به گزارش ایسنا، حذف ارز ترجیحی و تخصیص مستقیم یارانه دولتی به مردم یا اصطلاحا تخصیص ارز به انتهای زنجیره، سیاستی است که اخیرا دولت در پیش گرفته است و اتخاذ این سیاست اصلاح ارزی موافقان و منتقدان بسیاری دارد. برخی معتقدند که حذف ارز ترجیحی و یکسانسازی ارز از نشت ارز جلوگیری کرده و مانع از بروز رانت و فساد میشود و دولت میتواند به صورت مستقیم به مردم یارانه دهد و مطمئن باشد که یارانه پرداخت شده دقیقا به جامعه هدف می رسد. برخی اما معتقدند که این سیاست بدون کار کارشناسی و مشورت با اقتصاددانان انجام شده است، زیرا کارشناسان بارها هشدار دادهاند که نباید ارز ترجیحی به یکباره حذف شود بلکه باید حذف تدریجی صورت گیرد. از طرفی بایستی در شرایط زمانی مناسب دولت دست به این اقدام بزند.
بنابر گفته این کارشناسان هنوز برآوردی از تورم ایجاد شده پس از حذف ارز ترجیحی مشخص نیست و باید دولت شفاف تر در خصوص این تصمیم وسیاستهای حمایتی که در پیش دارد با مردم سخن بگوید و به مردم اطمینان دهد که تورم ناشی از این اقدام را جبران و تا جای ممکن خنثی میکند.
در خصوص اثرات و تبعات این تصمیم دولت، تورم ایجاد شده ناشی از آن، سیاستهای جبرانی و حمایتی و موضوعاتی از این دست با ایمان زنگنه - عضو هیات مدیره انجمن اقتصاددانان ایران - به بحث و گفتوگو نشستهایم.
در ادامه بخشی از گفتوگو آمده است:
- چرا فاصله کارشناسان اقتصادی با تصمیمگیران و سیاستگذاران زیاد شده و عملا آنطور که برخی از کارشناسان میگویند، سیاستگذاران در تصمیمگیریهای کلان از دانش آنها بهره نمیگیرند؟
این سوال قدمت زیادی دارد. کارشناسان و اساتید دانشگاه نقدشان این است که دولتیها و دستگاه اجرایی خیلی ما رو به بازی نمیگیرند یا خیلی از نظرات کارشناسی خارج از بدنه دولت استفاده نمیشود.حالا در دولت باز یک نگاه دیگری وجود دارد. یعنی نگاهشان این است که افرادی که در بحث اجرا نیستند خیلی با اقتضائات و محدودیت های تصمیم گیری آشنا نیستند. یعنی اگر دیالوگ این دو بخش را با همدیگر در نظر بگیرید دستگاه اجرایی و بخش دولتی نگاهش این است که کارشناسان شاید در یک فضای انتزاعی صحبت میکنند. محدودیتها و مسائلی که در کشور هست را در نظر نمیگیرند و بیشتر آمال و آرزوهایشان را مطرح میکنند. یعنی محدودیت تصمیمگیری را لحاظ نمیکنند که اصلیترین عنصری است که باید در نظر بگیریم.
در اقتصاد همیشه تصمیم و انتخاب منوط به یک محدودیت در منابعی است که قرار است منتج به یک تخصیص بهینه شود. از سمت دیگر دانشگاهیها و کارشناسانی که خارج از بدنه دستگاه اجرایی هستند هم نقد دارند و میگویند دستگاه اجرایی انقدر درگیر و دار موضوعات اجرایی هستند که گاهی انگار درست فکر نمیکنند یا اینکه تصمیماتشان خیلی عقلایی نیست. عقلایی به منزله اینکه تصمیم اقتصادی درستی که در نقطه بهرهوری باشد، در بهترین وضعیت باشد یا ان نقطه تصمیمات تاثیرگذار در خیلی از تصمیمات شاید اتخاذ نمیشود که حداکثر رفاه را در پی داشته باشد.
به نظر میآید این هم از سمتی درست باشد، چون مدیران ما شاید فرصت مطالعه ندارند. فرصت این که حالا گزارشات کارشناسی که خارج از محدوده خودشان باشد انتخاب کنند را ندارند و در یک محدوده حرکت میکنند. بحث اینجاست، شاید این مسیر ما را به مقصد برساند ولی زمان زیادی را طی کند و شاید دردسر و مشقت داشته باشد. چه بسا مسیری باشد که واقعاً سختتر باشد دسترسی آسانتر و آسیب کمتری داشته باشد.
تصور میکنم اگر اصحاب رسانه این امکان را فراهم کنند که این دیالوگ بین کارشناسان غیر از بدنه اجرایی دولت مثلا نخبگان دانشگاهی، افرادی که در انجمنهای تخصصی هستند، مجموعههای تخصصی، علمی، دانشگاهی پژوهشکدهها، اساتید دانشگاه با مدیران اجرایی برقرار شود و از طرفی بیان نقدها صرفا زینت مجلس نباشد و تاثیر آن را ببینند و بدانند که ردپای این نقدها بالاخره در جایی در تصمیمات اجرایی کشور دیده میشود، میتواند فاصله را کاهش دهد.
گاهی کارشناسان هشدار میدهند که برخی تصمیمات درست نیست. شتابزده است ولی بعضا تحت شرایط اضطرار ناچاریم تصمیماتی بگیریم که قبلش پیوست رسانهای ندارد. پیوست اجتماعی ندارد. اقناع افکار عمومی صورت نگرفته در حالی که لازم است. امروزه با توجه به شرایط اجتماعی و بحث و نفوذی که پلتفرمهای پیامرسان دارند و اینترنت ضریب نفوذ زیادی دارد، ضرورت دارد واقعاً قبل از حتی تصمیم بازتابش در سطح جامعه مطرح و سنجیده شود. اگر بازخوردی هست که ما احساس میکنیم شاید این بازخوردها مطابق میل یا مطابق تصمیم نیست، حتماً یا روشنگری یا اصلاح کنیم. اشکالی ندارد حتی در مسیر اصلاح هم حرکت کنیم.
فکر میکنم این منازعه از دیرباز مطرح بوده و امیدوارم انشاءالله با دیالوگ بهتری که بین این دو طرف از طریق اصحاب رسانه مطرح میشود، این مشکل هم حل شود.

- دولت اخیرا در راستای اصلاح سیاستهای ارزی تصمیمات جدیدی از جمله حذف ارز ترجیحی و یکسانسازی ارزی اتخاذ کرده است؛ تصمیمی که موافقان و مخالفانی دارد. برخی معتقدند این اقدام منجر به حذف رانت و فساد میشوند و کمک دولت مستقیم به دست مردم میرسد و برخی میگویند که حذف ارز ترجیحی بدون اصلاح سایر سیاستهای پولی و بانکی و مالیاتی و... میتواند چالشهای جدیدی ایجاد کند و تورمزا باشد از جمله اینکه معیشت مردم را در شرایط فعلی که مردم در مضیقه هستند تحت تاثیر قرار دهد. سوال اینجاست که با توجه به پیشینهای که در بحث یکسانسازی ارز داریم و طی سالهای گذشته هم چندین بار تلاش های در این بخش شده، آیا به نظر شما یکسانسازی ارزی با توجه به شرایط فعلی امکان پذیر است و میتوانیم مطمئن باشیم که دیگر در بازار چندین ارز وجود ندارد؟
ما تجربه تک نرخی کردن ارز را در کشور داریم. یعنی در دولت آقای خاتمی بانک مرکزی این اقدام را انجام داد و اتفاقاً تا دولت بعدی که سیاستها عوض شد و دولت آقای احمدینژاد، این تداوم یکسانسازی نرخها باعث شد که تقریباً بین نرخ بازار آزاد با نرخ بانک مرکزی تفاوتی نباشد. یک سری پیامدهای منفی که نظام چند نرخی داشت را ما در آن سالها نداریم. یعنی شما نمیبینید موضوعات مرتبط با دست درازی منابع ارزی، عطش اینکه به نرخهای ترجیحی ارزانتر دست پیدا کنید یا واردکنندهها بخواهند مناسبات غلطی را پیش ببرند. حالا به هر طریقی کم اظهاری کنند یا کالا را وارد نکنند، یعنی به هر ترتیبی منابع ارزی ارزانی داشته باشند و سعی کنند کالای کمتری بیاورند و تعهداتشان را ایفا نکنند، طی این سالها شما نمیبینید. پس نمیتوان گفت تک نرخی کردن یک امر مطلوبی است، بلکه ضرورت دارد. یعنی اگر ما بخواهیم یک اقتصاد سالم و شفافی داشته باشیم لاجرم چارهای نیست جز اینکه این نرخهای متعدد و پراکنده تجمیع و نرخ واحدی داشته باشیم.
این اصل بدیهی است. در اقتصاد نرخهای چندگانه هر جایی که وجود دارد برای افراد و گروههایی بالاخره یک امکانی فراهم میشود و اینجا خاستگاه رانت است و میتواند فساد ایجاد شود. یعنی فرآیند شبه انگیزی مطرح می شود. من نمیخواهم اصلا به سیاست خاصی انگ بزنم. میخواهم بگویم که در اقتصاد چه ارز ترجیحی باشد، چه نرخهای تسهیلات ترجیحی باشد این موضوع ایجاد میشود. در نظام بانکی هم شما این را دارید. وقتی که تحصیلات ارزان قیمت تعبیه میکنید عدهای عطش دارند. بالاخره صف تقاضا شکل میگیرد که این تسهیلات ارزان قیمت را در شرایط تورم کشور داشته باشند. که این خود یک رانته!
در موضوعات مالیاتی همین امکان است. ما در کشور شاید به فراخور سیاستهای که دولتها اتخاذ میکردند خواستیم امکانهای را فراهم کنیم که حالا این امکان نقش علامت دهی داشته باشد. مثلاً زمانی بنا داشتیم از مناطق آزاد حمایت کنیم. سیاستهای تشویقی داشتیم، سیاستهای مالیاتی داشتیم، سیاستهایی که تامین مالی تسهیل شود. ولی در درازمدت این اثر خود را از دست داده و باید تجدیدنظر کرد. الان خیلی از معافیتهایی که در حوزه مالیات داریم واقعا دیگر معنی ندارد. ولی یک مقررات انباشتهای است که دیگر امکان تغییرش وجود ندارد، علیرغم اینکه دیگر فلسفه خودش را هم از دست داده است.
تصمیمی بسیار مهم در خصوص تغییر روند تخصیص ارز
میخواهم بگویم که دولتها طی سالهای گذشته و ادوار مختلف سعی کردند با سیاستهای حمایتی بالاخره پایگاه رأیشان را حفظ کنند. یعنی هر دولتی بنا به پایگاه رأی سعی کرده یک سیاستی داشته باشد. دولتی آمده شاید یک دهک خاصی را در نظر گرفته که دهکهای پایین بوده، یک دولتی قشر یا طبقه متوسط مد نظرش بوده و این سیاستها تبلورش از طریق سیاستهای ترجیحی بوده. یعنی شما آمدی ارز ارزان قیمت را در نظر گرفتی و اعلام کردی که اولویتم تامین معاش مردم با نرخ ارزان بوده حالا از طریق واردات بوده و این کار باعث صنعت زدایی شده است. این اتفاق باعث شده خیلی از صنایع ما انتفاعشان را از دست بدهند. یعنی تولید اقتصادی از کشور از بین رفته است. یعنی به واسطه خیری که شما خواستید برای گروهی ایجاد کنید یک شری را در کشور دامن زدید. اتخاذ تصمیمات به این شکل هست. یعنی نمیتوان در اقتصاد تصمیمی گرفت مگر اینکه به ضرر دیگری تمام شود. اصلاً این فلسفه اقتصادی است. یعنی یک نقطهای را شما باید در نظر بگیرید که منافع از زیانش بیشتر باشد. آن نقطه، نقطه تعادل اقتصادی است.
سیاستهای ترجیحی با این ذهنیت ایجاد شد. یا برگردیم به عقبتر یک زمانی دولت سازندگی بود سیاستها بالاخره توسعه صنعتی بود. مثلاً نرخ های ارز ترجیحی برای نوسازی صنایع تنظیم میشد. مثلا ماشین آلات با نرخهای پایین تر وارد کنید. یعنی همه این سیاستهای حمایتی معطوف به حمایت یک بخش یا گستره خاصی بوده ولی مدتی که سپری میشود فلسفه خودش را از دست میدهد. یعنی زمانی که یک عده احساس میکنند که مثلاً میتوانند ارز ارزان قیمتی داشته باشند که ماشین آلات وارد کنند دیگر تولیدکننده و بنگاه اقتصادی به دنبال این نیست که نوسازی فرآیند تولید را در پیش داشته باشد و ماشینآلات را بیاورد، تکنولوژی جدید داشته باشد، بلکه به دنبال این است که ارز ارزان داشته باشد. حالا از مسیر ورود ماشین آلات. حتی در اقتصاد ما میگوییم کشورهایی که در طول دوران توسعه به این سمت میروند یعنی ارز ترجیحی، مثلاً به ماشین آلات تخصیص میدهند بعد از مدتی بنگاهها و تولیدات به قبرستان ماشینآلات بلااستفاده تبدیل میشوند.
ارز ترجیحی به واسطه کالاهای اساسی خود کشور قدمت دارد. یعنی ما عادت کردیم کالاها را به قیمت ارزان در نظر بگیریم. فلسفهاش هم این بوده که باید معاش مردم ارزانتر و در دسترستر باشد. با توجه به تورم فزاینده که در کشور بوده ما احساس کردیم که این معبر یا این فضای تنفسی که از حیث معیشت است باید حفظ شود که بالاخره مردم امکان تداوم حیات داشته باشند. امکانات اولیه زندگی برایشان حفظ شود. دولتها با این نیت این سیاست ارز ترجیحی را استمرار دادند و میدانیم که هزینه زیادی برای دولتها داشته و دولتها علاقهمند هم نبودند. یعنی اگر ترس از مواجهه اجتماعی یا ترس مخالفتها نبود، خیلی از دولتها آن را حذف میکردند یا به یک شکل دیگر تخصیص میدادند. این موضوع به دولت چهاردهم رسید و تصمیم بسیار مهمی در خصوص تغییر روند تخصیص ارز گرفته شد.
رشد اقتصادی و پا گرفتن تولید چگونه؟
- فرمودید که ما رسیدیم به دولت چهاردهم و دولت چهاردهم تصمیم گرفت که روند را تغییر دهد، به نظر شما الزامات این تغییر فراهم بود و آیا میتوانیم مطمئن باشیم که در ماههای بعد، سالهای بعد دیگر چیزی به نام چند ارزی یا ارز چند نرخی در بازار مشاهده نمیکنیم؟ آیا بستر این کار فراهم بود که این تصمیم گرفته شد؟ یا اینکه نیاز بود پیشتر سیاستهای دیگر اصلاح شود، تا بعد به این نقطه برسیم؟
این گزاره درست است. دولتهای مختلف سعی کردند این تفاوت نرخ ها را از بین ببرند. یک روز اسمش هست ارز گروه کالایی، یعنی به گروههای کالایی ارز با نرخهای مختلف دادیم. یک روز اسمش هست ارز سامانه نیما. یک روز نرخی سنا. یک روز تالار مبادله، تالار اول و تالار دوم. یعنی هر زمانی که با هدف نزدیک کردن این نرخهای ترجیحی و نرخ بازار آزاد اقدامی انجام شده شکاف کم شد. ولی ملاحظه میکنیم که بعد از مدتی این شکاف مجدداً به حالت قبل و چه بسا بیشتر از حالت قبل برگشت. یعنی ارز ۴۲۰۰ تومانی را در نظر بگیرید. زمانی که اعلام شد ابتدای امر فاصله این ارز با ارز آزاد کم بود ولی به فراخور گذشت زمان و اتفاقاتی که افتاد دیدید که این شکاف زیاد شد. یعنی گویی که ما هر مرحلهای نیاز به بازنگری داریم. یعنی قرار است باز مجددا یک یکسان سازی دیگری با اسم یکسان سازی انجام، افزایش نرخی داده شود، نرخها نزدیک شده و باز مجددا فاصله بین نرخ ها ایجاد شود. چرا این اتفاق میافتد؟ یعنی سوال شما درست است، چرا ما این همسویی نرخها را نداریم؟ چرا مجدداً این شکاف نرخها اینقدر زیاد میشود؟ به تجربه تک نرخی کردنی که موفق هم بود اگر برگردیم در چه شرایطی کشور میتوانست به سمت تک نرخی کردن برود؟
آن تجربه همراه با این بود که تلاطمات سیاسی در اقتصاد ایران وجود نداشت. شاید بگویم بهترین روابط سیاسی و تجارت خارجی را ما در آن دوره در دنیا داریم. شوکهای سیاسی اثرش بر اقتصاد فوق العاده پایین بود. ایران از یک کشور با ریسک اقتصادی بالا تبدیل شده بود به کشوری از لحاظ اقتصادی با ریسک نرمال. یعنی ما در سپر تحریمی کشورهای دنیا نبودیم. بحثم اینجاست زمانی که یک کشوری در صدر اخبار دنیاست این برای اقتصاد لطمه است، آسیب است. یعنی اگر ما بخواهیم توسعه داشته باشیم، اگر بخواهیم در ایران رشد اقتصادی داشته باشیم تولید پا بگیرد، سیاسیون باید کاری کنند که ما از تیتر و صدر اخبار دنیا خارج شویم. اثری از کشور ما نباشد. چون این باعث میشود ریسکمان بالا برود و فردی یا کشورهای دیگر، انگیزه اینکه بیایند با ما مبادله و مراوده کنند یا سرمایه بیاورند، نداشته باشند.
طی آن سالها ایران بالاخره در صحنه بینالمللی به عنوان کشوری بود که با آن گفتوگو میکردند. مراوداتی داشت. ورود سرمایه در کشور وجود داشت. یعنی کشورهای دیگه علاقمند بودند بیایند طرحهایی را در ایران فاینانس کنند. این مسیر باز بود الان این مسیر بسته است. پس ریسکهای سیاسی در آن زمان در اقتصاد ایران کمتر بود. اثرات و سرریز موضوعات سیاسی در اقتصاد کمرنگ بود و این توانست به یک تجربه موفقی تبدیل شود. علاوه برآن منابع نفتی وجود داشت. یعنی ارزهای نفتی به کشور برمیگشت تحریم به این شکل نبود. الان در عرصه تحریم با دو مشکل مواجهیم. اول باید با هزار زحمت بتوانیم بازارهای جدیدی پیدا کنیم. اثرات تحریم را مدیریت کنیم. نفت را به افراد یا مجموعهای بفروشیم که حاضر باشند تحریم ها را در نظر نگیرند. نکته دیگر اینکه چه کشوری انگیزه داره با ما مراوده کند؟ در شرایط عادی تمایل بر این است که با کشورهایی که این تحریم ها یا این موضوعات و محدودیت ها را ندارند مبادله میکنند. انگیزه تخفیف است. درصدهای بالایی به عنوان تخفیف پیشنهاد میدهیم که او انگیزه داشته باشد که این مخاطرات را پذیرفته و با ما تجارت کند.
نکته دیگر بازگرداندن پول است. یعنی ما نفت را میفروشیم در حساب های بانک مرکزی هست اما در اختیار نیست، در دسترس نیست. پس منابع در دسترس هم خیلی مهم است. یا شما نفت را به یک کشور ثالثی میفروشید ولی او شما را موظف و مکلف میکند که حتما باید از او کالا بخرید یا اینکه کالای مشخص را بخرید. یعنی پس محدودیت در خرجکرد منابع ارزی هم وجود دارد. یعنی شاید امروز نیاز کشور چیز دیگریست ولی شما محدودید که از یک میزان کالای مشخصی از آن کشوری که خریدار نفت شماست، تهیه کنید. منابع ارزی ما تنوع لازم را هم ندارد. در طی سالهای گذشته منابع ارزی ایران تنوع داشت. یعنی سبد ارزی متشکل از ارزهای متنوعی بود ولی امروز خریدار عمده نفت ایران چین است پس منابع ارزی هم دیگر آن تکثر ، تنوع و گستردگی را ندارد.
بنابراین شرایط و اقتضای جامعه اقتصاد و دیپلماسی و روابط بین الملل کشور ایران با آن شرایط فرق میکند. پیش زمینهها و اولویت نیز این است که روابط خارجی گسترده و متعادلی داشته باشیم با دنیا. دومین نکته اش این است که در کشوری که نرخهای تورم بالاست این سیاستها محتاطانه تر اتخاذ شود. یعنی ابتدای امر باید تورم را حداقل به یک دامنه بلندمدت کاهش دهید. مثلا الان مریضی دارید که علائم احیای آن وجود ندارد. اول باید بیمار را احیا کنید. احیاش به این شکل است که اول فشار پایین بیاید. قندش تنظیم شود. نبضش نرمال شود. اما اینکه شما بخواهی اول به آن مسکن بدهید یا بیهوشش کنید و سپس عملش کنید شاید اصلا نتواند عوارض عمل را تحمل کند، نتواند احیا شود.
بنابراین دیپلماسی خیلی مهم است. هر چیزی که موانع تحریمی را کاهش دهد. امکان اینکه تجارت بتواند احیا شود. امکان اینکه فضای دریچه تجارت، تعاملات بین المللی و مبادلات مالی ایجاد شود. ما الان در فضایی هستیم که در دنیا این حجم عملیات گسترده از طریق شرکتهای تراستی صرافی انجام نمیشود. بالاخره مبادلات بینالمللی شیوهای دارد. الان بانکها در آن دخیل هستند. شفاف و روشن است. فساد کمی وجود دارد. شما کنترل دارید کالایی که میخواهید وارد کنید کیفیت لازم را داشته باشد، کمیتش مشخص باشد. یعنی سالها تجربه بشر به این رسیده که امروز از طریق بانکها و سیستم های ارتباط اسنادی تجارت بین الملل این کار انجام شود. قواعدی در حوزه وجود دارد. هر روز ورژن های متعددی از قواعد تجارت بین الملل وجود دارد.
ولی امروز شما ملاحظه بفرمایید نه میتوانیم منابعمان را شفاف اعلام کنیم از ترس اینکه تحریم شود. نه میتوانیم راجع به کیفیت اقلامی که میآید صحبت کنیم. همه اینها موانعیست که تحریم ایجاد کرده. حالا علاوه بر این امکان دارد بخشی از این منابع نشت پیدا کند و خارج شود. در طی این سالها ملاحظه کردید که تحریم آسیبهای مستقیم و غیر مستقیم زیادی به اقتصاد ایران زده. باید دیپلمات ها و سیاسیون کاری کنند که حداقل منفذ اقتصاد احیا شود.
- با توجه به شرایط فعلی یعنی با وجود تحریمها و سیاستهای فعلی نظام بانکی و پولی به نظر شما آیا میتوانیم یکسانسازی ارزی داشته باشیم؟
اجازه دهید حواشی، اوضاع و احوال مترتب با اتخاذ این تصمیم را با هم بررسی کنیم بعد برسیم به اینکه آیا بارقه امیدی وجود دارد یا خیر، من مواردی که عرض کردم به معنی این نیست که ما هیچ کاری انجام ندهیم. بالاخره در کشور محدودیتهایی هست، اما آیا به معنی این است که ما هیچ کاری انجام ندهیم؟ خیر، علیرغم اینکه مشکلات هست یعنی این مسائل هست ولی باید رسالت و وظیفهمان را انجام دهیم. بالاخره شاید کارکردش صد در صد نباشد ولی بالاخره اثرات مثبتی هم میتواند داشته باشد.
این دولت در سخت ترین شرایط ممکن این تصمیم ارزی را گرفت. یعنی دولت های گذشته به مراتب موضوع و مسائل جهت اتخاذ این تصمیم برایشان مطلوبتر بود. یعنی اگر شبیه سازی کنید دولت فعلی در سخت ترین شرایط که ایران با آن مواجه است چه سیاسی چه اقتصادی چه از دید سرمایه اجتماعی و از دید دیالوگ دولت و ملت در شرایط سختی این تصمیم را اتخاذ کرده است. این به ما این نکته رو گوشزد میکند که یک مقداری هم در دامنه انصاف صحبت کنیم، راجع به تصمیمی که دولت گرفته است.
قبلش بیایم برسیم به این موضوع که چرا دولت چنین تصمیمی گرفت. مسئله این است که دولت هر روز درآمدهای ارزیاش در حال تقلیل است. گزارشات کارشناسی موید این است که استمرار رویه پیشین دیگه خیلی میسر نیست. بهتر است یک روش جدیدی را پیش بگیریم که عوایدش برای مردم بهتر باشد. چون دولت بالاخره شرایط تورمی را میبیند و متوجه است که با تورم فزاینده مردم دست به گریبان هستند. نیتش این است که هزینه ای که انجام میدهم به بهترین شکل مصرف شود و رضایت مردم را داشته باشد و به این نتیجه میرسد که رویه پیشین رضایت حداکثری را ندارد پس این تصمیم به اقتضای شرایط، ناگزیر و با نیم نگاه اصلاحی ممکن است اتخاذ شده باشد.
آقای همتی از دیرباز منتقد سیاستهای ارزی بود که خاستگاه ایجاد فساد است و باعث ایجاد رانت میشود. البته نمایندگان مجلس در آن زمان اجازه ندادند که وزیر اقتصاد اقدامات اصلاحیش را پیش ببرد. یعنی چه بسا اگر همان زمان مجلس تأمل میکرد و اجازه میداد آقای همتی آن موضوعات را در وزارت اقتصاد پیش ببرد شاید این مشکلات این شکل انباشت نمیشد.

- معتقدید اصلاح سیاستهای ارزی جزو برنامه دولت بوده، ولی شرایط اجرای آن را نداشته ولی در حال حاضر به دلیل کاهش منابع ارزی مجبور به انجام آن شده است، با این حساب پس در شرایط فعلی حذف ارز ترجیحی از سر اجبار بوده است، نه سیاستهای اصلاحی؟
نه اینکه اصلاح مدنظرش نیست. ما در یک تلاقی زمانی هستیم که این تصمیم اتخاذ شد. شاید محدودیت منابع باعث شد که این نقطه تلاقی در این لحظه اتفاق بیفتاد.
حالا گزارههایی که مطرح میشود صحبتهای که از آقای همتی مطرح میشود نشان میدهد که این سیاست اصلاحی مد نظر بود شاید شرایطش مهیا نبود. هم راستایی بین بانک مرکزی قبل از حضور آقای همتی شاید با وزارت اقتصاد نبود. شاید اولویتها در آن مقطع متفاوت بود. بانک مرکزی وقت پس از جنگ ۱۲ روزه اولویتش تامین مالی موضوعات پساجنگ بود. تثبیت بود. چون هر لحظه احتمال داشت که در معرض جنگ دیگری باشیم. اولویتها تغییر کرد. آن چیزی که تحت عنوان سیاست تثبیت بود قرار بود مقطعی و کوتاه مدت شرایط را آرام کند، شرایط متلاطم نشود، همان وضع اگر حتی معیوب هم بود یا ناکارآمد بود استمرار داشته باشد، یعنی منجر به این نشود که شوکی ایجاد شود. ذهنیت سیاست قبلی این بود که از شوک جدیدی به اقتصاد با توجه به شرایطی که کشور با ان مواجه بود اجتناب کند.
من حیثالمجموع نگاه آسیب شناسی، نگاه اصلاحی و محدودیت منابع باعث چنین تصمیمی شد. یعنی سیاستمدار میتواند به آنها وزن دهد و بگوید ترکیبی از این موارد باعث شده دولت در این مقطع زمانی تصمیم به حذف ارز ترجیحی بگیرد. از طرفی این تصمیم هم راستای تیم اقتصادی دولت هم هست. یعنی سازمان برنامه و بودجه و وزارت اقتصاد و آقای همتی که در بانک مرکزی است احساس میکنند که با هم یک نگاهی دارند. نگاهشان همسوست. این همسویی ایده و نظر منتج شده مثل بردارهای هم جهت همدیگر را تقویت میکنند. این سه ضلع یا حتی اگر وزارت تعاون هم به آن اضافه کنید، اضلاع تیم اقتصادی دولت الان نگاهشان این است که فرآیند قبلی مطلوب نبوده. حالا به هر دلیلی یا کمبود منابع داریم یا میخواهیم سیاست را اصلاح کنیم یا میخواهیم در مسیر اصلاح حرکت کنیم. قرار نیست همه چیز اصلاح صد در صد شود همین که در مسیر اصلاح هم قرار بگیرد بنظرم امر مطلوبی است.
ادامه گفتوگو در روزهای آتی منتشر میشود.
انتهای پیام


نظرات