• یکشنبه / ۹ آذر ۱۴۰۴ / ۱۷:۴۰
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404090905080
  • خبرنگار : 71486

چرا روشنفکر امروز نمی‌تواند به اندازه شریعتی تأثیرگذار باشد؟

چرا روشنفکر امروز نمی‌تواند به اندازه شریعتی تأثیرگذار باشد؟

به نظر می‌رسد که مدت‌ زیادی است که روشنفکران تأثیرگذاری خود را بر مردم از دست داده‌اند.

به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد نوشت:

داریوش شایگان - فیلسوف - گفته بود: «پیش از انقلاب روشنفکران تأثیرگذار بودند. اما حالا روشنفکران تأثیرگذار نیستند. چون آن موقع مورد رجوع قرار می‌گرفتند و حرف‌های آنها مورد استناد قرار می‌گرفت. اما امروز چنین روشنفکرانی با آن درجه از تأثیرگذاری نداریم» شایگان از دکترعلی شریعتی به عنوان یک روشنفکر تأثیرگذار نام برده بود که توانسته بود روی بخش وسیعی از جوانان تحصیلکرده آن روزگار تأثیربگذارد و حرکت ایجاد کند. او درست گفته بود. در زمانه‌ای که علی شریعتی ظهور کرده بود، عرصه روشنفکری، عرصه اندیشه چپ بود. سال‌ها از فعالیت حزب توده در ایران گذشته بود و نویسندگان و روشنفکران بسیاری با پیوستن به آن حزب، آثار متعددی با گرایش چپ مارکسیستی منتشر کرده بودند. آنها تقریبا در همه عرصه‌های هنر و ادبیات فعال بودند. مهم‌ترین و شاخص‌ترین چهره‌های هنر و ادب آن روزگار همه چپ بودند. آنها ادبیات را به تسخیر خود در آورده بودند و بهترین نشریات را با تأثیرگذارترین مقالات منتشر می‌کردند. شعر، داستان، ترجمه، تجسمی، تئاتر و بخش روشنفکرانه سینما همه متأثر از چپ بود. اتمسفر دانشگاه هم، همه‌اش چپ بود. تحولاتی که پس از جنگ جهانی دوم رخ داده بود. نفوذ اتحاد جماهیر شوروی را در بخش وسیعی از جهان، گسترش داده بود. در شرق اروپا، بلوک شرق به رهبری شوروی شکل گرفته بود. در امریکای جنوبی و مرکزی، تحولات تازه‌ای منجر به شکل‌گیری دولت‌هایی با گرایش چپ شده بود و در مهم‌ترین اتفاق، در کوبا دولتی کاملا انقلابی به رهبری تعدادی جوان آرمانخواه بر سر کار آمده بود. به همین دلیل زنگ خطر برای ایالات متحده امریکا به صدا درآمده بود.  

از همان موقع بود که سرکوب جنبش‌های چپ، در دستور کاخ سفید و سازمان سیا قرار گرفته بود. در سلسله رخدادهایی، امریکا در بسیاری از کشورها مداخله کرده بود. در چند کشور کودتا کرده بود و برای سرنگونی حکومت چپ انقلابی کوبا به رهبری فیدل کاسترو بسیاری تلاش‌ها کرده بود.  

مداخله در شیلی با سرنگون کردن دولت دموکراتیک سالوادور آلنده، یکی از اقدامات خونین سیا و ‌پنتاگون در خاک امریکای جنوبی بود. کودتایی که جهان را تکان داده بود و افشای ابعاد تکاندهنده آن بسیاری از توجه‌ها را به سوی آن نقطه جلب کرده بود. کودتا به قدری خونبار اتفاق افتاده بود که هنوز پس از بیش از نیم قرن مردم آن قاره از آن به تلخی یاد می‌کنند. بازداشت‌های دسته جمعی و تیرباران گروهی مردم در استادیوم ورزشی پایتخت، چنان هول‌انگیز و رعب‌آور بود که موج نفرتی که پس از آن ایجاد کرد، دامنه‌اش تا این‌سوی جهان، تا شرق میانه هم رسید. امریکا در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی به قدری منفور شد که حتی دانشجویان امریکایی هم در خوابگاه‌هایشان پوستر مخالفان امریکا را بر دیوار اتاقشان می‌زدند! خصوصا پوستر ارنستو چگوارا که در میان بخش وسیعی از جهان محبوب شده بود.  

جنایات امریکا اما متوقف به امریکای لاتین نبود. دولت تمامیت‌خواه امریکا در آسیا هم دست از مداخله برنداشته بود و ویتنام را به جولانگاه ارتش خود برای قدرت‌نمایی تبدیل کرده بود. حجم گسترده استفاده از بمب‌های خوشه‌ای، چنان حجم وسیعی از کشتار به راه انداخته بود که صدای مردم و رسانه‌های داخلی امریکا را هم در آورده بود. بمب‌های ناپالم که تن و بدن کشاورزان و روستاییان ویتنام را می‌سوزاند و از آنها موجوداتی ذغال شده برجا می‌گذاشت! آن حجم از جنایت گروهی از روشنفکران و ‌هنرمندان امریکا را واداشت تا روایتگر بخشی از جنایات دولت امریکا در فرسنگ‌ها دور از خاک کشور خود باشند. فیلم تأثیرگذار «شکارچی گوزن» یکی از ده‌ها اثری است که به آن جنایات می‌پردازد.  

امریکا بالاخره پس از مدت‌ها کشمکش بر سر مداخله خونین و زیانبار در ویتنام، به حضور نظامی خود در آن کشور پایان داد. در همه مدت طولانی آن حضور، خیابان‌های شهرهای مختلف امریکا بارها شاهد تظاهرات در مخالفت با ادامه جنگ در ویتنام بود. مطبوعات ده‌ها و صدها مقاله نوشتند و گروه‌های مختلف میتینگ‌های گوناگون برگزار کردند. در مجامع جهانی هم بحث در مخالفت با امریکا بالا گرفته بود. همه این فشارها در نهایت کاخ سفید را وادار به پایان جنگ در ویتنام کرده بود.  

در چنین شرایطی، در ایران، اندیشه چپ شد امریکایی رونق گرفته بود و تلاش برای در دست گرفتن افکار عمومی میان روشنفکران بالا گرفته بود. در همان حال و هوای رونق گرفتن جنبش چپ، فرد تحصیلکرده اروپادرسخوانده‌ای در مکانی به‌نام حسینیه ارشاد ظهور کرده بود که با واژه‌هایی نو و تأثیرگذار از اسلام سخن می‌گفت! او برخلاف پیشینیان، کت و شلوار شیک با کراوات می‌پوشید. ادکلن می‌زد. سیگار می‌کشید و از سینما و تئاتر و موسیقی حرف می‌زد. از تاریخ ادیان در جهان، از قرون وسطی، از رنسانس و از ضرورت یک رنسانس دیگر در این نقطه جهان. او از محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسین(ع) و ابوذر حرف می‌زد. تصویری تازه از چهره‌هایی اسطوره‌ای که قرار بود با شمایل تازه، تصویری نو از دین ارایه دهند؛ از تشیع.  

داریوش شایگان اگر چه چند دهه بعد، از تأثیرگذاری و موج‌آفرینی دکترشریعتی سخن گفته بود، اما در زمانه‌ای به این نکته اشاره کرده بود که تعداد پر شماری روشنفکر در دهه‌های هفتاد و هشتاد خورشیدی به جامعه معرفی شده بود. اما هیچیک از آنها، دامنه تأثیرشان به اندازه شریعتی پیش نرفته بود! شریعتی چنان عرصه روشنفکری را زیر تأثیر خود گرفته بود که تا پیش از او هیچ روشنفکری چنین تأثیری نگذاشته بود. او توانسته بود یک تنه در برابر آن همه روشنفکر چپ عمدتا مارکسیست-لنینیست به ایستد و تکانه‌ای در فضای دانشگاهی ایجاد کند. حسینیه ارشاد به یک‌باره تبدیل به کانون توجه علاقه‌مندان به اسلام نوین شده بود و جوانان گروه گروه از دورترین نقاط برای شنیدن سخنان آن نواندیش دینی، به آن نقطه از پایتخت می‌آمدند تا ساعتی فارغ از جهان پیرامون، به جهانی متفاوت از آن بیندیشند. البته که پیش از شریعتی نواندیشانی به این موضوعات توجه نشان داده بودند. کسانی همچون مهندس مهدی بازرگان، در کتاب‌هایش از سازگاری دین با جهان جدید سخن گفته بود. که هر یک به فراخور تأثیر خود را در همان محافل گذاشته بود. اما آنچه دکترشریعتی کرده بود، دامنه بحث‌ها را تا فرسنگ‌ها آنسوی حسینیه ارشاد برده بود و موجی از اسلامخواهی در میان جوانان به راه انداخته بود. او توانسته بود توجه میلیون‌ها ایرانی را به خوانشی تازه از دین جلب کند. قرائتی تازه از تشیع. او در قرائت تازه، چنان تصویر جذابی از تشیع ارایه داده بود که دانشگاهی و غیر دانشگاهی را شیفته آن کرده بود. خصوصا، چهره‌های اسطوره‌ای تشیع؛ علی(ع)، فاطمه(س)، حسین(ع) و زینب(س). او وجه «آزادگی» آنها را چنان برجسته کرده بود که حتی مارکسیست-لنینیستی همچون خسرو گلسرخی را هم تحت تأثیر قرار داده بود و او در دادگاهی که از تلویزیون ملی ایران - در بهمن ۵۲ - پخش شد، دفاعیاتش را با جمله‌ای از امام حسین(ع) آغاز می‌کند که: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید» گلسرخی آن را خطاب به رییس دادگاه نظامی گفته بود. او گفته بود به عنوان یک مارکسیست- لنینیست به «مولاحسین(ع)» و «تشیع» احترام می‌گذارد و معتقد است این دو اندیشه در عدالتخواهی بسیار به هم نزدیکند. آنچه در آن روزگار سخنان شریعتی را جذاب و پرنفوذ می‌کرد، «وجه عدالتخواهانه» ‌ی سخنان او بود. وجهی که سویه انقلابی آن جوانان تشنه عدالت را جذب می‌کرد و در آنها انگیزه‌ای را ایجاد می‌کرد که تا پیش از او هیچگاه چنین انگیزه‌ای ایجاد نشده بود. سرکوب جنبش‌های عدالتخواهانه در طول حاکمیت پهلوی اول و دوم، برای کنترل و مهار جامعه، روزنه‌ای برای بیدارگری باقی نگذاشته بود. همه جنبش‌ها سرکوب شده بود. گروه پرشماری چهره سرشناس آزادیخواه بازداشت، شکنجه و زندانی شده بود و فضای سیاسی پس از چند رخداد به کلی مسدود شده بود. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲. شاه تصمیم خود را برای بسته نگه داشتن فضا، با تک حزبی کردن کشور، در سال ۵۳ آشکارتر کرده بود و همان هم خشم همه روشنفکران و دگراندیشان منتقد را برانگیخته بود و موج نارضایتی‌ها بیش از پیش بالا گرفته بود. ریشه‌های سنتی جامعه در آن سال‌ها، به فهم اندیشه روشنفکر نواندیشی چون شریعتی بیشتر مدد می‌کرد. مارکسیسم با توده‌ها فاصله داشت. خصوصا توده‌های سنتی که هر محرم را سیاه می‌پوشیدند و دسته‌های عزاداری به راه می‌انداختند. برای آنها چهره‌هایی همچون مارکس و لنین بیگانه بود. در روزگاری که بیش از ۷۵ درصد از جمعیت ۳۵ میلیونی کشور روستایی بود و شهرنشینی هنوز - جز در چند کلان‌شهر - در هیچ نقطه کشور توسعه نیافته بود. روشنفکران چپ عمدتا در پایتخت فعالیت داشتند. هرچند در دیگر شهرهای دانشگاهی هم حضور داشتند. اما آنچه فعالیت آنها را برجسته می‌کرد، حضور پرشمار و فعالیت گسترده آنها در پایتخت بود. آنها در همه عرصه‌های فرهنگی حضور داشتند. ادبیات، سینما، تئاتر، موسیقی، و تجسمی. آنها حاکمان بلامنازع عرصه ادبیات در دهه‌های ۳۰، ۴۰ و ۵۰ بودند. انبوهی کتاب شعر و داستان منتشر کرده بودند و تعداد پر شماری مقاله در نشریات ارایه کرده بودند. اما یک روشنفکر نواندیش دینی، همه آن فعالیت‌ها را تحت تأثیر قرار داده بود و ورق را به‌سود اندیشمندان دینی برگردانده بود. به همین دلیل هم ساواک سرآسیمه حسینیه ارشاد را تعطیل و سخنران محبوب آن، دکترعلی شریعتی را بازداشت و زندانی کرده بود.

شریعتی هجده‌ماه را بدون هیچ ملاقاتی، در زندان انفرادی گذرانده بود و بالاخره پس از فشارهای بین‌المللی، در اردیبهشت ۱۳۵۶ آزاد شده بود و مدتی بعد هم در ۲۶ همان ماه به شکل کاملا قانونی از مرز هوایی از کشور خارج شده بود. او یک ماه بعد در خانه اجاره‌ای‌اش در انگلیس به شکل مشکوکی درگذشت ...

چند ماه پس از آن موج نارضایتی از وضعیت حکمرانی، سراسر کشور را دربرگرفت و یکسال بعد انقلاب در بهمن ۵۷ به پیروزی رسید. یکی از چهره‌هایی که پوسترش در اغلب راهپیمایی‌ها، بر روی دست‌ها بالا می‌رفت، تصویر دکترعلی شریعتی بود که توانسته بود نزدیک به یک دهه روی جامعه - خصوصا اقشار تحصیلکرده و طبقه الیت - تأثیر بگذارد و آن را مهیای تحولی تازه کند.  

پس از انقلاب، چهره‌های پرشماری در عرصه روشنفکری ظاهر شدند اما هیچیک نتوانستند همچون شریعتی موجی همگانی ایجاد کنند. با اینکه قریب به نیم قرن از سکوت او می‌گذرد اما همچنان بحث پیرامون درست یا غلط بودن اندیشه‌های او تازه است و هر از گاهی ویژه‌نامه‌ای به بهانه نقد اندیشه‌های او منتشر می‌شود و تصویر او روی جلد می‌رود. به‌راستی چرا روشنفکر امروز نمی‌تواند به اندازه شریعتی تأثیرگذار ظاهر شود؟ آیا عصر روشنفکری دینی به پایان رسیده است؟ دانشگاه‌ها در این میان چه نقشی در کوتاه یا بلند کردن امواج برداشته‌اند؟  

در فرصت و مجالی دیگر درباره روشنفکری پساانقلاب سخن خواهم گفت.

انتهای پیام 

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha