• چهارشنبه / ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۶:۴۰
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد مطلب: 1405021609433

۵۱ سال از ترور مجید شریف واقفی گذشت/ تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟

۵۱ سال از ترور مجید شریف واقفی گذشت/ تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟

تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ ـ که ریشه آن نهفته در مبانی التقاطی سازمان و نیز تأثیرپذیری مجاهدین از مارکسیست‌ها در زندان‌های ساواک بود ـ یکی از خونین‌ترین و سیاه‌ترین صفحات تاریخچه این تشکیلات به شمار می‌رود که بازخوانی مجدد آن می‌تواند در شناخت بهتر سازمان مؤثر باشد.

به گزارش ایسنا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشت:

تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ یکی از مناقشه‌برانگیزترین مقاطع تاریخی این سازمان به شمار می‌آید؛ رخدادی که نه‌تنها مبانی فکری آن را دگرگون ساخت، بلکه ساختار تشکیلاتی و مناسبات درونی‌اش را نیز دستخوش بحران کرد. این تحول، حاصل روندی تدریجی از گرایش‌های نظری و کشمکش‌های درون‌سازمانی بود که سرانجام به اعلام رسمی مارکسیسم به‌عنوان مبنای ایدئولوژیک انجامید. پیامد این تغییر، شکل‌گیری شکاف عمیق در بدنه سازمان و آغاز دوره‌ای از تصفیه‌های درونی بود.  

زمینه‌های تغییر ایدئولوژی

زمینه‌های گرایش به مارکسیسم از ابتدای تأسیس سازمان به دست محمد حنیف‌نژاد در سال ۱۳۴۴ وجود داشت و آن را می‌توان در منابع مطالعاتی و مبنای ایدئولوژیکی سازمان مشاهده نمود. بهمن بازرگانی از اعضای مارکسیست‌شده سازمان و برادر محمد بازرگانی (از نخستین اعدام‌شدگان سازمان توسط ساواک در ۳۰ فروردین ۱۳۵۱) در این باره می‌نویسد: «حنیف‌نژاد معتقد بود که باید دانش مبارزه را از مارکسیست‌ها بیاموزیم. از این رو، او دربه‌در دنبال کتاب‌های مارکسیستی بود. حنیف‌نژاد جنبه علمی کتاب‌های مارکسیستی را از جنبه ایدئولوژیک آنها جدا می‌کرد و می‌گفت مبارزه درست مثل پزشکی و مهندسی و غیره، علم مخصوص به خود را دارد. قسمت اعظم کتاب‌های مارکسیستی یا مستقیماً علم مبارزه‌اند یا در جهت یادگیری علم مبارزه می‌توانند کمک کنند.» [۱]

چنین رویکردی بی‌شک می‌توانست زمینه‌های گرایش به مارکسیسم را در نیروهای سازمان به‌وجود آورد. چنانکه این گرایش توسط جریانی که خود را اسلامی قلمداد می‌کرد (گروه رجوی) نیز با قوت حفظ شد. در یکی از جزوات سازمان در سال ۱۳۵۸ آمده است: «به عقیده ما، مارکسیسم از یک بخش فلسفی و یک بخش علمی تشکیل شده است. قسمت فلسفی آن اعتقاد به ماده‌گرایی (ماتریالیسم) است که مورد قبول ما نیست. [..]جنبه‌های علمی دستاوردهای مارکس از قبیل تشریح علمی مسئله استثمار و مناسبات استثماری، تجارب مبارزاتی به اثبات رسیده و دستاوردهای علمی دیگر [..]مسلماً مورد قبول ما بوده و بایستی مورد استفاده قرار گیرد.» [۲]

به هر روی، این آشنایی اولیه با مبانی مارکسیسم و قبول بخشی از آن، با ضربه شهریور ۱۳۵۰ و دستگیری گسترده اعضای سازمان توسط ساواک مقارن شد. بازجوهای ساواک در ابتدا فکر کردند خوب است این نیروی مذهبی را که به زندان آمده، با مارکسیست‌ها هم‌بند و هم‌سلول کنند تا از درگیری آنها شاید چیزی عاید ساواک شود. هم خودشان تضعیف شوند و شاید با پیدایش جنگ بین مذهب و مارکسیسم، گزارش‌های اطلاعاتی هم از رقیب به دست ساواک برسد. [۳]

ارتباط با سازمان چریک‌های فدایی خلق و سایر گروه‌های مارکسیست، باعث شده بود که برخی از اعضای مجاهدین از این گروه‌ها و عملکرد آنها تأثیر بپذیرند؛ لذا پس از سال ۱۳۵۱، گروهی از اعضا به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کردند و تا سال ۱۳۵۲، به مطالعه منابع مارکسیستی مشغول شدند. با این حال، نقطه آغاز تغییر ایدئولوژی سازمان به‌صورت نظام‌مند را می‌توان از حوالی اردیبهشت ۱۳۵۲ و به دنبال فرار تقی شهرام از زندان ساری و به دست گرفتن تدریجی رهبری توسط وی دانست. [۴] در این مقطع برادران رضایی (به‌ویژه رضا رضایی) در رأس رهبری سازمان بودند، از این رو، شهرام نمی‌توانست عرض اندام کند. ولی بعد از چندی که رضا رضایی توسط ساواک کشته شد، تقی شهرام به همراه بهرام آرام، وحید افراخته و مجید شریف واقفی کادر مرکزی سازمان را تشکیل دادند.

واکنش‌ها در درون سازمان

تقی شهرام و همفکران مارکسیست او به مرور بر سازمان چیره شدند و مجید شریف‌واقفی که به دلیل اعتقادات اسلامی و مخالفت با انحراف ایدئولوژیک از مرکزیت کنار زده شده بود، در این زمان مسلح شد و شروع به جمع‌آوری افراد مذهبی نمود. مرتضی صمدیه لباف از همراهان شریف‌واقفی نیز اعلام کرده بود که به دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. تماس‌های سازمان با صمدیه لباف و شریف‌واقفی موفقیت‌آمیز نبود و آنان صریحاً اظهار داشتند که دیگر نمی‌خواهند با سازمان کار کنند و تصمیم به جدایی گرفته‌اند. مرکزیت تصویب کرد که شریف‌واقفی، صمدیه لباف و سعید شاهسوندی را تصفیه کنند. از جمله توجیهات مرکزیت سازمان در ترور صمدیه لباف و مجید شریف‌واقفی، ترس از نوعی انتقام‌گیری بوده است.[۵] به این ترتیب، در انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، افرادی که حاضر به پذیرش مارکسیسم نبودند با قساوت تمام تصفیه شدند. [۶]

در این هنگام بود که کادر رهبری سازمان در جزوه‌ای با عنوان بیانیه «اعلام مواضع ایدئولوژیک» اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بازاندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است؛ زیرا اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی رستگاری و رهایی طبقه کارگر. [۷]

پس از انتشار این جزوه، از سوی آن دسته از اعضای سازمان که با تغییر ایدئولوژی همراه نشدند، در آذرماه ۱۳۵۴ نامه‌ای سرگشاده به مرکزیت نوشته شد. در پایان این نامه سه بند به‌عنوان اتمام حجت آمده است: «۱) رفقایی که مسئولیت این چپ‌روی فرصت‌طلبانه برعهده آنها است، صادقانه به تحلیل خود پرداخته و از خود در این باره انتقاد کنند. به دنبال آن، سازمان تنبیهات تشکیلاتی متناسبی را در حق آنان اعمال داشته و مراتب را در کلیه کادرها منتشر کند؛ ۲) این رفقا اگر هنوز هم به نادرستی خط‌مشی خود پی نبرده‌اند و نمی‌توانند انتقادات وارده بر خود را بپذیرند، اقلاً این‌قدر صداقت به خرج دهند که سازمانی را که بر اساس ایدئولوژی دیگری جز مارکسیسم بنا شده، ترک گویند و در هر شرایط دیگری که مناسب می‌دانند به فعالیت خود ادامه دهند؛ ۳) چنانچه این رفقا به هیچ‌یک از بندهای ۱ و ۲ عمل نکنند، ما خود را موظف می‌دانیم برای دفاع از سازمان و حفظ مصالح جنبش، موضع این افراد را در سطح توده افشا کنیم.»

۵۱ سال از ترور مجید شریف واقفی گذشت/ تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟

فرآیند تغییر ایدئولوژی و روند ارتداد در سازمان، قریب به ۹۰ نفر از کادر و اعضای سازمان را مارکسیست نمود. سازمان جدید، قبل از انجام هرگونه عملیات نظامی، تصمیم گرفت که با برخی از روحانیون حامی خود ـ از جمله آیت‌الله طالقانی، شهید بهشتی و هاشمی رفسنجانی ـ ملاقات نمایند. تقی شهرام درمورد ملاقات خود با آیت‌الله طالقانی درباره تغییر ایدئولوژی می‌گوید: «ظرف نیم‌ساعت ماجرای تغییر ایدئولوژی را شرح دادم. در طول این مدت، آقای طالقانی ساکت بود و حرفی نزد. وقتی حرف من تمام شد، با صدایی که آشکارا می‌لرزید، پرسید: خوب، حالا اسم خودتان و سازمان را چی گذاشته‌اید؟ گفتم: هیچ، همان سازمان مجاهدین خلق ایران، که برافروخته شد و گفت: شما حق نداشتید که این کار را بکنید.»[۸] پس از این ملاقات، آیت‌الله طالقانی هیچ‌گونه همکاری با سازمان نداشت و پس از اعلام رسمی تغییر آرمان در سال ۱۳۵۴ که آقای طالقانی در زندان بود، همراه با سایر روحانیون، ضمن نجس خواندن مارکسیست‌ها، بر قطع ارتباط با مجاهدین صحه گذاشتند. علاوه بر آیت‌الله طالقانی، روحانیونی، چون منتظری، ربانی شیرازی، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، لاهوتی، انواری، معادیخواه و گرامی همین رویه را پیش گرفتند. [۹]

مسعود رجوی که در غیاب افرادی، چون مجید شریف‌واقفی خود را از وارثان مجاهدین مسلمان می‌دانست و در زندان گروه خود را رهبری می‌کرد، تغییر ایدئولوژی را «ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما» قلمداد نمود.[۱۰] رجوی و گروهش، علاوه بر انتقادی که به حرکت مجاهدینِ مارکسیست داشتند، به سایر مبارزین مسلمان ـ که به مقابله با جریان تغییر ایدئولوژی پرداخته و آن را محکوم می‌نمودند ـ نیز می‌تاختند و آنان را «جریان راست ارتجاعی»[۱۱] قلمداد می‌کردند.

برای نمونه در یکی از جزوات سازمان چنین می‌خوانیم: «ضربه فرصت‌طلبانه و خائنانه اپورتونیست‌های چپ‌نما بر سازمان مجاهدین، ضایعه جبران‌ناپذیری را در جریان مبارزات رهایی‌بخش خلق ما، به جای گذاشت. [..] این ضربه، از طرفی به امید و اعتماد مردم نسبت به سازمان، لطمه زد و از طرف دیگر زمینه مساعد را برای بروز و ظهور یک جریان راست ارتجاعی فراهم نمود و به‌طورکلی موجب شکل‌گیری و پیدایش فعال تهدید راست در درون جنبش گردید. [..]در جو بی‌اعتمادی و تردید و ابهام حاصل از ضربه اپورتونیست‌ها، که رژیم و مرتجعین راست نیز بدان دامن می‌زدند، تهدید راست، مقتضی بازگشتی به عقب بود و برطبق آن می‌بایست به سازمان مجاهدین و دستاوردها و سنت‌های آن پشت می‌کرد و درنهایت از در ضدیت با آن درمی‌آمد؛ ضدیتی که از خصائص جریان راست ارتجاعی است.» [۱۲]

واقعیت آن است که رجوی هیچ‌گاه تمایلی نداشت که مرزبندی‌ای میان مارکسیست‌ها و مسلمان‌ها در سازمان شکل بگیرد و همواره کوشش می‌کرد افراد مارکسیست به طرزی منافقانه در سازمان عقاید خود را مخفی نگاه دارند. لطف‌الله میثمی درباره مارکسیست‌شدن بهمن بازرگانی در زندان و مواجهه رجوی با آن در خاطراتش می‌گوید: «بهمن بازرگانی مشکلات اعتقادی‌اش را با مسعود و موسی خیابانی و چند نفر دیگر در میان گذاشته بود. او گفته بود من دیگر از نظر فلسفی مسلمان نیستم و نمی‌توانم نماز بخوانم. تظاهر به نماز هم نفاق است. مسعود رجوی به او گفته بود که تو فعلاً نماز بخوان ولی تا سه سال اعلام نکن که مارکسیست شده‌ای. جالب اینکه بهمن را مجبور کرده بودند که پیش‌نماز هم بایستد.» [۱۳]

بهمن بازرگانی نیز در این‌باره می‌گوید: «رجوی مرا مقصر می‌دانست. می‌گفت همه تحت‌تأثیر شخصیت تو بوده‌اند. گفتم تو که می‌دانی من آدمی نیستم که دروغ بگویم. گفت همین صداقت تو بدتر از همه تأثیر گذاشت. همین که صداقت داشتی و تغییر ایدئولوژی دادی برای همه مسئله بود. نقل قولی هم از لنین می‌کرد که اپورتونیسم صادقانه خطرناک‌ترین نوع اپورتونیسم است.» [۱۴]

بدین ترتیب پس از اردیبهشت ۱۳۵۴، سازمان مجاهدین به دو جناح تقسیم شده بود و هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیت‌های ویژه خود را داشتند. در بیرون از زندان، جناح مجاهدین اسلامی به فعالیت‌های خود در دانشگاه‌ها ادامه داد، آثار خود و شریعتی را منتشر کرده و با انجمن اسلامی دانشجویان آمریکای شمالی و اروپای غربی ارتباط برقرار نمود. جناح مجاهدین مارکسیست هم ضمن انجام ترورها و مبارزات مسلحانه، به فعالیت‌های کارگری خود شدت بخشید و خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد. همچنین نشریه «قیام کارگر» را منتشر ساخت و با مائوئیست‌های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم اروپای غربی رابطه برقرار کرد. [۱۵]

جمع‌بندی

تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، عملاً به پایان حیات مجاهدین اولیه انجامید؛ جریانی که با همه ضعف‌ها و کاستی‌هایش یک دهه پیش از آن در اوج خفقان رژیم پهلوی، تأسیس شده بود. این فروپاشی ایدئولوژیکی نه نتیجه یک حادثه ناگهانی، بلکه پیامد ریشه‌های التقاطی و گرایش‌های مارکسیستی نهفته در مبانی نظری و مطالعاتی سازمان بود؛ گرایش‌هایی که در پوشش مفاهیم اسلامی، به تدریج بنیان‌های اعتقادی را فرسود و دچار گسستگی شدید کرد.

پی‌نوشت‌ها

[۱]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). بهمن بازرگانی؛ گفت‌وگوها، خاطرات و مقالات تحلیلی درباره سازمان مجاهدین، جنبش چپ و انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران: نشر نی، ص ۱۱۶.

[۲]مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸). آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر جریان اپورتونیستی چپ‌نما، از سری آموزش‌هایی درباره سازمان، شماره ۳، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۳۶.

[۳]میثمی، لطف‌الله (۱۳۸۴). آنها که رفتند، چاپ دوم، تهران: نشر صمدیه، ص ۵۵.

[۴]یزدی، ابراهیم (۱۳۶۳). آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها، چاپ سوم، تهران: انتشارات قلم، ص ۱۳.

[۵]حق‌بین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۰۰.

[۶]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۵). سازمان چریک‌های فدایی خلق، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۶۵.

[۷]آبراهامیان، یرواند (۱۳۸۴). ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، چاپ یازدهم، تهران: نشر نی،   صص ۶۰۹-۶۰۸.

[۸]مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۴). سازمان مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام (۱۳۸۴-۱۳۴۴)، جلد اول، چاپ اول، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۶۴۲.

[۹]کردی، علی (۱۳۸۹). آیت‌الله طالقانی و سازمان مجاهدین خلق، نشریه تاریخ معاصر ایران، سال چهاردهم، شماره ۵۵، ص ۲۲۰.

[۱۰]اپورتونیسم به معنی مسلک ابن‌الوقت بودن، فرصت‌طلب بودن و به سرعت برحسب تغییر اوضاع سیاسی تغییر عقیده‌دادن است. ر. ک: پازارگاد، بهاءالدین (بی‌تا). مکتب‌های سیاسی، تهران: انتشارات اقبال، ص ۴.

[۱۱]از دید رجوی و همفکرانش، منظور از راست ارتجاعی جریانی است که دارای ماهیت ارتجاعی بوده و در مسیر حرکت، ماهیتش را بارز می‌کند و به همین دلیل به جانب خروج از صف نیروهای خلق در حرکت است. آنها این جریان را تهدید و تضاد اصلی درونی تمام جریان‌ها دانسته که تحت‌عنوان اسلام مبارزه می‌کنند. ر. ک: مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸)، همان، ص ۳۸.

[۱۲]مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸). چگونه قرآن بیاموزیم، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۱۱

[۱۳]میثمی، همان، ص ۱۹۸.

[۱۴]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). زمان بازیافته، مصاحبه‌کننده: امیرهوشنگ افتخاری‌راد، چاپ سوم، تهران: نشر اختران، ص ۲۵۳.

[۱۵]آبراهامیان، همان، ص ۶۱۰.