• دوشنبه / ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ / ۰۸:۱۵
  • دسته‌بندی: آذربایجان شرقی
  • کد مطلب: 1405013116457

/روایت شهدا/

شهادت به وقت «حی علی‌ الصلاة»

شهادت به وقت «حی علی‌ الصلاة»

ایسنا/آذربایجان شرقی رفته بود تا پیکر یاران شهیدش را در آغوش شهر بدرقه کند؛ غافل از آنکه تقدیر، نام او را در همان ساعت در فهرست آسمانی‌ها نوشته بود. دو روز تمام خاک، امانت‌دار پیکر مطهرش بود و وقتی آوار کنار رفت، فرشتگان شاهد زیباترین وضو بودند. او را در حالی یافتند که آستین‌ها را برای رسیدن به «حی علی الصلاة» بالا زده بود اما پیش از آنکه دست‌هایش به آب برسد، روحش در چشمه‌سار شهادت تطهیر شد.

در تداوم سلسله نشست‌های معنوی پا به پای شهدا، آیین نکوداشت و قرعه‌ی تکریم این محفل به نام شهید «حجت‌الاسلام نقی محدث‌نیا» رقم خورد. 

حجت‌الاسلام شهید نقی محدث‌نیا سه دختر دارد به نام‌های« زهرا،ثنا و حسنا». ثنا که فرزند وسط و متولد سال ۱۳۸۴ است، با کلامی گرم و صمیمی برایمان از «بابا» می‌گوید. 

شهادت به وقت «حی علی‌الصلاه»

روایت دخترانه از پدری که لبخندش قاب گرفتنی بود

ثنا محدث‌نیا فرزند شهید محدث‌نیا با یادآوری آخرین دقایق حضور پدرش می‌گوید: ۱۴ اسفندماه بود برای تشییع شهدا به میدان شهدا رفته بودیم. پدرم پس از مراسم، مرا تا مسیری رساند و خودش به اداره بازگشت. تنها ۴۵ دقیقه از لحظه جدایی ما نگذشته بود که خبر آمد ساختمان اداره‌ای که پدرم در آنجا کار می‌کرد را زده‌اند. 

او بغضی کرده، مکث می‌کند و بعد ادامه می‌دهد: با دلشوره زنگ زدم، اما پدرم دیگر جواب نداد. دو روز تمام چشم‌انتظار بودیم تا اینکه ۱۶ اسفندماه، پیکرش را از زیر آوار پیدا کردند.

پدری که اخم کردن بلد نبود

او از ویژگی‌های اخلاقی پدرش به عنوان الگویی از مهربانی یاد می‌کند و می‌افزاید: تمام خوبی‌ها در وجودش جمع بود، اما ولایت‌مداری و خوش‌رویی او چیز دیگری بود. من هیچ‌وقت در زندگی از پدرم اخم ندیدم. حتی اگر اشتباهی می‌کردم، با ملایمت تذکر می‌داد، هرگز صدایش را برای ما بلند نکرد. 

او ادامه می‌دهد: او بیشتر وقتش را در مأموریت بود، اما همان اندک زمانی که در خانه حضور داشت، تمام وقت و محبتش را وقف ما من و دو خواهرم زهرا و حسنا می‌کرد. به هیچ‌کدام از ما نه نمی‌گفت، چون دلش نمی‌آمد.

فرزند شهید به خاطره‌ای جانسوز از ارادت پدرش به رهبری اشاره می‌کند: هنگام سحر بود که خبر شهادت رهبر انقلاب را شنیدیم، گریه و بی‌قراری کردیم. پدرم که در حال وضو گرفتن بود، پریشان به جمع ما آمد. وقتی خبر را شنید، صورتش مثل گچ سفید شد. معلوم بود حالش از همه ما بدتر است، اما برای آرام کردن ما خودش را کنترل کرد. همان‌جا بود که با حسرتی عمیق گفت: «خوش به حالش که این‌گونه رفت، ای کاش ما هم همین‌طور برویم». چند روز بعد، دعایش مستجاب شد و خودش هم به شهادت رسید.

وصیت‌نامه‌ای که پودر شد

محدث‌نیا با اشاره به اینکه وصیت‌نامه پدرش در جریان حمله به اداره پودر شده و چیزی از آن باقی نمانده، بر ادامه راه او تأکید می‌کند و می‌گوید: درست است که داغداریم، اما محکم‌تر از قبل در این مسیر می‌مانیم. ما با روضه‌های حضرت زینب (س) بزرگ شده‌ایم و مصیبت‌های ما در برابر آنچه ایشان کشیدند، ناچیز است. 

او اظهار می‌کند: دشمن بداند اگر یک جوان را از این خاک بگیرد، هزاران جوان دیگر تربیت کرده‌اند که اجازه نمی‌دهند ذره‌ای از این خاک به دست بیگانه بیفتد. ما این علم را زمین نمی‌گذاریم تا به دست صاحب اصلی‌اش، امام زمان (عج) برسد.

شهادت به وقت «حی علی‌الصلاه»

به گزارش ایسنا، شهید حجت الاسلام نقی محدث‌نیا ۱۴ اسفندماه سال گذشته در جنگ تحمیلی سوم در تبریز به فیض رفیع شهادت نائل آمد.

انتهای پیام