به گزارش ایسنا، روزنامه آرمان امروز نوشت: تحولات جمعیتی ایران در سالهای اخیر، از یک روند تدریجی به یک وضعیت هشدارآمیز رسیده است. مطابق گزارش منتشرشده توسط مرکز آمار ایران، تعداد ولادتهای ثبتشده که در سال ۱۴۰۰ برابر با «یک میلیون و ۱۱۶ هزار و ۲۱۲ مورد» بود، در سال ۱۴۰۳ به «۹۷۹ هزار و ۹۲۹ مورد» سقوط کرده و برای نخستینبار به زیر یک میلیون رسیده است.
این کاهش مستمر در حالی رخ داده که آمار ششماهه سال جاری نیز نشان میدهد روند نزولی همچنان حفظ شده است. به بیان دیگر، مسئله جمعیت دیگر صرفاً یک دغدغه نظری یا پیشبینی آینده نیست، بلکه به یک واقعیت جاری تبدیل شده است.
کاهش نرخ تولد بهصورت طبیعی ساختار سنی جامعه را به سمت سالمندی سوق میدهد. زمانی که نرخ باروری کل کشور در سال ۱۴۰۳ به «کمتر از ۱.۵ فرزند به ازای هر زن» رسیده و استان تهران با نرخ «۱.۱ فرزند» پایینترین سطح باروری را ثبت کرده است، معنای آن کاهش شتابان جمعیت جوان در سالهای آینده است. حتی پیشبینی شده که نرخ باروری تهران تا سال ۱۴۰۸ به «حدود ۱.۰۶ فرزند» برسد.
پیامد نخست این وضعیت، فشار بر نظام اقتصادی است. کاهش جمعیت در سن کار، به معنای کوچک شدن پایه تولید، کاهش کارآفرینی و افت پویایی بازار کار خواهد بود. در مقابل، سهم جمعیت سالمند افزایش مییابد و هزینههای بازنشستگی، خدمات درمانی و حمایتهای اجتماعی رشد میکند. اگر امروز نسبت جمعیت فعال به غیر فعال در وضعیت نسبتاً قابل مدیریت قرار دارد، در دهههای آینده این نسبت میتواند معکوس شود و صندوقهای بازنشستگی را با بحران جدی مواجه کند.
پیامد دوم، تغییر در الگوی مصرف و سرمایهگذاری است. جامعه سالمند کمتر ریسکپذیر و کمتر نوآور است. این مسئله میتواند رشد اقتصادی را کند و قدرت رقابت منطقهای ایران را تضعیف کند. در چنین شرایطی، حتی سیاستهای توسعهای نیز با کمبود نیروی انسانی متخصص و جوان مواجه خواهند شد.
آیا مسئله فقط اقتصاد است؟
در نگاه نخست، بسیاری از زوجهای جوان «مشکلات اقتصادی، مسکن و معیشت» را مانع اصلی فرزندآوری عنوان میکنند. هنگامی که برخی مسئولان از وجود «۳۵ میلیون نفر زیر خط فقر» سخن میگویند، طبیعی است که نااطمینانی اقتصادی بر تصمیمهای بلندمدت مانند فرزندآوری اثر بگذارد. خانوادهای که در تأمین هزینههای اولیه زندگی دچار مشکل است، تمایل کمتری به پذیرش مسئولیت جدید خواهد داشت.اما دادههای میدانی تصویر پیچیدهتری ارائه میدهد.
طبق پژوهشهای انجامشده در شهر تهران، پایینترین میانگین باروری مربوط به مناطق ۱، ۲، ۳، ۵ و ۶ است؛ مناطقی که از بالاترین شاخصهای توسعهیافتگی برخوردارند. این یافته نشان میدهد که مسئله کاهش فرزندآوری صرفاً اقتصادی نیست. اگر رفاه بالاتر بهطور مستقیم به افزایش باروری منجر میشد، این مناطق باید نرخهای بالاتری ثبت میکردند، در حالی که دقیقاً برعکس است.
به گفته هلیا اقدامی، پژوهشگر حوزه زن و خانواده، مسئله جمعیت «از یک دغدغه آماری به چالشی فرهنگی و معنایی تبدیل شده است». نسل متولد دهههای ۷۰ و ۸۰ که بخش مهمی از آنان به نسل Z تعلق دارند، فرزندآوری را نه یک الزام سنتی بلکه یک «انتخاب هویتی» میدانند. در این چارچوب، استقلال فردی، پیشرفت شغلی، سفر، تجربههای شخصی و کیفیت زندگی، در اولویت بالاتری نسبت به نقشهای سنتی خانوادگی قرار گرفته است.
تحولات سه دهه اخیر، از گسترش شهرنشینی و افزایش تحصیلات گرفته تا بالا رفتن سن ازدواج و نفوذ گسترده فضای مجازی، به تقویت فردگرایی انجامیده است. در چنین فضایی «خود» بر «ما» تقدم یافته است. خانواده دیگر تنها مسیر تحقق هویت فردی نیست، بلکه یکی از گزینههاست. این تغییر ذهنیت موجب شده بسیاری از جوانان میان «زندگی موفق» و «زندگی خانوادگی» نوعی تعارض احساس کنند. فرزند در برخی موارد بهعنوان عاملی محدودکننده مسیر رشد فردی تلقی میشود.
در نتیجه، حتی سیاستهای تشویقی مالی نیز بدون تغییر در این چارچوب ذهنی، اثرگذاری محدودی خواهند داشت. تجربه سالهای اخیر نشان داده که وامهای فرزندآوری یا حمایتهای مقطعی، نتوانستهاند روند نزولی را متوقف کنند.
از روند نزولی تا مخاطره سیاستگذاری
زمانی که نرخ باروری برای حدود دو دهه زیر سطح جانشینی قرار دارد و اکنون به زیر ۱.۵ رسیده، مسئله وارد فاز ساختاری میشود. کاهش مداوم تولدها به زیر یک میلیون، در کنار افزایش جمعیت سالمند، به معنای تغییر بنیادین در ترکیب جمعیتی کشور است. اگر همزمان با این روند، فقر گسترده، نابرابری اجتماعی و بحرانهای فرهنگی ترمیم نشوند، شیب نزولی تشدید خواهد شد.
این وضعیت برای سیاستگذاری آینده مخاطرهآمیز است. برنامهریزی آموزشی، نظام سربازی، بازار کار، زیرساختهای شهری و حتی امنیت ملی همگی به ساختار جمعیتی وابستهاند. جامعهای با جمعیت جوان کمتر، ظرفیت کمتری برای نوسازی و تحرک اجتماعی خواهد داشت. علاوه بر آن، فشار مالی ناشی از سالمندی میتواند منابع عمومی را از سرمایهگذاریهای توسعهای به سمت هزینههای حمایتی سوق دهد.
چه زمانی هشدار به تهدید تبدیل میشود؟
هشدار زمانی به تهدید تبدیل میشود که بازگشتپذیری روند دشوار شود. در علم جمعیتشناسی، اگر نرخ باروری برای مدت طولانی در سطوح بسیار پایین تثبیت شود، حتی با سیاستهای تشویقی نیز بازگشت به سطح جانشینی سخت خواهد بود. پیشبینی کاهش باروری تهران به ۱.۰۶ تا سال ۱۴۰۸ نشان میدهد که برخی مناطق در آستانه ورود به «تله جمعیتی» قرار دارند؛ وضعیتی که در آن تعداد نسل جدید بهقدری کم میشود که خودِ کاهش جمعیت، عامل استمرار کاهش میگردد.
در چنین نقطهای، مسئله دیگر صرفاً دغدغه رشد جمعیت نیست، بلکه حفظ تعادل اجتماعی و اقتصادی است. اگر امروز کاهش ولادتها یک «زنگ خطر» تلقی میشود، در دهه آینده میتواند به «تهدید جدی» برای پایداری اقتصادی، انسجام اجتماعی و کارآمدی نظام سیاستگذاری تبدیل شود.
تحلیل دادهها نشان میدهد ایران با سه لایه بحران جمعیتی روبهروست: کاهش مستمر تولدها، سالمندی سریع و تغییر نگرش نسل جدید نسبت به خانواده. حل این مسئله تنها با ابزارهای اقتصادی ممکن نیست. همانگونه که دادههای مناطق توسعهیافته تهران نشان میدهد، حتی رفاه نسبی نیز تضمینکننده افزایش باروری نیست.
بنابراین، سیاست جمعیتی باید ترکیبی از اصلاحات اقتصادی (کاهش فقر و نااطمینانی)، حمایت پایدار از خانواده، و مهمتر از همه بازتعریف معنای خانواده در گفتمان فرهنگی باشد. بدون ایجاد پیوندی جدید میان «پیشرفت فردی» و «زندگی خانوادگی»، روند نزولی ادامه خواهد یافت. اکنون زمان آن است که هشدارها جدی گرفته شود؛ زیرا فاصله میان هشدار و تهدید، در تحولات جمعیتی بسیار کوتاهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
انتهای پیام


نظرات