سحرگاهانی که با قرآن بیدار میماند، سرانجام او را به میعادگاهی رساند که سالها به اشتیاقش، آیات نور را تلاوت کرده بود.
مقصد ما، خانهای است که عطر اخلاص و اصالت در فضای آن پیچیده است، منزل شهید والامقام، سردار سید احد سید فروغی.
وارد جمع گرم و باصفای خانوادهای میشوم که صبوری را در مکتب زینب کبری (س) آموختهاند. این شهید اقتدار که تمام توان خود را وقف امنیت و سربلندی ایران اسلامی کرد، حالا یادگاری برومند از ثمره زندگی چندینسالهاش به جای گذاشته است، فرزندی ۱۹ ساله که نه تنها نام پدر را بر دوش میکشد، بلکه وارث غیرت و صلابت او در پاسداری از ارزشهای میهن است.

مردی که تاب قهر نداشت...
شیوا انگجی همسر شهید سید احد سیدفروغی با صبر مثالزدنی از نحوه آشنایی با همسرش به ایسنا میگوید: آشنایی ما به واسطه دوستی صمیمی همشیره همسرم با مادرم شکل گرفت. سید احد اخلاق بسیار ملایمی داشت، آنقدر مهربان بود که اگر دلخوری کوچکی پیش میآمد، بلافاصله برای آشتی پیشقدم میشد و اصلاً تاب قهر کردن نداشت.
او ادامه میدهد: در تمام سالهای زندگی، او بزرگترین حامی من در عرصههای تحصیلی و شغلی بود و به قدری که رابطهی خوبی داشتیم که در میان فامیل و آشنا، به عنوان زوجی نمونه زبانزد بودیم.
همسر شهید سید فروغی از آگاهی سید احد نسبت به شهادتش روایت میکند و میگوید: در روزهای آخر، آرامش عجیبی در چهرهاش بود او میدانست که به زودی به آرزویش میرسد.
او به کلمات ماندگار همسرش اشاره میکند و میافزاید: وقتی وصیتنامهاش را پیدا کردیم، دیدیم در هر جمله به موضوع شهادتش اشاره کرده است. از من میخواست در مراسمش صبور باشم و حجاب و وقار خود را چنان حفظ کنم که غریبهها صدای گریهام را نشوند و یا چهرهام را نبینند.
او میگوید: سید احد همیشه بر نماز اول وقت تأکید داشت. به پسرمان میگفت که خدمت به کشور تنها در لباس سپاهی خلاصه نمیشود، او معتقد بود یک جوان میتواند با درس خواندن و در هر تخصص و عرصهای که هست، به میهن خود خدمت کند.
شیوا انگجی پیام خود به جوانان را اینگونه بازگو میکند: خواسته او و تمام شهدا این است که نگذاریم خونهای ریخته شده پایمال شود. جوانان باید پشت این انقلاب بمانند و با اتحاد خود اجازه ندهند دشمن به خاک پاک ایران نفوذ کند.
وصیتنامهای که پای لانچر نوشته شد...
سیدمهدی سید فروغی فرزند شهید درباره لحظه شنیدن خبر شهادت پدرش میگوید: پدرم حوالی اذان ظهر روز چهارشنبه ۱۲ فروردین، در پی حمله موشکی به شهرستان میانه به شهادت رسید. ما ۲۴ ساعت بعد از حادثه متوجه شدیم. در واقع همه میدانستند، اما کسی نمیدانست چطور این خبر را به ما بدهد. صبح آن روز وقتی دوستانم دم در آمدند، دلم خبر دار شد که اتفاقی افتاده، وقتی گریههای آنها را دیدم، مطمئن شدم که پدرم به شهادت رسیده است.
او با اشاره به وصیتنامه پدرش، میافزاید: پدرم وصیتنامهاش را در جنگ ۱۲ روزه، پای لانچر نوشته بود. جملهای که برای من نوشته بود این بود که مراقب مادرم باشم، به پدربزرگ و مادربزرگم احترام بگذارم و همیشه در خط ولایت بمانم و در راهی که انتخاب کردهام، ثابتقدم باشم.
فرزند شهید از آگاهی پدرش نسبت به سرنوشت خود روایت کرده و ادامه میدهد: او کاملاً میدانست که شهید میشود. یک روز قبل از آخرین مأموریت، موقع خداحافظی خواهرش را در آغوش گرفت و گفت که من میروم، اما مبادا گریه کنی. او راز شهادت را در قرآن خواندن میدانست. میگفت تمام دوستانش که در آن جنگ شهید شدند، حافظ و قاری قرآن بودند. به همین خاطر خودش هم هیچوقت بعد از نماز صبح نمیخوابید و به نیت شهادت، قرآن تلاوت میکرد.
او با خنده خاطرهای صمیمی از آخرین روزهای حیات پدرش را اینگونه بازگو میکند: سال گذشته وقتی تولد ۱۸ سالگیام را جشن گرفتم و وارد ۱۹ سالگی شدم، پدرم به شوخی گوشم را پیچاند و با لبخند گفت «این آخرین باری است که این کار را میکنم، دیگر بزرگ شدهای و نمیتوانم اینطور شوخی کنم.»
سید مهدی سید فروغی با تأکید بر لزوم صیانت از آرمانهای شهدا میگوید: پیام ما این است که نگذاریم خون شهدا پایمال شود. آنها از جان و سرِ خود گذشتند تا ما امروز بتوانیم در امنیت و آرامش زندگی کنیم.
سید میر علی سید فروغی، پدر شهید نیز از لحظات سخت شنیدن خبر شهادت فرزندش میگوید: وقتی پسرم به شهادت رسید، تا مدتی کسی به ما نمیگفت. همه مراعات حال ما را میکردند. به یاد دارم یکی از همسایهها به شکلی غیرمستقیم گفت که برادر یکی دیگر از همسایهها شهید شده است آن زمان اصلاً باور نکردیم که این خبر به ما مربوط باشد. به خاطر شرایط ما، اطرافیان احتیاط میکردند و نمیدانستند چطور این خبر سنگین را به ما بگویند که اتفاقی برایمان نیفتد.

او با افتخار به ویژگیهای فرزندش اشاره کرده و اظهار میکند: سید احد از همان دوران کودکی با معنویت بزرگ شد. همیشه مقید به نماز اول وقت بود و این خصلت را تا آخرین روزهای زندگیاش حفظ کرد. عشق او به امام حسین (ع) وصفناپذیر بود، هر سال با شروع ماه محرم، پرچم بزرگ و مخصوصی داشت که آن را به هیئت میبرد و با تمام وجود برای عزاداری سالار شهیدان وقت میگذاشت.
او بیان میکند: سید احد خودش همیشه به ما سفارش کرده بود که اگر روزی شهید شد، غصه نخوریم و صبور باشیم. او عاشق شهادت بود و به آرزویش هم رسید، اما به هر حال او فرزند ما بود و داغش برای یک پدر و مادر همیشه تازه است. او نه تنها یک سرباز برای وطن، که پاره تن ما بود.
سیزده بدری که با خبر شهادت گذشت
فاطمه آریانی مادر شهید سید احد سید فروغی به خبر شهادت فرزندش اشاره میکند و میگوید: روز ۱۳ فروردین بود، همان روزی که طبق رسم هرساله قرار بود همه خانواده دور هم جمع شویم. یکی از عروسهایم تماس گرفت، آنقدر پریشان و نامفهوم صحبت میکرد که متوجه حرفهایش نمیشدم، اما در همان لحظه، دلم گواهی داد که اتفاقی برای احد افتاده است.
او میافزاید: احد از همان دوازده سالگی، با ارادهای قوی نماز خواندن و روزه گرفتن را شروع کرد. تقید عجیبی به عباداتش داشت، به طوری که در تمام طول زندگیاش، حتی برای یک دقیقه هم از نمازش دست نمیکشید و همیشه معنویت اولویت اصلی زندگی او بود.
مادر شهید سید فروغی از اخلاق خانوادگی فرزندش و دوران زندگی مشترک با او روایت میکند: پسرم و همسرش تا چند سال بعد از ازدواج کنار ما زندگی میکردند. در تمام آن سالها که زیر یک سقف بودیم، من حتی برای یک لحظه از آنها نرنجیدم. احد آنقدر باادب و مهربان بود که حضورش در خانه مایه آرامش و شادی ما بود.
به گزارش ایسنا، سردار شهید سید احد سید فروغی متولد ۱۳۶۲ در جنگ تحمیلی سوم در شهرستان میانه به فیض شهادت نائل آمد.
انتهای پیام
