فاطمه قدیری در گفتوگو با ایسنا بیان کرد: کار کردن در زندگی افراد یک نظم و قالب بیرونی ایجاد میکند که از بینظمی خواب و خوراک جلوگیری میکند و در نتیجه باعث کاهش افسردگی و اضطراب میشود؛ این همان ساختار زمانی است که کار به زندگی میبخشد.
مدرس و مشاور دانشگاه حضرت معصومه(س) تصریح کرد: افراد وقتی وظایف خود را انجام میدهند و نتیجه مطلوب آن را میبینند، به توانمندیهای خود باور پیدا میکنند. این قضاوت فرد درباره تواناییهایش برای انجام سطح خاصی از فعالیتها، از درماندگی آموختهشده جلوگیری کرده و موجب کاهش استرس و اضطراب میشود که از آن به حس خودکارآمدی تعبیر میکنیم.
وی ادامه داد: همچنین تمرکز بر کار بهعنوان وظیفه، ذهن را از چرخه تکراری و خودکار افکار منفی خارج میکند و نشخوار فکری را کاهش میدهد. کار حتی تعاملات حداقلی در محیط کار را فراهم میکند و این تعامل اجتماعی اجباری، از انزوای مضاعفکننده افسردگی جلوگیری میکند.
قدیری اظهار کرد: کار کردن دامنه اجتماعی فرد را گسترش میدهد و این تعاملات و افزایش حمایت اجتماعی، اضطراب را کاهش میدهد. همچنین کار به زندگی افراد معنا، احساس تعلق، مفید بودن و جایگاه اجتماعی میبخشد.
وی با بیان اینکه این اثر درمانی وابسته به کیفیت کار است، یادآور شد: کار مولد به فرد حس اختیار و کنترل بر فرایند، عدالت و کرامت، تعادل میان تلاش و پاداش، متناسب بودن با توانایی و تلاش فرد، شفاف بودن نقش و نتیجه (یعنی اینکه کار من چه تأثیری در کل مجموعه دارد) و برخورداری از حمایت اجتماعی همکاران را میدهد.
وی افزود: چنین کاری سلامت روان و تابآوری را بالا میبرد و بهرهوری را افزایش میدهد. اما کار طاقتفرسا با ویژگیهایی چون اجبار که خود موجب افزایش سطح کورتیزول بدن و استرس میشود، احساس انجام کاری تکراری و بیهدف، بیعدالتی مزمن و تلاش بالا در برابر پاداش پایین همراه است. درگیری دائمی ذهن با این شرایط، تحریکپذیری بالا، بیخوابی، فرسودگی شغلی، افسردگی و اضطراب از عوارض چنین کاری به شمار میرود.
مدرس و مشاور دانشگاه حضرت معصومه(س) تاکید کرد: در درمان اختلالاتی مثل افسردگی اساسی، بازگشت به کار مرحلهای حساس است و بازگشت زودهنگام یا نادرست میتواند باعث عود بیماری شود. بازگشت به کار در افسردگی مانند فیزیوتراپی پس از شکستگی است: شروع خیلی زود آسیب میزند، اما بیحرکتی کامل هم عضله را تحلیل میبرد.
وی ادامه داد: فرد باید در مرحله بهبودی نسبی باشد، زیرا مرحله حاد یعنی وقتی علائم شدید مثل بیخوابی شبانه، افکار خودکشی یا بیاشتهایی کامل وجود دارد برای بازگشت مناسب نیست. بازگشت باید پلکانی و انعطافپذیر باشد؛ به این معنا که چند ساعت در روز، کار سبکتر یا دورکاری توصیه میشود، همچنین هماهنگی درمانگر و کارفرما ضروری است، یعنی یک توافق رسمی که فشار کاری را موقتاً کاهش دهد.
قدیری با بیان اینکه بیکاری طولانیمدت نیز تغییرات پایدار و مخربی در مدارهای مغزی و رفتار فرد ایجاد میکند، گفت: این تغییرات شامل کاهش حساسیت دوپامین که مسئول لذت آنی است، تضعیف کارکردهای اجرایی مثل برنامهریزی، بازداری پاسخ و انعطافپذیری شناختی، به هم ریختن تنظیم کورتیزول و کاهش آستانه تحمل ناکامی، اجتناب از موقعیتهای اجتماعی، حساس شدن و زودرنجی است.
وی افزود: این آثار تا حد زیادی قابل جبران است، اما نه سریع و نه بهطور کامل. هرچه بیکاری طولانیتر باشد، به دلیل ترس از دست دادن شغل، احتمال باقی ماندن آسیب روانی بیشتر میشود.
مدرس و مشاور دانشگاه حضرت معصومه(س) با بیان اینکه کار دوز مناسبی میخواهد، عنوان کرد: کمکاری، یعنی بیکاری یا نیمهوقت اجباری، باعث افسردگی و انزوا میشود. حالت بهینه سیوپنج تا چهلوپنج ساعت کار در هفته با حس کنترل و معناست که افسردگی را کاهش میدهد؛ پرکاری با شیفتهای مضاعف، فشار بیوقفه و نبود ریکاوری نیز به افسردگی و اضطراب فراگیر منجر میشود.
وی ادامه داد: از نشانههای هشدار سمی شدن کار میتوان به از دست دادن لذت از کار، اختلال خواب مداوم، تحریکپذیری خارج از محیط کاری مثل خانواده و دوستان، پدیده مغز خاموش (یعنی فرد بعد از کار توان هیچ تصمیم شخصی یا خلاقیتی ندارد) و آشکار شدن علائم جسمی پایدار مثل سردردهای تنشی روزانه، درد شانه و گردن و اختلالات گوارشی بدون درد ارگانیک اشاره کرد.
قدیری در پایان اضافه کرد: کار میتواند قویترین مداخله غیردارویی برای سلامت روان باشد، به شرطی که ساختار، خودکارآمدی، معنا و تعادل داشته باشد؛ اما اگر کار باعث شود برای انجام کارهای پایهای مراقبت از خود مثل غذا خوردن منظم، ورزش و معاشرت وقت و انرژی نداشته باشیم، آنگاه از یک محافظ روانی به یک عامل بیماریزا تبدیل خواهد شد.
انتهای پیام
