• شنبه / ۱۳ دی ۱۴۰۴ / ۱۸:۴۵
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404101307935
  • خبرنگار : 71486

شاه چگونه به انتخاب بختیار رسید؟

شاه چگونه به انتخاب بختیار رسید؟

یکی از چالش‌های شاه پس از ناکامی دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری، یافتن گزینه‌ای مناسب برای نخست‌وزیری بود. شاه برای آنکه بتواند امواج انقلاب ایران را مهار کند، اصرار داشت تا از میان اعضای شناخته‌شده جبهه ملی و یا مخالفین سابق خود، فردی را برای این مقام برگزیند که درنهایت به تاریخ ۹ دی ۱۳۵۷ شاپور بختیار به‌عنوان نخست‌وزیر معرفی شد.

به گزارش ایسنا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشت:

در سال ۱۳۵۷ زمزمه‌های تشکیل یک دولت ملی به گوش می‌رسید تا اینکه پس از ناکامی دولت نظامی ارتشبد ازهاری، شاه تصمیم گرفت نخست‌وزیر بعدی را از میان چهره‌هایی انتخاب کند که به ملی‌گرایی و مخالفت با بخشی از نابسامانی‌های ساختاری رژیم شهرت یافته بودند. علیرغم تلاش‌های فراوان شاه و از آنجا که بسیاری از این دسته افراد حاضر به همکاری با رژیم نبودند، سرانجام شاپور بختیار بار سنگین و ننگین این مسئولیت را به دوش کشید. با این حال، حتی نخست‌وزیری بختیار نیز - با اینکه نفر دوم جبهه ملی محسوب می‌شد - نتوانست رژیم شاه را از ورطه سقوط رهایی بخشد و به این ترتیب، دولت به اصطلاح ملی رژیم، آخرین دولت در نظام سلطنتی مشروطه شد.

تلاش‌های شاه برای یافتن نخست‌وزیر

در اواخر پاییز ۱۳۵۷، باب مراوده و مذاکره با دشمنان دیروز که رفت‌وآمدی به دربار نداشتند باز شده بود و در دربار چنین وانمود می‌کردند که گره کار به دست مغضوبین و خانه‌نشین‌های گذشته که به ملی‌گرایی شهرت دارند، باز می‌شود؛ لذا دیدارهای غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی و بالاخره شاپور بختیار با شاه در همین چارچوب صورت می‌گرفت. [۱]در میان مخالفین دیکتاتوری شاه در ربع قرن اخیر و همچنین سران جبهه ملی، چند تن بودند که از دید رژیم برای تصدی مقام نخست‌وزیری مناسب بودند: اللهیار صالح، عبدالله انتظام، محمد سروری، علی امینی، غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی و در نهایت شاپور بختیار.

اللهیار صالح به علت کهولت سن حتی حاضر به مذاکره هم نبود تا چه رسد به قبول ریاست دولت. انتظام هم به علت اهمیت اداره صنعت نفت از زیر بار مسئولیت دولت کنار رفت و سروری نیز کهولت سن خود را بهانه قرار داده، حتی از ملاقات با شاه خودداری نمود. [۲] بنابراین علی امینی، غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی و شاپور بختیار، تنها گزینه‌هایی بودند که از میان آنها شاه باید به انتخاب دست می‌زد.

۱. علی امینی

شاه در این هنگام، تلاش خود را صرف طرح یک برنامه کلی برای تجدیدنظر در سیستم حکومت و بازگشت به قانون اساسی نموده بود و به این منظور گروهی از رجال و چهره‌های سیاسی گذشته را به مشورت فراخوانده بود. معروف‌ترین این چهره‌ها ـ که در رأس مشاورین جدید شاه قرار داشت ـ علی امینی نخست‌وزیر اسبق ایران بود که در دوران زمامداری به روابط نزدیک با آمریکایی‌ها و حمایت جدی آمریکا شهرت داشت. [۳] علی امینی در آن‌موقع به شاه پیشنهاد تشکیل شورای سلطنت را داده بود. پیشنهاد علی امینی این بود که شاه از تهران خارج شده، اداره امور کشور را به یک شورای سلطنتی محول نماید. بر اساس این پیشنهاد شاه کلیه اختیارات خود را به استثنای فرماندهی کل قوا به شورای سلطنتی واگذار می‌نمود و خود در بندرعباس که مهم‌ترین بندر جنوبی ایران است، مستقر می‌شد. [۴]مرحله بعد تعیین یک دولت ملی از سوی شورای سلطنتی بود که ظاهراً خود امینی ریاست آن را به عهده می‌گرفت. ولی شاه این طرح پیشنهادی را نپذیرفت و به دنبال آن از غلامحسین صدیقی که از وزرای کابینه دکتر محمد مصدق بود، دعوت کرد تا مطالعاتی در زمینه تشکیل یک کابینه ائتلافی به عمل آورد. [۵]

۲. غلامحسین صدیقی

از میان گزینه‌های شاه برای تشکیل یک دولت ملی، غلامحسین صدیقی جدی‌ترین مورد تلقی می‌شد. شاه در آخرین کتاب خود درباره او نوشت: «به سراغ دکتر صدیقی از اعضای جبهه ملی رفتم که معتقد بودم مرد وطن‌پرستی است. او بی‌آنکه کوچک‌ترین شرطی بگذارد اظهار داشت که حاضر است دولتی ائتلافی تشکیل دهد، ولی یک هفته وقت خواست تا درباره‌اش فکر کند. با این تقاضا موافقت کردم. ولی او سرانجام، به فشارهایی که از سوی حزبش بر وی وارد می‌آمد تسلیم شد و درخواست نمود در مملکت بمانم ولی یک شورای سلطنت تشکیل دهم. این شرط قابل قبول نبود، چون مترادف بود با قبول این که شایستگی اجرای وظایف سلطنت را ندارم.» [۶]آنتونی پارسونز سفیر انگلستان در ایران درباره مذاکرات شاه با صدیقی می‌نویسد: «شاه و من در این مورد به توافق رسیدیم که شانس موفقیت صدیقی خیلی ضعیف است و طرح امینی هم عملی به نظر نمی‌رسد. من گفتم صدیقی فقط در صورتی می‌تواند موفق شود که رهبران مذهبی و بازاری‌ها با او همراهی کنند و چنین احتمالی بسیار بعید است. من تردید نداشتم که آیت‌الله خمینی این شانس را به شاه نخواهد داد و برای سرنگون ساختن صدیقی از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد. [..]شاه نظر مرا پذیرفت. او خود درباره امکان موفقیت صدیقی تردید داشت». [۷]

۳. کریم سنجابی

پس از صدیقی، سپهبد ناصر مقدم آخرین رئیس ساواک، به سراغ کریم سنجابی رهبر جبهه ملی رفت تا با او درباره مسئله نخست‌وزیری صحبت کند. در آن تاریخ سنجابی و داریوش فروهر به دلیل مسافرت به پاریس و ملاقات با امام خمینی، پس از ورود به ایران از طرف فرماندار نظامی تهران بازداشت و در زندان کمیته مشترک واقع در ضلع شمال شرقی شهربانی به سر می‌بردند. مقدم بعدازظهر یکی از روزهای آذرماه به ملاقات سنجابی رفت و با او برای در دست گرفتن امر حکومت به مذاکره نشست. سنجابی پیشنهاد او را پذیرفت و در همان روز به اتفاق به دربار رفتند. بین شاه و سنجابی مذاکراتی صورت گرفت ولی سرانجام به توافق نرسیدند. [۸]کریم سنجابی در خاطرات خود، مذاکراتش با شاه را چنین شرح می‌دهد: «من به ایشان گفتم به نظر بنده اولین اقدامی که در این باره باید بفرمائید این است که اعلیحضرت برای یک مدتی، بنده حتی مدت را هم معلوم نکردم و حتی اسم خانواده سلطنتی را هم نبردم، از مملکت خارج بشوید و در غیاب اعلیحضرت شورای عالی دولتی تشکیل بشود. شاه گویا گفته است که من راجع به شورا هیچ صحبت نکردم، من در این باره به تفصیل صحبت کردم و گفتم که در غیاب اعلیحضرت شورایی با موافقت و همراهی و جلب نظر مقامات روحانی و از رجال ملی و مورد قبول عامه باید تشکیل بشود و بعداز آن دست به اقدامات اساسی بزنیم. [..]به من گفت: نه پیشنهادهای شما هیچ‌یک قابل قبول نیست. من از مملکت خارج نمی‌توانم بشوم و نخواهم شد. اگر من از ایران بروم ارتش آرام نخواهد گرفت و تنها من می‌توانم ارتش را آرام نگه بدارم و به هیچ‌وجه ترک کشور از طرف من جایز نیست؛ و دیگر من به شورا احتیاج ندارم، من خودم هر کاری لازم باشد اقدام می‌کنم و در موارد مختلف با افرادی که شایسته باشند مشورت می‌کنم. بنده گفتم اختیار با اعلیحضرت است و در این صورت بنده از قبول مسئولیت معذور خواهم بود. این مذاکرات نیم‌ساعت شاید کمتر طول کشید و بعد از آن بنده سکوت کردم.» [۹]

۴. شاپور بختیار

نخستین دیدار بختیار و شاه در اواخر آذرماه ۱۳۵۷ صورت گرفت. هدف اصلی شاه در این مرحله، آشنایی با روحیات بختیار بود، به این جهت هیچ حرفی از نخست‌وزیری وی به میان نیامد. شاه در این دیدار دریافت که بختیار می‌تواند مهره مناسبی برای این مقام باشد؛ زیرا بختیار از یک طرف مبانی جبهه ملی را قبول داشت و از طرف دیگر خط‌مشی نیروهای انقلابی را نمی‌پذیرفت. [۱۰]چراکه بختیار در پاسخ به سؤال شاه که پرسیده بود: «شما در تظاهراتی که این روزهای اخیر در خیابان‌ها به راه افتاد، شرکت نکردید؟» گفت: «اعلیحضرت من نمی‌توانم با جمعی که آرمان و مشی سیاسی‌اش با آرمان و مشی سیاسی من منطبق نیست، بیامیزم و با آنها همصدا شوم. من به اصولی که برگزیده‌ام پایبندم.» [۱۱]شاه در این باره می‌نویسد: «آقای بختیار وفاداری زیادی به سلطنت ابراز کرد و کوشید به من ثابت کند که فقط او می‌تواند در این اوضاع بحرانی که از سر می‌گذراندیم دولتی تشکیل بدهد.» [۱۲]بختیار مذاکرات خود با شاه را چنین شرح می‌دهد: «همین طور اوضاع مرتب خراب و خراب‌تر می‌شد. آقای ازهاری سکته کرده بود. دیدم که یک روزی مقدم به من تلفن کرد که آقای دکتر شما مایل به شرفیابی به حضور اعلیحضرت نیستید؟ گفتم که تیمسار اولاً من جنابعالی را تا به حال ندیده‌ام و در مرحله دوم می‌دانم شغل‌تان چیست و درجه‌تان چیست. اما به من مرحوم دکتر مصدق نصیحتی کرده، یعنی به همه ما، که شاه مملکت حق دارد هرکس را که بخواهد احضار کند. یعنی اگر که دیدید می‌خواهد با شما مشورت کند و شما بگویید که آقا بنده نمی‌کنم این کار را، این صحیح نیست. خودتان ننویسید که می‌خواهم بیایم شرفیاب شوم. خیال می‌کنند که می‌خواهید بیایید یک مقام و یا پستی و چیزی بگیرید. ولی اگر او خواست می‌توانید بروید.» [۱۳]بختیار همچنین درباره شرایطش برای نخست‌وزیری بیان کرد: «من پانزده روز وقت می‌خواهم و یک شرایط مقدماتی [هم]من دارم. ایشان گفت زیاد است. شرایط مقدماتی را گفتم و گفتم که خوب پس اول آنها را بحث بکنیم. بنده بعد از یکی دو روز برگشتم. تمام چیزها را نوشته بودم و اضافه کرده بودم که برای فروکش کردن این التهاب و این وضعیتی که اکنون پیدا شده است توصیه اینجانب، مؤدبانه، این است که اعلیحضرت مسافرتی نسبتاً طولانی به خارج بکنید و یک شورای سلطنتی را مأمور بکنید که این کار [وظایف شاه]را انجام دهند. ایشان تمام شرایط را قبول کرد، البته با بحث‌های خیلی طولانی در یکی دو جلسه.» [۱۴]شرایط کامل بختیار برای قبول نخست‌وزیری عبارت بود از: ۱- آزادی مطبوعات، ۲- انحلال ساواک، ۳- آزادی زندانیان سیاسی، ۴- انتقال بنیاد پهلوی به دولت، ۵- حذف کمیسیون شاهنشاهی (که در تمام مسائل دولتی دخالت می‌کرد)، ۶- انتخاب وزرا توسط نخست‌وزیر، ۷- مسافرت شاه به خارج از کشور. [۱۵]

بازتاب‌های نخست‌وزیری بختیار

قبول نخست‌وزیری از طرف بختیار در ابتدا با واکنش تند اعضای جبهه ملی روبه‌رو شد و آنها بختیار را به تک‌روی متهم کردند. طبق قطعنامه پنج ماده‌ای که چندی پیش جبهه ملی تصویب کرده بود، کسی از اعضای جبهه ملی حق تشکیل دولت در رژیم پهلوی را نداشت. به همین دلیل، پذیرش حکم نخست‌وزیری به معنای نادیده‌گرفتن اصول تشکیلاتی جبهه ملی ایران بود، لذا هیئت اجرایی جبهه ملی ۹ دی ۱۳۵۷ اعلامیه‌ای به شرح زیر صادر کرد: «طبق گزارش‌های رسیده، آقای دکتر شاپور بختیار عضو جبهه ملی ایران بدون رعایت انضباط سازمانی، مأموریت تشکیل دولت را پذیرفته‌اند. جبهه ملی ایران بدان‌سان که اعلام داشته است، نمی‌تواند با وجود نظام سلطنتی غیرقانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نماید. شورای مرکزی جبهه ضمن تقبیح شدید اقدام آقای دکتر شاپور بختیار، به آگاهی همگان می‌رساند که در این شرایط تشکیل دولت از طرف ایشان به هیچ‌روی با مصوبات آرمانی و سازمانی جبهه ملی ایران سازگاری ندارد و به همین دلیل از عضویت جبهه ملی ایران برکنار می‌شود.» [۱۶]بختیار در روز شنبه ۱۶ دی ۱۳۵۷ کابینه خود را به محمدرضا پهلوی معرفی کرد و بلافاصله با تشکیل کابینه توسط بختیار، امام خمینی (ره) در سخنرانی خود به تاریخ ۱۷ دی‌ماه ۱۳۵۷ واکنش نشان دادند: «الان ما با این دولت‏ مخالفیم برای اینکه این دولتْ غیرقانونی است، چون شاه‏‎ ‎‏معرفی کرده است و غیر قانونی است؛ و مجلسین معرفی کرده‌اند یا می‌کنند، و هر‏‎ ‎‏دوتایشان غیرقانونی هستند. مجلسْ مجلسِ ملت نیست؛ مجلسْ مجلس شاه است یا‏‎ ‎‏مجلس آمریکاست. ما این دولت را دولت خائن می‌دانیم، [..]‎‏یک همچو دولتی دولت باطل است؛ و هرکس موافقتی با این دولت‏‎ ‎‏بکند، خائن است بر ملت ما و به حسب حکم الهی هم فاسق؛ و کار حرام کرده، هر کس‏‎ ‎‏می‌خواهد باشد.» [۱۷]آیت‌الله سید محمود طالقانی نیز در همان روز طی مصاحبه‌ای چنین بیان کردند: «.. بختیار بی‌خود معطل است. او اگر آدم عاقلی باشد و درباره مبارزه‌اش راست بگوید که برای آزادی مبارزه کرده، ما نفهمیدیم فرق بین بختیار، ازهاری، شریف‌امامی چه بوده؟ آنها هم از طرف شاه نصب شدند، بختیار هم از طرف شاه نصب شده، به آنها هم همین مجلس رأی داده و آنها را همین نظامیان طرفدارش هستند، پس مسئله مبارزه چه می‌شود؟» [۱۸]در پی مخالفت امام و انقلابیون با نخست‌وزیری بختیار، مردم در خیابان‌ها نخست‌وزیری بختیار را محکوم نمودند و بر علیه دولت دست‌نشانده او شعار سر دادند. شعارهایی از قبیل: «نه شاه می‌خواهیم نه بختیار / رهبر می‌خواهیم با اختیار / مرگ بر شاه و بختیار»، «نه قانون اساسی / نه سازش سیاسی» [۱۹]، «بختیار، کابینه‌ات نابود است / بختیار، دولتی از طاغوت است / بختیار، فرموده خمینی / نخست‌وزیر بازرگان بازرگان» [۲۰]

جمع‌بندی

امواج سهمگین انقلاب ایران برای رژیم به اندازه‌ای بود که شاه را بر آن داشت دولتی تشکیل دهد که کابینه آن از مخالفان پیشین و افرادی باشند که در میان توده مردم به ملی‌گرایی شناخته شوند. پس از مذاکرات فرساینده با برخی از این عناصر، چهره‌های طراز اول جبهه ملی همچون کریم سنجابی و غلامحسین صدیقی از قبول این مسئولیت سر باز زدند و شاه ناچار شد شاپور بختیار برای این تصدی این مقام مهم انتخاب کند. نتیجه دولت بختیار از همان ابتدا مشخص بود؛ امام و ملت انقلابی ایران، دولت بختیار را غیرقانونی خوانده و محکوم کردند و مبارزات خود را تا سقوط آخرین سنگرهای رژیم ادامه دادند.

منابع

[۱]مسعودانصاری، احمدعلی (۱۳۷۱). من و خاندان پهلوی، به کوشش محمد برقعی و حسین سرفراز، چاپ دوم، تهران: نشر فاخته، ص ۱۰۵.

[۲]عاقلی، باقر (۱۳۹۷). نخست‌وزیران ایران، چاپ چهارم، تهران: انتشارات جاویدان، صص ۱۱۹۸ و ۱۲۰۰.

[۳]سولیوان، ویلیام (۱۳۶۱). مأموریت در ایران، ترجمه محمود مشرقی، چاپ سوم، تهران: سازمان انتشارات هفته، ص ۱۳۲.

[۴]پارسونز، آنتونی (۱۳۶۳). غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستین، چاپ اول، تهران: سازمان انتشارات هفته، ص ۱۷۲.

[۵]هویدا، فریدون (۱۳۹۵). سقوط شاه، ترجمه حسین ابوترابیان، چاپ دوازدهم، تهران: انتشارات اطلاعات، ص ۱۹۵.

[۶]پهلوی، محمدرضا (۱۳۷۲). پاسخ به تاریخ، ترجمه حسین ابوترابیان، چاپ سوم، تهران: نشر مترجم، ص ۳۵۶.

[۷]پارسونز، همان، ص ۱۷۳.

[۸]عاقلی، همان، ص ۱۱۹۹.

[۹]سنجابی، کریم (۱۳۶۸). امیدها و ناامیدی‌ها، چاپ اول، لندن: جبهه ملیون ایران، ص ۳۰۹.

[۱۰]باکری، آسیه (۱۳۸۸). مرغ در طوفان، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۹.

[۱۱]بختیار، شاپور (۱۹۸۲). یکرنگی، ترجمه مهشید امیرشاهی، چاپ چهارم، پاریس: انتشارات خاوران، ص ۱۴۵.

[۱۲]پهلوی، همان، ص ۳۵۹.

[۱۳]مهدوی، عبدالرضا هوشنگ (۱۳۹۶). انقلاب ایران به روایت رادیو بی‌بی‌سی، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۱۲.

[۱۴]بختیار، شاپور (۱۳۸۶). خاطرات شاپور بختیار، به کوشش حبیب لاجوردی، طرح تاریخ شفاهی ایران مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد، چاپ دوم، تهران: انتشارات صفحه سفید، ص ۱۰۲.

[۱۵]باکری، همان، ص ۴۱.

[۱۶]نعمت‌الهی، محمدحسین (۱۳۹۷). یک روایت معتبر درباره دولت بختیار، چاپ اول، مشهد: به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)، ص ۳۸.

[۱۷]صحیفه امام، «سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره تبلیغات فریبکارانه مطبوعات غرب»، ۱۷ دی ۱۳۵۷، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، جلد ۵، ص ۳۷۴.

[۱۸]یزدی، ابراهیم (۱۳۶۳). آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها، چاپ سوم، تهران: انتشارات قلم، ص ۸۳.

[۱۹]فرهنگ شعارهای انقلاب اسلامی (۱۳۹۰)، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۱۰.

[۲۰]همان، ص ۵۲.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha