به گزارش ایسنا، گاردین مینویسد: او را همچون پادشاهی دیوانه ببینید که برای هر روز یک کارناوال جدید دارد.
چند روز گذشته را در نظر بگیرید. ترامپ به نخست وزیر نروژ، «یوناس گار استور»، پیام داد تا به او بگوید که چون جایزه صلح نوبل به او اعطا نشده است، "دیگر احساس تعهد نمیکند که صرفاً به صلح فکر کند و اکنون میتواند به آنچه برای آمریکا خوب و مناسب است فکر کند." او نوشت: «جهان امن نخواهد بود مگر اینکه ما کنترل کامل و مطلق گرینلند را در دست داشته باشیم».
نخست وزیر دانمارک، «مته فردریکسن»، گفته است که تصرف گرینلند توسط آمریکا، پایان ناتو را رقم خواهد زد و این نمایش در مجمع جهانی اقتصاد در داووس این هفته ادامه خواهد یافت. هنگامی که «امانوئل ماکرون»، رئیسجمهور فرانسه، به دنبال سازماندهی جلسه و شام گروه ۷ برای رفع اختلافاتشان بود، ترامپ آن مکالمه را نیز فاش کرد. در همان زمان، رئیس جمهور آمریکا ولادیمیر پوتین را به یک «شورای صلح» نامشخص دعوت کرد که قرار بود بر گذار به صلح پایدار در غزه نظارت کند، علیرغم جنگ در اوکراین.
به نظر میرسد ترامپ در حال قرار دادن این گروه جدید برای تضعیف سازمان ملل است، سازمانی که علیرغم نقصهایش، سنگ بنای نظم پس از جنگ جهانی دوم بوده و از وقوع درگیریهای جهانی بیشتر جلوگیری کرده است. وقتی مطلع شد که ماکرون ممکن است به آن نپیوندد، تهدید کرد که تعرفه ۲۰۰ درصدی بر شراب و شامپاین فرانسه اعمال خواهد کرد.
هفته گذشته همچنین تصویری از ترامپ منتشر شد که در آن، «ماریا کورینا ماچادو»، رهبر مخالفان ونزوئلا، مدال صلح نوبل خود را به او اهدا میکرد و او با لبخندی گشاده میخندید. پس از فشارهای زیاد، این جایزه به عنوان ادای احترام به او اهدا شد. «مارک وارنر»، دموکرات ارشد کمیته منتخب اطلاعات سنا، گفت: «آیا رئیس جمهور ترامپ متوجه نیست که گرفتن این جایزه، در حالی که او (ماریا کورینا ماچادو) سعی میکند اساساً از او تعریف کند، کمی احمقانه به نظر میرسد؟»

رهبران جهان ممکن است قبلاً احساس کرده باشند که میتوانند با کاهش خواستههای او در مورد اوکراین، هزینههای ناتو یا غزه، تمرکز دیوانهوار دولت ترامپ را مدیریت کنند. اما اکنون به نظر میرسد که آماده است متحدان خود را نادیده بگیرد و نظم جهانی را به هم بزند - شاید با توجه به اینکه با گذشت یک سال از حضورش در کاخ سفید، ترامپ سه سال دیگر دارد و با انتخابات میاندورهای دردناکی در اواخر امسال روبرو است.
«مکس برگمن»، مدیر برنامه اروپا، روسیه و اوراسیا در مرکز استوارت در مطالعات یورو-آتلانتیک و شمال اروپا، بخشی از مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی در واشنگتن دی سی گفت: «آنچه اکنون میبینید این است که همه چیز را میتوان با قدرت محض توجیه کرد و این برای آمریکا بسیار جدید است... این واقعاً کاری نیست که ما در ۸۰ سال گذشته انجام داده باشیم.»
او گفت: «اکنون آنچه داریم این است که آمریکا فقط به میل خود عمل میکند و من فکر میکنم این چیزی است که جهان به نوعی نسبت به آن بیدار شده است... اینکه اینجا یک آمریکای قرن نوزدهمی است که میخواهد در امتداد خطوط امپریالیستی عمل کند، همانطور که جهان در اواخر قرن نوزدهم عمل میکرد.»
ترامپ که با مقاومت در برابر تلاشهایش برای بازنویسی قوانین انتخاباتی و استقرار گارد ملی و مأموران مهاجرت و گمرک (ICE) در داخل کشور مواجه شده است، به عنوان مرهمی به صحنه جهانی روی آورده است.
او ادعا کرده است که ۶ و سپس ۷ - و در نهایت ۸ جنگ را «حل» کرده است، بیش از هر رئیس جمهور دیگری، با وجود ماهیت مشکوک بسیاری از «فرآیندهای صلح» مربوطه.
خشم او از نادیده گرفته شدن برای جایزه صلح نوبل، که به طور مشهودی در رقابت او با باراک اوباما، کمی پس از انتخابش به عنوان رئیس جمهور دموکرات در سال ۲۰۰۹ داده شد، به شکلی تراژیک-کمدی به پایان رسید.
«کریستین برزینا» عضو ارشد دفاع آمریکا و امنیت فراآتلانتیک در صندوق مارشال آلمان، گفت: «برای رئیسجمهور، مسئله میراث مهم است، به همین دلیل است که ما در این دوره، برخلاف دوره اول، شاهد فعالیتهای سیاست خارجی زیادی بودهایم. تلاشها برای صلح، تلاشها برای تغییر رژیم و تلاشها برای تصرف اراضی، همگی بخشی از مفهوم میراث هستند. و زمان زیادی وجود ندارد.»
ترامپ در سال ۲۰۲۵ سال پرمشغلهای را در سیاست خارجی داشت، که در ژانویه امسال با دستگیری و انتقال «نیکولاس مادورو»، مرد قدرتمند ونزوئلا، در یک حمله غیرقانونی که ترامپ آن را به عنوان یک پیروزی برجسته در سیاست خارجی معرفی میکند، به اوج خود رسید.
او صلحی متزلزل و ناقص را در غزه برقرار کرد، عمدتاً با دادن اختیار تام به اسرائیل،اکنون مشخص نیست که چگونه میتواند طرح خود برای خلع سلاح حماس را عملی کند. او در طول جنگ کوتاه اسرائیل با تهران، سایتهای هستهای ایران را بمباران کرد و شورشیان حوثی در یمن را در عملیاتی که بیاثر تلقی میشود، هدف قرار داد.
او متحدان ناتو را برای افزایش هزینههای دفاعی تحت فشار قرار داد و در عین حال روابط با پایتختهای اروپایی را به دلیل تعرفهها، سیاست خود در اوکراین و ادعاهایش مبنی بر اینکه اروپاییها آزادی بیان را خفه میکنند و مهاجرت گسترده را ممکن میسازند، به نقطه شکست رساند.
مشاوران او رهبران اوکراین را سرزنش کردند، او با برخی رهبران خارجی صمیمی شد و تعرفههای غافلگیرکنندهای را اعلام کرد که بازارهای جهانی را آشفته کرده است. همه این کارها عملاً به صورت موردی انجام شده است.
استراتژی در واشنگتن از طریق یادداشتهای سیاسی یا جلسات بین سازمانی تدوین نمیشود. تصمیمات کلیدی سیاست خارجی به طور فزایندهای توسط گروهی پنج نفره، از جمله «جی دی ونس»، معاون ترامپ؛ «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه «استیون میلر»، معاون قدرتمند رئیس دفتر او «استیو ویتکاف»، فرستاده او و «سوزی وایلز»، رئیس دفتر او، اتخاذ شده است.
با وجود اولویتهای متفاوت، این چهرهها در تصمیمات کلیدی هدف مشترکی پیدا کردهاند - در ونزوئلا، تمرکز روبیو بر رژیمهای چپگرا که از میراث کوبایی او تغذیه میشوند، با تمرکز وسواسگونه میلر بر مبارزه با مهاجرت به آمریکا و علاقه ونس به مقابله با نفوذ چین در آمریکای لاتین همزمان شد.
در گرینلند، ونس، منتقد صریح اروپا، فرصتی را برای تضعیف بیشتر روابط فراآتلانتیک و برانگیختن رهبران اروپایی دیده است، زمانی که هفته گذشته به روبیو پیوست تا وزرای امور خارجه دانمارک و گرینلند را بپذیرد.

اما هدف نهایی ترامپ ثبت نامش در کتابهای تاریخ است.
در دنیای ترامپ، برندگان و بازندگان، قلدرها و زورگوها وجود دارند. تنها سیاست خارجی آمریکا در حال حاضر، سیاستی است که در آن قدرت، حق را تعیین میکند و ترامپ و متحدانش روشن کردهاند که در جهانبینی آنها، ژئوپلیتیک یک بازی با حاصل جمع صفر است.
با توجه به اینکه احتمال درگیری در قطب شمال در آینده وجود داشت، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری او، گفته است: «بهتر است اکنون صلح از طریق قدرت باشد، آن را به بخشی از ایالات متحده تبدیل کنید و درگیری وجود نخواهد داشت زیرا آمریکا در حال حاضر، داغترین کشور جهان است. ما قویترین کشور جهان هستیم. اروپاییها ضعف را نشان میدهند. ایالات متحده قدرت را.»
در ماه مه سال گذشته، ترامپ طرح بریتانیا برای بازگرداندن جزایر چاگوس، مجمعالجزایری در اقیانوس هند، به موریس را پذیرفت - و روبیو از این توافق تمجید کرد و گفت که ترامپ به کر استارمر گفته است که این یک «دستاورد بزرگ» است که آنها دسترسی به پایگاه ایالات متحده و بریتانیا در دیهگو گارسیا را حفظ خواهند کرد.
یک سال بعد، ترامپ در پستی نوشت که این یک «حماقت بزرگ» و یکی از دلایل متعدد او برای درخواست واگذاری گرینلند است. در نظم نوین جهانی ترامپ، همه توافقنامهها و اتحادها میتوانند خود را گروگان هوسهای لحظهای بیابند. او نوشت: «اینها قدرتهای بینالمللی هستند که فقط قدرت را تشخیص میدهند، به همین دلیل است که ایالات متحده آمریکا، تحت رهبری من، اکنون، تنها پس از یک سال، بیش از هر زمان دیگری مورد احترام قرار گرفته است.»
انتهای پیام


نظرات