به گزارش ایسنا، عصر ایران نوشت:
تقریباً کمتر کسی را این روزها میتوان پیدا کرد که در مورد عاقبت جنگ و روزگار بعد از آن بگوید: «نمیدانم چه میشود!» به عادت ایرانی، هر کداممان با اطمینان آینده را بر اساس «آرزومندی» فردی پیشبینی میکنیم (حتی اگر به زبان یا قلم نیاوریم). یعنی آنچه «دوست داریم رخ بدهد» غلبه میکند بر آنچه که «ممکن است اتفاق بیفتد».
«عاصم القرش» سردبیر فقید «الاهرام ویکلی» و یکی از برجستهترین روزنامهنگاران جهان عرب در حوزه سیاست خارجی میگفت: «پیشگویی نکردن یکی از بیشمار درسهایی است که در روزنامهنگاری یاد میگیریم، به عنوان یک روزنامهنگار باید بدانیم که نباید درباره اتفاقات آینده بیانیه صادر کنیم، به خصوص اگر به عشق و سیاست مربوط باشد.»
وجود متغیرهای بیشمار داخلی و خارجی، مقاومت باورنکردنی ایران در ۲۷ روز جنگ، موجود شگفتانگیزی مانند «ترامپ»، سیاستمدار بیرحمی به نام «نتانیاهو»، احتیاط و اکراه بسیاری از کشورهای جهان برای مداخله در جنگ و ... همه چیز را چنان پیچیده کرده است که نمیتوان تا یک ساعت بعد را با قاطعیت پیشبینی یا پیشگویی کرد.
«جک استراو» وزیر امورخارجه انگلستان بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ و سیاستمداری که در ماجرای مذاکرات اتمی ایران هم نقش داشت، چندسال پیش کتابی در مورد ایران نوشت که حتی عنوان آن را از یک جمله کنایهآمیز و مشهور میان ایرانیان گرفته بود: «کار کارِ انگلیسیهاست»
این کتاب با زیر عنوان «چرا ایران به ما بیاعتماد است؟» با ترجمه «علی مجتهدزاده» به بازار آمد و بسیار پرخوان شد. استراو در مقدمه کتاب مینویسد: «زمانی که وزیر امور خارجه بریتانیا بودم یک بند این کشور مرا مجذوب میکرد و البته شگفتزده، خشمگین و گاهی سردرگم. تقلا میکردم که سر از کارشان دربیاورم و این کار را رها نکردم و هنوز ادامه میدهم.»
او در فصل ۱۳ این کتاب که به «جنگ تحمیلی» اختصاص دارد، به مواردی اشاره میکند که این روزها هم شاهد گوشههایی از آن هستیم. شاید خواندن این چند پاراگراف و نگاه به ایران و ایرانی آن هم از زاویه چشم یک سیاستمدار کهنهکار انگلیسی خالی از لطف نباشد:
-در آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز عراق به خاک ایران هیچ چشمانداز مساعدی پیش رو نبود اما زمانی که جنگ به پایان رسید روایت و گفتمان شهادت کشتههای کربلا و آن هزاران شهید ایرانی جنگ با عراق چنان در هم تنیده بود که یک تنهی تناور از باور شیعه و هویت ایرانی را شکل داد و قوام بخشید. این گفتمان همان حس دیرپای تافتهی جدا بافته بودن را در ایران زنده کرد و البته غرور ملی را برانگیخت و در آنها این اندیشه را برانگیخت که ملتی هستند یکپارچه، منزوی و تنها، همیشه در معرض غارت و چپاول بیگانگان، آماج حملههای قدرتهای خارجی اما همیشه برقرار و سرزنده. جنگ آنها را در همین راه به پیش راند و حالا دیگر مردم ایران به همهی این اندیشهها ایمان آوردند و فهمیدند که میتوانند بر خود متکی باشند. (صفحات ۲۱۳ و ۲۱۴)
او در بخش دیگری از این کتاب مینویسد: «صدام حسین و حامی اصلیاش آمریکا، در این جنگ یک هدف اصلی را دنبال میکردند و آن سرنگونی جمهوری اسلامی بود: کاری که دقیقاً برعکس جواب داد. با آغاز این جنگ، ایران توانست اتحادی بیمانند را در کشور خودش به دست آورد و همه را زیر نام جمهوری اسلامی گرد آورد و در این میانه حتی نیروهای انقلابی که چندان مذهبی هم نبودند، به دفاع از مملکت برخاستند.»
البته که «جک استراو» کتاب را بعد از جنگ هشت ساله نوشته و ما در میانه جنگ جدید هستیم که کسی از پایان آن خبر ندارد و به قول روزنامهنگار باتجربه مصری: «پیشگویی نکردن یکی از بیشمار درسهایی است که در روزنامهنگاری یاد میگیریم.»
انتهای پیام
