در یادداشت هادی خوش سیما، از فعالان رسانهای خوزستان که در اختیار ایسنا قرار داده شده آمده است: بیشک، روزی فراخواهد رسید که برگهای تاریخ گشوده شود و بر آنها بنویسند: ملتی ایستاد؛ با هزار و یک زخم. در تاریخ خواهند نوشت: در یک سو، ایرانپرستانِ مدافع خاک ایستاده بودند و در سوی دیگر، ایرانستیزانِ تشنه خون. بر صفحه روزگار خواهند نگاشت که روزگاری رسید که در یکسوی میدان، ایران ایستاده بود؛ زخمی، تنها، اما استوار. و در سوی دیگر، خونآشامانِ تشنه ایران؛ صفی کشیده از قدرتها، آنان که از دور و نزدیک - از آمریکا تا اسرائیل و اروپا - گرد آمده بودند تا اراده یک ملت را در هم شکنند.
آنگاه تاریخ از خود خواهد پرسید: کدام ملت را میشناسید که توان ایستادن در برابر چنین صفآرایی سهمگینی را داشته باشد؟ اینجا، بر روی کاغذ، اگر حساب میکردند، باید همان دم کار ایران تمام میشد؛ باید همان آغاز، این روایت به پایان میرسید. باید ایران فرو میریخت، میشکست، محو میشد. اما نشد.
ایران ایستاد؛ با قامتی مجروح، با پیکری آکنده از زخم، اما با ارادهای به صلابت دماوند. و همین ایستادن، مرهم همه زخمها شد. تاریخ خواهد نوشت: روزگاری بود که یک ایران بود و جهانی در برابرش.
ایران، نه صرفاً نامی بر نقشه، که آمیزهای است از تمدنی کهن؛ با کمان آرش در دست و خون سیاوش در رگ. با مردمانی از تبار حسین؛ ریشهدوانده در هزاران سال تاریخ و فرهنگ. مردمانی که در رگهایشان غیرت جاری است و در دلهایشان نام وطن.
تاریخ گواهی خواهد داد که ایرانیان، چون فرزندان منوچهر و کیخسرو، خونهای بهناحقریخته را از یاد نمیبرند؛ خون دخترکان بیگناه میناب، خون نوزادی سهساله در گهواره، خون کودکی در راه مدرسه.
و جنگ، پیش از آنکه جنگ سلاحها باشد، جنگ ارادههاست. دشمن اگر میتازد، برای شکستن همین اراده است؛ برای آنکه قامت ایرانی خم شود و ایمان به ایستادگی فروبریزد. اما ایران، همه است؛ یک پیکر واحد، مشتی گرهکرده. مردمانی که اگرچه با هزار و یک اختلاف، اما در یک چیز مشترک: وطن.
ما شاید زخمی شویم. شاید بر زمین بیفتیم. شاید حتی جان بدهیم. اما زیر بار ذلت نخواهیم رفت. در تاریخ خواهند نوشت: ایرانیان را برای سر خم کردن تربیت نکردهاند. با هر باور و سلیقهای که باشیم، یک گوهر مشترک داریم؛ غیرت ایرانی.
ما خاک میخوریم، اما خاک نمیدهیم. خون میدهیم، اما خانه نه. و تا آخرین قطره خون، امید را زنده نگه میداریم. اگر حتی یک وجب از خاک را از دست بدهیم، آیندگان ما را به داوری خواهند نشست.
سهم من از این داوری تاریخ، ایستاده مردن است برای وطن. تکلیف روشن است؛ همان تکلیفی که قرنها در گوش تاریخ طنین افکنده است: چو ایران نباشد، تن من مباد. و بیگمان، از خاکستر وجود ما، ریشههای امید دوباره در وطن جوانه خواهد زد.
انتهای پیام

