پس از اسلام، صفویان چندین جنگ مرزی را پشت سر گذاشتند و ایران را به عنوان قدرت شیعی تثبیت کردند. در دوران مدرن، قاجارها در جنگ با روسها بخشی از قفقاز را از دست داده و در جنگ با انگلیس، بر سر هرات درگیر شدند. در دوران پهلوی نیز ایران در جنگ جهانی دوم اشغال شد و پس از پیروزی جمهوری اسلامی، جنگ با عراق بیش از ۲۰۰ هزار شهید بر جای گذاشت. اکنون دو جنگ مستقیم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران با پس از جنگهای نیابتی دهه گذشته در منطقه، نشاندهنده تابآوری ایران در برابر فشارهای خارجی و البته رشد و بلوغ دیپلماسی ایرانی در عرصه بینالملل است.
در ادامه، مروری بر این جنگهای تحمیلی داشته تا میزان قدرت ایران را دریابیم.
جنگ جهانی اول؛ عبور از صلح مسلح و زیر پا گذاشتن بیطرفی ایران
صلح مسلح، دورانی است که عوامل مختلف در اقصی نقاط دنیا دست به دست هم دادند تا اولین جنگ به پهنای جهان رخ دهد. در این دوران که سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۴ را دربرمیگیرد، شاهد سیاستهای نظامیگری آلمان، برجستهشدن ناسیونالیسم در اروپا به ویژه پس از انقلاب فرانسه و توسعه امپراطوری بریتانیا بودیم. در این دوره قدرتهای جدید در عرصه بینالملل سر بر آورده بودند که به مخالفت از وضع موجود برخاستند.
کشورهای آلمان و ایتالیا با تکیه بر ناسیونالیسم و پیشرفتهای فزاینده صنعتی و نظامی خواستار جایگاه بهتری در ساختار قدرت جهانی بودند و هر یک از کشورها سیاستی اتخاذ میکرد که منافع دیگری را به خطر میانداخت؛ اتریش درصدد سیطره بر شبه جزیره بالکان برآمد، بریتانیا سیاست تضعیف آلمان و تصرف عثمانی را در پیش گرفت، فرانسه در تکاپوی بازپسگیری آلزاس و لورن بود، روسیه نیز رویای تسخیر تنگه بسفر و داردانل و نفوذ در بالکان را در سر داشت و عثمانی سیاست توسعهطلبی در بالکان را دنبال میکرد.
در پایان سال ۱۹۱۳، امپراطوری آلمان از توان نظامی کافی برخوردار شد و همراه متحدش اتریش، مترصد شروع یک جنگ بود. تا اینکه قتل ولیعهد اتریش و همسرش در ژوئن ۱۹۱۴، بهانهای به دست اتریش داد تا با روسیه، فرانسه و انگلستان وارد جنگ شوند و پس از چندی، هر پنج قاره جهان را با خود درگیر کنند.
یکی از مناطق مورد توجه و استراتژیک هر دو طرف متحد و متفق در جنگ جهانی اول خاورمیانه بود. آلمان، عثمانی را از بی طرفی خارج و با خود همراه کرد. در نتیجه، تنگه بسفر و داردانل بسته ماند، عثمانی پل ارتباط با خاورمیانه شد تا بسیاری از کشورها از جمله ایران را وارد کارزار کنند و آلمان راه رسیدن به خلیجفارس را از طریق کمکهای ترکیه باز کرد تا بلکه روسیه و انگلیس را از ایران خارج کند.
اما از سوی دیگر، روسیه و انگلیس میخواستند نقشه خود برای تقسیم ایران را به اجرا بگذارند و به هزاران سودای دیگر خود از طریق خاورمیانه و ایران جامه عمل بپوشانند. لذا طرفین درگیر کوشیدند به هر نحوی، کشورهای مختلف را به سمت خود بکشانند و کشورهای بیطرف را از سیاست بیطرفی خارج کنند. اما ایران با اینکه یکی از تعیینکنندهترین کشورهای این جنگ بود، رسما بیطرفی خود را اعلام کرد.
علیرغم اعلام بیطرفی از سوی مقامات ایران، عثمانیها با همراهی جمعی از کردها، خوی، مهاباد و ارومیه را اشغال و سپس تبریز را تصرف کردند. به طور همزمان، ترکیه نیز تا ۴۰ کیلومتری اهواز پیش رفت و آلمانیها لولههای نفت را در خوزستان از کار انداختند. در مقابل انگلیس و روسیه هم ساکت ننشستند؛ روسها که از همان ابتدا با بیطرفی ایران مخالف بودند و نیروهای خود را از شمال کشور خارج نکردند. انگلیس هم به منظور حفظ محدوده خود، دژ فاو را تصرف و جزیره و بندر آبادان را اشغال کرد و وارد بوشهر شد.
به این ترتیب، با وجود مخالفتهای ایران و ارسال یادداشت اعتراض به کشورهای مزبور، متاسفانه ایران به عرصه تاخت و تاز جنگی تبدیل شد که اساسا به ما ارتباطی نداشت و به طور مداوم مورد تهدید هر دو طرف قرار گرفت که مبادا به دیگری بپیوندد. بسیاری بر این سیاست اتخاذشده ایران خرده میگیرند و بر این باورند که شاید بهتر بود سیاست بیطرفی را تغییر میدادیم تا بتوانیم از این آب گل آلود ماهی بگیریم.
با این حال، ایران در این جنگ علیرغم پشت سر گذاشتن تهدید، اشغال، خطر تجزیه، جایگزینی مقامات به نفع طرفهای جنگ و بروز مسائل اقتصادی، به شکلی معجزهوار نجات یافت. درست زمانی که شکست آلمان قطعی به نظر میرسید و اجرای توافق میان ایران، روسیه و انگلیس که بر مبنای آن مناطق شمالی به روس و مناطق جنوبی به انگلیس واگذار میشد، قریب الوقوع بود، انقلاب مارس ۱۹۱۷ روسیه رخ داد و با سقوط رژیم تزاری، این خطر از سر ایران دور شد.
جنگ جهانی دوم؛ مروری بر نقش آمریکا در فرآیند اشغال ایران
سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله آلمان به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز شد و تا اوت ۱۹۴۵ ادامه یافت. با آغاز این جنگ، دو صفآرایی سیاسی و نظامی با نام متحدین و متفقین، مقابل یکدیگر شکل گرفت. در این جنگ نیز بسیاری از کشورها به یکی از دو ائتلاف پیوستند، اما باز هم ایران بیطرف شد تا از عواقب جنگ دور بماند.
برخی بر این باورند مقامات کشور باآگاهی نسبی از موقعیت کشور در سطح بینالملل و محدودیتهای داخلی اعم از ضعف نظامی، اقتصادی و مواردی از این قبیل به اتخاذ سیاست بیطرفی روی آوردند. ایران میدانست در برابر قدرتهای بزرگ اثرگذار ضعف نسبی دارد و روشن نبود که کدام طرف جنگ بر دیگری برتری دارد تا با آن همسو شود. علاوه بر این، بیطرفی به معنای انزواطلبی نبود.
در راستای همین سیاست بیطرفی در مقابل شوروی و انگلیس، ایران سیاست بازدارندگی را در پیش گرفت. متیندفتری، نخستوزیر زمان رضاشاه که طرفدار آلمان بود، برکنار شد، نشریههای تبلیغاتی آلمان ممنوع و بر فعالیتهای آلمانیهای مقیم ایران نظارتهای بیشتری صورت گرفت، اما بیطرفی ایران تا جایی محترم شمرده شد که جنگ به مرزهایمان نرسیده بود. تهاجم آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی باعث شد که ایران مجددا در کانون توجهات طرفهای درگیر قرار گیرد.
به گزارش ایسنا، در واقع، ایران به دلیل هممرزی با شوروی، پل میان دو متحد یعنی روسیه و انگلستان شد تا از این طریق نقل و انتقالات با سهولت و سرعت بیشتری انجام گیرد. لذا در شهریورماه ۱۳۲۰، ایران توسط متفقین اشغال شد و خطوط ارتباطی آن «پل پیروزی» نام گرفت. این پل از بندرعباس و خرمشهر آغاز شد و تا مرز ایران با جمهوری آذربایجان در آستارا ادامه یافت.
پس از وضعیت بحرانی اشغال، بیطرفی موضوعیت خود را از دست داد؛ ایران باید محور پیروز را انتخاب میکرد زیرا جنگ جهانی اول به آن آموخته بود بیطرفها از امتیازات جنگ بینصیب اند. مقامات تازهبهتختنشسته که عبور قوای نظامی را از خاک کشور نظارهگر بودند، به منظور حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور به آلمان و سپس ژاپن اعلام جنگ داده و از آمریکا تضمین گرفتند که قوای روس و انگلیس پس از جنگ از ایران خارج شوند.
به این ترتیب، جنگ جهانی دوم پای آمریکا را به ایران باز کرد. هرچند کشورمان تا حدودی ابتکارعمل را به دست گرفت، اما خسارات سنگینی را به خاطر وضعیت جنگی متحمل شد و قحطی سختی را در حوزه مواد غذایی به چشم دید. پس از ورود آمریکا به جنگ و اشغال کشورمان، کمکهای ایالات متحده روانه ایران شد، زیرا میخواست از فرورفتن ایران در قعر تحتالحمایگی جلوگیری کند.
در واقع، ورود آمریکا به صحنه سیاسی ایران اگرچه در قالب اشغال نظامی و رساندن تدارکات به سوی شوروی تبلور یافت، اما دولتمردان ایران در تداوم سیاست گرایش به نیروی سوم از ورود آن استقبال کردند. آمریکا هم ایران را به عنوان مهمترین منطقه و کشور جهان برای بازیگری انتخاب کرد و سیاستهای راهبردی مانند جلب توجه شاه، بازسازی نیروهای نظامی، کمک مالی و تامین غذایی همراه با تبلیغات زیاد را در پیش گرفت.
لذا هم حاکمان ایران به وسیله پافشاری بر سیاست قدرت سوم خواهان تداوم حضور آمریکا در ایران بود و هم خلیجفارس اهمیت استراتژیک بالایی نزد آمریکاییها داشت و به این طریق میتوانستند ایران و کشورهای عرب صاحب نفت و همچنین تجارت با شرق را کنترل کنند. آمریکا برای تحقق این امر، در رقابت شدید با انگیس بود که کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ وضعیت را به نفعش تغییر داد و به بازیگر اصلی در ایران و خلیجفارس تبدیل شد.
نفت ایران؛ آغازگر جنگ سرد آمریکا و شوروی
بسیاری از مورخان معتقدند که نخستین روریارویی آمریکا و شوروی طی جنگ سرد، در ایران رقم خورد. شوروی در تلاش برای برپایی کمربند امنیتی و رخنه ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم و دستیابی به منافع اقتصادی، از خروج از خاک ایران پس از پایان جنگ سرد امتناع کرد. در سوی دیگر آمریکا در پی تسلط تجاری ایدئولوژیک خود به ویژه بر مناطق مورد منازعه با شوروی برآمد.
موضوع از این قرار بود که ایران پس از جنگ سرد از شوروی خواست تا خاک کشور را ترک کند، اما روسها نهتنها توجهی به این خواسته ایران نشان ندادند، بلکه حزب دستنشانده دموکرات را در آذربایجان به وجود آوردند که خودمختاری آذربایجان را اعلام کرد. درنتیجه زمانی که نیروهای آمریکا و انگلیس ایران را ترک کردند، قوای شوروی از ورود سربازان ایرانی به آذربایجان جلوگیری کردند.
ایران شکایت خود را در شورای امنیت سازمان ملل مطرح و آمریکا در مقابل شوروی موضع سرسختی اتخاذ کرد. بر همین اساس، برخی جنگ سرد را آزمونی برای نهاد تازهتاسیس سازمان ملل میدانند. سرانجام شوروی در مقابل وعده نفت شمال از طرف قوام که هیچگاه عملی نشد و فشارهای آمریکا، خاک ایران را ترک کرد. اعضای حزب سرسپرده دموکرات هم توسط نیروهای دولتی ایران سرکوب شد.
به این ترتیب، آمریکا با توسل به اختیارات خود در سازمان ملل، تلاش کرد حق برتری خود بر جهان را از طریق چیرهشدن بر نفت ایران بر کشورها دیکته کند، درحالیکه انگلیس حق سنتی برای حضور در ایران برای خود قائل بود و اقدام به کنسرسیوم نفتی کرد. به هر حال این رویداد اختلاف نظر آمریکا و شوروی در امور بینالملل را به وضوح آشکار کرد.
جنگ ایران و عراق؛ شگرد دیپلماسی نوپای ایرانی با قطعنامه ۵۹۸
جنگ ایران و عراق یکی از خونینترین جنگهای قرن بیستم به شمار میرود که با حمله صدام حسین به ایران در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ آغاز شد. صدام با هدف تصرف خوزستان و اروندرود، ارتش متحدش را به مرزها فرستاد. ایران در اوایل جنگ غافلگیر شد و شهرهایی همچون خرمشهر به اشغال درآمد، اما با تلاش بسیج، سپاه، ارتش و نیروهای مردمی، مقاومت جانانهای صورت گرفت. فتح خرمشهر در اردیبهشتماه ۱۳۶۱ یکی از نقاط عطفی بود که در افزایش روحیه مردم در میانه جنگ نقش بهسزایی داشت.
در این جنگ، عملیاتهای متعددی همانند بیتالمقدس والفجر ۸ و کربلای ۵ صورت گرفت که به فتح خرمشهر و اشغال فاو منجر شد. این جنگ به مرحله فرسایشی کشیده شد و استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در نقاطی مانند حلبچه، هزاران را نفر را به شهادت رساند. ایران با تاکتیکها و موجهای پیدرپی به خوبی عمل کرد. به همین دلیل این جنگ ۸ ساله برای هر دو طرف ایرانی و عراقی تلفات سنگینی بر جای گذاشت. با اینکه ایران به تنهایی در این جنگ از خود دفاع کرد، اما عراق حامیان زیادی داشت و آمریکا به عنوان حامی اصلی آن، میلیاردها دلار کمک نظامی و فناورانه به بغداد داد. با این وجود، آمریکا گاهی سیاست ضدونقیضی داشت؛ از جمله در ماجرای مکفارلین، به طور مخفیانه به ایران سلاح فروخت تا در مقابل، گروگانهای خود در لبنان را آزاد کند و پولش را به شورشیان نیکاراگوئه بدهد.
در پایان جنگ، ناو آمریکایی وینسنس در تیر ۱۳۶۷ پرواز مسافربری ایرانایر را به اشتباه ساقط کرد. در این واقعه که اوج عملیات جنگ نفتکشها بود، ۲۹۰ نفر جانشان را از دست دادند. در جنگ نفتکشهای خلیجفارس، حملات سیستماتیکی به نفتکشها و کشتیهای تجاری ایرانی صورت گرفت. عراق از سال ۱۳۶۲ با هواپیماها و موشکها به نفتکشهای ایرانی و متحدانش حمله کرد، بلکه بتواند اقتصاد کشور را فلج کند. ایران نیز در پاسخ این حملات، از سال ۱۳۶۴ با قایقهای تندرو و انجام مینگذاری، به نفتکشهای عربستان و کویت که حامیان صدام بودند، حمله کرد و به آنها آسیبهای جدی رساند. نهایتا آمریکا در سال ۱۳۶۷ ناوگانش را برای اسکورت کویتیها فرستاد و یکی از مهمترین درگیریهای مستقیم ایران و آمریکا در خلیجفارس رقم خورد.
جنگ ناجوانمردانه، خسارات مادی و انسانی زیادی را به کشور وارد کرد، اما تا سالهای پایانی نبرد، دیپلماسی بروز و ظهور چندانی نیافت. قطعنامههای شورای امنیت مانند ۵۹۸ در ۱۳۶۶ بارها یا وتو یا نادیده گرفته شد. ایران نیز این قطعنامه را ناعادلانه میدانست، چراکه عراق را به عنوان متجاوزگر نمیشناخت. در سازمان ملل، آمریکا و شوروی بیشتر همسو با منافع عراق مانور میدادند. تا اینکه در ۱۳۶۷ موفقیت نسبی در پذیرش قطعنامه حاصل شد. فشار اقتصادی، تلفات سنگین، پیشنهاد برخی از مسئولین عالیرتبه در داخل و پافشاری سازمان ملل، ایران را به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ واداشت. این قطعنامه اعتبار زیادی به سازمان تازهتاسیس ملل متحد داد و به این شکل، دیپلماسی نوپای ایران به ثمر نشست.
جنگ ۱۲ روزه؛ نخستین جنگ مستقیم با رژیم صهیونی
در میانه مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در عمان و پس از گزارش متوهمانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر رسیدن اورانیوم غنیشده ایران به مرز ساخت سلاح هستهای، نخستین درگیری مستقیم ایران و رژیم صهیونی آغاز شد. ساعت ۳:۳۰ بامداد ۲۳ خردادماه ۱۴۰۴، رژیم اسرائیل در حمله غافلگیرانهای، تاسیسات هستهای، پایگاههای سپاه در تهران، کرمانشاه و اصفهان و خانه فرماندهان نظامی را مورد هدف قرار داد.
رژیم که پیش از این به منظور سنگاندازی در مذاکرات ایران و آمریکا تمام تلاش خود را به کار گرفته بود، این بار به جنگ مستقیم متوسل شد. این حملات مورد تایید و حمایت ترامپ قرار گرفت. در همان ساعات اولیه، خبر شهادت بسیاری از مقامات ارشد نظیر شهیدان محمد باقری، حسین سلامی و امیرعلی حاجیزاده اعلام شد و بسیاری از دانشمندان هستهای از جمله شهید محمدمهدی طهرانچی ترور شدند. در مقابل، ایران نیز پاسخ دندانشکن خود را در قالب «وعده صادق ۳» با شلیک دهها موشک و پهپاد آغاز کرد.
از روز دوم تا پنجم نبرد، رژیم صهیونیستی به دهها هدف در ایران حمله و موساد پهپادهایی را از داخل ایران شلیک کرد. در مقابل، ایران هم صدها موشک از نوع سجیل و خیبرشکن به تلآویو و حیفا پرتاب کرد. آن طور که خود رژیم اعلام کرده، در این حملات ۲۸ اسرائیلی کشته و ۳۲۳۸ زخمی بر جای ماند.
در روز دهم جنگ، آمریکا با اعزام بمبافکنهای B۲، به سه سایت هستهای نطنز، اصفهان و فردو حمله کرد و مدعی نابودی تاسیسات هستهای ایران شد. در پاسخ به این اقدام، ایران در قالب عملیات «بشارت فتح» به پایگاه العدید قطر حمله کرد. نهایتا در روز دوازدهم، پاسخ ایران به جنگ پایان داد.
آمریکا و قطر در نقش میانجی ظاهر شدند و آتشبس حاصل شد. پس از آتشبس، آژانس بینالمللی انرژی اتمی تمام اظهارات سیاسیکارانه خود در آستانه نبرد را رد کرد و در نهایت این جنگ خونین، برای دشمن مهاجم نتیجهای جز به صدا درآمدن ممتد آژیر خطر در سرزمینهای اشغالی و آوارهشدن هزاران صهیونیستی دربرنداشت.
جنگ رمضان؛ نخستین جنگ مستقیم علنی ایران و آمریکا
جنگ رمضان، ۴۰ روز نبرد بیامان مستقیم میان جمهوری اسلامی ایران با ائتلاف آمریکایی-صهیونی است؛ جنگی که نقطه آغاز آن نه یک پایگاه نظامی بلکه کانون انسانیت و فرهنگ بود. این جنگ در نهم اسفند ماه ۱۴۰۴با حمله به بیت رهبری و به شهادترساندن رهبر انقلاب و بسیاری از فرماندهان نظامی آغاز شد و ساعتی بعد، به مجموعه آموزشی «شجره طیبه» در میناب تسری یافت. بنابر گزارشها و اعلام رسمی هلال احمر، ۱۶۸ دانشآموز، کادر آموزشی و والدین دانشآموزان در میان ویرانههای مدرسه به شهادت رسیدند. در عرض چند روز، علاوه بر تهران، تعداد قابل توجهی از دیگر استانهای کشور زیر بار آتش فرو رفت.
با این حمله، جنگی که در امتداد جنگ ۱۲ روزه بود، وارد فاز جدیدی شد و تنشها به سمت یک جنگ تمامعیار هدایت یافت. ایران بدون لحظهای درنگ، با سرعت و شدت وارد میدان شد. حملات موشکی و پهپادی در مقیاس گسترده آغاز شد و علاوه بر قلب سرزمینهای اشغالی، پایگاههای وابسته به آمریکا در منطقه نیز یکی پس از دیگری توسط موشکهای بالستیک و کروز به طور چندلایه هدف قرار گرفتند و بیش از ۱۰۰ موج عملیات وعده صادق ۴، غوغا به پا کرد.
این نبرد به آسمان و زمین محدود نماند و به حوزههای سایبری و الکترونیک، دریا و اقتصاد نیز کشیده شد. تلاش برای اخلال در شبکه های ارتباطی، سامانههای ناوبری و زیرساختهای حیاتی توسط طرفهای درگیر دنبال شد. در دریا بیش از ۱۰ ناو قدرتمند آمریکایی از جمله آبراهام لینکلن و جرالد آر. فورد در خاورمیانه و نزدیکی خلیج فارس مستقر شدند. محور مقاومت در کنار جمهوری اسلامی بهپاخاست و ایران اقدام به بستن تنگه هرمز کرد و مدیریت این آبراه را با رژیم حقوقی که خودش تعیین کرده بود، به دست گرفت. طولی نکشید که قیمت نفت در جهان به شدت صعودی شد و از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه گذشت. از سوی دیگر، همزمان با اقدامات نیروهای نظامی، مردم ایران نیز در حمایت از حاکمیت در خیابانها حضور یافتند.

گسترش جنگ، باعث شد بازیگران اصلی دیگر به همان بازیگران جنگ ۱۲ روزه محدود نماند؛ در این نبرد که ساخته و پرداخته ذهن رئیسجمهور آمریکا و نخستوزیر رژیم صهیونیستی بود، کشورهای عرب منطقه از عربستان و کویت تا امارات و عمان در امان نماندند. در این میان، سران سیاسی ترکیه، چین و روسیه نیز سکوت را جایز نشمردند، اما در میان تمام این کشورها، بالاخره پاکستان بود که توانست با پذیرش نقش میانجیگر، میزبان گفتوگو بین ایران و آمریکا شود.
در ابتدا، آمریکا شروط ۱۵ مادهای خود را ارائه داد، اما مورد تائید تیم ایرانی قرار نگرفت. سپس ایران یک پیشنهاد ۱۰ مادهای را مطرح کرد که طرف آمریکایی آن را پذیرفت. از مهمترین نکات مورد تاکید ایران، آتشبس در کلیه قسمتهای جبهه مقاومت و برداشتهشدن تحریمها علیه کشور بود. بسیاری از تحلیلگران از اروپایی و عرب تا آمریکایی و صهیونیستی بر این باورند که ایران در هر دو عرصه میدان و دیپلماسی دست برتر را دارد. لذا دشمن بر سر میز مذاکره هم نتوانست با تحمیل خواستههایش به ایران، به اهدافش دست یابد. اگرچه اکنون بستن تنگه هرمز از یک سو و محاصره دریایی از سوی دیگر، موجب شده منازعه در دریا ادامه یابد، اما قدرت ایران باعث شد فعلا حمله نظامی متوقف و آتشبس دوهفتهای تمدید شود؛ آتشبسی بسیار شکننده و با آیندهای نامعلوم.
منابع:
کتاب تاریخ دیپلماسی و روابط بینالملل، نوشته احمد نقیبزاده
مقاله رویکرد کارگزارمحور و دیپلماسی ایران در جنگ جهانی اول، نوشته محمدجعفر جوادی ارجمند و سیدهلیلا موسوی
مقاله نقض بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول و پیامدهای آن، نوشته حبیبالله کمالی
مقاله علل کارآمدی نسبی سیاست خارجی ایران در جنگ جهانی دوم، نوشته ابراهیم متقی و سیدهلیلا موسوی
مقاله اهمیت استراتژیک جنوب ایران (خلیجفارس) در منظومه منافع آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم تا جنگ سرد نوشته میکائیل وحیدیراد
مقاله برگی از تاریخ ایران؛ نفت ایران آغازگر جنگ سرد آمریکا و شوروی نوشته ناصر فرشادگهر
انتهای پیام
