دکتر علی بهرامنژاد در گفتوگو با ایسنا ضمن تأکید بر اینکه کودکان در شرایط بحران بیش از هر زمان دیگری به حضور آرام و حمایتگر بزرگسالان نیاز دارند، میگوید: اگر خانوادهها و نظامهای حمایتی بتوانند بهموقع مداخلات روانیاجتماعی را اجرا کنند، بسیاری از آسیبهای روانی قابل پیشگیری یا قابل ترمیم خواهند بود.
به گزارش ایسنا، در شرایطی که جنگ، بلایای طبیعی یا سایر بحرانهای گسترده زندگی روزمره را مختل میکنند، کودکان و نوجوانان از آسیبپذیرترین گروههای جامعه به شمار میآیند.
تغییر ناگهانی محیط، شنیدن صداهای ناآشنا، مشاهده صحنههای خشونتآمیز و از دست دادن احساس امنیت میتواند آثار عمیقی بر سلامت روان آنان بگذارد، آثاری که گاهی تا سالها ادامه مییابد.
مدیر گروه سلامت روانی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان در این گفتوگو درباره پیامدهای روانی بحرانها بر کودکان توضیح میدهد: تجربه جنگ یا حوادث آسیبزا میتواند طیف گستردهای از واکنشهای روانی را در کودکان و نوجوانان ایجاد کند؛ از اضطراب و بیقراری گرفته تا مشکلات خواب، پرخاشگری، گوشهگیری و حتی بازگشت به رفتارهای دورههای رشدی پایینتر.
به گفته او، کودکان ممکن است پس از مواجهه با یک حادثه آسیبزا دچار نگرانیهای مداوم، کابوسهای شبانه، اختلال تمرکز یا ترس از جدایی از والدین شوند. این واکنشها در بسیاری از موارد طبیعی هستند، اما اگر طولانی شوند یا شدت زیادی پیدا کنند، میتوانند به اختلالات روانشناختی جدیتر منجر شوند.
نقش حیاتی خانواده در حفظ امنیت روانی کودک
به باور این متخصص سلامت روان، نخستین و مهمترین سپر حفاظتی کودک در برابر آسیبهای روانی، خانواده است. در شرایط بحران، رفتار والدین و مراقبان اصلی میتواند بهطور مستقیم بر واکنشهای روانی کودکان اثر بگذارد.
بهرامنژاد توضیح میدهد: کودکان در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری به احساس امنیت و پیشبینیپذیری نیاز دارند.
او میگوید: کارکرد سالم خانواده، حضور در دسترس والدین، ثبات در محیط خانه و توانایی والدین در مدیریت اضطراب خود از مهمترین عوامل محافظتکننده برای کودکان هستند.
به گفته این روانشناس، کودکان بهویژه در سنین پایین، احساسات خود را از طریق رفتار والدین تنظیم میکنند. اگر والدین بتوانند آرامش نسبی خود را حفظ کنند، به حرفهای کودک گوش دهند و به او اطمینان دهند که تنها نیست، کودک نیز راحتتر با شرایط دشوار کنار میآید.
او تأکید میکند: حتی رفتارهای سادهای مانند در آغوش گرفتن کودک، نوازش کردن، یا صرف زمان برای گفتوگو و بازی میتواند در کاهش اضطراب کودک بسیار مؤثر باشد.
تفاوت ترس، اضطراب و نگرانی در کودکان
به گزارش ایسنا، درک دقیق واکنشهای روانی کودکان نیازمند شناخت تفاوت میان مفاهیمی مانند ترس، اضطراب و نگرانی است.
به گفته بهرامنژاد، ترس واکنشی فوری و هیجانی به یک خطر واقعی در زمان حال است، واکنشی که معمولاً با افزایش ضربان قلب، تمایل به فرار و فعالیت شدید سیستم عصبی همراه میشود.
بهرامنژاد ادامه میدهد: در مقابل، اضطراب بیشتر حالتی معطوف به آینده است و با احساس نگرانی درباره رویدادهای احتمالی همراه است. در چنین حالتی ممکن است حتی خطر واقعی وجود نداشته باشد، اما ذهن کودک همچنان درگیر پیشبینی تهدیدهای احتمالی است.
او توضیح میدهد: نگرانی در واقع یکی از مؤلفههای شناختی اضطراب است و به افکار و تصورات مربوط به پیامدهای منفی آینده اشاره دارد. در حد متعادل، نگرانی میتواند کارکردی سازگارانه داشته باشد و فرد را برای مواجهه با چالشها آماده کند، اما افراط در آن میتواند روند طبیعی حل مسئله را مختل کند.
به گفته مدیر گروه سلامت روانی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان، این واکنشهای هیجانی معمولاً در سه سطح بروز پیدا میکنند: واکنشهای شناختی مانند افکار و تصورات اضطرابآور، واکنشهای رفتاری مانند اجتناب یا گریه و واکنشهای فیزیولوژیک مانند تپش قلب، تعریق، تنش عضلانی و اختلال خواب.
به گفته این متخصص، انباشت اضطراب و تنش در صورت عدم رسیدگی میتواند پیامدهای جدیتری مانند فرسودگی روانی، بیماریهای جسمی، تفاوتهای رشدی با همسالان و حتی اختلالات روانپزشکی از جمله افسردگی یا اختلالات اضطرابی ایجاد کند.
نشانههای هشدار در کودکان پس از بحران
این کارشناس معتقد است: بسیاری از واکنشهای کودکان پس از تجربه بحران طبیعی است. بیقراری، ترس از صداهای بلند، نگرانی درباره امنیت خانواده، کابوس، کاهش تمرکز یا تحریکپذیری از جمله نشانههایی هستند که ممکن است در روزها یا هفتههای نخست پس از حادثه دیده شوند.
او میافزاید: با این حال، والدین باید به تداوم یا شدت یافتن این علائم توجه کنند. اگر نشانههایی مانند افسردگی شدید، پرخاشگری مداوم، انزوای اجتماعی یا اختلالات جدی خواب ادامه پیدا کند، ممکن است کودک به کمک تخصصی نیاز داشته باشد.
بهرامنژاد تأکید میکند: در بسیاری از موارد، اگر حمایتهای مناسب روانیاجتماعی در زمان مناسب ارائه شود، کودکان به تدریج میتوانند به وضعیت عادی زندگی بازگردند.
اهمیت گفتوگو با کودکان درباره بحران
براساس این گزارش، یکی از اشتباهات رایج والدین در شرایط بحرانی، اجتناب از صحبت کردن با کودکان درباره آنچه رخ داده است. برخی تصور میکنند سکوت یا پنهان کردن واقعیتها میتواند از آسیب روانی کودک جلوگیری کند.
اما به گفته بهرامنژاد، این رویکرد نهتنها کمکی به کودک نمیکند، بلکه ممکن است باعث افزایش سردرگمی و اضطراب او شود.
او میگوید: کودکان متناسب با سن و سطح رشد خود نیاز دارند بدانند در اطرافشان چه اتفاقی افتاده است. گفتوگو با کودک، پاسخ دادن صادقانه به پرسشهای او و گوش دادن فعال به احساساتش میتواند به کاهش اضطراب و افزایش احساس کنترل کمک کند.
به گفته مدیر گروه سلامت روانی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان، گوش دادن فعال به این معناست که والدین زمان کافی برای صحبت کودک فراهم کنند، به حرفهای او با توجه گوش دهند و با زبان بدن و لحن صدا نشان دهند که حرفهای او برایشان اهمیت دارد.
بازگشت به روال عادی زندگی
براساس این گزارش، یکی از مؤثرترین راهکارها برای بازگرداندن احساس امنیت در کودکان، حفظ یا بازسازی فعالیتهای روزمره است. خوردن غذا در زمانهای مشخص، رفتن به مدرسه، بازی کردن و خوابیدن در ساعتهای منظم به کودک کمک میکند دوباره احساس ثبات و پیشبینیپذیری در زندگی خود داشته باشد.
بازی نیز نقش مهمی در سلامت روان کودکان دارد. بازی نهتنها بخشی طبیعی از رشد کودک است، بلکه میتواند راهی برای بیان احساسات و پردازش تجربههای دشوار باشد.
به گفته این متخصص، در شرایط بحران نیز کودکان باید فرصت بازی و فعالیتهای لذتبخش داشته باشند. تشویق کودک به ارتباط با همسالان و مشارکت در فعالیتهای اجتماعی میتواند به کاهش فشار روانی کمک کند.
مواجهه با سوگ و فقدان در کودکان
به گزارش ایسنا، در شرایط جنگ یا بحرانهای شدید، احتمال مواجهه کودکان با مرگ عزیزان نیز افزایش مییابد. چنین تجربهای یکی از پراسترسترین رویدادهای زندگی برای کودکان به شمار میرود.
بهرامنژاد میگوید: بسیاری از والدین تصور میکنند کودکان مفهوم مرگ را درک نمیکنند یا بهتر است از این موضوع دور نگه داشته شوند، اما در واقع کودکان دیر یا زود با مفهوم مرگ مواجه میشوند و پرسشهایی درباره آن خواهند داشت.
به گفته او، واکنشهای کودکان به فقدان میتواند شامل اضطراب شدید، وابستگی بیشتر به والدین، مشکلات خواب، پرخاشگری یا افت تمرکز باشد. در برخی موارد نیز نشانههای افسردگی یا اختلال استرس پس از سانحه دیده میشود.
او تأکید میکند: در چنین شرایطی لازم است اطلاعات درست و متناسب با سن کودک درباره مرگ ارائه شود و فرصت بیان احساسات برای او فراهم گردد.
او میافزاید: شرکت در مراسم سوگواری نیز میتواند به پذیرش واقعیت مرگ کمک کند، البته به شرطی که کودک مجبور به حضور در این مراسم نشود و پیش از آن درباره آنچه قرار است رخ دهد آگاهی داشته باشد.
مراقبت از سلامت روان والدین
این کارشناس تأکید میکند: حمایت از کودکان بدون توجه به سلامت روان والدین امکانپذیر نیست. والدینی که خود تحت فشار شدید روانی قرار دارند، ممکن است ناخواسته اضطراب خود را به فرزندان منتقل کنند.
او ادامه میدهد: به همین دلیل، مراقبت از خود، دریافت حمایت اجتماعی، گفتوگو با دوستان و نزدیکان، مشارکت در فعالیتهای آرامشبخش و در صورت لزوم مراجعه به متخصصان سلامت روان از جمله اقداماتی است که میتواند به والدین کمک کند.
بهرامنژاد میگوید: والدین اگر بتوانند از نظر روانی تعادل خود را حفظ کنند، بهتر میتوانند به کودکانشان کمک کنند. همان راهکارهایی که برای آرامش کودکان توصیه میشود، برای بزرگسالان نیز مفید است.
ضرورت توجه نظامهای حمایتی
به گزارش ایسنا، در کنار نقش خانواده، نهادهای اجتماعی و نظامهای حمایتی نیز نقش مهمی در کاهش آسیبهای روانی ناشی از بحران دارند. ایجاد فضاهای امن برای کودکان، ارائه خدمات مشاوره، آموزش والدین و معلمان و فراهم کردن برنامههای حمایتی از جمله اقداماتی است که میتواند به افزایش تابآوری کودکان کمک کند.
این روانشناس معتقد است: اگر سلامت روان به عنوان بخشی جداییناپذیر از پاسخ به بحرانها در نظر گرفته شود، میتوان از بسیاری از آسیبهای بلندمدت جلوگیری کرد.
بهرامنژاد در پایان تأکید میکند: کودکان اگرچه در برابر بحرانها آسیبپذیرند، اما در عین حال ظرفیت بالایی برای سازگاری دارند. اگر خانواده، جامعه و نظامهای حمایتی در کنار هم عمل کنند، میتوان به آنها کمک کرد تا دوباره احساس امنیت و امید را تجربه کنند و مسیر طبیعی رشد خود را ادامه دهند.
انتهای پیام

