هر طرف که مینگرید، پلاک خودروی شهرهای شیراز، اصفهان، بندرعباس، خوزستان و از همه بیشتر تهران و کرج در شهرهای گیلان دیده میشود. با این حال این مسافران نه در اماکن اقامتی که عمدتا به خانه اقوام و بستگان پناه آوردهاند. سایه جنگ از نهم اسفندماه، خیلی از هموطنان را راهی شهرها و روستاهای امنتر کرده است و استان گیلان همچون جنگ۱۲ روزه، بازهم پذیرای خیل عظیم هموطنانی شده است که این بار نه در گرمای خرداد و تیرماه، بلکه در آخرین ماه زمستان به گیلان پناه آوردهاند.
گیلان در تاریح پرالتهاب خود، شاهد بیشترین جنگها و بمبارانها از سوی برخی همسایه شمالی خود بوده است. بارها و بارها، جنگ آرامش را از ساکنانش ربوده است.
اگر حملات طیارههای روسی را در جنگ جهانی دوم به شهرهای گیلان به ویژه رشت، انزلی و لاهیجان نادیده بگیریم، فاجعه بزرگ ۱۰۵ سال قبل رخ داد. درست در روزهایی که انقلاب جنگل به رهبری میرزا کوچک جنگلی، تصور میکرد که یک مدل جمهوری را در گیلان پایهگذاری نموده اما شاخه کمونیستی انقلاب جنگل، به رهبری احسان الله خان دوستدار و خالو قربان، تمام تلاشهای جنگلیان را به نفع بلشویکها مصادره کردند و در نهم مرداد ۱۲۹۹ قدرت کامل را در رشت و انزلی به دست گرفتند.
بعد از کودتا، باقیمانده قوای جنگل به همراه میرزا کوچک خان به سمت فومنات و روستاهای زیده و آلیان عقب نشینی کردند و یک سال تمام بلشویکها، در رشت و انزلی جز ویرانی دستاورد دیگری به جا نگذاشتند. یکی از ویران بارترین آنها ۶ روز بعد از کودتا رخ داد. آتش در وسط شهر رشت شعله میکشید و با این آتش سوزی عمدی که قبل از آن اموال بازاریان را هم غارت کرده بودند، ۸ کاروانسرای بازار رشت، یک باب کلیسا و ۳۸۰ حجره، چند باب مسجد و خانههای مسکونی طعمه حریق شد. این روزها وقتی مسافران به مرکز شهر رفته و مغازههای سوخته بازار و کاروانسراهای تاریخی طاقی و ملک را میبینند، از تاریخ پرالتهاب و پرتکرار این شهر بیخبرند. زمانی که بلشویکها، با شعار عدالت، زندگی عادی را هم از تودههای مردم دریغ کردند و هر روز که میگذشت با عملکرد نابخردانه خود، نارضایتی را به سرعت در میان مردم توسعه میدادند.
فاجعه بزرگتر وقتی از راه رسید که ارتش سرخ سعی کرد تهران را نیز تصرف کند و این بار قوای دولتی برای مقابله آمد. مردم شادان که دولت برای کمک آمده است. اما ناتوانی نیروهای دولتی در حمایت از مردم رنج دیده، موجب شد چندین بار رشت و انزلی میان قوای دولتی و کمونیستها دست به دست شود و در این جنگ نابرابر این بار هواپیماهای روسی بار دیگر به کمک ارتش سرخ و احسان الله خان دوستدار آمدند.
طیارههای روسی بر تمام شهر اعم از نقاط مسکونی و غیر مسکونی بمب میریختند. آنچه نصیب مردم شد، چیزی نبود جز فرار دسته جمعی و شبانه به سمت خروجیهای رشت و به امید زنده ماندن به سمت شهرهای تهران، قزوین و فومنات میگریختند.
شهریور و مهرماه ۱۲۹۹ چنان وضع رشت آشفته و دلخراش بود که یک فاجعه انسانی نه فقط در رشت که در خارج شهر رقم میخورد. آن روزها هم هوا سرد بود. اما نه سردی زمستان، که پاییز سرمای گزندهای داشت. وقتی بدون هیچ وسیله نقلیهای با زن و فرزند، خواه پیر باشد و یا کودک و جوان به سمت کوه و صحرا فرار کنی، سرما و گرسنگی کشنده میشود و فاجعه در همین فرارهای بیتدبیر و با تعجیل رخ داد و بسیاری در راه جان سپردند.
این روزها هم گویی تاریخ این شهر تکرار شده، ولی نعل وارونه میزند. این بار مردمی که از سایه شوم جنگ و آوارگی به گیلان پناه آوردهاند، تنها هموطنان ما از پایتخت نیستند و این بار نه با پای پیاده که هرکس با هر وسیله نقلیهای که داشته، خود را به یکی از امنترین استانهای ایران رسانده است. گویی گیلان، سفرهای برای تمام مردم ایران در این روزهای پرآشوب گسترده؛ این روزها نه قومیت، که ایرانی بودن، پیوند زنجیرواری از کمک های انسان دوستانه مردم گیلان شده است.
خیابانهای شهر از ترافیک قفل شده است. گیلان پیش از این نیز زیرساختهای لازم را برای پذیرایی از حجم بالای مسافر نداشت. ولی این بار همدردی و همدلی، کاستیها را صبورانه تاب میآورد تا سایه شوم جنگ به اتمام برسد. (برای مطالعه بیشتر درباره کودتای ارتش سرخ به جلد دوم تاریخ گیلان، تالیف ناصر عظیمی صفحات: ۵۷۰ تا۵۸۰ رجوع شود).
انتهای پیام
