احمد ترابی، در بیستوچهارمین جلسه از سلسله نشستهای تخصصی در میدان با عنوان «تکنیکهای ذهنآگاهی؛ ابزاری بالینی برای لحظات بحرانی» که امروز ۱۹ فروردین با همت جهاد دانشگاهی قم و بهصورت مجازی برگزار شد، گفت: در شرایط بحرانی و جنگ، رویکرد کاربردی برای مقابله با تروما، بیش از هر چیز بر مدیریت ابهام و بلاتکلیفی متمرکز است. انسانها در این موقعیتها غالباً گرفتار نوعی نشخوار فکری و وسواس ذهنی میشوند؛ حالتی که در آن فرد مدام با خود درباره آیندهای نامعلوم گفتگو کرده و دچار اضطراب غیربهینه میگردد.
این روانشناس بالینی ادامه داد: اگرچه نگرانی تا حدی برای بقا و تکامل ضروری است، اما فراتر از این مرز، به اختلال و بیماری روانی منجر میشود. وقتی جنگ طولانی شود و فردا مشخص نباشد، ذهن انسان که ذاتاً به دنبال ثبات و قطعیت است، دچار خطای محاسباتی شده و دائماً خطر را بیش از حد برآورد میکند.
ترابی افزود: این ویژگی ریشه در هزاران سال تکامل دارد؛ همانگونه که اجداد ما برای شکار یا ذخیره آذوقه برای زمستان، ترس از ناشناختهها را تجربه میکردند و سنجابها بلوط جمع میکنند، انسان امروزی نیز در مواجهه با عدم قطعیت جنگ، واکنشهای مشابه نشان میدهد. بنابراین، تلاش برای کنترل کامل آینده یا شرطیسازی افراد برای پاسخ به سوالات خاص، نه تنها اخلاقی نیست، بلکه میتواند آسیبزا باشد.
راهکار اصلی تمرکز بر ذهنآگاهی مراقبه است
این روانشناس گفت: راهکار اصلی، تمرکز بر تکنیکهای مدرن روانشناسی همچون ذهنآگاهی، «مدیتیشن» و مراقبه است. هدف، رها کردن ذهن از بار سنگین گذشته و نگرانیهای آینده و زندگی در لحظه حال است.
وی بیان کرد: مغز انسان به طور طبیعی به دنبال کنترل است و ندانستن را تهدید تلقی میکند؛ این وضعیت باعث تولید سناریوهای پیدرپی، روایتگری مداوم و نشخوار فکری میشود که انرژی روانی فرد را تحلیل برده و منجر به کاهش انگیزه و بروز رفتارهای وسواسی میگردد. پس هنر زیستن در شرایط سخت، عبور از چهارراههای گذشته، رهایی از عقدهها و تمرکز بر «همین امروز» است. زندگی در لحظه، تنها راهی است که میتواند جلوی پژمردگی روحی و فرسودگی ذهنی را بگیرد.
ترابی اولین و بنیادیترین گام را برای مدیریت بلاتکلیفیها، تعارضات و ناشناختههای موجود در شرایط بحران، تمرکز آگاهانه بر «امروز» دانست و ادامه داد: این امر از طریق درک جهان پیرامون (جهان خارج) و جهان درونی (ذهن و احساسات) محقق میشود. جهان خارج از طریق پنج حس ادراک میشود؛ جایی که تالاموس مغز مانند یک ایستگاه مخابراتی، ورودیهای بینایی، شنیداری، بویایی، چشایی و لامسه را پردازش میکند. هنر زیستن در اینجا، غرق شدن در کاری است که هماکنون انجام میدهیم.
وی گفت: این سطح از توجه، ویژگی مشترک افراد بسیار متمرکز مانند نوازندگان و عبادتکنندگان عمیق است. اما شگفتانگیزتر آنکه کودکان، پیش از هر چیز، الگوی کامل ذهنآگاهی هستند. وقتی کودکی با اسباببازی یا دنیای اطراف خود روبرو میشود، با تمام وجود در آن لحظه غوطهور میشود. فلاسفه معتقدند ذهنآگاهی دقیقاً همان حالتی است که انسان برای نخستین بار با پدیدههایی نظیر دریا یا طلوع خورشید مواجه میشود.
دو رکن اصلی ذهنآگاهی
این روانشناس بالینی با معرفی دو رکن اصلی ذهن آگاهی گفت: نخست، حضور در «اینجا و اکنون» مهم است. هوشیاری نسبت به جهان بیرون و جهان درون (تشخیص افکار گذرا مانند پرندگان، تصاویر ذهنی و احساساتی چون غم، ترس، شادی یا انزجار). شفقت و مهربانی دومین مولفه است. این دو روی یک سکه هستند، درست مانند عشق واقعی (مانند عشق مادر به فرزند یا عشقهای افسانهای مثل فرهاد و شیرین). در عشق واقعی، فرد نهتنها در لحظه حضور دارد، بلکه با معشوق (در اینجا، با ذهن خود) رفتار مهربانانه و بخششی دارد.
وی با ارائه تکنیک عملی بازگرداندن ذهن با مهربانی افزود: ذهن انسان ذاتاً تمایل دارد به گذشته یا آینده پرواز کند. اشتباه رایج این است که تصور کنیم ذهنآگاهی یعنی توقف ذهن؛ در حالی که ذهن باید پویا باشد. زمانی که ذهن منحرف شد، نباید با سرزنش یا خشونت آن را کنترل کرد، بلکه باید مانند والدینی که با مهربانی دست کودک را میگیرند تا راه برود، با شفقت و مهرورزی، ذهن را به لحظه حال دعوت کرد.
انتهای پیام
