در این یادداشت که جهت انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته است، میخوانیم: «در ادبیات سیاسی و نظامی جهان، «سندرم ویتنام» فراتر از یک واقعه تاریخی، بهعنوان یک عارضه ماندگار در دکترین امنیتی ایالات متحده شناخته میشود؛ هراسی ریشهدار از ورود به جنگهای بیپایان که پس از دههها، هنوز سایه سنگین خود را بر محاسبات استراتژیک کاخسفید حفظ کرده و در مواجهه با قدرتهای مستقلی همچون ایران، آنها را دچار استیصال راهبردی نموده است.
در سال ۱۹۷۵، تصاویر سقوط سایگون و خروج اضطراری هلیکوپترهای آمریکایی از پشتبام سفارت این کشور، فراتر از یک شکست نظامی، نماد فروپاشی هیمنه ابرقدرتی بود که تصور میکرد با قدرت آتش محض میتواند اراده یک ملت را در هم بشکند. آن لحظه تاریخی، نقطه آغاز «سندرم ویتنام» بود؛ ترسی که دهههاست سیاستمداران واشنگتن را در برابر مداخلات نظامی مستقیم، دچار تردیدهای بنیادین کرده است.
اگرچه مقامات آمریکایی در دورههای مختلف مدعی شدند که این سندرم را برای همیشه دفن کردهاند اما خروج سراسیمه و پرهرجومرج از «کابل» در سال ۲۰۲۱ ثابت کرد که این زخم نه تنها درمان نشده، بلکه به یک بیماری مزمن تبدیل شده است.
افغانستان به «سایگونِ قرن ۲۱» تبدیل شد تا بار دیگر نشان دهد ماشین جنگی ایالات متحده در برابر جنگهای فرسایشی و نیروهای برخاسته از بطن جامعه، پاسخی جز عقبنشینی ندارد.
اما امروز، جدیترین تجلی این سندرم را میتوان در بنبستِ راهبردی واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی ایران مشاهده کرد.
ایران با دارا بودن عمق راهبردی بینظیر، جغرافیای سخت و نفوذ در جغرافیای مقاومت، شبحی از شکست را برای واشنگتن ترسیم کرده است که با هیچ معادله نظامی قابل حل نیست.
مقامات پنتاگون به خوبی میدانند که ایران، «ویتنامی دیگر» نیست؛ بلکه قدرتی ریشهدار است که هرگونه ماجراجویی علیه آن، میتواند تبدیل به گورستانی شود که بقایای حضور آمریکا در غرب آسیا و ادعای ابرقدرتی آنها را برای همیشه در خود دفن کند.
سندرم ویتنام به هیئت حاکمه آمریکا آموخته است که شاید شروع یک جنگ با یک فرمان در «اتاق بیضیشکل» ممکن باشد اما پایان دادن به آن، هرگز در اختیار آنها نخواهد بود. همین درس تاریخی است که امروز، ماشه را در دستان لرزان واشنگتن در برابر ایران، سنگینتر از همیشه کرده است.»
انتهای پیام
