به گزارش ایسنا، شامگاه پنجشنبه ۲۰ فروردین، آسمانِ رامسر، رنگوبوی دیگری داشت؛ گویی حتی مهِ همیشگیِ جنگلهای کوهپایه نیز در برابر سنگینیِ داغِ اربعین، سر فرود آورده بود. شهر، هنوز در تکاپوی غروب بود که خیابانهای اصلی، پیش از هر شب دیگری، سیاهپوشِ حضور شد. این بار، نه به دعوتِ بلندگوهای مساجد، که به فراخوانِ دلهایی که چهل روز است بیقرارِ نبودنِ «رهبر شهید» هستند، موجموج جمعیت به سمت میدان مرکزی سرازیر شد.
امشب، شبِ چهلمین غروبِ خورشیدِ امت است. در شهرِ رامسر، صدای پای مردمی که به خیابانها آمدهاند، آهنگِ آشنای وفاداری است. از پیرمردان و پیرزنانی که با دستبوسِ تمثالِ ایشان، نجوای عهدِ ناگسستنی سر میدهند تا جوانانی که پیشانیبندهای مشکیرنگِ «لبیک یا خامنهای» را با افتخار بستهاند؛ گویی همگی آمدهاند تا بگویند: «سیدِ ما! گرچه جسمت در خاک آرمیده، اما راهت، فانوسِ شبهای تاریکِ ماست.»

دستههای عزاداری، با نوای سنج و دمام و مرثیههایی که در وصفِ صلابت و مهربانیِ ایشان خوانده میشود، مسیر را طی میکنند. سکوتِ شب با صدای «یا حسین» و «یا خامنهای» در هم آمیخته است. در گوشهای از میدان، مادری ایستاده که اشکهایش را با گوشهی چادر پاک میکند و به کودکش میگوید: «ببین! این همان کسی است که ایران را مقتدر نگه داشت.»
دستهها که به قلبِ شهر میرسند، جمعیت متراکمتر میشود. نه خستگی معنا دارد و نه گذرِ زمان؛ امشب، شبِ تجدیدِ بیعت است. بیعتی که نه با کلمات، بلکه با حضورِ سنگین و باوقارِ مردم در خیابانهای سردِ شبِ رامسر امضا میشود. در چشمانِ حاضرین، غمی عمیق موج میزند، اما در گامهایشان، استواریِ کوهستانهای البرز نهفته است.

وقتی نوحهخوان با صدایی لرزان از «فراق» میگوید، گویی تمامِ رامسر یکصدا ناله میزند. این جمعیت، تنها برای عزاداری نیامده است؛ آنها آمدهاند تا ثابت کنند که مسیرِ ترسیمشده توسطِ حضرت آیتالله خامنهای، با رفتنِ ایشان بنبست نخواهد خورد.
انتهای پیام
