در دهههای اخیر، شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین بسترهای ارتباطی و فرهنگی در جوامع معاصر تبدیل شدهاند؛ بستری که نهتنها شیوه ارتباط میان افراد را دگرگون کرده، بلکه فرایند شکلگیری معنا، نگرش و ارزشهای اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در گذشته، خانواده، مدرسه، رسانههای رسمی و نهادهای فرهنگی نقش اصلی را در انتقال ارزشها و هنجارها ایفا میکردند، اما امروز شبکههای اجتماعی با سرعت، گستره و نفوذ بیسابقه خود به رقیبی جدی برای این نهادها بدل شدهاند. این فضا، امکان دسترسی همزمان به حجم عظیمی از اطلاعات، روایتها و الگوهای رفتاری را فراهم کرده و کاربران را از صرفاً دریافتکننده پیام به تولیدکننده و بازنشرکننده معنا ارتقا داده است.
شبکههای اجتماعی صرفاً ابزارهای فناورانه نیستند، بلکه محیطهایی اجتماعی و فرهنگیاند که در آنها ارزشها بهطور مداوم بازتولید، تفسیر و گاه بازتعریف میشوند. الگوریتمها با اولویت دادن به محتوای جذاب، هیجانی یا همسو با علایق کاربران، جریان دیدهشدن پیامها را هدایت میکنند و بدینترتیب در شکلدهی به افکار عمومی نقش فعالی مییابند. در چنین شرایطی، مرز میان اطلاعات معتبر و نظر شخصی، یا میان واقعیت و بازنمایی گزینشی، بهتدریج کمرنگ میشود و معیارهایی مانند دیدهشدن و جذابیت میتواند جایگزین ارزشهایی چون تعمق، صداقت و مسئولیتپذیری شود.
از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی بهویژه برای نسلهای جوان که بخش قابلتوجهی از زندگی روزمره خود را در این فضا میگذرانند، به یکی از اصلیترین منابع جامعهپذیری تبدیل شدهاند. الگوهای سبک زندگی، تعریف موفقیت، روابط اجتماعی و حتی هویت فردی در معرض بازتفسیر مداوم قرار دارد. تکرار تصاویر و روایتهای گزینشی میتواند انتظارات، ترجیحات و قضاوتهای ارزشی را دگرگون کند و در صورت فقدان سواد رسانهای، زمینهساز شکلگیری نگرشهای سطحی یا تقلیدی شود.

رسانههای رسمی زمانی میتوانند بهعنوان مرجع در جامعه عمل کنند که اعتماد عمومی را جلب کنند
عباس زمانی، عضو هیئت علمی و دکتری مدیریت رسانه دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان(خوراسگان) به ایسنا اظهار میکند: رسانهها و شبکههای اجتماعی مجازی بهخودیِ خود موجب تغییر ارزشهای اجتماعی نشدهاند بلکه این محتوای منتشرشده و قابل انتشار در این رسانههاست که بر باورها و نگرشهای کاربران اثر میگذارد و میتواند در نهایت به تغییر ارزشها و فرهنگ آنها منجر شود. در واقع محتوای رسانههای اجتماعی همچون یک سرباز به مرکز تحلیل و تفکر کاربران نفوذ میکند و اگر بتواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد مانند یک فرمانده، نگرشها و احساسات او را تحت کنترل قرار میدهد.
وی در ادامه با اشاره به نقش هوش مصنوعی در پلتفرمهای رسانهای میافزاید: با ورود هوش مصنوعی به شبکههای اجتماعی، رفتار کاربران بهطور مستمر رصد و تحلیل میشود و بر همین اساس، پلتفرمها بهصورت خودکار اطلاعات و محتوایی را نمایش میدهند که پیشتر برای کاربر جذاب بوده یا زمان بیشتری را صرف آن کرده است. البته این موضوع در حال حاضر درباره همه رسانههای اجتماعی صدق نمیکند و بیشتر در شبکههای اجتماعی مجازی مشاهده میشود. با این حال، این سازوکار میتواند پلتفرمها را به ابزاری برای دستکاری افکار عمومی تبدیل کند؛ به این معنا که متناسب با سلیقه و ذائقه مخاطب، محتوایی تولید شود که بر نگرش و رفتار او اثر بگذارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد واحد اصفهان(خوراسگان) با تأکید بر جایگاه اعتماد در مرجعیت رسانهای بیان میکند: اگر مخاطب را عامل کلیدی موفقیت و اقبال رسانهها بدانیم اعتماد حلقه واسط این موفقیت است. چراکه رسانه بدون مخاطب، رسانهای مرده است. رسانههای رسمی زمانی میتوانند بهعنوان مرجع در جامعه عمل کنند که اعتماد عمومی را جلب کرده و به مخاطبان اطمینان دهند در مسیر اطلاعرسانی، آگاهیبخشی و شفافسازی امور، بدون سوگیری و جانبداری عمل میکنند، اما هرگاه مخاطب احساس کند رسانه رسمی به این تعهد پایبند نبوده است بیاعتمادی شکل میگیرد و رسانه مرجعیت خود را از دست میدهد.
زمانی میافزاید: در این میان، رسانههای اجتماعی مجازی بهعنوان یک عامل واسطهای عمل میکنند. سرعت بالای انتشار، دسترسی آزاد و همگانی و نیز این تصور که اغلب محتواها بهصورت مستند و در جهت منافع عمومی منتشر میشود، موجب میشود مخاطب احساس کند این فضا بهتر از رسانههای رسمی نیاز اطلاعاتی او را تأمین میکند. هرچه تولیدکننده محتوا بتواند مخاطبان بیشتری جذب کند در فضای مجازی برجستهتر شده و از دید عموم، قابلاعتمادتر تلقی میشود. در این فضا دو نوع فعالیت برجسته میشود؛ نخست افرادی که با احساس مسئولیت اجتماعی تلاش میکنند خلأ مرجعیت رسانههای رسمی را با مطالبهگری و پیگیری امور عمومی پر کنند و دوم کسانی که با انگیزههای مادی و کسب درآمد به تولید محتوا میپردازند و گاه از هر نوع محتوایی برای جذب مخاطب و درآمد تبلیغاتی بیشتر استفاده میکنند. البته در برخی موارد مشاهده میشود که افراد یا گروههایی هر دو نقش را بهطور همزمان ایفا میکنند.
وی درباره تأثیر مصرف مستمر رسانههای اجتماعی بر نسل جوان میگوید: استفاده مداوم از شبکههای اجتماعی، بهویژه بر باورها و نگرشهای نسل جوان که ممکن است به دلیل سرعت ورود فناوری از سواد رسانهای و مهارتهای استفاده مناسب کمتر برخوردار باشند، تأثیر بیشتری دارد. این نسل با ویژگیهایی که برخی ملی و برخی جهانی است، کمتر دچار تعصب بوده، جستوجوگر و پرسشگر است و به دنبال ارزشهای فرامادی میگردد. اگر محتوایی متناسب با روحیه این نسل و در راستای تقویت ارزشها، هنجارها و فرهنگ مطلوب جامعه در اختیار او قرار گیرد، میتوان بر فرهنگپذیری و جامعهپذیری او بهصورت مثبت اثر گذاشت، اما در شرایطی که کنترل مؤثری بر این فضا وجود ندارد و هر فردی با هر عقیدهای امکان تولید و انتشار محتوا دارد و از سوی دیگر، کشورها و فرهنگهای بیگانه از این فضا برای پیشبرد اهداف استعماری خود بهره میگیرند، محتوای تولیدشده از سوی کشورهای معاند اهمیت بیشتری مییابد. به جرئت میتوان گفت با تغییر باورها، نگرشها و ارزشها در میان یک نسل، دیگر نیازی به تصاحب آن جامعه نیست، زیرا با تغییر فرهنگ، نسل جوان مطابق با دیدگاه کشورهای سلطهگر رفتار خواهد کرد.

سرعت و دامنه دسترسی به محتوا در فضای رسانهای جدید، شتاب تحولات فرهنگی را افزایش داده است
دکتری مدیریت رسانه دانشگاه آزاد واحد اصفهان(خوراسگان) در ادامه تأکید میکند: یکی از کارکردهای فناوریهای نوین ارتباطی، استمرار یا تغییر فرهنگ است و محتوای شبکههای اجتماعی میتواند بازداریزدایی کند. زمانی که در ذهن مخاطب، یک ناهنجاری به حق و هنجار تبدیل شود یا باورها و ارزشهای ملی و محلی کمرنگ و جایگزین ارزشهای فراملی شود که ممکن است با فرهنگ ما در تعارض باشد، نظام ارزشی کاربران دستخوش تغییر میشود و بهتبع آن، خطوط قرمز اجتماعی و فرهنگی جابهجا خواهد شد. البته بخشی از این تغییرات فرهنگی به تغییر نسل نیز بازمیگردد؛ براساس نظریه نظام ارزشی اینگلهارت، اگر یک نسل درگیر نیازهای مادی باشد، نسل بعدی به ارزشهای فرامادی گرایش مییابد که این روند در جامعه ما نیز قابل مشاهده است. در عین حال، محتوای کشورهای استعماری و معاند با برجستهسازی شکافها، القای حس تبعیض، عقبماندگی، یأس و ناامیدی، نسل جدید را به سرپیچی از نظام هنجاری جامعه ترغیب میکند. با وجود انتقاد جدی به ناکارآمدی برخی ساختارها، تأکید من بر این است که سرعت و دامنه دسترسی به محتوا در فضای رسانهای جدید، شتاب تحولات فرهنگی را افزایش داده است.
زمانی با اشاره به راهکار مدیریت این فضا میگوید: در دنیای فناورانه امروز، نه میتوان جامعه را از این فضای ارتباطی قرنطینه کرد و نه میتوان آن را رها گذاشت تا هر کس به هر شکلی عمل کند. اگر مخاطب درک کند که همه پیامهای رسانهای ساختگیاند و بسیاری از محتواها حامل پیامهای پنهان برای تأثیرگذاری بر نگرش و ارزشهای او هستند، در پذیرش پیامها دقت بیشتری خواهد داشت. از این رو باید مهارتهای استفاده مناسب از رسانهها، سواد رسانهای و تربیت رسانهای در جامعه گسترش یابد. همه اقشار باید بیاموزند که هر پیام دارای لایههای متعدد و هدفمند است و پیش از پذیرش یا بازنشر هر محتوا از خود بپرسند چه کسی و با چه هدفی آن را تولید کرده است. بهویژه با ورود هوش مصنوعی و گسترش جعل عمیق، ضرورت تقویت این مهارتها دوچندان شده است. ارتقای تفکر انتقادی، بهویژه در میان نسل جوان، تنها راه ایمنسازی جامعه در برابر سوءکارکردهای رسانههای اجتماعی است؛ ضمن آنکه این امر به کاهش زودباوری کاربران و افزایش نقد نسبت به ناکارآمدیها نیز منجر میشود.

رسانههای شبکهای، انتقال ارزشها را از حالت عمودی به افقی تبدیل کردهاند
رضا اسماعیلی، استاد جامعهشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان(خوراسگان) نیز به ایسنا میگوید: از منظر جامعهشناختی میتوان گفت که عوامل دخیل در انتقال اجتماعی شامل خانواده، مدرسه، محیط اجتماعی، رسانهها و وسایل ارتباط جمعی است که در ایجاد، تثبیت و دگرگونی ارزشهای اجتماعی نقش مهمی ایفا میکنند. آنچه میتوان در پاسخ به این پرسش مطرح کرد این است که در حال حاضر شبکههای اجتماعی بهعنوان یکی از زیرمجموعههای مهم رسانهها، نقش بسیار پررنگتری در انتقال ارزشها بر عهده دارند، اما این نقش تفاوتهایی با سایر عوامل جامعهپذیرکننده مانند خانواده، مدرسه، دین و رسانههای جمعی دارد که در گذشته نیز نقش داشتهاند و همچنان هم اثرگذارند.
وی میافزاید: رسانههای سنتی ابزارهای هنجاری را ایفا میکردند و نقش تعریف الگوها و هنجارهایی را داشتند که جامعه باید بر بستر آن حرکت کند، اما رسانههای اجتماعی این انتقال ارزشها را از حالت عمودی و بالا به پایین، بهطور تقریبی به شکل افقی درآوردهاند. اگر در گذشته تلویزیون، رادیو یا نظامهای ارتباط جمعی سنتی مانند منبر و جلسات خطابه و سخنرانی، ارتباطی از بالا به پایین برقرار میکردند رسانههای اجتماعی این روند را افقی کردهاند به این معنا که همه کاربران میتوانند همزمان تولیدکننده، توزیعکننده و تفسیرکننده باشند و صرفاً گیرنده معنا نباشند، بلکه معناساز نیز باشند و انتقالدهنده معانی خلقشده توسط دیگران محسوب شوند. یکی از مهمترین نقشها این است که رسانههای شبکهای، انتقال ارزشها را از حالت عمودی به افقی تبدیل کردهاند.
استاد جامعهشناسی دانشگاه آزاد واحد اصفهان(خوراسگان) با بیان دومین ویژگی شبکههای اجتماعی میگوید: این شبکهها موجب شدهاند کنشگر در مرکز قرار گیرد فردی که میتواند هم گیرنده معنا، هم انتقالدهنده، هم تحلیلگر و هم تفسیرکننده باشد. به همین دلیل میتوان گفت که رسانهها و شبکههای اجتماعی کسی را که پیام را دریافت میکند در مرکزیت انتقال ارزشها قرار دادهاند. افزون بر این، الگوهای خطی انتقال ارزشها به شکل شبکهای و چندضلعی درآمده است و انتقال ارزشها از گروههای مختلف اجتماعی صورت میگیرد که به یکدیگر آموزش میدهند، نهادینه میکنند، تثبیت میکنند و میتوانند زمینهساز تغییرات جدی شوند. فضاهایی که شبکههای اجتماعی ایجاد میکنند، برای مخاطبان خود امکان دیدهشدن مکرر، همزادپنداری و انتقال احساسی و عاطفهبرانگیز را فراهم میسازد که ویژگی خاصی به نقش شبکههای اجتماعی در انتقال ارزشها میبخشد.
اسماعیلی درباره نقش الگوریتمها و منطق پلتفرمها در برجستهسازی یا تضعیف ارزشها اظهار میکند: الگوریتمها بهعنوان هسته اصلی بخش فنی شبکههای اجتماعی نقش مهمی در تعیین این دارند که چه چیزی دیده شود و چه چیزی کمتر دیده شود یا نادیده بماند. برخلاف رسانههای سنتی که انتخاب محتوا بیشتر توسط عوامل انسانی یا نهادهای مدیریتی و مالکی صورت میگرفت، در شبکههای اجتماعی این انتخابها به سازوکارهای محاسباتی واگذار شده است. اگرچه بهظاهر این الگوریتمها خنثیاند، اما در عمل جهتبخش و مبتنیبر ارزش هستند؛ هم متأثر از ارزشهای مصرفکنندگاناند و هم میتوانند ارزشهای خاصی را ایجاد کنند.

شبکههای اجتماعی خود به مثابه یک نظام ارزشساز و هنجارآفرین اجتماعی عمل میکنند
وی میافزاید: منطق اصلی الگوریتمها مبتنیبر حوزهای ترکیبی از اقتصاد و روانشناسی، یعنی «اقتصاد توجه» است. به این معنا که محتواهایی بیشتر دیده میشوند که توجه مخاطب را جلب کنند و واکنشهای احساسی و هیجانی بیشتری برانگیزند؛ مخاطب آنها را به اشتراک بگذارد، لایک کند و تأییدیه دهد. این منطق سبب میشود پیامهایی که قابلیت تحریک عاطفی بالاتری دارند، نسبت به پیامهای عقلانی، اخلاقی یا تأملبرانگیز تأثیرگذارتر باشند و در فرایند وایرال شدن نقش مهمتری ایفا کنند. الگوریتمها با تکرار و تقویت برخی الگوهای محتوایی، به نحوی موجب هنجارسازی ارزشی میشوند؛ ارزشها را برجسته و مدام تکرار میکنند تا پس از مدتی به مرجع نظام ارزشی تبدیل شوند. از این رو، شبکههای اجتماعی خود به مثابه یک نظام ارزشساز و هنجارآفرین اجتماعی عمل میکنند و براساس اقتصاد توجه، میتوانند نظام اخلاقی خاصی مبتنیبر سود و منافع اقتصادی شکل دهند. در نتیجه، شبکههای اجتماعی ابتدا انتقالدهنده ارزشها هستند، سپس خالق آنها میشوند و در نهایت به نهادینهسازی ارزشهایی مبتنیبر سود، منزلت اجتماعی و پاسخ به نیازهای احساسی مخاطبان میپردازند.
استاد دانشگاه آزاد واحد اصفهان(خوراسگان) درباره انتقال مرجعیت رسانهای از رسانههای رسمی به کنشگران فردی، اینفلئونسرها و کاربران عادی بیان میکند: مرجعیت رسانهای در گذشته متعلق به سازمانهای رسانهای بود از منابر و مساجد گرفته تا نشریات مکتوب و سپس رادیو و تلویزیون. اگرچه این مرجعیت همچنان پابرجاست، اما با شکلگیری شبکههای اجتماعی، در بسیاری از موارد تعیینکنندگی این فضا از رسانههای سنتی بیشتر شده است و اقتدار رسمی رسانههای سنتی در حال فروریزی و انتقال به شبکههای اجتماعی است. این شبکهها که جایگزین نهادهای رسانهای مبتنی بر مدیریت و مالکیت شدهاند در جامعهپذیری مخاطبان نقش تعیینکننده دارند نگرشهای جدید میدهند، ارزشهای جدید القا میکنند و هنجارها و الگوهای تازهای عرضه میکنند.
اسماعیلی تأکید میکند: این انتقال مرجعیت پیامدهای ارزشی مهمی دارد. شاخصهایی مانند دیدهشدن، جذابیت و توان جلب توجه جایگزین ارزشهایی چون تفکر عمیق، صداقت، دانش، معرفت و مسئولیت اخلاقی میشود. مدارهای ارزشی به سمت بیشتر دیدهشدن و شنیدهشدن سوق مییابد و هستههای ارزشی تفکر، صداقت و معرفت تضعیف میشود. از منظر جامعهشناسی معرفت، نظام دانش به نوعی نسبیگرایی دچار میشود مرز میان دانش معتبر و نظر شخصی مخدوش میشود و نگاههای تخصصی آسیب میبیند. نمونه آن را میتوان در گسترش خوددرمانیهای اینستاگرامی دید که جایگزین نظامهای تخصصی شده است، همچنین محبوب شدن پدیدهها موجب عامیانهشدن دانش، اخلاق و هنجارها میشود و جامعه از حالت فرهیختگی به سوی عوامزدگی سوق مییابد.
وی در پاسخ به پرسشی درباره تأثیر مصرف مستمر محتوای شبکههای اجتماعی بر نگرشها، باورها و اولویتهای ارزشی نسل جوان میگوید: نسل زد و آلفا بیشترین زمان خود را در شبکههای اجتماعی سپری میکنند و با هویت دیجیتال رشد یافتهاند. این شبکهها علاوه بر ایجاد نظام ارزشی، در جامعهپذیری نسل جوان نقشی تعیینکننده دارند. مهمترین نقش آنها، بازتعریف هویتیابی و کیستی افراد است بهگونهای که شبکههای اجتماعی به نسل جوان میگویند درباره چه چیزی فکر کنند، چگونه فکر کنند، چه نگرشهایی داشته باشند، چه احساساتی بروز دهند و چه آمادگیهای رفتاری پیدا کنند. در نتیجه افراد به دلیل مقایسه مداوم خود با روایتهای گزینشی و در بعضی موارد غیرواقعی، دچار اختلال هویتی میشوند و از ارزشهایی مانند معنا، تلاش، کوشش و مسئولیت فاصله میگیرند. پیامد آن نارضایتی ارزشی، اضطراب هویتی و کاهش احساس کفایت اخلاقی است و شکافی میان ارزشهای سنتی و ارزشهای برخاسته از جامعه شبکهای شکل میگیرد.
استاد دانشگاه آزاد واحد اصفهان(خوراسگان) در پاسخ به پرسش درباره عادیسازی هنجارها و تغییر خطوط قرمز ارزشی تصریح میکند: یکی از نقشهای مهم شبکههای اجتماعی تعمیم و عمومیسازی سریع الگوهای ارزشی و هنجاری است. بسیاری از هنجارهای نامتعارف با همگانی شدن و بازنشر، به تدریج عادی میشوند. مخاطب با آنها ارتباط ذهنی برقرار میکند و آنچه ابتدا نابهنجار تلقی میشد بهتدریج هنجاری میشود. نمونه آن تغییر نگرش به روابط دختر و پسر پیش از ازدواج است که در گذشته نابهنجار محسوب میشد، اما اکنون عادی تلقی میشود، همچنین شبکههای اجتماعی شکل تعاملات اجتماعی را تغییر دادهاند، ارتباطاتی که پیشتر در قالب شبکههای واقعی مانند دورهمیها انجام میشد اکنون به صورت شبکهای مجازی درآمده است. اگرچه این امر در برخی ابعاد موجب تداوم ارتباطات اجتماعی شده، اما در عین حال نشان میدهد که شبکههای اجتماعی میتوانند هنجارهای پیشین را دگرگون و امر ناممکن را ممکن جلوه دهند.
اسماعیلی بیان میکند: یکی از مهمترین کارکردهای شبکههای اجتماعی خلق و بهاشتراکگذاری معانی است. در این فرایند، نظام ارزشی و هنجاری جدیدی شکل میگیرد و معانی مفاهیم گذشته دستخوش دگرگونی میشود. نوعی کلاژ فرهنگی که در آن یا معانی جدید خلق میشوند یا اهمیت مفاهیم تغییر میکند. شبکههای اجتماعی بستر شکلگیری گفتمانهای غیررسمیاند. گفتمانهایی که در زندگی اجتماعی وجود دارند، اما در فرهنگ رسمی کمتر به آنها پرداخته میشود. در این فضا مفهوم موفقیت دگرگون میشود و معیارهای آن تغییر مییابد. زندگی در شبکههای اجتماعی جنبه نمایشی پیدا میکند. کاربران وجه مطلوب و ایدهآل زندگی خود را عرضه میکنند و سبک زندگی مبتنیبر نمایش شکل میگیرد. به این ترتیب شبکههای اجتماعی ضمن خلق معانی جدید، ارزشهای سبک زندگی و حتی عناصر زیباییشناختی را دگرگون میکنند و دنیایی نو از مفاهیم و نظام ارزشی پدید میآورند که میتواند با واقعیت فاصله داشته باشد.
وی درباره نقش سواد رسانهای و ارتباطی در مدیریت تأثیر شبکههای اجتماعی میگوید: رسانهها در دنیای امروز یکی از کارگزاران مهم فرهیختگی اجتماعیاند. فراتر از سواد رسانهای در سطح تشخیص پیامهای درست از نادرست، جامعه نیازمند ارتقای سطح فرهیختگی است تا کیفیت محتوای رسانهای افزایش یابد. این امر نیازمند رویکرد فرهنگی و آموزشی است، نه صرفاً رویکردهای محدودکننده که تجربه نشان داده موفق نبودهاند. علاوه بر سواد رسانهای انتقادی، باید آگاهی عمومی نسبت به منطق الگوریتمها و اقتصاد توجه افزایش یابد. با حضور نخبگان و تولید محتوای ارزشی و جذاب میتوان سطح محتوای شبکههای اجتماعی را ارتقا داد، همچنین گذار از گفتوگوهای فردی به گفتوگوهای جمعی در گروهها و شبکهها میتواند به شکلگیری هویت فرهنگی متعالیتر، انسجام فرهنگی قویتر و رشد اجتماعی پایدارتر منجر شود.

به گزارش ایسنا، شبکههای اجتماعی امروز به یکی از اثرگذارترین نیروها در شکلدهی به نگرشها، هویتها و ارزشهای اجتماعی تبدیل شدهاند و با تغییر مرجعیت رسانهای، برجستهسازی محتوای هیجانی و بازتعریف معیارهایی مانند موفقیت و سبک زندگی، نقشی فعال در تحولات فرهنگی ایفا میکنند. هرچند این فضا میتواند به تضعیف عمق فکری و جایگزینی جذابیت بهجای حقیقت بینجامد، اما مثبت یا منفی نیست، بلکه نوع محتوا، منطق الگوریتمها و میزان سواد رسانهای کاربران تعیینکننده پیامدهای آن است. ازاینرو، تقویت تفکر انتقادی، آموزش سواد رسانهای و حمایت از تولید محتوای مسئولانه، شرط بهرهگیری آگاهانه از شبکههای اجتماعی و تبدیل آنها به ابزاری در خدمت تقویت ارزشهای اجتماعی و توسعه فرهنگی جامعه به شمار میآید.
انتهای پیام


نظرات