تفکر انتقادی به عنوان یک چراغ راهنما در فضای پیچیده و پرآشوب دنیای امروز عمل میکند. در واقع، فرآیند تفکر انتقادی، سنگ بنای واکنشهای سنجیده و منطقی است که به جای تشدید مشکلات، راهحلهای موثر و اخلاقی را جستجو میکند. اهمیت این رویکرد تنها به تصمیمگیری فردی محدود نمیشود، بلکه نقش کلیدی در سلامت جمعی جامعه ایفا میکند.
هنگامی که شهروندان یک جامعه توانایی نقد منظم اطلاعات و رویدادها را داشته باشند، فضای عمومی به سمت گفتوگوی عمیقتر، مسئولیتپذیری بیشتر نهادها، و کاهش اثرپذیری از جوهای زودگذر و افراطی حرکت میکند. چنین جامعهای بهتر میتواند در مقابل چالشهایی مانند گسترش اطلاعات نادرست، تبلیغات مخرب، یا بحرانهای اجتماعی مقاومت کند و واکنشهای دستهجمعی آن نه بر اساس هراس یا هیجان، بلکه بر پایه درک مشترک و عقلانیت شکل میگیرد. در همین راستا با سیدعلی محمد رضوی مدیر گروه فرهنگ و ارتباطات اسلامی دانشکده دین و رسانه صدا و سیما به گفتوگو پرداختیم. که در ادامه متن این مصاحبه را میخوانیم:
ایسنا: فهم مشترک از تفکر نقادانه چیست و چه مولفههایی دارد؟
در بررسی مفهوم تفکر انتقادی، باید گفت که این مفهوم را میتوان در قالب یک مهارت پیچیده و چندبعدی تعریف کرد؛ این مهارت، در اصل، توانایی تحلیل، درک، ترکیب و ارزیابی اطلاعات و اندیشههاست و متکی بر رویکردی منطقی و استدلالمحور است. به بیان دقیقتر، تفکر انتقادی توانایی فهم اهداف و مقاصد بنیادین، نحوه شکلگیری یک موضوع یا پیام (خواه در حوزه رسانه یا سایر عرصهها)، و همچنین مسیری است که آن موضوع طی میکند تا به شکل نهایی خود برسد.
این فرآیند، منجر به درک معنای عمیق و لایههای درونی مسائل میشود و به فرد کمک میکند تا اعتبار و سرچشمههای یک مرجع، منبع یا مسئله را ارزیابی کند؛ از این طریق میتوان دریافت که در درون یک روایت یا موضوع، چه سوگیریها و جهتگیریهایی وجود دارد و صحت و سقم دادهها و اطلاعات ارائهشده را به درستی تشخیص داد؛ به طور خلاصه، تفکر انتقادی رویکردی است مبتنی بر مهارتهایی برای فهم و درک چنین مسائلی.
اگر بخواهیم مولفههای تشکیلدهنده تفکر انتقادی را بر اساس همین تعریف مشخص کنیم، میتوان به مواردی همچون مولفه فهم، معنایابی و معناشناسی؛ مولفه مهارت تجزیه و تحلیل؛ مولفه مهارت ارزیابی؛ و نیز مولفه فهم مسائل عمیق و درونی مربوط به یک موضوع اشاره کرد. این ارزیابی میتواند هم شامل ارزیابی منبع و مرجع باشد و هم تجزیه و تحلیل فضای شکلدهنده و ساختار کلی آن مسئله یا پیام.
در نهایت، مهارتی که با رویکردی انتقادی، جریانهای درونی یک روایت را مورد کاوش قرار میدهد، نیز بخشی جداییناپذیر از این مجموعه است. به نظر میرسد این موارد، مهمترین اجزای درونی تفکر انتقادی هستند. اما در مورد مولفههایی که افراد بهرهمند از تفکر انتقادی باید در خود پرورش دهند، میتوان به طیف وسیعی از جنبههای شناختی، احساسی-عاطفی، محاسباتی و دانشی اشاره کرد؛ فرد با به کارگیری این مولفهها میتواند به سراغ فرآیند نقادی برود.
ایسنا: برای آن که یک نقد سازنده و ثمربخش باشد و از آفتهایی مانند تخریب و انحراف از موضوع اصلی مصون بماند، چه چهارچوب یا مجموعهای از اصول باید حاکم بر فرآیند شکلگیری و ارائه آن باشد؟
یک نقد مطلوب، پیش از هرچیز باید منصفانه باشد. نقد منصفانه زمانی محقق میشود که ما در مواجهه با یک موضوع، خبر یا روایت، از دانش کافی و لازم در آن زمینه برخوردار باشیم و اطلاعات مربوطه را به طور جامع در اختیار داشته باشیم. ممکن است فردی قصد منصفانهای داشته باشد، اما به دلیل دانش اندک یا ناقص، یا عدم برخورداری از تمام ابعاد یک روایت، جهتگیری نقادانهاش دچار خطا شود؛ بنابراین، منصفانه بودن نقد، به میزان دانش و احاطه منتقد بر موضوع بازمیگردد. کسی که قصد نقد دارد، پیش از هر چیز باید خود را به دانش لازم مجهز کند و سپس با رویکرد انصاف، وارد فرآیند نقد شود، این مهمترین مولفه است.
اگر فرد از دانش لازم برخوردار نباشد، حتی با نیتی خیر، در فرآیند نقد دچار خطای محاسباتی خواهد شد، این ضعف اطلاعاتی در بسیاری موارد میتواند سبب سوگیریهای جدی در روحیه نقدپذیری و خود فرآیند تفکر انتقادی در جامعه شود و آن را از مسیر اصلی خود منحرف کند.
ارائه راهکار در نقد سازنده ضرورت دارد، وقتی دانش لازم وجود نداشته باشد، راهکار ارائهشده نیز غیرمستدل، غیرمتقن و غیرعلمی خواهد بود؛ یک نقد سازنده، صرفاً برشمردن نقاط مثبت و منفی یک پدیده نیست، بلکه باید بتواند نظر معتبر و راهکار جایگزینی برای بهبود شرایط مربوط به آن مسئله یا روایت ارائه دهد، اگر این اتفاق نیفتد، سوگیری و پافشاری بر نظرات شخصی، که مبتنی بر پیشفرضهای ذهنی فاقد چارچوب علمی است، جای نقد واقعی را خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، فرد نه به دنبال نظریهپردازی علمی، بلکه درگیر سخنپردازیهایی میشود که اگر همراه با رویکرد علمی و منجر به بهبود شرایط باشد، میتوان آن را نقد مؤثر و منصفانه نامید. در غیر این صورت، این روند چیزی جز جانبداری و ابراز نظرات شخصی مبتنی بر پیشفرضهای ذهنی فرد نخواهد بود که فاقد اعتبار علمی است و چون ممکن است با کلیشههای ذهنی، جهتگیریهای سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی فرد درآمیزد، مسیر اصلی نقد را به کلی منحرف میکند زیرا نه منصفانه و نه مبتنی بر دانش لازم بوده است.
منصفانه بودن، مستلزم تعهد درونی و رعایت اخلاق نقادی است. اینجا مقصود از انصاف، صرفاً یک رویکرد بیطرفانه نیست، بلکه شامل رعایت اخلاق حرفهای نقد نیز میشود؛ اخلاقی که از سر تعهد، دلسوزی و با هدف اعتباربخشی به آن حوزه و توسعه جامعه صورت میگیرد. اگر این موارد مدنظر قرار نگیرد، نقد از مسیر سازنده خود منحرف خواهد شد.
ایسنا: مهارت تفکر انتقادی و نقد سازنده چگونه میتواند در جامعه ما نهادینه شود؟
مهمترین عامل در شکلدهی به یک نقد سازنده، در درجه اول، ریشه در خانواده دارد، خانوادهها باید مهارت تفکر انتقادی را در خود پرورش دهند؛ به طور طبیعی، اگر پدر و مادر فاقد این درک و مهارت باشند، نمیتوان انتظار داشت که فرزندان نیز آن را فراگیرند. البته، صرف برخورداری از این مهارت کافی نیست، بلکه چگونگی مواجهه با مسائل با رویکرد تفکر انتقادی و شناخت چارچوبهای آن نیز اهمیت دارد، نگاه آنان باید منصفانه باشد و در آموزش به فرزندان، منافع فردی، جهتگیریهای سیاسی یا اغراض شخصی نباید حاکم باشد، بلکه باید نگاهی توسعهمدار و اجتماعی مسلط باشد؛ خانوادهها ابتدا باید خود را به این مهارت مجهز کنند تا سپس بتوانند فرزندانشان را نیز به این سمت سوق دهند.
نکته دوم، مربوط به ساختارهای آموزشی، شامل آموزش و پرورش، نهادهای آموزشی و حتی آموزش عالی است، متأسفانه به نظر میرسد هر دو وجه آموزش و پرورش در حوزه تفکر انتقادی به شدت دچار نقصان هستند و رویکردی ریشهای در آموزش و یاددهی این مهارت مشاهده نمیشود.
صرف گنجاندن چند درس یا عبارت در کتابهای درسی کافی نیست. باید کارگاههای عملیاتی خاصی برای مواجهه با مسائل بر مبنای تفکر انتقادی شکل گیرد تا دانشآموزان بتوانند تمرین و ممارست عملی داشته باشند؛ به عنوان مثال، درس سواد رسانهای برای پایههای دهم یا یازدهم، با هدف ترویج تفکر انتقادی در مواجهه با رسانهها طراحی شده، یا در سطوح پایینتر، حکایتها و روایتهایی گنجانده شده است، اما صرف این اقدامات موجب بهرهمندی افراد نمیشود، این محتواها باید به دقت تدوین و در محیط آموزشی به صورت عملی و ممارستمحور اجرا شوند.
قرار است دانشآموزان ما هم در حوزه آموزشی و هم در حوزه پرورشی، با رویکرد تفکر انتقادی آشنا شوند، منصف بار آیند، اخلاق حرفهای را درونی کنند و این مفاهیم را در گفتگوها، تعاملات روزمره و زندگی اجتماعی خود به کار بندند؛ اما عملاً میبینیم که این اتفاقات رخ نمیدهد و بسیاری از جریانات نامطلوب یا ضدتوسعهای، از همین محیطهای آموزشی نشأت میگیرد و در بزرگسالی به اشکال نادرستی تجلی مییابد.
این امر باعث میشود افراد در مواجهه با مسائل نتوانند رویکرد مناسبی برگزینند و در مسیر حل مسئله، وقتی با ناتوانی مواجه میشوند، به سراغ رویکردهای جایگزین غیرمنطقی و رفتارهای ضدارزشی میروند که اساس نقد و تفکر انتقادی را در جامعه زیر سؤال برده و مسیر توسعه اجتماعی و فرهنگی را با چالشهای جدی مواجه میسازد.
در سطوح دانشگاهی نیز رویکردهایی افراطی، تفریطی، خنثی یا منفعلانه نسبت به مسئله نقد مطلوب وجود دارد و حساسیت لازم اعمال نمیشود؛ متأسفانه دانشگاههای ما نیز به شدت تحت تأثیر آمد و شد دولتها و جهتگیریهای سیاسی قرار میگیرند و مسیر نقد نیز متناسب با این رویکردها جهتدهی میشود.
ایسنا: آموزش تفکر انتقادی از کدام مقطع و به چه شکلی باید در ساختار تربیتی فرد آغاز شود تا بیشترین تأثیر و ماندگاری را داشته باشد؟
برای آموزش مؤثر تفکر انتقادی زمان نقش حیاتی دارد، تا زمانی که شاکله شخصیتی افراد در حال شکلگیری است، امکان تأثیرگذاری بیشتر است. اما هنگامی که چارچوبهای شناختی، احساسی و رفتاری فرد کاملاً شکل گرفت، ایجاد تحول مفهومی و آموزشی برای پذیرش مفاهیمی مانند تفکر انتقادی بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین، این آموزش باید پیش از هرچیز در دوره دبستان و متوسطه اول آغاز شود.
در این سنین باید آموزشها به سمتی برود که درونی شدن و پذیرش این مهارت را تسهیل کند. حتی دوره (متوسطه دوم) ممکن است تا حدی دیر باشد، زیرا چالشهای دوران نوجوانی و نزدیک به جوانی، ممکن است موجب مقاومت در برابر پذیرش مطالب جدید شود، مگر آنکه ارائه این مطالب به شیوهای کاملاً درست و جذاب صورت گیرد.
ورود به این حوزه باید در سال های ابتدایی آموزش و به صورت کارگاهی و عملیاتی، با فرصتهایی برای تعامل، مباحثه، اظهار نظر و تمرین نقد در چارچوبهای مشخص ارائه شود. سپس وقتی افراد وارد محیطهای بزرگتر یا جامعه میشوند، میتوانند دستاوردهای عملی و نظری خود را پیاده کنند.
در غیر این صورت، روند کنونی ادامه خواهد یافت و شاهد بسیاری از بداخلاقیها که ناشی از عدم برخورداری از فهم درست، دادههای کافی، مهارت ارزیابی استدلالها، پذیرش دیدگاههای مختلف، و نتیجهگیری منطقی مبتنی بر دانش و تجربه شخصی است، خواهیم بود. وقتی فرد تجربه شخصی لازم را در بستر اجتماع و مواجهه با رویکردهای متنوع کسب نکرده باشد، تحلیل شخصی او شکل نگرفته است.
در چنین شرایطی، فرد بر اساس شواهد در دسترس محدود، دادههای ارائهشده از سوی دیگران، کلیشهها، و تحت تأثیر روایتهای رسانهای و جریانهای احساسی، در مواجهه با جنگهای شناختی پیچیده، به راحتی و بدون مقاومت تسلیم میشود، فریب میخورد و چون قدرت تجزیه و تحلیل دقیق علمی را ندارد و چگونگی برقراری ارتباط و درک متقابل با این فرآیندها را نیاموخته است، نمیتواند مسئله را به درستی فهمیده و برای حل آن اقدام کند. او نمیداند چگونه باید اطلاعات لازم را گردآوری کند، یا چگونه از مراجع معتبر نظرخواهی کند. در نهایت، جامعه از چنین بداخلاقیهایی که متأسفانه در حوزههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شکل میگیرد، پر میشود. افراد دائماً خوانش و تصمیمگیریهای خود را بر اساس این فرآیندهای نامطلوب تنظیم میکنند، که در بسیاری موارد مانع از فهم واقعیت برای آنان میشود.
وی در پایان اضافه کرد: در این شرایط، سوگیریها و مفروضات درونی شخص، همراه با ادعاها و استدلالات شخصیاش، جایگزین مهارت تفکر انتقادی میشود و مبنای عمل او در مواجهه با مسائل قرار میگیرد.
انتهای پیام


نظرات