اغراق نیست اگر بگوییم پدر برای برآوردن خواستهها و آرزوهای فرزندش خود را به هر آب و آتشی میزند تا مبادا حسرت حتی کوچکترین نیاز در دل فرزندش بماند. دستان پینهبستهای که بدون هیچ چشمداشتی، عرق جبین پاک میکند و دیدن لبخند فرزندش را بزرگترین پاداش زحماتش میداند.
کار و تلاش اقتصادی مردان به ویژه در مشاغل سنتی، عموما مبتنی بر زیستبوم هر منطقه است و مردانِ نانآوری هستند که امروز نیز راه گذشتگان خود را برای رونق اقتصاد و معیشت خانواده در پیش گرفتهاند.
در شهر زیبای ساحلی بندرانزلی، صید و صیادی شغلی گره خورده با زیستبوم منطقه است و ریشه در گذشته این خطه زیبا از گیلان دارد و اینجا پدری که صیاد است برای برآوردن آرزوهای فرزندان خود با فعالیت در پره، دل به دریا میزند و از آب، برای سفره خانواده نان میبرد.

به بهانه روز پدر به پره صیادی شهید بهشتی بندرانزلی آمدیم تا صحبتهای پدرانه برخی از صیادان را با جان و دل بشنویم. مردانی که بیشتر آنها پدر هستند. با شنیدن صدای زنگ، لباس کار خود را که در اصلاح (فوکا) نامیده میشود میپوشند، از سوئیت محل استراحت در پره خارج شده و در سرمای زمستان، دل به دریا میزنند.
شعبانعلی نظری متولد ۱۳۳۳ است و در سن ۷۲ سالگی یکی از صیادان باسابقه بندرانزلی محسوب میشود، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه از ۱۴ سالگی وارد حرفه صیادی شده، گفت: از روز اول زندگی تا به امروز که یک فرزند دختر، ۴ فرزند پسر و ۱۱ نوه دارم، همسرم پابه پای همه فراز و فرود زندگیام بوده و روزها و شبهایی که من در دل دریا و پره بودم همسرم مثل پروانه دور سر بچههایم چرخیده تا آب در دلشان تکان نخورد و من هم با خیال راحت بتوانم به فکر تامین معاش خانواده باشم.

وی که فرزندانش که اکنون از 36 سال تا 45 سال سن دارند و با نان بازوی حلال پدر به این سن رسیدهاند، گفت: شغل من از ابتدا صیادی بود. دل به دریا زدن کار سادهای نیست ولی ساختن زندگی خوب برای خانوادهام انگیزه و انرژی مضاعف به من میدهد تا سختی کار را تحمل کنم.
پرسیدم فعالیت در پره و گذراندن بخشی از زندگی در محل کار، مثلا غذا خوردنهای به دور از خانواده سخت نیست؟ نگاهش پر از حرف بود، بعد از لحظهای مکث انگار به سختی ناگفته هایی که در گلویش بود را قورت داد و گفت: اغراق نیست بگویم خوردن هر لقمه به دور از خانه و خانواده سخت است.
وی در پاسخ به این سوال که برای روز پدر با چه هدیهای بیشتر خوشحال میشوید؟ بدون معطلی جواب داد: سلامتی و دلخوشی همسر و فرزندان و نوههایم برایم بهترین هدیه و خوشحالی است.
یکی دیگر از صیادان خود را بهزاد نوراصلی معرفی کرد و گفت: ۶۰ سال سن دارد و بیش از ۳۳ سال است که دل به دریا زده و صیاد است.

نوراصلی گفت: از وقتی دخترم ۳ ساله بود وارد دریا شدم و امروز هم که پدربزرگ هستم و یک نوه دارم بزرگترین آرزویم دیدن شادی خانوادهام است و با لبخند میگوید دوست دارم عروسی نوهام را ببینم.
این پدر صیاد هم از روزهایی میگوید که دخترش کوچک بود و صبح زود که برای صید به دریا میآمد دخترش خواب بوده و شب دیرهنگام هم که از دریا به خانه بازمیگشت، باز هم دخترش در خواب بود، ولی همین آرامش دخترش خستگی یک روز سخت کاری را از تنش در میکرد.
نور اصلی در خصوص سختی کار صیادی ادامه داد: وقتی نان حلال بر سر سفره همسر و فرزندش میبرد یا وقتی بزرگ شدن و مدرسه رفتن دخترش را میدید، سردی آب دریا و سختی کار به چشمش نمیآمد.

وی در پاسخ به این سوال که اولین فکری که موقع ورود به دریا برای شروع کار داری، چیست؟ گفت: در فصل صید هر روز که اولین گام را در آب میگذارم دعا برای صید بیشتر و کسب نان حلال برای خانواده است و فکرم سلامتی برای همه به ویژه عزیزانم است.
نوراصلی در خصوص سختی گذراندن بخشی از ساعات زندگی در پره گفت: هر کاری سختی خودش را دارد ولی وقتی هدف کسب رزق حلال، خوردن نان بازو و تلاش برای سفره خانوادهات باشد، هر سختی را تحمل میکنیم.
این صیاد هم در پاسخ به بهترین کادوی روز پدر چیست؟ لبخندی زد و گفت: شادی و دلخوشی خانواده ام.
مهرداد رمضانی، صیاد دیگری بود که به سمت دریا میرفت تا تور پره را در آب پهن کند، متولد ۱۳۵۷ است و یک پسر ۲۳ ساله دارد، گفتوگویش را اینطور آغاز کرد: تنها آرزویم خوشبختی و آرامش پسرم است.
وی در جواب این سوال که با کدام انگیزه قوی در این سرما به دل آب میزنید؟ گفت: کسب روزی حلال و گرمی کانون خانوادهام.

در این عصر روز زمستانی باد سردی شروع به وزیدن کرد، بداهه پرسیدم خرج کردن پولی که با این سختی و در این سرما به دست میآورید برای خواستههای فرزندتان، سخت نیست؟ قاطعانه گفت: نه! من در قبال فرزندم مسئولم و باید آرامش او را تامین کنم تا او هم در آینده بتواند تشکیل خانواده داده و آرامش فرزندان خود را تامین کند زیرا هر پدر در برابر فرزند خودش مسئولیت سنگینی دارد.
وی با بیان اینکه پدرش صیاد بود و خاطرات خوشی از حضور در پره در دوران کودکی دارد، افزود: گاهی که هوا خوب بود پدرم من و برادرانم را همراه خودش به پره میبرد. بازی میکردیم. غذا را کنار پدرمان میخوردیم و شاهد تلاش پدرم از نزدیک بودیم و عصر هم با کولهباری از خاطرات خوش به خانه بازمیگشتیم.

وی در پاسخ به این سوال که وقتی کودک بودید و پدر مرحومتان برای صید به دریا میزد، نگرانش نمیشدید؟ گفت: آن موقع خیلی کوچک بودم. کمتر از ۹ سال سن داشتم ولی یادم هست همیشه در دلم دعا میکردم «خدایا بابا سالم برگرده». شغل صیادی سخت است ولی نسبت به گذشته و با استفاده از امکانات به روز از جمله استفاده از تراکتور برای جمعآوری پره، بسیار راحتتر شده است.
صیادان کمکم باید کارشان را آغاز میکردند به طرف یکی دیگر از آنها رفتم. خودش را امید پورفتحی معرفی کرد و گفت: ۳۹ سال دارد و پدر یک فرزند ۱۲ ساله است.
وی میگوید: پدرم را در کودکی از دست دادم و جای خالی پدر را همیشه در زندگیام حس میکنم برای همین با تمام وجود عشق و محبتم را نثار پسرم میکنم و افتخار میکنم به اینکه خدا فرزندی به من عطا کرده تا حس خوب پدر بودن را تجربه کنم.

وی در پاسخ به این سوال که در هوای سرد به دل آب زدن سخت نیست؟ قاطعانه جواب داد: وقتی پدر باشی، نه! چون مسئول تامین آرامش و آسایش خانوادهات هستی. همسر و فرزندی که چشم امیدشان به دسترنج من است و با تمام وجودم برای آرامش و آسایش آنها تلاش میکنم.
دستهایش که خیس بود و از سرمای باد پاییزی دریا سرخ شده بود را با بخار دهان گرم میکند و ادامه میدهد: لبخند رضایت خانواده و رفاه و آرامش آنها گرمی وجودم است.
از دلنگرانیهایش به عنوان یک پدر پرسیدم، گفت: نگرانی امروزم رفاه و آرامش حداکثری همسر و فرزندم و نگرانی فردا هم خوشبختی و سربلندی پسرم است. هرچند این نگرانیها با تلاش و توکل به خدا، به نتیجه خوبی خواهد رسید و گاهی که به آینده پسرم فکر میکنم تصور پدر شدنش برایم بسیار لذتبخش است.
پورفتحی تاکید کرد: پدر بودن در عین سختی، شیرینی خاص خودش را دارد. داشتن خانواده و گرمی محبت همسر و فرزند نعمتی است که باید قدر آن را بدانیم.
وی در پاسخ به این سوال اینکه بخشی از اوقات کار که در اتاقکهای پره هستید، در جمع همکاران، موقع استراحت یا صرف غذا و حتی وقتهایی که برای شستن لباسهای کارتان اختصاص میدهید، بیشترین دلخوشیتان چیست؟ گفت: هر کار، سختی و چهارچوب خودش را دارد ولی وقتی مرد و نانآور یک خانواده باشی تحمل سختیهای شغلت، راحتتر است و سر کار میآییم، به دریا میرویم تا کسب روزی کرده و در نهایت به خانه و کنار همسر و فرزندمان برویم چون در نهایت «هیچ جا خونه خود آدم نمیشه».

هوا روبه تاریکی میرفت و صیادان کار خود را شروع کردند. بعد از اتمام گفت وگو با این پدران پرتلاش، موقع برگشت از جلوی سوئیتهای محل استراحتشان که رد شدم فوکاهایی را دیدم که روی رخت آویزان بودند و با هر قطره آب که از لباسهای کار میچکید؛ انگار خستگی و سختی کار این مردان بود که به عشق همسر و فرزندانشان از تنشان میریخت تا با رویی گشاده و دستی پُر به خانههایشان بازگردند.
انتهای پیام


نظرات