بهزاد ریگی، در سیوششمین نشست از سلسله نشستهای تخصصی در میدان با عنوان «مدیریت تنشهای روانی در شرایط بحرانی» که صبح امروز، دوم اردیبهشت بهصورت مجازی برگزار شد، گفت: تنشهای روانی و استرس، بهعنوان واژههایی هممعنی با «تنیدگی»، از دهههای ۱۹۷۰ و با ورود به عصر صنعتی شدن و افزایش تغییرات محیطی، به یک مهارت ضروری برای مدیریت بحران تبدیل شدهاند. استرس در اینجا به هرگونه تغییر در محیط اطلاق میشود که فرد را ملزم به سازگاری میکند؛ پدیدهای که با شتاب گرفتن تحولات جهانی، شدت بیشتری یافته است.
تمایز میان استرس «نرمال» و «نابهنجار»
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان افزود: تمایز میان استرس «نرمال» و «نابهنجار» (آسیبزا) براساس چهار شاخص کلیدی سنجیده میشود؛ اختلال در عملکرد، کاهش محسوس کارایی فرد در حوزههای فردی، شغلی، خانوادگی و اجتماعی ناراحتی شخصی، تجربه حالتهای ناخوشایند و فشار ذهنی توسط خود فرد. انحراف آماری، تفاوت معنادار رفتار فرد با میانگین جامعه و قرارگیری در انتهای طیف واکنشها. قضاوت بیرونی، مشاهده واکنشهای غیرطبیعی و ناسالم توسط دیگران.
این روانشناس بالینی تصریح کرد: در پاسخ به تهدیدات، سیستم بدن معمولاً واکنشهای هشدار دهنده شامل فرار، حمله یا انجماد را فعال میکند. بنابراین، تشخیص آسیب روانی زمانی قطعی است که این تنشها منجر به افت عملکرد پایدار و عدم توانایی در سازگاری شوند.
وی اظهار کرد: اجتناب، در واقع اشاره به این دارد که اگرچه موقعیتهای استرسزا واکنش هشدار دهندهای را در سیستم عصبی بدن بهصورت طبیعی ایجاد میکنند، اما تداوم و عدم کنترل این وضعیت ممکن است پیامدهایی چون اختلالات روانی از جمله اضطراب فراگیر یا اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) به همراه داشته باشد.
ریگی بیان کرد: بررسی عوامل مرتبط با تنش روانی در زندگی نشان میدهد که مهمترین عامل، ویژگیهای فردی است، چراکه حتی در یک رویداد مشترک مانند جنگ، افراد واکنشهای متفاوتی از خود نشان میدهند و این امر بر نقش کلیدی «عاملیت» فرد در مدیریت یا ایجاد تنش تأکید دارد. در ادامه، خانواده بهعنوان عامل دوم، با ارسال پیامها و ایجاد شرایط خاص میتواند زمینهساز آسیبزایی و تشدید تنش روانی شود.
وی با معرفی عامل سوم افزود: عامل سوم، جنبههای اجتماعی و جامعهشناختی است که پیامها و شرایط موجود در میان مردم و گروههای مختلف، میتواند استرس را افزایش دهد. همچنین، ابعاد مالی و اقتصادی پس از شرایط بحرانی و وضعیت سلامتی و تندرستی، از دیگر مواردی هستند که در صورت عدم مدیریت صحیح، موجب تشدید تنش روانی میشوند.
«تفاوتهای فردی»؛ مهمترین ساختار در روانشناسی
این استاد دانشگاه گفت: با وجود اینکه واژه «استرس» در زندگی شخصی بسیار آشناست، اما در علم استرس، چهار نوع اصلی تنش روانی قابل دستهبندی است. مهمترین ساختار در روانشناسی، «تفاوتهای فردی» است و بار استرس بیشتر بر ویژگیهای فردی متوجه میشود.
وی با تبیین این ویژگیها ادامه داد: این چهار نوع اصلی عبارتند از ناکامی، وضعیتی که فرد در رسیدن به اهداف خود دچار شکست شود. تعارضات، قرار گرفتن در میان سه حالت تعارضی گرایش ـ گرایش، گرایش ـ اجتناب و اجتناب ـ اجتناب. ویژگی تغییر به تحولاتی که فضای زندگی را نسبت به گذشته دگرگون کردهاند، گفته میشود.
ریگی استرس را پدیدهای دانست که در رویدادهای عمیق زندگی نمود پیدا میکند و گفت: این تغییرات اساسی، بهویژه در شرایط بحرانی چون جنگ، میتوانند منجر به تنیدگی شدید شوند که مدیریت آن ضروری است، چراکه تأثیرات روانی جنگ، فراتر از آسیبهای جسمانی، عمیق و پایدار بوده و حتی پس از برقراری آتشبس و تفاهمهای سیاسی، تروماها و واکنشهای استرسزا ممکن است تجربه شوند. بنابراین، حفظ سلامت روان و مدیریت صحیح این تنشها از اهمیت ویژهای برخوردار است.
وی تصریح کرد: علاوه بر عوامل محیطی، «عاملیت استرس» با تیپ شخصیتی فرد گره خورده است. بهطور نمونه، افراد دارای «تیپ شخصیتی الف» که ویژگیهایی نظیر نیاز به کنترل کامل، پیشبینیپذیری مطلق امور، زمانشناسی دقیق، رقابتجویی و سختکوشی را دارا هستند، در شرایط بحرانی معمولاً استرس بیشتری را تجربه میکنند. همچنین در آزمون شخصیتشناسی MMPI، نمره بالا در مقیاس هفتم نشاندهنده اضطراب بالا و شدت بیشتر تنش روانی در شرایط بحرانی است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: همچنین، تفاوتهای سرشتی و منش نقش بسزایی ایفا میکنند؛ همانگونه که برخی افراد با وجود هر شرایطی قادر به خوابیدن هستند، اما دیگران برای آرامش به مهیا بودن کامل فضا نیاز دارند. حساسیت، زودرنجی و نحوه پاسخگویی به تنش از ویژگیهای ذاتی است که از دوران کودکی شکل گرفته و بر تجربه استرس تأثیر میگذارد.
وی همچنین متغیرهای دیگر را در تشدید یا کاهش استرس مهم دانست و بیان کرد: یکی از مهمترین آنها «مدیریت اطلاعات» است؛ دریافت حجم انبوه و غیرقابلکنترل اخبار، بهویژه برای افرادی که مهارت مدیریت تنش را ندارند، میتواند منجر به نشخوار فکری، وسواس ذهنی و افزایش شدید تنیدگی شود. علائم تنش روانی معمولاً در چهار حوزه نمود پیدا میکنند؛ شناختی، رفتاری، فیزیولوژیک و احساسی.
ریگی افزود: استرس واکنشی یکنواخت و همگن در برابر رویدادهای بحرانی مانند جنگ نیست؛ بلکه شدت و کیفیت آن بسته به «تفاوتهای فردی»، تجربه قبلی تروما، سرشت و منش فرد متغیر است. علائم استرس در چهار دسته اصلی نمود پیدا میکنند؛ علائم فیزیولوژیک شامل سردرد، تغییر ضربان قلب، خستگی جسمی، اختلالات گوارشی (سوزش معده)، فشار قفسه سینه و نوسانات دمای بدن. علائم شناختی نظیر کاهش حافظه، اختلال در توجه و تمرکز و آه کشیدن مکرر. علائم رفتاری همچون گوشهگیری، کنارهگیری و تمایل به تنهایی و علائم احساسی شامل غمگینی، پرخاشگری و نوسانات خلقی.
وی با تبیین اینکه افراد با راهکارهای متفاوتی تنش روانی خود را ابراز میکنند، گفت: واکنش رفتاری که بیشتر در کودکان یا افرادی با افسردگی/ پرخاشگری دیده میشود. سوماتیزاسیون (جسمانیسازی) که نوعی تبدیل ناراحتی روانی به علائم جسمانی است و ابراز کلامی از انواع این راهکارهاست.
این روانشناس بالینی اظهار کرد: برای سنجش میزان استرس، از مقیاسهایی مانند «دیال اسپان» استفاده میشود که در آن فرد شدت علائم خود را از ۱ تا ۱۰ نمرهدهی میکند (۱-۳: ناراحتی جزئی، ۵-۷: متوسط، ۸-۱۰: شدید)؛ استرس یک وضعیت گذرا نیست و در صورت عدم مدیریت و درمان، ممکن است شکل گرفته و منجر به آسیب شود. در این راستا، افراد از مکانیزمهای دفاعی برای فرار از واقعیت استفاده میکنند؛ نمونهای بارز آن انکار است، همانگونه که مادری که فرزندش را از دست داده بود، با انکار کامل حادثه و اجتناب از هرگونه بحث درباره مرگ فرزندش، سعی در دوری از درد روانی داشت.
وی افزود: انکار یا دلیلتراشی، اگرچه مکانیزمهای دفاعی هستند، اما نشاندهنده حلنشده بودن مشکل و درگیری عمیق روانی فرد است. گاهی افراد با «والایش» به معنای تقدسبخشیدن به رفتارها مانند دعا و صدقه زیاد نیز سعی در مقابله دارند. مکانیزمهای دفاعی به دو دسته پخته(سالم) و ناپخته(ناسالم) تقسیم میشوند که شناسایی آنها از طریق پرسشنامههایی مانند «لازاروس» امکانپذیر است.
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان با اشاره به روشهای ناسالم مقابله با استرس بیان کرد: نادیده گرفتن نیازهای شخصی و فشار بیش از حد بر خود، پرخوری عصبی یا مصرف بیرویه الکل و کافئین، تخلیه خشم بر اطرافیان، انجام تکالیف بدون انگیزه یا خوابآلودگی افراطی، خرید هیجانی برای فرار از واقعیت، انکار مسئله و امیدواری توخالی به حل خودبهخودی مشکلات و حواسپرتی عمدی برای کنترل احساسات از این قبیل روشهای ناسالم است.
وی همچنین روشهای سالم مقابله با استرس را معرفی کرد و گفت: ابراز نگرانی و ترس و جستوجوی راهحلهای منطقی، حفظ سبک زندگی و روتین روزانه حتی در شرایط بحرانی، بازنگری و تغییر نگرش نسبت به مشکل (ارزیابی مجدد)، یادگیری روشهای کنترل فشار روانی و تلاش برای تغییر شرایط، جستوجو برای حمایت اجتماعی و همنشینی با دوستان و انجام فعالیت بدنی منظم.
ریگی آگاهی از واکنش طبیعی بدن را یکی از راهکارهای مدیریت تنش روانی دانست و افزود: پذیرش اینکه واکنشهای فیزیولوژیک سیستم لیمبیک و مغز در برابر تهدید، طبیعی است. تلاش برای سرکوب این واکنشها ممکن است نتایج منفی داشته باشد. تکنیکی تحت عنوان «گفتوگو با زبان بدن» پیشنهاد میشود؛ یعنی فرد از خود بپرسد اگر بخش دردناک بدن (مانند سردرد یا بیحسی) بتواند صحبت کند، چه میگوید؟ این کار به درک بهتر ارتباط بین تنش روانی و علائم جسمانی کمک میکند. حفظ ساختار و روتین روزانه همچنین یکی دیگر از عوامل کمککننده است. ثبات در برنامههای روزمره یکی از عوامل کلیدی در مدیریت بحران است.
وی افزود: علاوه بر روتین، ارتباطات اجتماعی نقش حیاتی در ایجاد احساس حمایت و حفظ تعادل هیجانی ایفا میکنند. همچنین، خودآگاهی کلید شناسایی راهبردهای مقابلهای ناسالم است؛ فرد باید با مشاهده تغییرات رفتاری خود در برابر بحران، الگوهای ناسالم را تشخیص داده و آنها را اصلاح کند. یکی دیگر از راهکارهای فیزیولوژیک مهم، اصلاح الگوی تنفس است.
ریگی باورهای غیرمنطقی و خطاهای شناختی را از عوامل اصلی تشدید تنش روانی دانست و گفت: شناختدرمانی نشان میدهد که ۱۷ خطای شناختی رایج، در صورت عدم شناسایی و مدیریت، منجر به افزایش اضطراب میشوند. مهمترین این خطاها عبارتند از ترس از اتفاق افتادن چیزهای بد، فاجعهسازی، پیشبینی منفی، مقایسه ناعادلانه، استدلال احساسی، ذهنخوانی و تعمیم افراطی.
وی در پایان با ارائه برخی راهکارهای آنی برای کاهش تنش حاد بیان کرد: تکنیک پنج حس یکی از راهکارهاست؛ توجه به پنج چیز که دیده میشوند، چهار چیز که شنیده میشوند، سه چیز که لمس میشوند، دو چیز که مزه میشوند و یک چیز که بوی آن حس میشود. این کار ذهن را از نشخوار فکری خارج کرده و به لحظه حال باز میگرداند. مدیریت زمان و تعیین هدف که در آن ساختاردهی به زمان برای کاهش احساس سردرگمی رخ میدهد.
انتهای پیام
