بختیار شعبانیورکی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به تفاوت آموزش در سنین مختلف اظهار کرد: امروزه شرایط آموزش در دنیا متفاوت شده است. بنابراین نقشی که والدین و معلمان در تربیت ایفا میکردند امروزه تحتالشعاع توسعه تکنولوژی قرار گرفته است.
فرآیند تربیت و آموزش در عصر جدید دستخوش تغییرات گستردهای شده است
وی ادامه داد: با توجه به تحولاتی که در فناوری اطلاعات و ارتباطات به وقوع پیوسته، فرآیند تربیت و آموزش در عصر جدید دستخوش تغییرات گستردهای شده است. به گونهای که امروزه شاهد چرخش در برخی فرآیندهای تربیت و آموزش هستیم. به عنوان مثال امروزه چرخش از آموزش توسط معلم به آموزش از خود(self learning)، چرخش از آموزش در کلاس به سمت یادگیری از خارج از کلاس و چرخش از یادگیری از انسان به یادگیری از اشیاء مانند هوش مصنوعی پررنگتر شده است.
سه دوره تربیتی انسان از نگاه بزرگان
عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد خاطرنشان کرد: اگرچه نقش والدین و معلمان در حوزه تربیت و آموزش در عصر جدید دستخوش تغییراتی شده است، اما همچنان میتوانند بستر مناسب برای یادگیری را فراهم کنند. به عنوان مثال نوعی تعبیر و تلقی درمورد تربیت انسان وجود دارد که بر اساس آن سه دوره تربیتی را برای انسان میتوان در نظر گرفت، بر این اساس دوره اول تربیتی انسان دوره پرستاری بوده و عمدتا در این دوره انسان برای تداوم حیات خود وابستگی شدیدی را تجربه میکند. این دوره تا دوسالگی عنوان شده است.
شعبانیورکی با بیان اینکه به تعبیر خواجه نصیرطوسی انسان تنها موجودی است که کمال وی متاخر از وجودش است، افزود: دوره دوم تربیتی انسان به تعبیر کانت تأدیب و به تعبیر روسو تعلیم و تربیت منفی است. درواقع این دوره مرحله نفی آموزش مستقیم است. این مرحله به معنای آن است که ما آموزش مستقیم بایدها و نبایدها را از زندگی کودکان حذف کنیم و شرایط باید به گونهای شکل بگیرد که کودکان خود، بایدها و نبایدها را یاد بگیرند. نکته حائز اهمیت در این دوره این است که برخی از صاحب نظران این دوره را تا سنین پنج و شش سالگی در نظر گرفتند اما به عقیده ژان ژاک روسو این دوره میتواند تا سن ۱۲ سالگی تداوم پیدا کند.
وی با اشاره به اینکه دوره سوم تربیتی انسان دوره آموزش و تعلیم است، اظهار کرد: تجربیات بشر خاصیت تراکمی دارد. انسان دائما در حال تغییر است و امروزه رشد علمی به سرعت در حال وقوع است. براین اساس تجربیات متراکم شده و میراثهای انباشته شده بشر باید به انسانها منتقل شود. اما باید توجه داشت این موضوع صرفا انتقال انفعالی مجموعهای از اطلاعات به مفهومی که معلم به عنوان یک انباردار دانش به دانشآموزان منتقل کند نیست و انتقال، ارزشیابی و بست این میراثهای فرهنگی همگی درکنار هم است.
آیا مغز خالی از معلومات میتواند پرورده باشد؟
عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در ادامه به دو نوع تفکر همگرا و واگرا به تعبیر روانشناسی اشاره و اظهار کرد: تفکر همگرا ناظر به تسلط ما به مجموعه راهحلهای موجود و تفکر واگرا به معنای شکستن قالبها و ارائه یک طرح جدید است. از طرفی بشر عادت به قدم گذاشتن در مسیر افراط و تفریط دارد. برخی بیان میکنند که ما نیازی به انتقال اطلاعات نداریم و به عقیده یکی از متفکران قرن شانزدهم آنچه برای جامعه ضروری است مغز پرورده است نه مغز انباشته از معلومات. حال این پرسش به وجود میآید که آیا مغز خالی از معلومات میتواند پرورده باشد؟
شعبانیورکی ادامه داد: در نتیجه باید میراثهای فرهنگی و اطلاعات پس از دوره دوم تربیتی به انسانها منتقل شود. تربیت و انتقال اطلاعات پس از سنین ۵ـ ۶ سالگی و به تعابیر دیگر بعد از سنین ۱۰- ۱۲ سالگی باید انجام شود. در این سنین بشر آمادگی فراگیری تمام موضوعات را دارد و از این سن به بعد است که استعدادهای تخصصی افراد ظاهر میشود. بنابراین ما در نظام تعلیم و تربیت تقریبا تا سنین کلاسهای هشتم و نهم در پی بارور کردن استعدادهای عمومی هستیم. استعدادهای عمومی بر زندگی اجتماعی بسنده میکند.

یادگیریزدگی، یکی از اشکالات سیستمهای آموزشی
وی با اشاره اینکه یکی از اشکالات سیستمهای آموزشی موضوع یادگیریزدگی است، گفت: به عنوان مثال در این روزها که مدارس تعطیل شده است، برخی از والدین و حتی برخی مسئولان مطالبی مبنی بر اینکه این وقفه و تعطیلی مدارس آسیبهای جبران ناپذیری را برجای خواهد گذاشت، مطرح میکنند. اما درواقع این وقفه بهخصوص برای کودکان و نوجوانان موهبتی بیبدیل است تا از این سیطره آموزش مستقیم مجموعه اطلاعاتی که معلوم نیست ارتباط مستقیمی با زندگی آنها داشته باشد رها شده و وارد عرصه دیگری شوند. این عرصه فرصتهای جدیدی برای رشد فراهم میکند که در غیر این صورت ایجاد نمیشد.
تربیت هسته رابطهای دارد
عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در خصوص اهمیت رابطه با والدین و کودکان در تعلیم و تربیت، گفت: تربیت هسته رابطهای دارد و بدون ملاحظه رابطه نمیتوان در موضوع تربیت حضور پیدا کرد. اما بنظر میرسد در این رابطه حضور معلمان و والدین باید ضعیف باشد. ضعیف بودن تربیت برای اینکه بتواند اثربخش باشد، به معنای آن است که از مراقبت، کنترل و مداخله زیاد در زندگی کودکان و نوجوانان پرهیز کنیم و به آنها فرصت دهیم خود به مثابه یک عامل که صاحب اراده است، راه زندگی را پیدا کنند. بنابراین نفس حضور مهم است اما این حضور با دو ویژگی گشودگی و توانایی «شنیدن» و نه، «گفتن» باشد.
شعبانیورکی با اشاره به تفاوت افعال Hear و Listen در زبان انگلیسی تصریح کرد: Hearing یک عمل فیزیولوژیکی است و درصورتی که گوش یک فرد سالم باشد صداها را میشنود، اما Listening یک عمل شناختی است. همه افراد توانایی استماع به مفهوم Listening را ندارند و به همین دلیل والدین و معلمان باید این توانایی را داشته باشند که بیتمنا و بدون اینکه در پی سود و زیان باشند، با صبوری به کودکان فرصت خطا و فرصت ابراز دیدگاههای درونی خود را بدهند. باید این فرصت به کودکان داشته شود که بیاموزند خطا جزء زیبای زندگی ما است.
وی افزود: به عقیده برتراند راسل، یکی از مواردی که انسان از آن میترسد مرگ است. اما یکی از مواردی که انسان بیش مرگ از آن میترسد فکر کردن است. زیرا فکر کردن روند معمول زندگی انسان را دچار تغییر میکند. وقتی به کودکان فرصت اظهار نظر و تفکر داده شود باید پاسخگو نیز باشیم. بر این اساس ارائه فرصت ابراز دیدگاههای درونی کودکان و پاسخگویی نسبت به آن نیاز به تمرین و پیگیری دارد که والدین و معلمان باید در نظر داشته باشند.
عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به پداگوژی نظر و مشاهده که تاملی بر تجربه زیسته خود در سفر به عتبات عالیات بود، اظهار کرد: انسان میتواند حتی در سن حدود ۶۰ سالگی مصوبات تغییر در خود را فراهم کند. ما نمیتوانیم دانشجوی یک دانشگاه را تغییر دهیم اما میتوان به دانشجو یادآوری کرد که چگونه میتواند خود را تغییر دهد. در نهایت میتوان بیان کرد که راز توفیق در شنیدن از روی اراده اندیشههای دیگران تمرین شکیبایی است.
انتهای پیام
