مهدی باکری

برای دسترسی به اخبار قدیمی‌تر، در منوی مربوطه سال و ماه را محدود کنید.
  • ماجرای روز ششم

    برگی از تاریخ

    ماجرای روز ششم

    مهدی که طعم تلخ طعنه‌ها و زخم زبان‌ها را شنیده و چشیده بود حالا نمی‌خواست با آوردن حمیدش به عقب، دوباره این شایعه‌ها قوت بگیرد که بچه‌های مردم توی خط ماندند اما فرمانده پیکر برادرش را آورد عقب. شاید برای همین ترجیح داد که بند دلش روی پل شحیطاط به یادگار بماند.

  • خبری که باید پنهان می‌ماند + فیلم

    خبری که باید پنهان می‌ماند + فیلم

    شناور روی آب آرام حرکت می‌کرد و به اتفاقات آخرین روز بدر فکر می‌کردم که برگشتیم سر نقطه اول. ما فقط شنیدیم آقای جوادی (اکبر جوادی نظرلو، فرمانده تخریب لشکر عاشورا) شهید شده و جنازه‌اش را فرستادند عقب. می‌گفتند به تخریب چی‌ها نگویید، روحیه شان ضعیف می‌شود. ما هم به کسی نگفتیم.

  • هر تهدیدی عملی شود به شدیدترین حالت، کوبنده و ویرانگر پاسخ می‌دهیم

    فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:

    هر تهدیدی عملی شود به شدیدترین حالت، کوبنده و ویرانگر پاسخ می‌دهیم

    فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان این‌که مومن یک‌بار از سوراخ گزیده می‌شود، افزود: اگر از تجربیات تلخ عبرت و درس نگیریم محکوم به تکرار آن هستیم؛ بنابر این تحت هدایت‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی، ما در مقابل هر تهدیدی قاطعانه می‌ایستیم و هر تهدیدی عملی شود به شدیدترین حالت، کوبنده و ویرانگر پاسخ می‌دهیم.

  • مهدی باکری، شهیدی که سلاحش غیرت بود

    مهدی باکری، شهیدی که سلاحش غیرت بود

    ۲۵ اسفند سالروز شهادت فرمانده لشگر ۳۱ عاشورا، مهدی باکری است که در سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر به آرزویش یعنی شهادت نائل آمد، غیرت، یکی از ویژگی‌های شاخص مردم آذربایجان است که مهدی باکری تبلور آن است.

  • به وقت غروب خورشید لشکر عاشورا

    سالروز شهادت مهدی باکری؛

    به وقت غروب خورشید لشکر عاشورا

    مهدی باکری در دوران حیاتش-چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه در دوران مسئولیت‌های مختلف-فردی کاملاً ساده‌زیست بود؛ به‌طوری‌که تمام کسانی که زمانی با او دوست و یا هم رزم بوده‌اند، از ساده زیستی وی، خاطرات جالبی را نقل می‌کنند. او در زمانی که فرمانده لشکر عاشورا بود همچون بسیجی‌ها لباس خاکی می‌پوشید به‌طوری‌که تازه واردها که او را نمی‌شناختند همیشه برایشان حوادث جالبی رخ می. داد.

  • چند روایت از محسن رضایی درباره عملیات بدر

    چند روایت از محسن رضایی درباره عملیات بدر

    انجام عملیات در زمین‌های باز امکان‌پذیر نبود، زیرا ایران از نظر تجهیزات زرهی در وضعیت مطلوبی قرار نداشت و در مقابل، عراق نیروی زرهی بسیار قوی را آماده کرده بود. به همین دلیل، منطقه هور با توجه به شناسایی‌های انجام شده، گزینه‌ای مناسب‌تر و منطقی‌تر برای انجام عملیات به شمار می‌رفت.

  • نخستین رویداد ملی شهید مهدی باکری در اروند برگزار شد

    نخستین رویداد ملی شهید مهدی باکری در اروند برگزار شد

    نخستین رویداد ملی مهندس شهید مهدی باکری با حضور اقشار مختلف کشور در منطقه یادمان شهدای والفجر اروند و با مشارکت بسیج مهندسین کشور و سازمان بسیج خوزستان برگزار شد.

  • ماجرای واسطه شدن امام رضا(ع) برای شهادت مهدی باکری

    ماجرای واسطه شدن امام رضا(ع) برای شهادت مهدی باکری

    شهادت خوب است؛ اما دعا کنید پیروز شویم. صرف اینکه دعا کنیم تا شهید شویم یعنی چه؟

  • اشک و لبخندهای چند فرمانده شهید در یک عملیات

    اشک و لبخندهای چند فرمانده شهید در یک عملیات

    در عملیات «والفجر ۴» دیدم دو نفر از بچه‌های گردان که به‌شدت مجروح شده بودند، درحالی‌که یکدیگر را در آغوش گرفته بودند، مظلومانه و با لبخندی که بر لبشان خشک ‌شده بود، شهید شده‌اند. بدنم از دیدن آن صحنه زیبا و در عین ‌حال غم‌انگیز به لرزه افتاده بود و چشمانم از اشک پر و خالی می‌شدند.

  • قول داده بود مثل باکری‌ها شهید شود

    قول داده بود مثل باکری‌ها شهید شود

    سیدعباس، قبل از اینکه به سوریه برود به شهرستان بروجرد آمد. با همسر آمده بود و به تمام اقوام سرکشی کرد. ولی به هیچ‌کس نگفت که برای خداحافظی آمده است. من یقین دارم که خود شهید می‌دانست دیگر باز نخواهد گشت. چون در دیداری که با او داشتم حال و هوایی داشت که توصیفش برایم دشوار است.

  • شهید مهدی باکری به روایت چند فرمانده

    شهید مهدی باکری به روایت چند فرمانده

    زمانی که مهدی باکری شهید شد، آقا محسن، امین شریعتی را صدا کرد و گفت: برو جای مهدی فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا باش. اما مهدی باکری در این دو سال چنان کاری با قلب و روح و جان نیروهایش کرده بود که آقای شریعتی که سابقه حضور بیشتری در تیپ ۳۱ عاشورا را داشت و در عملیات‌های طریق‌القدس و بیت‌المقدس با بچه‌های لشکر ۳۱ عاشورا بود، به آقای رضایی گفت: من کجا، مهدی کجا!؟ نپذیرفت و جلوی آقا محسن ایستاد.