• دوشنبه / ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ / ۰۹:۵۵
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد خبر: 1404122512874

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

ایسنا/آذربایجان شرقی چه کسی نسل پاک دهه هشتادی را در قاب بی‌تفاوتی می‌بیند؟ چه کسی گفت که قلب‌ جوانان امروز، دیگر برای «مام میهن» نمی‌تپد و غیرت در رگ‌هایشان جاری نیست؟ او تنها ۱۹ سال داشت، در اوج جوانی، در زمانه‌ای که بسیاری در پی راحتی دنیا بودند، اما او انتخابی دیگر کرد، رفت تا با خون جوانی‌اش، سند آبروی دفاع از خاک شود و ثابت کند این نسل در میدان نبرد از پدران خود کم نمی‌آورند.

او رفت تا بر کتاب‌های نسل‌های بعدی ردی از خود بگذارد که جوانانی هم با سن کم، اگر دل به دریا بزنند، می‌توانند با همان قلبی که برای مادر می‌تپد، برای میهن هم جان دهند تا بهار ماندگاری را به این خاک هدیه دهند.

 مسیر جاده را به مقصد روستای «مایان سفلی» در حوالی تبریز در پیش می‌گیریم، مسیری که هر قدمش با نشانه‌ای از عشق و ارادت آذین‌بندی شده است.

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

هنوز به ورودی روستای «الوار سفلی» نرسیده‌ایم که نگاه‌ها خیره به سیمای درخشان جوانی می‌شود که غیرت را دوباره معنا کرد. بنرهای بزرگ شهید «ابوالفضل خراج مایانی» که با همت اصناف، کسبه و اهالی غیور این روستا نصب شده، نخستین خوش‌آمدگوی زائران این دیار است.

کمی جلوتر، «مایان علیا» نیز هم‌نوا با همسایه‌اش، رخت سیاه بر تن کرده است. جلوی هر مغازه، بنری با عبارت «شهادتت مبارک» خودنمایی می‌کند. تماشای این صحنه‌ها، دل را به لرزه می‌اندازد چقدر باغیرت و قدرشناسند مردمان این خطه که این‌گونه برای سرباز جوانشان سنگ تمام گذاشته‌اند و بر سر هر کوی و برزنی، یادش را سبز نگاه داشته‌اند.

اما اوج این حماسه در مقصد نهایی یعنی «مایان سفلی»، زادگاه ابوالفضل، متجلی است. اینجا دیگر سخن از یک بنر یا یک کوچه نیست، اینجا خانه‌به‌خانه و مغازه‌به‌مغازه، گویی از هر خانواده یک نشان به نام او برافراشته شده است. روستایی که حالا تمام قد به احترام فرزند رشیدش ایستاده و نشان می‌دهد که آرمان شهادت، در رگ و پی این مردم جاری است.

هنوز عطر تسلیت میهمان‌ها در فضای خانه جاری است، خانه‌ای که یک هفته است قهرمانش را به خاک سپرده اما یادش را به آغوش کشیده. می‌گویند خاک سرد است، اما خانه‌ی شهید ابوالفضل به حرمت حضور وفادارانه‌ی فامیل، گرم‌تر از همیشه است. 

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

به پای صحبت‌های پدری که جگرگوشه‌اش را فدای آرمانش کرده، می‌نشینم او نه ناله می‌کند و نه گلایه، بلکه با نگاهی که به عکس جوان برومندش دوخته شده، با صلابت می‌گوید: ابوالفضل متولد ۱۳۸۵ و ۱۹ ساله بود، او علاقه وافری به انقلاب اسلامی داشت و از کودکی همراه من در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. 

محمدعلی خراج، پدر شهید ابوالفضل خراج با اشاره به زمان اعزام فرزندش به خدمت سربازی می‌افزاید: او اول اردیبهشت امسال عازم خدمت شد و پس از گذراندن دوره آموزشی در عجب‌شیر، به سقز و بانه منتقل شد و ادامه خدمت خود را در آنجا سپری کرد. 

او از عمق وجودش با محکومیت اقدامات دشمنان، تأکید می‌کند: آمریکا و اسرائیل هیچ کاری از پیش نمی‌برند. ما سر و خون می‌دهیم، اما خاکی از کشور خود را نمی‌دهیم. آن‌ها از رهبر جدید ما ناراحت شده‌اند و به همین دلیل اینگونه حرص می‌خورند اما بدانند که خون فرماندهان و جوانان ما روی زمین نخواهد ماند. 

خراج با بیان خاطره‌ای از دوران جنگ ۱۲ روزه، می‌افزاید: در آن مقطع ابوالفضل می‌گفت نباید میدان را خالی کنیم، باید بروم و خدمت کنم. 

پسر افتخاری برای پدر 

پدرشهید با صدایی لرزان به لحظه‌ای که خبر شهادت فرزندش را شنید، اشاره کرده و اظهار می‌کند: وقتی دوستش گوشی‌اش را برایم آورد، فهمیدم اتفاقی افتاده است. راهی بانه شدم و در یکی از بیمارستان‌های آنجا پیکر او را پیدا کردم. ابوالفضل روز چهارشنبه ۱۳ اسفندماه در پی بمباران پادگان ترکش به مغز او اصابت کرده و به شهادت رسید درحالی که تنها سه ماه از خدمت سربازی‌اش باقی مانده بود. 

او با بیان اینکه با وجود تلخی این واقعه، افتخار می‌کنم فرزندم راه انقلاب را ادامه می‌دهد، به ویژگی‌های اخلاقی پسرش اشاره کرده و می‌گوید: او با همه دوست بود، به دیگران کمک می‌کرد و آدمی خجالتی بود. 

محمدعلی خراج با قدردانی از همه کسانی که در این روزها آنها را تنها نمی‌گذارند، خاطرنشان می‌کند: مردم مایان علیا و سفلی در گردن ما حق دارند این خطه ولایت‌مدار بوده و شهدا را عزیز می‌شمارند. 

پای حرف‌های مادر شهید می‌نشینم، مادری که جوان است، اما جوانی را به اسلام تقدیم کرد. حالا تنها یک پسر برایش از دنیا باقی مانده... داغدار؟ آری، اما افتخاری که بر دوش می‌کشد سنگین‌تر از هر اندوهی است.

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

سمیه حسن‌علیپور، مادر شهید ابوالفضل خراج با افتخار و غرور اظهار می‌کند: اگرچه لحظه‌ای که خبر شهادت را شنیدم، قلبم به درد آمد، اما پسرم حسینی بود و شهادت را دوست داشت. 

آخرین حرف‌ها.../ خواب شیرین برادر

او به آخرین تماس‌ها و حرف‌هایی که بینشان رد و بدل شده اشاره می‌کند و می‌افزاید: ۴۰ روز بود که ندیده بودمش یک روز قبل از شهادتش تماس گرفت وقتی پرسیدم چه خبر؟ پشت تلفن حرف نمی‌زد و می‌گفت مامان اینجا امن و امان است نگران من نباشید شما مراقب خودتان باشید. بعد از شهادت هم دوستانش تعریف می‌کردند که ابوالفضل در پادگان به آن‌ها گفته بود، مبادا پیش مادرم بگویید اینجا وضع خراب است، او نگران می‌شود.

او خاطرنشان می‌کند: دوست ابوالفضل به پدرش گفته بود که او شهید شده است و همسرم برای استقبال از پیکرش به بانه رفت. ما هم در اینجا منتظر بودیم تا آخرین دیدار را با ابوالفضل داشته باشیم. 

سمیه حسن‌علی‌پور با بیان اینکه فرزندش علاقه‌ی خاصی به امام حسین (ع) داشت، تصریح می‌کند: همیشه به هیأت‌های حسینی می‌رفت، ولایت‌مدار و عاشق انقلاب بود. 

او بغضی کرده و لحظه‌ای مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: خیلی خوشحالم که ابوالفضل سرم را بلند کرد. من در راه دین، فرزندم و جگرگوشه‌ام را تقدیم کرده‌ام و ما هم نباید پشت انقلاب را خالی کنیم.

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

مهدی، برادر شهید ابوالفضل خراج، با حالتی آکنده از دلتنگی، به شب شهادت برادرش و خوابی که در آن شب دیده بود، اشاره کرده و می‌گوید: شب شهادت برادرم بود که در خواب آقایمان شهید خامنه‌ای را دیدم، ایشان در این خواب عبا و عمامه نداشت و دستش را به سر من کشید. در همان لحظه برادرم را در بالای ارتفاع دیدم که به آقای خامنه‌ای احترام نظامی کرد و بعد دیگر او را ندیدم. 

خاک این روستا با نام ۴۳ شهید و ۷۲ جانباز گره خورده است مایان، امروز نه فقط یک روستا، که میعادگاه غیرت و مهد پرورش جوان‌مردانی است که نامشان تا همیشه در قلب تاریخ این سرزمین خواهد درخشید.

دهه هشتادی که قلبش برای«مام میهن» می‌تپید

انتهای پیام