در مکتب اصفهان، استادانی چون مرحوم حسنخان فرامرزی، مرحوم صنیعزاده و مرحوم غلامحسین فیضالهی نسلهایی که سالها این مسیر را ادامه دادهاند، با دستانی آمیخته به تجربه و عشق، مینا را از یک صنعت صرف به زبانی برای بیان زیبایی و ایمان تبدیل کردهاند. صنیعزادهها و فیضالهیها از ستونهای این میراث به شمار میروند؛ هنرمندانی که رنگ را با فلز آشتی دادند و ماندگاری را به هنر بخشیدند.
اصفهان، پایتخت میناکاری ایران، شهری است که نام آن با استادانی چون صنیعزاده گرهخورده است؛ هنرمندی که پایههای این هنر را استحکام بخشید و مسیر تداوم آن را هموار کرد. امروز نیز در ادامه همان راه، هنرمندانی چون فیضالهی با حفظ اصالتها و توجه به نوآوری، این هنر فیروزهای را زنده نگه داشتهاند و روایت آتش، مس و آسمان را به نسلهای بعد منتقل میکنند.
غلامعلی فیضالهی و همنسلان او، ادامه همان مسیرند؛ هنرمندانی که میان سنت و نوگرایی پل زدهاند و تلاش کردهاند چراغ میناکاری در اصفهان خاموش نشود. آنها هنر را نه فقط برای بازار، بلکه برای حفظ هویت، برای حرمهای مقدس و برای ثبت یک فرهنگ زنده نگه داشتهاند. رنگ فیروزهای مینا در اصفهان، همچون انعکاس گنبد مسجدها در آینه آب است؛ رنگی که از دل آتش بیرون میآید و بر سینه مس مینشیند تا شهادت دهد این شهر هنوز نفس میکشد، هنوز میسازد و هنوز روایت میکند.
در همین راستا با غلامعلی فیضالهی، میناکار برجسته و استاد دانشگاه هنر اصفهان به گفتوگو نشستیم که در ادامه حاصل آن را میخوانید:

ایسنا_ از کودکی تا جوانی مسیر زندگی خود را بهطور کامل شرح دهید.
من در بهار ۱۳۳۸ در خانوادهای کاملاً هنرمند چشم به جهان گشودم؛ خانوادهای که هنر، بخش جداییناپذیر زندگیمان بود. پدرم سالها در عرصه هنر مینا فعالیت میکرد و نزدیک به ۲۰ سال شاگردی و همراهی استاد برجسته، شکرالله صنیعزاده را در کارنامه هنری خود داشت. مادرم نیز همپای پدرم در هنر میناکاری فعالیت میکرد و در خلق آثار هنری نقش پررنگی داشت. از همان لحظهای که چشم گشودم، در فضایی سرشار از هنر، رنگ و خلاقیت رشد کردم؛ فضایی که زندگی و هویت ما را بهطور کامل با هنر درآمیخته بود.
با این حال، در دوران کودکی بیشتر به تحصیل و ورزش علاقه داشتم و تمرکزم را بر درس و فعالیتهای ورزشی گذاشته بودم. خواهر بزرگم، زهره فیضالهی، از کلاس ششم ابتدایی آموزش هنر مینا و مینیاتور را نزد پدرم آغاز کرد و سپس از محضر استادانی چون هنردوست، کاوش، استاد طاهری و خانم زینتالسادات امامی بهرهمند شد؛ استادانی که در حوزه هنر مینا و مینیاتور نقش مؤثری داشتند. در حال حاضر نیز خواهرم بهعنوان مدرس در دانشگاه به تدریس هنر مشغول است.
در دوران کودکی همراه پدرم به مغازه استاد صنیعزاده میرفتم. یکی از افتخارات زندگیام این است که بهعنوان شاگرد پادو در کنار استاد صنیعزاده فعالیت میکردم. آب آبدانها را عوض میکردم، وسایل را مرتب میکردم و در برخی مواقع کار را آغاز میکردم. حضور در آن فضا برای من بسیار ارزشمند بود.
هنر را بهصورت جدی نزد مرحوم پدرم، استاد غلامحسین فیضالهی، آغاز کردم و حدود ۵۰ سال است در رشته هنر مینا فعالیت دارم. نزدیک به ۳۵ تا ۳۶ سال است که بهصورت مستمر و جدی در این رشته کار میکنم، هرچند پیش از آن نیز در فصل تابستان بهصورت مقطعی فعالیت داشتم.
از سوی دیگر به دلیل علاقه جدی به تحصیل، مسیر آموزش را ادامه دادم. پس از انقلاب و تعطیلی دانشگاهها وقفهای در تحصیل ایجاد شد و مدتی نیز به جبهه رفتم. پس از بازگشت، فعالیت هنری را ادامه دادم. بعد از تشکیل خانواده و داشتن دو فرزند، تصمیم گرفتم تحصیل را در کنار کار ادامه دهم. در رشته حقوق تحصیل کردم و در ۱۳۷۲ در مقطع کارشناسی فارغالتحصیل شدم. از آن زمان تاکنون روزانه حدود دو ساعت مطالعه حقوقی دارم. پروانه وکالت نیز دریافت کردم، اما به دلیل علاقه نداشتن به فضای دادگاه، آن را فعال نکردم و بیشتر در حوزه مشاوره حقوقی فعالیت میکنم.
در حوزه مسئولیتهای اجرایی، مدیرکل حقوقی شهرداری بودم و مسئولیت کمیسیون ماده ۱۰۰ را بر عهده داشتم. حدود ۲۰ سال رئیس هیئتمدیره شرکتتعاونی مینا بودم و اکنون رئیس اتحادیه شرکتهای تعاونی استان اصفهان هستم، همچنین در شورای هنری ستاد عتبات فعالیت داشتهام و در داوریهای مرتبط با یونسکو حضور داشتهام. در سال ۹۰ نشان درجه یک هنری در رشته میناکاری دریافت کردم.
در حال حاضر من، مرحوم برادرم و آقای استاد فقیهی سه نفر هستیم که در این رشته دارای نشان درجه یک هنری هستیم.
علاقه به تحصیل سبب شد دوباره مسیر دانشگاه را ادامه دهم. این بار با توجه به علاقه شخصی، در رشته جغرافیا و برنامهریزی گردشگری در مقطع کارشناسیارشد ادامه تحصیل دادم. در آن زمان مسئولیت اجرایی داشتم و به من گفته میشد فرصت حضور در کلاس ندارم، اما تأکید داشتم که هدفم یادگیری است. بیشترین حضور در کلاس و فعالیت پژوهشی را داشتم، زیرا هدفم صرفاً دریافت مدرک نبود.
حدود ۲۰ سال بعد بار دیگر تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم؛ زمانی که دخترم در دوران عقد بود، دوباره به دانشگاه بازگشتم. در مقطع کارشناسیارشد شاگرداول شدم و پس از آن دکترای هنر را اخذ کردم. فاصلهای میان مقاطع تحصیلی ایجاد نکردم و همواره مطالعه را ادامه دادم. همچنان هر شب مطالعه میکنم و این عادت در زندگی من باقیمانده است.
علاوه بر فعالیتهای هنری، در عرصه پژوهش و تألیف نیز حضوری مستمر داشتهام. نخستین کتاب تخصصیام در زمینه مینا با عنوان «هنر مینا» منتشر شد و اکنون نگارش جلد دوم آن را ادامه میدهم، همچنین کتاب «تاریخچه ضریحسازی» را در دست تألیف دارم که حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد آن آماده شده است. در ادامه این مسیر، کتاب دیگری درباره هنر مینا با همکاری نماینده مجلس منتشر کردهایم که نسخههای آن اکنون کمیاب است. در حوزه حقوق نیز آثاری از جمله «برگزیده قوانین شهرداری»، کتاب مرتبط با ماده ۱۰۰ و کتاب مرتبط با ماده ۱۰۱ قانون شهرداری را تألیف کردهام. در کنار فعالیتهای پژوهشی، در هر دو حوزه هنر و حقوق به تدریس مشغولم و بهعنوان استاد دانشگاه هنر و استاد حقوق و قانون در دانشگاه علمیکاربردی فعالیت میکنم.
ایسنا- وضعیت صنایعدستی بهویژه هنر مینا را چگونه ارزیابی میکنید و چه اقداماتی برای حفظ آن انجام دادهاید؟
در دوران جنگ مشاهده کردم که هنر مینا در حال ازبینرفتن است. تعداد هنرمندان این رشته بسیار کاهشیافته بود و شاید کمتر از انگشتان دو دست در این حوزه فعال بودند. بسیاری از هنرمندان به دلیل نبود مواد اولیه، بهویژه رنگ، فعالیت خود را متوقف کردند. درگذشته رنگها عمدتاً از آلمان وارد میشد و با ایجاد اختلال در واردات، روند تولید نیز با مشکل مواجه شد. با همکاری استاد مرتضی اسماعیلی که در هیئتمدیره شرکت فعالیت داشت، پیگیریهای جدی برای تولید رنگ لعاب در داخل کشور انجام شد. استاد اسماعیلی بهصورت مستمر به کارخانه لعاب مشهد مراجعه و مذاکرات لازم را برای دستیابی به فرمول تولید رنگ انجام دادند. نتیجه این پیگیریها تولید رنگ لعاب در داخل کشور بود که وابستگی به واردات را کاهش داد. با این حال هنوز برخی رنگهای خاص از نظر کیفیت با نمونههای آلمانی برابری کامل ندارند. بهترین رنگ در این حوزه همچنان مربوط به کارخانه دگوسا آلمان است و برخی رنگهای مورد استفاده در نقاشی نیز از کشورهای انگلیس و هند وارد میشود، اما بخش عمده نیاز داخلی امروز تأمین میشود.
در کنار موضوع تولید رنگ، تلاش کردم میان دانشگاه و هنر ارتباط برقرار کنم. در برنامههای تلویزیونی و نمایشگاهها درباره هنر مینا توضیح دادم و بر اهمیت آن تأکید کردم. زمانی این هنر در معرض فراموشی قرار داشت، اما امروز با تلاش هنرمندان و حمایتهای صورتگرفته، دوباره رونق گرفته است. ویژگی مهم هنر مینا این است که در شرایط مختلف آبوهوایی مقاومت بالایی دارد. آثار مینا را میتوان با آب سرد یا گرم شستوشو داد و در برابر حرارت نیز آسیب جدی نمیبینند. این آثار برخلاف چینی خرد نمیشوند، مگر آنکه ضربه شدید به آنها وارد شود که ممکن است موجب لبپر شدن شود. در یکی از جلسات، درباره ویژگیهای هنر مینا و ظرفیتهای آن در مقایسه با سایر هنرهای سنتی توضیح دادم و بر این نکته تأکید کردم که میناکاری در برابر شرایط محیطی از جمله رطوبت، دوام و پایداری بالاتری دارد و حتی قابلیت شستوشو را نیز داراست. از همین رو پیشنهاد شد در برخی موارد، هنر مینا بهعنوان گزینهای مقاومتر و مناسبتر برای هدیه و سوغات مورد توجه قرار گیرد.
در نمایشگاهی در کشور چین نیز درباره این ویژگیها به گفتوگو پرداختم که با استقبال و شگفتی بازدیدکنندگان همراه بود؛ چراکه برای آنان جذاب بود هنری را ببینند که هم ظرافت و زیبایی چشمنوازی دارد و هم از استحکام و ماندگاری قابل توجهی برخوردار است.
در جمعبندی باید بگویم هدف اصلی من در این سالها، پاسداشت و جلوگیری از فراموشی هنر مینا، تأمین مواد اولیه داخلی، ثبت دانش و تجربههای این هنر و تقویت پیوند میان دانشگاه و هنرهای سنتی بوده است. اگرچه زمانی این رشته در آستانه فراموشی قرار داشت، اما امروز با تلاش جمعی، جایگاه خود را دوباره بازیافته و مسیر روبهرشدی را طی میکند.
ایسنا- درباره تجربه حضور در نمایشگاههای بینالمللی، بازار هدف، حمایت مسئولان و ارتباط صنایعدستی با گردشگری چه دیدگاهی دارید؟
در نمایشگاهها گاهی شرایط خاص و حتی چالشبرانگیزی پیشآمده است. در برخی مواقع آثار ما مورد استقبال قرار گرفته و حتی با صحنههایی همراه بوده که نشاندهنده تأثیر عمیق هنر بر مخاطب بوده است.
برای مثال در نمایشگاه شهر سن پترزبورگ همه آثارم به فروش رفته بود و تنها یک اثر باقیمانده بود که یک بشقاب کوچک از مجموعه کارهایم بود. خانم مسنی به غرفه مراجعه کرد و وقتی متوجه شد تمام آثار فروخته شده است، درخواست کرد آن را به او بدهم. توضیح دادم که آن اثر در حال تکمیل است و قابلواگذاری نیست، اما او با شنیدن این موضوع ناراحت شد و گفت این اثر را دوست دارد. در نهایت توافق شد که مواد اولیه را خودش تهیه کند و من کار را همان شب در هتل تکمیل کنم. آن اثر بر پایه طرحی از مدرسه چهارباغ اصفهان طراحی و اجرا شده بود و جزئیات آن با الهام از همان نقوش شکل گرفته بود. قرار بود برای تحویل، صبح روز بعد مراجعه شود، اما تا زمان تعیینشده خبری از حضور خریدار نبود. در همان ساعات تصمیم داشتم از موزه آرمیتاژ بازدید کنم؛ ازاینرو اثر را به اعضای غرفه سپردم و راهی موزه شدم. هنگام بازگشت به هتل مطلع شدم که آن بانو مراجعه کرده و اثر با قیمتی بالاتر همان جا به این بانو فروخته شده است. هرچند از این اتفاق ناراحت شدم، اما برایم موضوع مالی در اولویت نبود؛ آنچه اهمیت داشت ارزشی بود که مخاطب برای اثر قائل شده بود. باور دارم ارزش معنوی هنر فراتر از مبادلات مالی است و همین نگاه، انگیزه اصلی در خلق و ارائه آثار هنری محسوب میشود.
ایسنا- تجربههای خود را از حضور در کشورهای مختلف بیان کنید؟
در کشورهای مختلفی حضور داشتهام و آثار هنر مینا را در ۳۶ کشور عرضه کردهام. در بیشتر این کشورها استقبال خوبی از آثار صورتگرفته و فروش مناسبی داشتهایم، بهجز موارد محدود. در نمایشگاه المپیک پکن نیز حضور داشتیم. در ابتدا اجازه فروش نداشتیم، اما پس از صدور مجوز، در مدت کمتر از سهربع ساعت بخش عمده آثار به فروش رسید و حتی از ما خواستند در محل حضور داشته باشیم تا کار ادامه پیدا کند.
به باور من، فعالیت هنری صرفاً به تولید اثر محدود نمیشود، بلکه شناخت بازار و سلیقه مخاطب نیز اهمیت دارد. پیش از انقلاب، زمانی که گردشگران خارجی به ایران میآمدند، بازار هدف مشخص بود. ما میدانستیم آلمانیها به رنگ آبی علاقه دارند، آمریکاییها نیز گرایش مشابهی داشتند و چینیها رنگ سبز را بیشتر میپسندیدند. هنرمندان براساس همین شناخت تولید میکردند، اما امروز این شناخت کمتر شده و بازار هدف بهدرستی تحلیل نمیشود. بارها تأکید کردهام که باید سازوکاری ایجاد شود تا هنرمندانی که در نمایشگاههای بینالمللی حضور پیدا میکنند، اطلاعات مربوط به سلیقه مشتریان و بازخورد بازار را جمعآوری کرده و به یک مرکز مشخص منتقل کنند تا تحلیل و برنامهریزی دقیق روی آن انجام شود. اگر این دادهها در اختیار هنرمندان قرار گیرد، کیفیت و جهتگیری تولید نیز هدفمندتر خواهد شد.

در گفتوگو با مسئولان و مدیران دولتهای مختلف نیز این موضوع را مطرح کردهام و در دیدار با رؤسای جمهور و مسئولان، پیشنهادهای مشخص و کاربردی ارائه دادهام. در دورهای که با عزتالله ضرغامی دیدار داشتم، پنج پیشنهاد مشخص در زمینه حمایت و توسعه هنرهای سنتی مطرح کردم. بر این باورم که هر کشور دارای هنرهای اصیل و منحصربهفرد خود است و لازم است برای معرفی، تقویت و گسترش آنها برنامهریزی هدفمند و حمایتهای ساختاری صورت گیرد تا این میراث ارزشمند در سطح ملی و بینالمللی جایگاه شایسته خود را پیدا کند. نمونههایی از حضور در کشورهای مختلف نشان میدهد که ذائقه هنری متفاوت است؛ برای مثال در الجزایر برخی موضوعات مانند تصویر میناکاری گل و مرغ یا چهره چندان مورد پذیرش نبود و حرام میدانستند، اما هنر خوشنویسی و آثار خاص مورد توجه قرار میگرفت. در آلمان آثار ظریف و مینیمال بیشتر مورد استقبال بود، در حالیکه برخی طرحهای شلوغ کمتر مورد توجه قرار میگرفت. در بلگراد استقبال از سفال بیشتر بود. این تفاوتها نشان میدهد هر بازار نیاز به شناخت دقیق دارد.
به اعتقاد من امروز بهترین راه توسعه صنایعدستی، استفاده از ظرفیت سفارتخانهها و رایزنیهای فرهنگی است. ما در بسیاری از کشورها سفارتخانه و رایزن فرهنگی داریم. پیشنهاد دادهام که اگر دولت امکان تأمین هزینههای کامل را ندارد، میتوان مدل مشارکتی تعریف کرد؛ بهگونهای که هنرمند هزینه رفتوآمد را تأمین کند و سفارتخانه یا رایزنی فرهنگی محل برگزاری نمایشگاه، اقامتگاه یا فضای معرفی را فراهم کند. در چنین شرایطی هزینه هتل و نمایشگاه رایگان میشود. این مدل در برخی دورهها اجرا شد و نتیجه خوبی داشت؛ برای مثال در برخی کشورها مانند روسیه و بوسنیهرزگوین یا صربستان، با فراهمکردن فضای مناسب و هزینه محدود، امکان حضور مؤثر هنرمندان فراهم شد. در چنین شرایطی هم هنرمند امکان بازاریابی پیدا میکند و هم دیپلماسی فرهنگی کشور تقویت میشود. به باور من باید دو گروه در این مسیر فعال باشند؛ گروهی از هنرمندان که آثار را معرفی و عرضه میکنند و گروهی دیگر که تخصص آنها بازاریابی مدرن و دیجیتال است. هنرمند لزوماً بازاریاب حرفهای نیست، بنابراین باید این دو حوزه مکمل یکدیگر باشند.
زمانی چین کشور ضعیفی در حوزه صادرات کالاهای فرهنگی محسوب میشد، اما با بازکردن درهای خود به روی گردشگران و تقویت ارتباط بین گردشگری و تولید داخلی، صنایعدستی آن کشور به یک قدرت جهانی تبدیل شد. به اعتقاد من صنایعدستی و گردشگری کاملا به یکدیگر وابستهاند؛ همانند آب و ماهی که به هم مرتبط هستند. درگذشته بسیاری از نیازهای زندگی روزمره مانند ظروف، پوشاک و لوازم منزل با تولیدات صنایعدستی تأمین میشد، اما پس از انقلاب صنعتی و توسعه حملونقل، حوزه صنایعدستی بهعنوان یک صنعت مستقل در کنار گردشگری رشد کرد. اگر ما بتوانیم این دو بخش را بهصورت هدفمند در کنار هم تقویت کنیم، میتوانیم شاهد رشد واقعی و پایدار در این عرصه باشیم.
ایسنا- درباره مدل فروش بینالمللی و مشکلات انتقال پول پیشنهاد شما چیست؟
ما باید از این ظرفیت استفاده کنیم. وقتی یک توریست وارد کشور میشود، معمولاً امکان ندارد پول زیادی همراه خود داشته باشد؛ در برخی کشورها سقف حدود ۲۰۰۰ دلار است و اجازه نمیدهند بیش از آن مبلغ همراه داشته باشد یا خرید کند. با این مبلغ نهایتاً میتواند هزینه هتل یا خریدهای محدود انجام دهد. ما کارتبانکی نداریم؛ چون تحریم هستیم. پیشنهاد من این است که سفارتخانهها در کشور مقصد یک سازوکار مالی یا کارت مشخص برای این موضوع تعریف کنند تا پول بهصورت رسمی و شفاف منتقل شود. اگر چنین زیرساختی ایجاد شود، انتقال وجه و تسویهحساب برای هنرمندان سادهتر خواهد شد.
در سفری که به الجزایر داشتیم، مجموعهای از فرش و آثار صنایعدستی ارائه شد. استقبال از برخی آثار خوب بود، اما در بخش فروش و انتقال پول مشکلات جدی پیش آمد. حتی برخی مبالغ و کالاها برای مدت طولانی در آن کشور ماند. با پیگیریهای فراوان و از مسیرهایی مانند عمان توانستیم بخشی از پولها را بازگردانیم، اما این روند بسیار سخت و زمانبر بود. برخی از مطالبات پس از دو سال و با کسر درصدی و کاهش مبلغ به دست ما رسید. این موضوع باعث شد بخشی از سرمایه و زمان هنرمندان درگیر مشکلات اداری و مالی شود و از بین برود. در سفر به کره جنوبی و نمایشگاهی با عنوان «راه ابریشم» که ما را دعوت کرده بودند، شرایط متفاوت بود. در آنجا فروش بهصورت سیستممند انجام میشد. خریداران پول را پرداخت میکردند و یک ژتون دریافت میکردند و براساس آن امکان خرید داشتند. هر شب تسویهحساب انجام میشد و گردش مالی مشخص بود. البته در پایان حدود ۳۰ درصد بهعنوان مالیات کسر شد، اما چون از ابتدا این موضوع مشخص بود، ما آن را در محاسبات خود لحاظ کرده بودیم، اما در مسکو شرایط متفاوت بود. پس از ورود، اعلام کردند که اجازه فروش حتی یک اثر در ویترین وجود ندارد. دلیل آن را مسائل مالیاتی و پرداخت نکردن عوارض اعلام کردند. در حالی که در برخی بخشها فروش انجام شده بود، اما بعداً محدودیت اعمال شد. در بلاروس نیز اعلام شد که حق فروش نداریم.

به نظر من پیش از برگزاری چنین نمایشگاههایی باید سفارتخانهها و رایزنیهای فرهنگی کشور با طرف مقابل مذاکره کنند و از ابتدا مشخص شود که آیا این رویداد صرفاً نمایشگاه است یا همزمان فروش نیز در آن مجاز است. اگر فروش مجاز است، باید روشن شود مالیات چگونه پرداخت میشود و سازوکار انتقال پول چیست؟ در داخل کشور چون اوضاع اقتصادی مردم ضعیف است این آثار بازاری ندارد، اما در خارج از کشور با بازار خوبی روبهرو است. اگر این موضوع پیشاپیش تعیین شود، بسیاری از مشکلات بعدی ایجاد نمیشود. بازارهای خارجی همچنان برای صنایعدستی ایران ظرفیت خوبی دارند، حتی در کشورهایی که وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند یا درگیر بحران هستند. با این حال علاقه به هنر ایرانی وجود دارد و این ظرفیت باید با برنامهریزی دقیق مدیریت شود. من تأکید میکنم که در صورت فعالشدن همزمان دیپلماسی فرهنگی، زیرساخت مالی شفاف و حضور هدفمند هنرمندان، امکان توسعه صادرات صنایعدستی فراهم خواهد شد.
ایسنا- درباره سیاستگذاری بازار خارجی، محدودیتهای گمرکی، نقش هنر در اقتصاد و ارتباط هنر باهویت و پیشرفت چه دیدگاهی دارید؟
به کشورهای فرانسه، آلمان و سوئیس سفر کردهام. در آن کشورها استقبال خوبی از آثار میشود و خرید هم انجام میدهند، اما اصل ماجرا این نیست که فقط آثار را ببریم و بفروشیم، بلکه باید سازوکار ورود و خروج کالا مشخص و شفاف باشد. در گمرک خودمان هم مشکلاتی وجود دارد. یکبار در سفری که به قطر داشتیم و با مسئولان از جمله وزیر ارتباطات و مقامات دیگر همراه بودیم، آثار ما را حتی امیر قطر و وزرا خریدند، اما زمانی که چند اثر در یک جعبه و چند قطعه کوچک از طریق فرودگاه تهران بازگشت، در گمرک سؤال شد این آثار از کجا آمدهاند و چرا خارج شدهاند. با اینکه مستندات و عکسهای نمایشگاه موجود بود، باز هم موضوع برای بررسی متوقف شد.
این اتفاق نشان میدهد ما باید در داخل کشور نیز یک سیستم حمایتی و شفاف برای صادرات و بازگشت صنایعدستی داشته باشیم. وقتی اثر هنری برای فروش به خارج میرود و پول آن بازمیگردد، باید سازوکار مشخص باشد. حداقل در گمرک باید یک بخش تخصصی برای هنر و صنایعدستی تعریف شود تا چنین مشکلاتی ایجاد نشود.
به عقیده من، اگر در گمرک و سفارتخانهها یک کانال مشخص برای حمایت از صادرات صنایعدستی ایجاد شود، بازار گردش مالی بهتر شکل میگیرد. ما باید سیاستبازداشته باشیم.
هنرهای ما سینهبهسینه به ما رسیدهاند و وظیفه داریم آنها را حفظ کنیم و به نسل بعد منتقل کنیم. هنر قرار نیست فقط برای ما بماند؛ اگر بهترین هنرمند هم باشیم، اما بازار و انتقال نسل شکل نگیرد، هنر بهتدریج سرد و کمرمق میشود.
به همین دلیل من بهجای اینکه صرفاً در مسیر هنری بمانم، وارد کار اداری شدم. شاید حق من این نبود که کار اداری انجام دهم، اما شرایط ایجاب کرد. من در شهرداری فعالیت میکردم و در کنار آن هنر را ادامه میدادم. اگر آن پشتوانه اداری نبود، شاید امکان ادامه فعالیت هنری در آن مقطع سخت وجود نداشت. زمانی با آقای احمدینژاد دیدار داشتم و درباره وضعیت هنر صحبت کردم. ایشان تعجب کردند که من هم در شهرداری فعالیت دارم و هم در هنر. به ایشان گفتم هنر باعث شده بتوانم سالها در حوزه ماده ۱۰۰ دوام بیاورم و در عین حال ارتباطم با هنر قطع نشود.
به اعتقاد من هنر میتواند به روح انسان کمک کند. در قطر کلاسهایی درباره هنردرمانی برگزار میشود. هنردرمانی امروز در دنیا آغاز شده و بسیاری از افرادی که دچار افسردگی یا فشار روانی هستند، با کار هنری آرامش پیدا میکنند. اگر ما در کشور دو اقدام انجام دهیم یکی توسعه هنردرمانی و دیگری شناخت دقیق بازار هدف میتوانیم موفقتر باشیم. از نظر تاریخی صنایعدستی و هنر صادراتی ما سابقه طولانی دارد. در دوره صفویه، زمانی که جنگ با عثمانیها اتفاق افتاد، بخشی از هزینه جنگ از طریق هنرمندان زریباف اصفهان تأمین شد. در آن دوره زریبافی یکی از مهمترین صنایعدستی صادراتی بود.

اولین نمونههای صادرات صنایعدستی ایران مربوط به همان دوره صفویه است؛ زمانی که ارتباط با انگلستان و اروپا برقرار شد و زریبافان آثار خود را به خارج ارسال کردند و درآمد ایجاد شد. این نشان میدهد هنر ما از گذشته ظرفیت اقتصادی داشته است. امروز نیز ارزش افزوده صنایعدستی بسیار بالاست. برای مثال یک تابلو مینا یا مینیاتور روی مقوا با هزینه مواد اولیه محدود میتواند به یک اثر بسیار ارزشمند تبدیل شود و درآمد قابل توجهی ایجاد کند. این موضوع هم به اشتغال کمک میکند، هم به اقتصاد کشور و هم به معرفی فرهنگ ایرانیاسلامی.
فرهنگ ما در قالب نقشهایی مانند اسلیمی که در میدانها، مساجد و بناهای تاریخی دیده میشود، نشاندهنده هویت هنری ماست. این نقشها فقط تزیین نیستند؛ مفاهیم عمیق معنوی دارند و حتی در هنر مسیحیت و سایر ادیان نیز نمونههایی از تلفیق هنر و باور دیده میشود.
در سفرهایی که به مسکو داشتم، موزههای روسیه را دیدم و از طریق مشاهده آثار تاریخی آنها با روند تحول فرهنگیشان آشنا شدم. حتی در دورهای که کیفیت هنرشان پایین بود، با ارتباط بینالمللی و تبادل فرهنگی توانستند هنر خود را متحول کنند. حضور یک هنرمند هلندی در روسیه نیز باعث شد برخی تکنیکها ارتقا پیدا کند. این نشان میدهد ارتباط فرهنگی موجب رشد میشود.
در تاریخ هنر ایران نیز نمونهای مانند استاد کمالالملک وجود دارد که با سفر به اروپا و آشنایی با هنر غرب، نوعی تلفیق ایجاد کرد و سبک جدیدی شکل گرفت. مفهوم «هجرت» نیز به همین معناست؛ یعنی حرکت، تحول و ارتباط برای رشد، اگر امروز هنرمندان جوان را تشویق کنیم که تحقیق کنند، پایاننامه بنویسند و درباره موضوعات جدید مانند خاتم، مینا یا سایر هنرها پژوهش انجام دهند، نسل جدید بهتر از ما میتواند نوآوری ایجاد کند. ما نباید صرفاً به تکرار گذشته اکتفا کنیم.
بارها گفتهام باید تولید جدید داشته باشیم که منجر به رشد شود، نه اینکه فقط تاریخ را مرور کنیم بدون نتیجه عملی، اگر برنامهریزی درست انجام شود، صنایعدستی ایران دوباره به نقطه اوج خود بازمیگردد. دنیا همچنان خواهان هنر ایرانی است. این شعار نیست، بلکه تجربه میدانی من در کشورهای مختلف است. در الجزایر زمانی که جشنوارهای برگزار شد، برخی هنرمندان محلی متوجه شدند آثار ایرانی کیفیت و جذابیت بالایی دارد. در سالهای بعد نیز هنرمندان ایرانی در همان جشنوارهها رتبههای اول تا سوم را کسب کردند. این نشان میدهد اگر حضور مستمر و برنامهریزی شده داشته باشیم، موفقیت تداوم پیدا میکند.
ایسنا- درباره تاریخچه هنر مینا، نحوه ساخت و خلق میناکاری، تحولات آن در دورههای مختلف و نقش ارتباطات فرهنگی چه دیدگاهی دارید؟
ایران در دورههایی مانند سلجوقیان در اختیار حکومتهای غیرایرانی بوده است، اما در همان دورهها نیز اوج هنر را میبینیم؛ یعنی حتی زمانی که حاکمیت سیاسی در اختیار بیگانگان بوده، فرهنگ ایرانی بر آنها غلبه کرده و هنر رشد کرده است. یکی از دورههای اوج هنری ما صفویه است و پس از آن نیز در دوره سلجوقیان شاهد شکوفایی هنر هستیم. این نشان میدهد که میتوان به نقطه اوج هنری رسید حتی در شرایط سیاسی خاص.
ایران را «نصف جهان» مینامند، زیرا آثار تاریخی و هنری فراوانی دارد. ملت ایران در طول تاریخ ایستاده زندگی کرده و ایستاده نیز از دنیا رفته است؛ همانگونه که شهید بهشتی میگفت ما راستقامتان جاودانه تاریخ هستیم. مردم ایران در برابر دشمن، کمبودها و ناهنجاریها ایستادگی کردهاند و این میراثفرهنگی را به نسل بعد منتقل کردهاند. وظیفه ما نیز همین است که این هنرها را حفظ کنیم و به نسل آینده بسپاریم، نه اینکه آنها را برای خود نگه داریم.
هنر مینا چند شاخه اصلی دارد. یک نوع آن مینای نقاشی است که رایجترین شکل آن است. نوع دیگر مینای حجرهبندی است که بیشتر در روسیه، چین و هند کار میشود و در ایران قدیم نیز انجام میشد، اما امروز کمتر دیده میشود. نوع دیگر مینای شکری است که تا حدود ۴۰ تا ۵۰ سال پیش در ایران رواج داشت و اکنون تقریباً متوقف شده است.
مینای برجسته نیز وجود دارد؛ درگذشته برجستگی با رنگ لعاب ایجاد میشد، اما امروز بیشتر با قلمزنی برجسته میکنند، همچنین مینای مرصع وجود دارد که در دوره قاجار و حتی در زمان امیرکبیر نمونههایی از آن دیده میشد؛ در این نوع، قطعات شبیه مروارید یا تزیینات فلزی به اثر اضافه میشد. درگذشته ابتدا سطح مسی را لعاب میدادند، سپس بخشهایی را طلاکاری کرده و عناصر تزیینی را میچسباندند. در منابع خارجی نیز اشاره شده است که میناکاری حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد وجود داشته و متعلق به ایرانیان بوده است. قدیمیترین نمونههای مینا در موزه بوستون آمریکا نگهداری میشود. در موزه آرمیتاژ نیز آثار قدیمی مینا دیدهام.
درگذشته ساخت مینا بسیار دشوار بود، زیرا هنرمندان خودشان باید رنگ را تولید میکردند. آنها سنگهای مختلف مانند چخماق و مواد معدنی را در کوره باحرارت حدود ۹۰۰ درجه ذوب میکردند، سپس آن را آسیاب میکردند تا به پودر لعاب تبدیل شود. همین فرایند پیچیده باعث میشد تعداد هنرمندان مینا کم باشد. معمولاً کسی که میناکار بود، مینیاتور هم کار میکرد؛ زیرا هر دو مهارت مکمل یکدیگر بودند. استادانی مانند مرحوم استاد صنیعزاده نیز همین ترکیب را انجام میدادند.
قبل از جنگ جهانی دوم، یک آلمانی به نام موسیو شونمان به اصفهان آمد و کارخانه وطن و کارخانه برق را راهاندازی کرد. او رنگهای صنعتی و لعاب دگوستا را نیز با خود آورد. شاگردی داشت به نام حسن خان فرامرزی که بهصورت پنهانی فرایند کار او را مشاهده میکرد و یاد میگرفت. در آن زمان استاد در اتاقی بسته کار میکرد و شاگرد کنجکاو بود بداند چه میکند. او ابتدا ظروف مسی را آماده میکرد، سپس آنها را مسکاری میکرد و در اتاق خود لعاب میداد و رنگ را در اختیار هنرمندان قرار میداد تا روی آن نقاشی کنند. این موضوع باعث تحول در تولید شد. در نهایت با شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، آن فرد از ایران رفت و رنگها در اختیار استادان ایرانی قرار گرفت.
پس از آن، رنگهای لعاب از طریق تاجری به نام اخوان وارد میشد که رنگ دگوستا را از آلمان میآورد. به همین دلیل هنر مینا دوباره رونق گرفت و آثار بزرگتری تولید شد. پیش از آن بیشتر قطعات کوچک حدود ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتری تولید میشد، اما پس از ورود رنگهای جدید، اولین آثار بزرگ مانند چهار گلدان بزرگ با نقش حضرت ابوالفضل (ع) ساخته شد که توسط استاد صنیعزاده و همکارانش تولید شد. پس از انقلاب و آغاز تحریمها، واردات رنگ لعاب متوقف شد و دوباره با مشکل مواجه شدیم. در همان دوره با تلاشهایی که انجام شد و با همکاری تولیدکنندگان داخلی مانند کارخانه مشهد، تولید رنگ لعاب داخلی آغاز شد تا وابستگی کمتر شود.
در خصوص تعریف هنر مینا نیز باید گفت تعریف دقیقی از آن ارائه نشده است. در کتاب استاد علیاکبر دهخدا آمده است که مینا هنری است که در آن رنگ روی فلز مالیده و سپس حرارت داده میشود، اما من هنر مینا را «هنر عشق و آتش» مینامم؛ زیرا هنرمند با عشق اثر را خلق میکند و آن را در دل آتش قرار میدهد تا ماندگار شود.
گاهی برخی میگویند این هنر آزمایشگاهی است، زیرا ترکیب لعاب آن بسیار پیچیده است. لعاب سفید مینا از ۱۶ عنصر تشکیل شده است؛ از جمله سدیم، پتاسیم، باریوم، استرانسیوم، اکسیدها و ترکیبات مختلف. هر کدام از این عناصر در دمای مشخصی واکنش میدهند؛ مثلاً سیلیس در حدود ۸۰۰ درجه، استرانسیوم در دمای بسیار بالا و کلسیم در حدود ۹۰۰ درجه ذوب میشود. این عناصر باید بهصورت دقیق با یکدیگر ترکیب شوند تا به نقطه ذوب برسند و لعاب شکل بگیرد. رنگهای مینا نیز ترکیبات معدنی خاص خود را دارند و باید با کنترل دقیق حرارت تثبیت شوند. حدود ۲۵ سال پیش برخی در نشریات نوشتند که مینا «هنر آتش و خاک» است، اما من این تعریف را درست نمیدانم؛ زیرا در مینا از خاک استفاده نمیشود و این تعریف بیشتر مربوط به سفال است. اسکلت اصلی مینا فلز است و میتوان روی تمام فلزات میناکاری انجام داد. در یکی از موارد، حتی روی آهن نیز مینا کار کردند و برخی تصور میکردند این موضوع خارج از چارچوب است، اما من تأکید کردم که بستر مینا فلز است و محدود به مس نیست.
انعطافپذیری این هنر درگذشته بیشتر بود و قیمتها نیز نسبت به امروز مناسبتر بود، اما این موضوع دلیل نمیشود که روی فلزات دیگر نتوانیم کار کنیم. ما حتی روی طلا و آهن نیز میناکاری انجام دادهایم. برخی تصور میکنند؛ چون آهن فلز کمارزشتری است، نباید روی آن کار شود، در حالی که از نظر فنی امکانپذیر است. ما میتوانیم روی تمام فلزات و با هر طرحی که مدنظر باشد کار کنیم.
زمانی که اثر وارد کوره میشود، باید کاملاً پخته شود. کوره باید به حرارتی برسد که اصطلاحاً سرخ شده باشد؛ یعنی حدود بالای ۹۰۰ درجه سانتیگراد. اگر قطعهای ضخیم باشد، معمولاً در همین حدود حرارت پخته میشود.
قدیمها یادم است دور کوره را با آجر و حفاظ میبستند و برق آن بیرون قرار داشت. آن روش موفق نبود، چون وقتی در کوره باز میشد حرارت کاهش پیدا میکرد و دوباره باید صبر میکردیم تا دما بالا برود. بعداً سیستمها تغییر کرد و از ساختارهایی استفاده شد که اطراف آن خالی باشد و با گاز حرارت داده شود. در این حالت باید محیط کاملاً داغ شود تا تمام بخشهای ظرف به دمای لازم برسد. در این کار درجه حرارت عدد ثابتی ندارد که بگوییم دقیقاً روی چه عددی بگذاریم. تجربه مهمترین عامل است. وقتی جسم داخل کوره قرار میگیرد، باید از دریچه نگاه کنیم. در ابتدا ممکن است رنگ آن سبز، آبی یا تیره باشد، اما بهتدریج سیاه میشود و کمکم روشن میشود؛ حالتی شبیه اینکه غباری اطراف آن را بگیرد. در همان لحظه باید آن را از کوره خارج کنیم.
اگر زودتر از زمان مناسب بیرون آورده شود و هنوز حرارت کامل نگرفته باشد، باید دوباره به کوره بازگردد، اما اگر زمانی که هنوز کاملاً سرد نشده دوباره داخل کوره گذاشته شود، ممکن است اثر از بین برود، بنابراین یا باید در همان لحظه مناسب خارج شود یا صبر کنیم کاملاً سرد شود و سپس دوباره حرارت ببیند. اگر حرارت کم باشد، این روش جواب میدهد. اما اگر حرارت بیش از حد بالا برود، کار آسیب میبیند و روی سطح آن سفیدک ایجاد میشود. این سفیدک به دلیل تغییر پیوستگی مولکولی بین رنگ، لعاب و مس ایجاد میشود. وقتی این پیوستگی بهدرستی شکل نگیرد، مشکل ایجاد میشود و دیگر بهراحتی قابلتعمیر نیست.
یکی دیگر از شروط مهم این است که مس استفادهشده خالص و بدون ناخالصی باشد. اگر مس ترک یا ناخالصی داشته باشد، هنگام رفتن به کوره ممکن است ترکها باز شوند و اثر آسیب ببیند. درگذشته یک قطعه میناکاری ممکن بود چهار بار وارد کوره شود، اما امروز معمولاً دو تا سه بار کوره رفتن کافی است. ابتدا لعاب داده میشود و داخل کوره میرود، سپس یکبار دیگر لعاب تکمیلی داده میشود و دوباره پخته میشود. بعد از تکمیل نقاشی، برای آخرین بار به کوره میرود تا تثبیت شود. وقتی اثر برای آخرین بار از کوره خارج شد، دیگر قابلشستوشو است و میتوان روی آن طرح کشید یا حتی آن را تمیز کرد. تنها در صورتی آسیب میبیند که ضربه سخت بخورد و لبه آن لبپر شود؛ در این صورت قابلتعمیر است، برخلاف چینی که اگر بشکند کاملاً خرد میشود.
این هنر سالها بهعنوان یک سند گویای فرهنگ کشور باقیمانده است، زیرا در تمام مراحل آن کار دست وجود دارد و شرایط آبوهوایی مختلف تأثیری بر ماندگاری آن ندارد. با این حال برخی در بازار میگویند کار دست نیست، در حالی که چنین ادعایی درست نیست. متأسفانه در صنف و حوزه صنایعدستی برخی نمونههای کمکیفیت نیز وارد بازار شدهاند. بخشی از مشکل به نبود نظارت کافی و بخشی دیگر به مسائل مدیریتی برمیگردد.
زمانی که من در اتحادیه فعالیت میکردم، برخی برچسبهای خارجی روی بشقابها میچسبانند و سپس اثر را داخل کوره میگذاشتند. من حتی این موضوع را در سفر به عراق و کربلا مشاهده کردم و تذکر دادم. این کار در نهایت به اعتبار هنر آسیب میزند. مشکل دیگری که بهتازگی پیشآمده این است که برخی با دستگاههای صنعتی، طرحها را چاپ یا شکلدهی میکنند و سپس آن را بهعنوان کار دست معرفی میکنند. این روند میتواند به اصالت هنر ضربه بزند. من حتی در بازدیدی از فولاد مبارکه، پس از ارائه توضیح درباره هنر مینا، هدیهای دریافت کردم که نشان میدهد هنوز این هنر موردتوجه است، اما باید از آن بهدرستی حمایت شود.
ایسنا- درباره خطر تکنولوژیهای غیرحرفهای، ورود تولید صنعتی بهجای کار دست، مسئله اعتماد بازار و آسیبهایی که به هنرهای سنتی وارد شده چه دیدگاهی دارید؟
تکنولوژی اگر درست استفاده شود مفید است، اما اگر جایگزین هنر دست شود آسیبزننده خواهد بود. برای مثال یک بشقاب مینا را در نظر بگیرید؛ این اثر از مس ساخته میشود، مس ذوب میشود، هنرمند با دست کامل آن را رنگ میکند، سپس داخل آن را درمیآورد، پرداز انجام میدهد و روی آن قلمگیری میکند. این فرایند کاملاً دستی و هنری است، اما امروز برخی میآیند پشت کار را رنگ میکنند، طرح را به کامپیوتر میدهند، دستگاه طرح را سفید میکند و خروجی میگیرد، ولی قلمگیری و کشیدن نهایی را خود هنرمند انجام نمیدهد. این روند باعث میشود اصالت کار کاهش پیدا کند.
در برخی کشورها حتی دستگاههای پیشرفته وارد کردند. در کربلا دستگاهی از آلمان، برند زیمنس، وارد شد تا نقاشیها را بهصورت نیمهصنعتی آماده کند. هدف این بود که کار سریعتر انجام شود، اما در عمل نتوانستند به کیفیت کار دستی برسند. بعداً تعدادی از هنرمندان را آموزش دادند و آنها کار را یاد گرفتند، اما هنوز به سطح کیفیت آثار کاملاً دستی نرسیدهاند؛ بهویژه در آثاری که برای شخصیتهای مذهبی مانند امام حسین(ع) تولید میشود.
یک آسیب جدی دیگر در حوزه قلمزنی CNC رخداده است. برخی با دستگاه CNC فلز را میتراشند و خطوط را بهصورت ماشینی ایجاد میکنند. این موضوع باعث میشود هنر قلمزنی که مبتنی بر ضربه دست و مهارت فردی است، کمرنگ شود و از بین برود.
من خودم تجربهای داشتم؛ یک نوع کار روی فلز انجام میدادم که آن را رنگ میکردم و نام مشخصی داشت. با صداوسیما هماهنگ کردم و توضیح دادم که این تقلب نیست، اما مینا نیست. گفتم این اثر ممکن است بعد از مدتی رنگش تغییر کند یا از بین برود، اما مینا قابلشستوشو است و هیچ تغییری در آن ایجاد نمیشود. هدفم این بود که مردم تفاوت را بشناسند تا بازار دچار سردرگمی نشود.
در حوزه خاتم نیز تجربه مشابهی داشتم. سه تابستان متوالی بهصورت آموزشی به کار خاتمسازی پرداختم تا ماهیت آن را بهتر درک کنم. وقتی به دبی رفتم، دیدم برخی از خاتمها با چسبهایی مانند اچاس کار شدهاند. در محیط گرم و مرطوب، این نوع چسبها جدا میشوند و اثر آسیب میبیند. در آلمان نیز مشاهده کردم برخی آثار که با عنوان ایرانی فروخته میشدند، در واقع تولید کشورهای دیگر بودند و فقط برچسب ایرانی داشتند. این موضوع ضربه بزرگی به اعتماد بازار میزند. اگر اعتماد از بین برود، بازسازی آن بسیار سخت است؛ بهویژه در صنایعدستی که اعتبار و اصالت مهمترین سرمایه است.
نزدیک به ۲۰ سال است که خاتمکاری نسبتاً رشد کرده، اما هنوز به بازار و جایگاه سابق خود در دوران شاهعباس نرسیده است. دلیل اصلی آن کاهش اعتماد مشتریان است. وقتی یک محصول تقلبی وارد بازار میشود و مشتری متوجه میشود، دیگر برای خرید دوباره برنمیگردد.
من همواره بر این باور بودهام که تعهد و پایبندی شخصی نقش اساسی در پاسداشت و تداوم هنر دارد. اگرچه میتوانستم مسیرهای دیگری مانند ادامه وکالت را فعالانه دنبال کنم و از آن بهرهمند شوم، اما آگاهانه و با علاقه، حضور و فعالیت در حوزه هنر را برگزیدم تا سهمی در حفظ و ترویج این میراث ارزشمند داشته باشم و در این مسیر ماندگار بمانم.
در بازار هنر نیز با چالشهایی روبهرو بودهایم؛ از جمله مواردی که برخی آثار یا محصولات غیراصیل بهجای نمونههای دستساز و هنری معرفی میشوند یا ابزارهای صنعتی بهعنوان ابزار هنری عرضه میگردند. در یکی از نمایشگاههای خارج از کشور با نمونهای مواجه شدم که فرش ماشینی بهعنوان فرش دستباف معرفی شده بود. چنین رفتارهایی میتواند اعتماد مخاطبان و خریداران را خدشهدار کند و به اعتبار بازار هنر آسیب بزند. ازاینرو شفافیت، صداقت و حفظ اصالت در معرفی آثار هنری برای تداوم اعتماد و رونق این حوزه امری ضروری است. در بازاریابی صنایعدستی سه اصل مهم وجود دارد؛ اول نیاز مشتری؛ باید محصولی تولید شود که مشتری واقعاً به آن نیاز داشته باشد. دوم رضایت مشتری؛ اگر مشتری راضی نباشد، بازگشت نخواهد داشت و سوم فروش؛ نتیجه دو اصل قبلی فروش پایدار است.
اگر اعتماد آسیب ببیند، مشتری دیگر بازنمیگردد. نمونه آن را در برخی کشورها دیدیم؛ زمانی مردم به جنس یک کشور اعتماد نداشتند، اما با اصلاح کیفیت و شفافیت دوباره اعتماد بازسازی شد.
من بارها در جلسات مختلف، حتی در دیدار با معاون رئیسجمهور، تأکید کردم که باید سیاست صادرات صنایعدستی اصلاح شود. اگر کاشی یا محصول صنعتی غیرمجاز صادر شود و جلوی آن گرفته نشود، آسیب به بازار وارد میکند، علاوه بر این معتقدم در برخی موارد نباید اجازه خروج یک نمونه غیرقانونی داده شود، زیرا همان نمونه میتواند تصویر کل بازار را تخریب کند. به نظر من اگر مدیریت گمرک، نظارت دقیق، حمایت از تولیدکننده واقعی و آموزش بازار همزمان انجام شود، میتوان از آسیب تکنولوژیهای جایگزین و تقلبی جلوگیری و هنر اصیل را حفظ کرد.
ایسنا- درباره ساخت پلاکها و المانهای میناکاری برای حرم امام حسین(ع) و دیگر اماکن مقدس چه توضیحی دارید و این آثار چگونه آماده و نصب میشوند؟
خدا را شکر میکنیم که توفیق نوکری اهلبیت (ع) را داریم. در حال حاضر مشغول کار روی پلاکهایی هستیم که برای حرم سیدالشهدا(ع) طراحی شدهاند. این پلاکها با رنگ سبز و آبی، متناسب با فضای کربلا و حالوهوای معنوی آن ساخته میشوند. در این آثار ابتدا قلمزنی برجسته توسط استاد قلمزن انجام میشود. سپس ما سه دست رنگ مینا روی آن اجرا میکنیم. رنگها داخل بخشهای مشخصشده خالی میشود، بعد قلمگیری انجام میگیرد و مراحل تکمیلی طی میشود.
پس از تکمیل کار، اثر وارد کوره میشود و در دمای حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ درجه سانتیگراد پخته میشود. این مرحله باعث میشود اثر هم جلا و برق پیدا کند و هم ماندگاری آن افزایش یابد و پاک نشود. این پلاکها به یاری خداوند برای هفتم یا هشتم اسفند آماده ارسال و نصب در اطراف حرم سیدالشهدا(ع) شوند. در مرحله بعد، پس از طلایی شدن خطوط و انجام پرداختکاری، آماده نصب میشوند.
این پلاکها در دور حرم نصب خواهد شد. پیش از این نیز نمونههایی با زمینه سفید و خطوط طراحیشده برای حرم کارکرده بودیم. اکنون نمونه جدید با خطوط طلایی در حال اجراست. ما برای اماکن مقدس دیگر نیز کار انجام دادهایم؛ از جمله برای حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع)، حرم حضرت ابوالفضل(ع)، حرم حضرت زینب(س) و حرم امام رضا(ع).
افتخاری که خداوند به ما داد این بود که در مراسمی که برای فعالان و هنرمندانی که برای امام رضا(ع) کار میکردند برگزار شد، توفیق خادمی امام رضا(ع) نصیب ما شد؛ این برای ما یک افتخار و توفیق معنوی بزرگ بود.
در خانه ما نیز سه پرچم متبرک نصب شده است؛ نخست پرچم حرم سیدالشهدا(ع)، سپس پرچم حضرت ابوالفضل(ع) و سال گذشته نیز در مراسمی پرچم حرم امام علی بن موسیالرضا(ع) به خانه ما آورده شد. این پرچمها برای ما خیر و برکت بوده و آن را نشانه لطف و عنایت اهلبیت(ع) میدانیم.
به گزارش ایسنا، روایت زندگی غلامعلی فیضالهی تنها داستان یک هنرمند نیست؛ حکایت انسانی است که هنر را باایمان، تلاش را با عشق و مسئولیت را با تعهد درآمیخته است. او از کارگاههای ساده مینا آغاز کرد، در سختترین شرایط از هنر دفاع کرد، برای حفظ آن نوشت، پژوهش کرد، آموزش داد و با خلق آثار ماندگار برای حرمهای مطهر، نام هنر ایرانی را در کنار معنویت به تصویر کشید.
او باور دارد آنچه باقی میماند نه مقام است و نه عنوان، بلکه اثری است که با دستان هنرمند و با نیت پاک ساخته میشود. اگر هنر با حمایت، اعتماد بازار و حضور نسل جوان همراه شود، دوباره میتواند به اوج شکوه خود بازگردد و همچون گذشته، سندی زنده از هویت، فرهنگ و ایمان این سرزمین باشد.
امید او و همه هنرمندان این است که چراغ هنرهای اصیل ایرانی روشن بماند؛ چراغی که با عشق روشن شده و با همت نسلهای آینده خاموش نخواهد شد.
انتهای پیام


نظرات