به گزارش ایسنا، روزنامه خراسان نوشت: روزهایی بود که برای با هم بودن و مثل هم بودن بهانههای فراوانی داشتیم، از برنامههای تلویزیون که اصطلاحاتشان در جامعه تکرار میشد تا شوقی که خرید عید، بازگشایی مدارس و... در جامعه ایجاد میکرد. حتی در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، تجاوز دشمن ما را زیر فصل مشترکی بهنام ایران به هم نزدیک کرد.
اما حالا جامعه زیر فشار بحرانهای اقتصادی، روزمرگیهای فرساینده و البته تعلیق جنگ نفس میکشد و بهانه برای اینکه از اسارت تلخی روزمرگی بیرون بیاییم و با دیگران حسی مشترک را تجربه کنیم کمیاب شده، نگرانی از تجاوز احتمالی دشمن، فشار معیشتی و... سفر و تفریح را برای بسیاری از خانوادهها به کالایی لوکس یا پرچالش تبدیل کرده، اینترنت هم که از آغاز جنگ قطع شد و حتی پس از آتشبس هم بهطور کامل بازنگشت تا کسبوکارها، سرگرمی و سبک زندگی وابسته میلیونها نفر به آن مختل شود؛ همه اینها جامعهای ساخته که بیش از هر زمان دیگری به یک «لحظه مشترک» نیاز دارد.
لحظهای که آدمها بتوانند چند ساعت از اضطراب فاصله بگیرند و کنار هم بنشینند. در چنین شرایطی، شاید عجیب نباشد اگر بگوییم یکی از معدود چیزهایی که هنوز میتواند چنین لحظهای بسازد، فوتبال است.
حسی مشترک برای جامعهای پراکنده
جامعهشناسان سالهاست درباره کارکرد آیینی فوتبال حرف میزنند. فوتبال چیزی بیش از یک مسابقه است؛ شبیه یک آیین مدرن است که میلیونها نفر را در یک زمان و یک احساس مشترک جمع میکند. چیزی شبیه همان «شور جمعی» که امیل دورکیم از آن حرف میزد؛ لحظهای که آدمها برای چند ساعت احساس میکنند بخشی از یک تجربه مشترکاند. در جامعه امروز ایران، چنین تجربههایی کم شده است. بسیاری از رویدادهای عمومی، هرچقدر هم موفق و پرشور برگزار شوند، الزاماً نمیتوانند همه سلیقهها، نسلها و سبکهای زندگی را با خود همراه کنند؛ چراکه جامعه متکثرتر از آن شده که با یک زبان واحد به هیجان بیاید. اما فوتبال هنوز چنین ظرفیتی دارد. کودک و سالمند، دانشجو و کارمند، طبقات مختلف اجتماعی و حتی کسانی که معمولاً به یکدیگر بیاعتمادند، میتوانند ۹۰ دقیقه کنار هم بنشینند و یک بازی را دنبال کنند. فوتبال هنوز یکی از معدود زبانهای مشترک در جامعه است.
حتی اگر از فوتبال دلخور باشیم
البته حقیقت این است که حال مردم ایران با فوتبال هم چندان خوب نبوده است. سالهاست که فوتبال باشگاهی بیشتر از آنکه هیجان بسازد، حاشیه تولید کرده است؛ از قراردادها و نقلوانتقالها تا اختلافها، حیف و میل پولها و در نهایت بیوفاییهایی که اعتماد هواداران را فرسوده کرده است. فوتبال ملی هم با نسلی بازی میکند که بسیاری از نمادهایش محبوبیت نسلهای گذشته را ندارند. فاصله میان بازیکنان و زندگی روزمره مردم بیشتر شده و گاهی احساس میشود این تیم ملی کمتر از گذشته بازتابی از جامعه است. اما یک نکته مهم را نباید فراموش کرد: کارکرد اجتماعی فوتبال، فراتر از محبوبیت یا عدم محبوبیت بازیکنان است. حتی اگر از برخی فوتبالیستها دلخور باشیم، فوتبال هنوز میتواند کارکردی داشته باشد که کمتر پدیده دیگری در جامعه امروز ایران دارد: ایجاد یک تجربه جمعی کوتاه از هیجان، امید و همدلی.
وقتی ورزش یک ملت را آشتی داد
نلسون ماندلا جمله معروفی دارد: «ورزش قدرت تغییر جهان را دارد. ورزش قدرت الهامبخشیدن و ایجاد اتحاد بین مردم را دارد.» این جمله صرفاً یک شعار نبود. ماندلا این قدرت را در عمل نشان داد. درست پس از پایان دوران آپارتاید، آفریقای جنوبی جامعهای بود پر از خشم و بیاعتمادی. سیاهان دههها تحقیر و تبعیض را تجربه کرده بودند و بسیاری آماده انتقام بودند. کشور عملاً به دو پاره تقسیم شده بود. در چنین فضایی، ماندلا تصمیم گرفت از ورزش برای آشتی ملی استفاده کند. سال ۱۹۹۵، آفریقای جنوبی میزبان جام جهانی راگبی شد؛ ورزشی که نماد سفیدپوستان بود و تیم ملی آن تقریباً کاملاً سفیدپوست محسوب میشد. بسیاری از سیاهان قصد داشتند این تیم را تحریم کنند. اما ماندلا کاری غیرمنتظره کرد. او پیراهن همان تیم را پوشید و در ورزشگاه حاضر شد و از مردم خواست تیم کشورشان را تشویق کنند. نتیجه شگفتانگیز بود: سیاه و سفید کنار هم نشستند، یک تیم را تشویق کردند و وقتی آفریقای جنوبی قهرمان شد، جشن مشترکی در سراسر کشور شکل گرفت. آن مسابقه صرفاً یک بازی نبود؛ نقطهای بود که جامعهای زخمی برای نخستین بار طعم همدلی را دوباره چشید.
شاید فوتبال فقط یک بهانه باشد
ایران امروز، آفریقای جنوبی پس از آپارتاید نیست؛ اما شباهتی میان این دو تجربه وجود دارد: جامعهای که زیر فشار خستگی و بحرانهای پیدرپی قرار گرفته است. در چنین فضایی، حتی سرگرمی هم به مسئلهای جدی تبدیل میشود. رسانه ملی سالهاست نتوانسته لحظههای مشترک سرگرمی بسازد، دیگر خبری از سریالهای خیابان خلوتکن یا برنامههایی مثل خندوانه نیست که کوچک و بزرگ را کنار هم مقابل جعبه جادو مینشاند.
سینما هم که در یکی از دشوارترین دورههای خود قرار دارد و کمابیش جز کمدیهای سخیف آنچنان چیزی در چنته ندارد، شبکه نمایش خانگی هم که دیگر آن شور سالهای اول را ندارد، همه اینها باعث شده خانوادهها کمتر از گذشته بهانهای برای کنار هم نشستن داشته باشند. روزهای بلند تابستان، شام خانوادگی، گپهای شبانه و تماشای جمعی یک رویداد مشترک؛ اینها چیزهای کوچکی به نظر میرسند، اما برای سلامت روانی یک جامعه اهمیت بزرگی دارند.
در چنین وضعیتی، جام جهانی آینده میتواند یک روزنه باشد. با فرمت ۴۸ تیمی، احتمال بازیهای پرگل و شگفتیها بیشتر شده و برای نخستین بار این امید وجود دارد که تیم ملی ایران بتواند از مرحله گروهی عبور کند. شاید این اتفاق بیفتد، شاید هم نه. فوتبال همیشه قابل پیشبینی نیست. اما حتی اگر نتیجهها آنطور که میخواهیم پیش نرود، همین که میلیونها نفر چند شب کنار هم بنشینند، درباره یک بازی حرف بزنند و برای یک گل از جا بلند شوند، اتفاق کوچکی نیست.
فوتبال هدف نیست، ابزار است
دعوت به آشتی با تیم ملی، دعوت به فراموشی مشکلات جامعه نیست. فوتبال قرار نیست مخدر جامعه باشد یا جایگزین نداشتههای این روزهای زندگی. فوتبال فقط میتواند یک مکث کوتاه باشد؛ یک نفس تازه. یک گل شاید فقط چند دقیقه طول بکشد، اما همان چند دقیقه میتواند خانهای را پر از هیجان کند، چند دوست را دور یک صفحه تلویزیون جمع کند و جامعهای خسته را برای لحظهای از روزمرگی جدا کند. ما با تیم ملی آشتی نمیکنیم چون همه چیز در فوتبال خوب است و بازیکنان و کادر فنی محبوبمان هستند، آشتی میکنیم چون جامعهای که زیر فشار بحرانها زندگی میکند، به لحظههایی از امید و هیجان نیاز دارد. و گاهی، همه آنچه یک جامعه برای دوباره نفس کشیدن لازم دارد، فقط یک گل است.
انتهای پیام
