حسین محمدیمبارز، پژوهشگر حوزه تاریخ و ادبیات در هفتمین نشست از سلسله نشستهای تخصصی روایت جنگ با عنوان «تاریخ جنایات آمریکا» که امروز، ۲۷ اردیبهشت بهصورت مجازی به همت جهاددانشگاهی قم برگزار شد، گفت: متأسفانه، بسیاری از مردم از عمق اندوهی که در تار و پود تاریخ جنایات آمریکا نهفته است، بیخبرند؛ اندوهی که رسانهها هرگز به آن نپرداختهاند، شاید بهدلیل عدم اجازه، ترس، یا واهمه. این تاریخ، زیرزمینی و ناگفته مانده و گویی بغضی است که در گلوی تاریخ گیر کرده است.
وی با اشاره به سرآغاز پیدایش آمریکا افزود: جهان و همچنین خود آمریکا اذعان دارند که پیشینهای کهن ندارد. در سال ۱۴۹۲ میلادی، این سرزمین توسط کشورهای اروپایی پایهریزی شد. تولد آمریکا با مشارکت مهمترین کشورهای اروپایی همچون آلمان، اسپانیا، ایتالیا، انگلستان و پرتغال رقم خورد. بیشترین سهم در این میان، متعلق به ایتالیا و انگلستان بود.
این پژوهشگر حوزه تاریخ و ادبیات بیان کرد: در سال ۱۴۹۲ میلادی، جهانگردی به نام کریستف کلمب به جامعه جهانی معرفی شد، در حالیکه داستان به این سادگیها نیست. هنگامی که کریستف کلمب به این مناطق سفر کرد، تا سال ۱۹۲۴ میلادی، خونریزیها آغاز شد.
وی ادامه داد: متأسفانه، این مسئله آنچنان اندوهبار است که حتی در مناطق شمالی و جنوبی کشتارها صورت گرفت. در سال ۱۴۹۲ میلادی، سفر او با هدف کشف و اکتشاف آغاز شد، در حالیکه تمدنهای قدرتمندی همچون اینکا و مایا هزاران سال در آنجا زندگی میکردند.
محمدیمبارز اظهار کرد: متأسفانه، پس از ماجرای کریستف کلمب، که اصالتاً اهل جنوا ایتالیا بود، هرچند برخی مورخان معتقدند او لهستانی بوده و توسط پادشاهی اسپانیا و زرگران یهود بهعنوان ایتالیایی معرفی شده، داستان آغاز میشود. در سال ۱۵۲۴ میلادی، افراد دیگری تحت حمایت پادشاهی اسپانیا به این مناطق آمدند تا اینکه شخصی به نام آمریکو وسپوچی، دریادار خونریز فلورانسی ایتالیا که تاریخ او را تنها جهانگرد میخواند، نه خونریز، به میان آمد. در دوران او، شدت کشتار بومیان آمریکا چندین برابر شد.
قتلعام سرخپوستان؛ نماد جنایت پایهگذاران آمریکا
وی با اشاره به جنایاتی که رخ داده است، گفت: شرح جنایات وسپوچی غمانگیز است. سرخپوستان اگر در برابر اروپاییها مقاومت میکردند و تیری میانداختند، ابتدا دستهایشان قطع میشد و سپس کشته میشدند و اجساد انبوهی از بومیان تمدن اینکا و مایا در درهها انداخته میشد، بهطوری که درهها از اجساد پر میشد.
این مدرس دانشگاه تصریح کرد: پس از این جنایات وحشتناک و آغاز کشتار بومیان که تا ۲۵۰ سال به طول انجامید، این مناطق به نام آمریکو وسپوچی، «آمریکا» نام گرفت. آمریکا واژهای لاتین است که در زبان انگلیسی نیز وارد شده و به معنای «سرزمین شمالی» است. از این پس، میتوان از «آمریکای شمالی» سخن گفت. اروپاییان، از جمله فرانسه و انگلستان، مناطق شمالی را پایهریزی کردند. بیشترین تصرفات در مناطق شمالی متعلق به انگلستان و ایتالیا بود. البته در کانادا نیز مجموعهای از کشورهای دیگر، مانند آلمان، حضور داشتند. اما در مناطق جنوبی، اسپانیا و پرتغال بیشترین نقش را در شکلگیری آمریکای جنوبی ایفا کردند. نکته غمانگیز این است که تعداد کشتهشدگان در ۲۵۰ سالی که از سال ۱۴۹۲ میلادی آغاز شد ولی سال ۱۵۲۴ میلادی، شدت این وقایع افزایش یافت.
وی افزود: در طول ۲۵۰ سال، بین ۸۰ تا ۱۶۵ میلیون بومی در مناطق شمالی و جنوبی آمریکا کشته شدند. رقم ۱۶۵ میلیون، که مورد وثوق بسیاری از مورخان است، نشاندهنده وحشیانه و بیرحمانه بودن این کشتارهاست. کشوری که اساس تشکیل آن با چنین کشتار عظیمی همراه بوده، چگونه میتواند انتظارات دیگری را برآورده کند؟
محمدیمبارز گفت: این گزارشها نشان میدهند که این وقایع در یک زمان اتفاق نیفتاده، بلکه طی ۲۵۰ سال رخ داده است. جمعیت ذکر شده مربوط به کل مناطق آمریکای شمالی و جنوبی، شامل تمدنهای اینکا و مایا، در طول ۲۵۰ سال است. با یک جستوجوی ساده در اینترنت، که بسیاری از حقایق آن مخدوش شده، میتوان به این موضوع پی برد. آمریکا در حال حاضر متشکل از دهها کشور است، اما پیش از این، این مناطق زیستگاه بومیان بوده است.
وی اظهار کرد: ورود اروپاییها به آمریکا و شکلگیری فرهنگ آمریکایی، آغاز دستاندازی و استعمارگری به سایر نقاط جهان نیز بود. این یک واقعیت علمی است و نه صرفاً یک نظر. این اقدامات، زمینه را برای قتل عامها، ترورها و کشتارها فراهم کرد. از سال ۱۸۶۰ میلادی، سیستم بردهداری آغاز شد. میلیونها بومی سرخپوست کشته شدند و پس از آن، به سراغ تمدن سیاهان آفریقا رفتند تا بتوانند در مناطق آمریکا راحتتر کار کنند و بهویژه به استخراج طلا بپردازند.
تمدن یا کارگروه جنایتکار
این مدرس دانشگاه با بیان اینکه کشورهای آلمان، اسپانیا، ایتالیا، پرتغال و انگلستان (بریتانیا) بیشترین نقش را در این میان داشتند، بیان کرد: به بهانه توسعه مناطق، ثروت عظیمی از طلا به اروپا سرازیر شد، اما این امر زیر نظر حلقه اصلی یهود صورت میگرفت. سیاهان آفریقا به اجبار وارد آمریکا شدند. شکنجههایی که به آنها روا داشته شد، از سال ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴ ادامه یافت. یکی از اندوههای بزرگ، شکنجهای به نام لینچ کردن بود که در آن قربانیان را به صلیب میکشیدند، مثله میکردند، اعضای بدنشان را میبریدند و میسوزاندند. جنگ جهانی دوم نیز به کشتار سیاهان دامن زد.
وی افزود: آیا میتوان این تمدن را «تمدن» نامید، یا کارگروهی جنایتکار؟ در سال ۱۸۸۵ میلادی، جوانی به نام فردریک ترامپ، پدربزرگ دونالد ترامپ، به عشق کشف طلا از آلمان به آمریکا رفت. او در خاطراتش مینویسد که خود و گروهشان ۱۳ هزار سرخپوست را با افتخار و تحقیر کشتهاند. آیا با توجه به این سابقه خانوادگی، جنایات نوادگان او دیگر غیرطبیعی به نظر میرسد؟
مرگ بر آمریکا گفتن، باعث دشمنی نشد
محمدیمبارز در پاسخ به این ادعا که برخی میگویند بهدلیل «مرگ بر آمریکا» گفتن ایرانیان، دشمنی آنان با ایرانیان آغاز شده است، گفت: پس از سرخپوستان، نوبت به سیاهان آفریقا رسید و سپس در سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی (۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسی)، در دوران احمدشاه قاجار، اتفاق تلخی در ایران رخ داد که زیر نظر آمریکا و بریتانیا بود. این دوران، مصادف با قحطی بزرگی در ایران بود.
وی ادامه داد: ابتدا، بریتانیا کمپانی هند شرقی را بست و ورود غلات به ایران را ممنوع کرد. همزمان، یک میلیون سرباز هندی که از پیش بریتانیا بودند، از ایران عبور داده شدند و به آنفلوانزای اسپانیایی مبتلا بودند. این بیماری در سراسر ایران گسترش یافت. از سوی دیگر، ورود غلات ممنوع بود و دارو نیز کم بود. این سه عامل باعث شد که در طول دو سال، از جمعیت ۱۹ میلیونی ایران، ۸.۵ میلیون نفر کشته شوند. این رویداد در فیلم «یتیمخانه ایران» به تصویر کشیده شده است.
این مدرس دانشگاه با اشاره به مصادیق عینی این اتفاقات که در خاطرات سفارت وقت آمریکا بیان شده، گفت: در سال ۱۹۱۸ میلادی، فرانسیس وایت، دبیر سفارت وقت آمریکا، در خاطراتش به وضعیت ایران در دوران قحطی اشاره میکند. او مشاهده کرد که کودکان از شدت گرسنگی، پاهایشان کمتر از دو اینچ قطر داشت و صورتهایشان چروکیده بود. حتی برای خوردن جسد با سگها میجنگیدند. این بخشی از تاریخچه اجداد ماست.
وی افزود: در همان سال ۱۹۱۸، هنگامی که میرزا کوچکخان در حال قیام جنگل بود و غلات را از طریق روسیه به ایران میآورد تا به مردم برساند، به او اتهام طرفداری از بلشویکها، روسها و کمونیستها زده شد. این در حالی بود که او برای نجات مردم ایران تلاش میکرد.
این پژوهشگر تاریخ و ادبیات بیان کرد: در اواخر دوره پهلوی و زمان فعلی، تلاشهایی برای مخدوش کردن چهره غیور و جوانمردانه میرزا کوچکخان صورت گرفته است. گفته میشود که او را از پشت سر با داس بریده و سر و تن او را جداگانه دفن کردهاند. پس از ۲۰ سال، استخوانهای او را برای تدفین مجدد در گیلان بیرون آوردند و در کمال تعجب، سر و تن پس از ۲۰ سال سالم مانده بود. این موضوع از نظر علمی و زیستی قابل توجیه نیست و نشان میدهد که اتفاق سادهای رخ نداده است.
بمب اتم در هیروشیما؛ جنایت انسانی دیگر از آمریکا
محمدیمبارز اظهار کرد: پس از این وقایع، در سال ۱۹۲۴ میلادی، رضاخان بر سر کار آمد و حکومت پهلوی آغاز شد. اما جنایات آمریکا به اینجا ختم نمیشود. در سال ۱۹۴۵ میلادی، در پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا با انداختن بمب اتم بر هیروشیما، جنایتی دیگر آفرید. این اقدام، اولین استفاده از بمب اتمی بود. در حالی که ژاپنیها در حال پیروزی بر ناوهای جنگی آمریکا بودند، دستور انداختن بمب اتم به هیروشیما صادر شد.
وی گفت: سه روز بعد، دستور میدهند که بمب اتمی دیگری بر شهر «کوکورا» که کاملا نظامی بود، انداخته شود. وقتی خلبانان آمریکایی بر آسمان این شهر میرسند، ابر و مه غلیظ، شرایط جو را بهگونهای کرده بود که آنان نمیتوانستند بهخوبی بر شرایط تسلط داشته باشند و وقتی این شرایط را گزارش دادند، دستور صادر شد که به هر نحوی، باید بمبهای اتمی فرود بیایند. سرانجام این بمبها بر شهر ناکازاکی انداخته شد. این شهر نظامی نبود و از مناطق کشاورزی تشکیل شده بود. در نتیجه این دو بمباران، حدود ۲۴۰ هزار نفر جان باختند. افرادی که در نزدیکی انفجار بودند، در دم بخار شدند و هیچ اثری از آنها باقی نماند. آیا این یک جنگ عادلانه بود؟ آیا میتوان پس از وقوع جنگ، به راحتی بمب اتم بر سر شهری انداخت و کشتار جمعی به راه انداخت؟
این پژوهشگر حوزه تاریخ و ادبیات تصریح کرد: این کشتارها تنها فیزیکی نبودند، بلکه کشتار فرهنگی نیز صورت گرفت. آمریکا با ترور شخصیتهای علمی و فرهنگی، تلاش کرده است تا چهره تمدن خود را برتر نشان دهد، در حالی که ایران، با تاریخی کهن، دارای تمدنی عمیق است. چند سال پس از ۱۹۴۵، آمریکا در جنگ کره دخالت کرد و ادعا کرد که کره شمالی دیکتاتور است و اجازه برقراری رابطه با دیگر کشورها را نمیدهد.
وی ادامه داد: در سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۲، آمریکا به بهانه مداخله نظامی، به کره شمالی حمله کرد و روزانه حدود ۸۰۰ تن بمب، از جمله بمبهای شیمیایی، بر این کشور فرو ریخت. این حملات باعث کوتاهی قامت کرهایها و ناقصالخلقگی بسیاری شد.
این مدرس دانشگاه تصریح کرد: در این میان، چین با مشاهده وضعیت کره شمالی، احساس خطر کرد و ۳۰۰ هزار سرباز خود را بهصورت مخفیانه وارد کره شمالی کرد. آمریکاییها که تصور میکردند کره شمالی کاملاً فلج شده است، از این حمله غافلگیر و متحمل تلفات سنگینی شدند (کشته شدن ۳۷ هزار سرباز آمریکایی).
مردم آمریکا؛ مردمی جنگطلب
وی ادامه داد: ژنرال مکآرتور، فرمانده کل ارتش آمریکا، پیشنهاد استفاده از بمب اتمی را داد، اما ترومن، رئیسجمهور وقت، بهدلیل تهدید روسیه مبنی بر حمله اتمی به بریتانیا و فرانسه مخالفت کرد. در نهایت، مکآرتور استعفا داد، در حالیکه محبوبیت ۷۶ درصدی نزد آمریکاییها داشت. در مقابل، محبوبیت ترومن به ۱۷ درصد کاهش یافت. این موضوع نشان میدهد که چگونه مردم آمریکا به جنگافروزی تمایل دارند، حتی اگر منجر به کشتار و ویرانی شود.
محمدیمبارز اظهار کرد: این جنگ در سال ۱۹۵۲ به پایان رسید. سپس، از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵، آمریکا به مدت ۲۰ سال به ویتنام حمله کرد و باعث کشته شدن سه میلیون نفر شد.
وی با اشاره به قدرت ایران امروزی بیان کرد: اما ایران امروز، ایران گذشته نیست. این ایران، قدرتی دارد که حتی ابرقدرتی چون آمریکا جرئت نزدیک شدن به ناوهایش در منطقه را ندارد. این نشاندهنده اقتدار ایران است که اجازه جولان دادن به آمریکا را نمیدهد و این خود مقدمهای بر ابرقدرتی ایران است. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، آمریکا جنگ ایران و عراق را آغاز کرد. در این جنگ هشت ساله، بیش از ۲۴۰ هزار نفر کشته و بیش از ۲۵۰ هزار نفر جانباز شدند. این در حالی است که ایران تازه انقلاب کرده بود و دشمنی آشکاری با آمریکا نداشت.
نقشهای شوم برای جمعآوری طلا از بین مردم
این پژوهشگر حوزه تاریخ و ادبیات با اشاره به ماجرای یهودیان زرگر افزود: با نگاهی به تاریخچه آمریکا، جنایات متعددی را مشاهده میکنیم. یکی از این موارد، نقش زرگران یهود است. این گروه در سال ۱۵۷۲ میلادی، همزمان با کشتار سرخپوستان در آمریکا، در ایتالیا نقشههایی کشیدند. آنها با مشاهده ورود طلای زیاد از آمریکا به اروپا، اعلام کردند که دیگر نباید سکههای طلا دست مردم باشد و بهجای آن، کاغذهایی بهعنوان حواله ارائه شود. این طلاها که از آمریکا به اروپا وارد میشد، در اختیار زرگران یهود قرار میگرفت و آنها به مردم حواله کاغذی میدادند.
وی ادامه داد: این یهودیان بودند که بانکها را پایهگذاری کردند. در ابتدا، بازرگانان ایتالیایی روی نیمکتهایی به نام بانکو معاملات خود را انجام میدادند. زرگران یهود با جمعآوری طلاها، ساختمانی را بهعنوان بانک بنا کردند. این سیستم بانکداری کاغذی، که از ایتالیا آغاز شد، به آمریکا نیز کشیده شد. در همان زمان، در آمریکا که هنوز بیابانی بیش نبود، بانکها تأسیس شدند تا طلای وارداتی را جمعآوری کرده و به مردم کاغذ حواله دهند.
این استاد دانشگاه در پایان با اشاره به دیگر نقشه یهودیان تأکید کرد: این سیستم بانکداری، که بر پایه فریب و استثمار بنا شده بود، به تدریج گسترش یافت. امروزه نیز شاهد ظهور ارزهای دیجیتال مانند بیتکوین هستیم که بخشی از این نقشه ۲۵۰ تا ۳۰۰ ساله بهشمار میرود. این جریان، ریشه در همان سودپرستی و استعمار دارد که از ابتدا پایه و اساس شکلگیری قدرتهای جهانی بوده است.
انتهای پیام
