«نوروز»، بزرگترین جشن به یادگار مانده از ایران باستان است. جشنی که با گستردن یک سفره در نخستین روز فروردین با پیوندی میان خانواده آغاز و در سیزدهمین روز با گره زدن سبزهها در طبیعت پایان مییابد. سفرهای به وسعت فرهنگ پهناور ایران بزرگ که مرزهای جغرافیایی کشورهای دیگری را هم دربرمیگیرد. سرزمینهایی که زمانی جزئی از ایران بزرگ بودند.
نوروز برای هر آنکس که هویت ایرانی دارد، گویی یک گردهمایی ملی است و براین خوان گسترده از سین های هفتگانه، کوله باری از خُرده فرهنگهای قومی، افسانهها، اسطورهها و اندیشه و تجربه نیاکان ما چیده شده است. از بازگشت فروهران و روان پاک درگذشتگان در نخستین روز و پیوند نخستین زن و مرد ایرانی در سیزدهمین روز که زندگی مشترک خود را با گره زدن سبزهها آغاز کردند.
آغاز سال نو در این پهنای فرهنگی با جوانه زدن درختانی آغاز میشود که زمانی پدران ما بذر آن را در خاک این سرزمین نشاندند و اکنون ریشههایش در تمام ایران ریشه دوانده است.
وقتی در زمان تحویل سال خیامی، اعضای خانواده به گرد سفره نوروز مینشینند، گویی سرمایه اجتماعی نسلهای پیش از ما نیز همراه ما بر سر یک هویت جمعی نشستهاند و اندیشه و خرد ورزی نیاکان خود را مبادله میکنیم.
«بهار» برای ما ایرانیان، میعادگاه تبادل اندیشههای نوینی است. ایران و ایرانی در طول تاریخ با اندیشه دیگر ملل روبهرو شده، گاه این رویایی به ملایمت و گاه با تاخت و تاز همراه بوده است، ولی ایرانی در تند باد این حوادث بهخوبی درک کرده که چگونه فرهنگش را از تند باد حوادث پاس بدارد و «منِ ایرانی» در طول تاریخ زنجیرهای از انسجام ملی شده است.
سال ۱۴۰۴، پر از تندبادهای حادثه در ایران بود. سایه شوم جنگ، اجازه نداد در روزهای پایانی سال، نشاط هرساله را داشته باشیم. نه از «حاجی فیروز» با دایره زنگیاش خبری بود و نه نوروزی خوانان، آمدن بهار را نوید دادند.
شادمانیهای هرساله در آیینهای محلی که مردم گیلان برپا میکردند نیز دستخوش این تندباد حادثه شد. نه سنت «رابچره» اجرا شد و نه «عروس گولی» با دامن چین دارش با دیو سیاه خشکسالی جنگید و نه «کَتَم خوانان» شهرستان آستارا با عروسکی که سر بز دارد، نویدآور برکت شدند. حتی کوهنشینان دیلمان و املش نیز با لباسهای گالشی بر تن، به در خانهها نرفتند و نوروزخوانی نکرده و اشعار بهاری را از برنخواندند. اما بهار باز هم در میانه آتش و خون به این سرزمین آمد.
با این حال، اگر همه این خرده فرهنگها و آئینها هم اجرا نشود، هنوز مهمترین عنصر یعنی جشنی برای پاسداشت و حفظ طبیعت برای گردهم آمدن ایرانیان هست. امسال نیز در لحظه تحویل سال، سفرهای گستراندیم که یادآور وحدت و ملیت ایرانی است. تخم مرغهای رنگی بر سفره نوروز امسال به ما یادآور شد که ایرانی هربار از خاکستر خویش زاده شده است و میتوان وطن را دوباره آباد کرد. به شرط آنکه کاسهای آب بر سفره دل نهیم تا یادمان نرود که پاکی است که میتواند پلیدیها را بشوید. امسال کام خود را با سمنوهایی شیرین کردیم که نیاکان ما قرنهاست به ما آموختهاند چگونه باید گندم را سبز کرد، عصاره وجودیاش را گرفت و با صبر و مرارت آن را شیرین نمود.
گردش عقربههای ساعت در زمان تحویل سال به یادمان آورد که زمان در گذراست و متوقف نمیشود و نمیتوان در جبر زمانه ایستاد. پس همگام با رویش سبزهها و برگهای نورس درختان در آخرین روز تعطیلات نوروزی، به طبیعت میرویم و با گره زدن سبزهها، پیمان میبندیم که فارغ از هرگونه قوم و نژادی، یکدل و یک زبان «ایران» را دوباره شکوفا نماییم.
انتهای پیام
