ناهید مجیدی در پنجاه و چهارمین نشست از سلسله نشستهای «در میدان» که امروز ۳۰ اردیبهشت اظهار کرد: سلامت روان صرفاً به معنای «نداشتن بیماری» نیست، اگرچه این فقدان یکی از شروط آن است. سلامت روان وضعیتی فراتر از این دارد و مستلزم برخورداری از یک زندگی رو به رشد است. منظور از زندگی رو به رشد، لزوماً پیشرفت تحصیلی یا شغلی چشمگیر نیست، بلکه یک زن خانهدار یا یک کودک نیز میتوانند چنین زندگیای داشته باشند.
این روانشناس تصریح کرد: فرد برخوردار از سلامت روان، باید ارتباطی مناسب با خود، دیگران و جهان پیرامون خود داشته باشد. مهمترین مؤلفه در ارتباط با خود، «پذیرش خود» است؛ یعنی پذیرفتن خویشتن بهعنوان مجموعهای از نقاط قوت و محدودیتها، هیچ انسانی کامل نیست و شناخت و تقویت محاسن و همچنین شناسایی محدودیتها ضروری است.
وی با بیان اینکه محدودیتها به دو دسته تقسیم میشوند، ادامه داد: برخی محدودیتها قابل تغییرند، مانند نیاموختن یک زبان خارجی یا ورزش نکردن، که میتوان برای رفعشان تلاش کرد. اما برخی دیگر مانند قد یا فقدان استعداد ذاتی در یک زمینه هنری، تغییرناپذیرند و باید آنها را پذیرفت تا انرژی روانی بیهوده صرف آنها نشود.
مجیدی بیان کرد: یک رابطه سالم با خود، مستلزم نگاهی متوازن به موفقیتها و ناکامیهاست. بسیاری از ما صرفاً بر شکستهای خود تمرکز میکنیم، حال آنکه شناسایی نقاط قوتی که موجب موفقیتها شدهاند، برای رشد شخصی ضروری است. این تمرکز صرف بر ناکامیها، به چرخهای از افکار منفی دامن میزند.
وی افزود: پس از ارتباط با خود، ارتباط با دیگران مطرح میشود؛ نشانه یک ارتباط سالم، فقدان تعارضهای دائمی و شدید است. افرادی که مدام در نقش قربانی فرو میروند و همه اطرافیان خود را خطاکار میپندارند، از یک اصل روانشناختی مهم غافلاند، در هر تعارض بینفردی، هر دو طرف سهم دارند.
مجیدی با بیان اینکه شناسایی سهم خود در مشکلات، کلید تجربه یک رابطه سالم است، یادآور شد: رابطه یک خیابان دوطرفه است، افرادی که صرفاً از دیگران مطالبهگر هستند و رابطه را یکطرفه پیش میبرند، دچار خشم انباشته و احساس عدم جبران میشوند که این خود به نابودی رابطه میانجامد.
این روانشناس سومین بعد را ارتباط مثبت با جهان دانست و گفت: فرد سالم، جهان را مکانی نسبتاً امن میبیند و با آن احساس پیوند و یگانگی میکند. او خود را موجودی جداافتاده و تنها در جهانی متخاصم نمیبیند؛ این احساس یگانگی، یک اصل مهم را در بر دارد که سود و زیان ما از یکدیگر جدا نیست.
وی ادامه داد: آسیب رساندن به جامعه و دیگران، مستقیم یا غیرمستقیم به خود ما بازمیگردد و در مقابل، تلاش برای ارتقای سلامت جامعه، چرخهای از رفتار سالم را ایجاد میکند که نتیجهاش به زندگی شخصی ما نیز راه مییابد؛ عملکرد مناسب در حوزههای مختلف زندگی، نتیجه مستقیم این وضعیت روانی مطلوب است.
مجیدی با طرح مفهوم تابآوری بیان کرد: «تابآوری» به معنای حفظ سلامت روان و عملکرد طبیعی در شرایط سخت و بحرانی است. باید تأکید کرد که سلامت روان و تابآوری، ویژگیهایی ایستا نیستند، بلکه کاملاً پویا و قابل ارتقا هستند. تابآوری به معنای حذف استرس نیست، بلکه به افراد قدرت «مقابله مؤثر» یا «مسئلهمدار» میدهد.
وی افزود: در مقابله مسئلهمدار، فرد به جای واکنشهای هیجانی صِرف مانند پرخوری عصبی، گریه یا دعوا و یا رفتارهای اجتنابی مانند ترک کامل مسئولیتهای زندگی، بر مشکل متمرکز میشود و تلاش میکند حداقل از تشدید آن یا ایجاد مشکلات جدید جلوگیری کند.
مجیدی مهمترین راهکار برای حفظ تابآوری در بحران را حفظ روتین زندگی دانست و تصریح کرد: این راهکار ریشه در یک اصل روانشناختی دارد؛ استرس، انرژی، انگیزه و توان لذت بردن را کاهش میدهد. در نتیجه، فرد تمایل پیدا میکند فعالیتهای روزمره خود را تعطیل کند، اما این کاهش فعالیت، خود به کاهش بیشتر انرژی و انگیزه میانجامد.
این متخصص روانشناسی هشدار داد: این چرخه معیوب، خود را اینگونه نشان میدهد که استرس بالا میرود، فعالیت کم میشود و کاهش فعالیت، اشتغال ذهنی ناشی از کارهای نیمهتمام را به همراه میآورد که خود مولد نگرانی، کاهش تمرکز، و در نهایت سرزنش خود و منفینگری نسبت به خویشتن است، در حالی که یک روز پرکار و فعال، بهوضوح انرژی بیشتری به همراه دارد.
وی راهکار مهم دیگر را حفظ روابط اجتماعی، بهویژه با خانواده، عنوان کرد و افزود: اما باید آگاه بود که در شرایط بحرانی، استرس باعث «تحریکپذیری خلق» میشود؛ یعنی آستانه تحمل ما به شدت کاهش مییابد. درک این نکته حیاتی است که مشکل، لزوماً رفتار دیگران نیست، بلکه سهم عمده را خلق تحریکپذیر ما دارد.
مجیدی در ادامه تأکید کرد: این آگاهی، ما را از پرخاشگری و تخریب روابط بازمیدارد؛ حساسیت شدید به صداهایی مثل غذاخوردن دیگران نیز میتواند نشانهای از یک اختلال اضطرابی یا وسواس باشد که باید بهطور تخصصی بررسی شود. قطع ارتباط با دیگران در بحران، اشتباهی رایج است که حس تعلق و امنیت عاطفی را از بین میبرد.
وی با بیان اینکه بحران را باید یک موقعیت گذرا و همگانی دید، در پایان گفت: افرادی که بحران را دائمی میپندارند، در دام «درماندگی آموختهشده» گرفتار میشوند. این طرز فکر، مستقیماً «احساس کارایی شخصی» را کاهش میدهد و باور به گذرا بودن مشکل، حس امیدواری و توانایی ما را برای حفظ سلامت روان بازمیگرداند.
انتهای پیام
