ورود زنان به عرصههای رسمی آموزش عالی و مشارکت در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی، بیتردید یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین دگردیسیهای دوران معاصر به شمار میرود. این پدیده صرفاً یک تغییر آماری در ترکیب جمعیتی دانشگاهها یا بازار کار نیست، بلکه نشان از تحولی عمیق در خودآگاهی جمعی و بازتعریف هویت فردی دارد.
زن دیروز که غالباً در چهارچوب بسته نقشهای سنتی خانگی تعریف میشد، امروز در قامت دانشجو، پژوهشگر، کنشگر اجتماعی و متخصص ظاهر شده و افقهای تازهای را پیش روی خود و جامعه گشوده است. اما این تحول خجسته و پیشرونده، بهموازات خلق فرصتهای بیبدیل برای شکوفایی استعدادها، پرسشها و چالشهای نوپدیدی را نیز به میان آورده است که شاید در نگاه نخست از نظرها پنهان بمانند. این سوال مطرح میشود که آیا زیرساختهای فرهنگی، حقوقی و عاطفی جامعه برای همراهی با زنان به همان اندازه متحول شده است؟
واقعیت آن است که جابهجایی در موقعیت زنان، الزاماً با جابهجایی در نظام انتظارات اجتماعی همراه نبوده است. ما با زنانی مواجهیم که در مرزهای دو جهان متفاوت زیست میکنند؛ از یک سو، گفتمان مدرن توسعه و پیشرفت از آنان میخواهد که تمام ظرفیت فکری و عملی خود را برای فتح قلههای علمی و حرفهای به کار گیرند و از دیگری، سنت دیرپا و ارزشهای فرهنگی همچنان آنان را در جایگاه محوریِ مدیریت عاطفی خانه و پرورش نسل آینده خطاب قرار میدهد.
این همزمانیِ مطالبات، آن هم در بستری که هنوز بسیاری از قواعد بازی بر اساس حضور تکنقشی و تماموقت مردان طراحی شده است، میتواند نوعی تعلیق و فشار ساختاری ایجاد کند. به بیان سادهتر، زن امروز تشویق میشود که «همه چیز باشد»، اما کمتر از او پرسیده میشود که این «همه چیز بودن» با کدامین ابزار، زمان و انرژی باقیمانده امکانپذیر خواهد شد.
فاصله نهادی؛ وقتی ساختارها با زیست زنان همآوا نیست
درک این وضعیت بدون توجه به مفهوم «فاصله نهادی» ممکن نیست. نهادهای اجتماعی مدرن مانند دانشگاه و سازمانهای اداری، عموماً بر مبنای الگوی «کارگر ایدهآل» بنا نهاده شدهاند؛ الگویی که پیشفرضش انسانی است بدون تعهدات خانوادگی یا نقشی که نیازمند مراقبت از دیگری باشد. هنگامیکه یک زن، بهویژه یک مادر جوان، پا به این عرصهها میگذارد، با ساختارهایی مواجه میشود که با ریتم زیستی و تعهدات چندلایه او همآوا نیستند. سختگیری در ساعات حضور، فقدان خدمات پشتیبان در محل تحصیل و کار، و انعطافناپذیری فرآیندهای اداری، نمودهای عینی این ناهمخوانی تاریخی هستند.
در نتیجه، تلاش برای برقراری عدالت میان نقشهای خانوادگی و اجتماعی، نه به یک انتخاب آگاهانه، بلکه به نبردی فرسایشی برای مدیریت «زمانهای تکهپاره» بدل میشود. فراتر از موانع ساختاری و حقوقی، سایه سنگین «کلیشههای کمالگرایانه» نیز بر این وضعیت پیچیدگی مضاعفی میافکند. روایت غالب در فرهنگ عمومی، چه سنتی و چه مدرن، اغلب زن را به سوی بینقص بودن در هر عرصه سوق میدهد.
اگر در علم کم بگذارد، استعدادش نادیده گرفته شده و اگر در خانه کمتر حاضر باشد، مهر مادریاش زیر سؤال میرود. این دوگانه طاقتفرسا، زمینهساز اضطرابی خاموش و احساسی مداوم از «ناتمام بودن» است. در چنین فضایی، مدیریت چندنقشی که در حقیقت یک هنر انسانی برای دوران گذار است، به منبعی برای سرزنش خود و احساس گناه تبدیل میشود. آنچه ضرورت این بحث را دوچندان میکند، توجه به سرمایههای انسانی و روانی نسل جوان است. نسل دختران دانشجو و فارغالتحصیل امروز، حاملان رویاهای توسعه و پیشرفت کشورند و فرسودگی یا ناامیدی آنان، هزینهای است که تمام جامعه باید بپردازد.
بنابراین، بحث در این باب تنها یک موضوع زنانه یا فمینیستی محدود نیست، بلکه بحثی بنیادین درباره کارآمدی نظام اجتماعی و پایداری مسیر توسعه است. پرسش اصلی آن نیست که آیا زنان میتوانند نقشهای چندگانه را بپذیرند یا خیر؛ چراکه آنان در عمل نشان دادهاند از این توانایی برخوردارند.
پرسش واقعی این است که جامعه، دولت و خانواده چگونه میخواهند این بار تاریخی را میان اعضای خود تقسیم کنند و با بازاندیشی در قواعد و نگرشها، این توانمندی بالقوه را از تهدید فرسودگی به فرصتی برای همافزایی بدل سازند.
برای یافتن پاسخ این پرسشها و ترسیم راههای برونرفت از این وضعیت پرمخاطره، لازم است به عمق تجربه زیسته این زنان گوش سپرد و با نگاهی واقعبینانه، سازوکارهای عملی ایجاد توازن را مورد واکاوی قرار داد.
احسان فدایی روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان استان قم در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: از منظر جامعهشناسی، همزمانی نقشهای متعدد در زندگی زنان تحصیلکرده امروز نوعی «ابَرنقش» را به وجود میآورد که اگرچه لزوماً واجد تناقض درونی نیست، اما برای پایداری و ثمربخشی به وجود منابع حمایتی اجتماعی وابستگی کامل دارد.
وی تصریح کرد: فشاری که برای موفقیت همزمان در عرصه خانه، دانشگاه و اجتماع متوجه این زنان میشود، میتواند به بروز «استرس نقش»، کاهش چشمگیر رضایت از خود و فرسودگی روانی فزاینده منجر شود. نبود سیاستهای حمایتی کارآمد، تداوم تقسیم نابرابر کار خانگی و سنگینی انتظارات فرهنگی تحمیلی، مجموعاً ظرفیت روانی جوانان را تضعیف کرده و آنان را در برابر امواج اضطراب، احساس نارسایی و خستگی مفرط بهشدت آسیبپذیر میسازد.
وی ادامه داد: در چنین بستری است که ایجاد تعادل میان نقشها، جلب حمایت هدفمند از سوی خانواده و نهادهای آموزشی و بازتعریف بنیادین انتظارات اجتماعی اهمیتی حیاتی و انکارناپذیر مییابد.
سه رکن بنیادین برای نقشآفرینی پایدار زنان
فدایی با بیان اینکه در یک نگاه ارزشی که از فرهنگ غنی ایرانی–اسلامی الهام گرفته است، زن میتواند و شایسته است که در ساحت علم، کانون خانواده و عرصه اجتماع نقشی فعال و مؤثر ایفا کند، گفت: اما تداوم و پایداری این نقشآفرینی چندوجهی صرفاً در گرو آن است که بر سه رکن بنیادین کرامت انسانی، اختیار آگاهانه و توازن درونی و بیرونی استوار شود.
وی افزود: در غیر این صورت، تحمیل همزمان نقشهای متعدد بدون تأمین پشتوانههای عملی و عاطفی لازم، نهتنها به رشد و شکوفایی منجر نخواهد شد، بلکه به تشدید فشارهای روانی، کاهش محسوس نشاط اجتماعی و تهدید سلامت نسل جوان فرهیخته خواهد انجامید.
فدایی عنوان کرد: از این رو، تأکید بر اصل اولویتبندی هوشمندانه، شناخت دقیق استعدادها و ظرفیتهای فردی و مهمتر از همه، ایجاد همافزایی خلاقانه میان دانشاندوزی، مسئولیت خانوادگی و خدمت به اجتماع، به دختران دانشجو و فعال ما کمک میکند تا این مسئولیتهای ارزشمند را نه بهمثابه باری مضاعف و جانکاه، بلکه در قالب مسیری روشن برای رشد و تعالی شخصی تجربه کنند.

عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان قم اظهار کرد: اگر بخواهم از دل تجربه میدانی و گفتوگوهای صمیمانه و مکرر با دانشجویان سخن بگویم، مهمترین و ملموسترین چالش را باید در «فاصله عمیق میان ارزشهای اعلامشده و امکانات واقعی موجود» جستوجو کرد. بسیاری از دختران با حسرت و نگرانی اشاره میکنند که قوانین و مقررات حمایتی پیشبینیشده برای مادران دانشجو یا بهکلی ناکافی و تشریفاتی است و یا در صورت وجود، از ضمانت اجرایی مناسبی برخوردار نیست.
وی ادامه داد: نبود مهدکودکهای مجهز و باکیفیت در محوطه دانشگاهها، خشکی و انعطافناپذیری ساعات اداری و تقویم آموزشی کلاسها، و بیتوجهی و گاه انکار آشکار برخی محیطهای کاری نسبت به نقش مادری و تعهدات خانوادگی زنان، مجموعاً فشارهایی مضاعف و فرساینده را بر دوش آنان تحمیل میکند. افزون بر این موانع ساختاری، فرهنگ سازمانی حاکم بر برخی نهادها همچنان در قالبهای سنتی و کلیشهای منجمد مانده و مشارکت علمی، پژوهشی یا اجتماعی زنان را بهدیده جدی نمینگرد؛ این شکاف عمیق و خاموش است که مدیریت همزمان سه نقش خطیر را، در نبود حمایتهای نهادی و سیستماتیک، به تجربهای تلخ و طاقتفرسا بدل میسازد.
فقر زمانی ساختاری؛ معضلی که مهارت حل آن را آموزش ندیدهایم
فدایی اظهار کرد: واقعیت تلخ و غیرقابل انکار این است که عمده دختران درگیر در این چرخه، از «فقر زمانی» بهعنوان معضلی نه فردی، بلکه ساختاری و ریشهدار یاد میکنند. هنگامیکه دانشگاه، کانون خانواده و عرصهٔ فعالیت اجتماعی هر سه با صدایی بلند مطالبهگر نقشآفرینی تمامعیار باشند، زمان در اختیار فرد بهناچار تکهتکه و از رمق میافتد و توان تمرکز و بهرهوری را از او سلب میکند.
وی افزود: جالب توجه آنکه مهارت حساس و ضروری مدیریت چندنقشی و ایجاد توازن میان حوزههای مختلف زندگی، تقریباً هرگز بهصورت رسمی و برنامهریزیشده آموزش داده نمیشود؛ نه در نظام آموزشی مدرسه و نه در فضاهای دانشگاهی جایگاهی برای انتقال چنین دانشی در نظر گرفته شده است. بسیاری از دانشجویان این مهارت بقا و تعادل را بهتنهایی و از مسیر پرفرازونشیب آزمونوخطا میآموزند.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: در غیاب برنامهریزی درسی منعطف، کمبود مشاورههای کاربردی در حوزه مهارتهای زندگی و فشار روانی برخاسته از فرهنگ کمالگرایانه «زن کامل و بینقص بودن در همه عرصهها»، مدیریت زمان و انرژی در میان دختران جوان، کمتر به معنای رشد و بالندگی و بیشتر به معنای تلاش محض برای بقا و زنده ماندن است.
وی ادامه داد: تردیدی نیست که مداخله و حمایت نهادی هدفمند، در کنار بازتعریف جسورانه انتظارات اجتماعی، میتواند از شدت این فشارها بهشکل معناداری بکاهد و در این میان، ضرورت دسترسی آسان به خدمات مشاوره تخصصی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
فدایی یادآور شد: بر اساس آنچه از میان گفتهها، نجواها و درد دلهای دختران دانشجو و فعال اجتماعی میشنوم، ریشه این تناقض فرساینده را باید در نگاهی جستوجو کرد که همزمان آغشته به باورهای سنتی و شیفته ظواهر مدرنیته است. از یک سو، انتظار کهن و نانوشته برای تبدیل شدن به «مادر و همسر ایدهآل» با تمام بار سنگین وظایف خانهداری تماموقت همچنان با صلابت پابرجاست و چنانچه زن در ایفای این نقش کمترین کوتاهی از خود نشان دهد، بلافاصله متهم به فراموش کردن «وظیفه ذاتی و اصلی» خویش میگردد.
وی افزود: از سوی دیگر، پیشرفت علمی، تخصص حرفهای و حضور مؤثر اجتماعی زن بهعنوان نماد «موفقیت مدرن» و «عاملیت فردی» به رسمیت شناخته شده و حتی تشویق میشود، اما به محض آنکه این عاملیت و کنشگری با تعهدات و انتظارات سنتی حوزه خانهداری در تضاد قرار گیرد، زن از دایره کمال بیرون رانده شده و «ناقص» قلمداد میشود.
این روانشناس بیان کرد: به بیان سادهتر، جامعه از زن میخواهد که همزمان و بیکموکاست، هم میراثدار و نگهبان بیچونوچرای «سنت» باشد و هم پرچمدار و پیشرو جسور «مدرنیته»، بیآنکه کوچکترین سازوکار عملی، ارزشگذاری عادلانه یا تعریف درستی برای این همنشینی پرمخاطره فراهم آورده باشد. همین دوگانگی ساختاری و فلجکننده است که زن تحصیلکرده و فعال امروز را در چرخهای بیپایان از سرزنش خود و دیگری و احساسی مداوم از عدم رضایت و ناکامی گرفتار میسازد.
از تعارض تا همافزایی؛ ده راهکار عملی برای عبور از فرسودگی
وی ده راهکار چکیده و هدفمند برای تبدیل این تعارض سهگانه فرساینده به همافزایی سهگانه بالنده و رشدآفرین برای دختران تحصیلکرده ارائه کرد و گفت: نخست آنکه توسعه مهدکودکهای باکیفیت و قابل اعتماد در محیطهای دانشگاهی و اداری میتواند بخش بزرگی از بار روانی و زمانی ناشی از نگهداری کودک را از دوش مادران جوان بردارد.
فدایی اعلامکرد: دومین راهکار، ایجاد انعطافپذیری هرچه بیشتر در ساختارهای آموزش و کار، از جمله فراهمسازی دورههای پارهوقت، تسهیل امکان دورکاری و طراحی ساعات کلاسی و کاری شناور و منطبق با نیازهای خانوادگی است. در گام سوم، تقویت ضمانتهای اجرایی قوانین حمایت از والدین و تضمین قطعی حفظ موقعیت شغلی و تحصیلی پس از مرخصیهای زایمان و والدی، امنیت خاطر را به زنان بازمیگرداند.
وی افزود: چهارمین پیشنهاد آن است که مهارت مدیریت چندنقشی و برقراری تعادل میان عرصههای مختلف زندگی بهصورت رسمی و از طریق گنجاندن آموزشهای عملی مدیریت زمان و انرژی در سرفصلهای آموزشی از مقاطع پایه نهادینه شود. پنجم، ترویج و نهادینهسازی فرهنگ «توازن کار و زندگی» در فضاهای دانشگاهی و محیطهای کاری، از طریق حمایت مدیریتی و ارزشگذاری بر سلامت روان و خانواده میسر خواهد بود.
این استاد دانشگاه اظهار کرد: ششم، بازتعریف رسانهای مفهوم موفقیت زنانه و ارائه تصاویری متنوع از الگوهای زنانه که در آن ترکیب متوازن نقشهای خانوادگی و اجتماعی ارزشمند شمرده میشود، میتواند نگاه عمومی را اصلاح کند. هفتم، آموزش عمومی و فرهنگسازی در زمینه تقسیم عادلانه مسئولیتهای خانگی و ترویج مشارکت فعال و نهادینه مردان در امور خانه و تربیت فرزند ضرورتی اجتنابناپذیر است.
وی افزود: هشتمین راهکار به آموزش مهارتهای روانشناختی تابآوری و اولویتبندی هوشمندانه اختصاص دارد تا زنان بتوانند با رهایی از چنبره کمالگرایی مخرب، بر مهمترین اهداف خود تمرکز کنند. نهمین اقدام مؤثر، تشویق و تسهیل ایجاد شبکههای حمایتی همتا میان خود زنان است تا با تبادل تجربیات زیسته و ارائه حمایتهای عاطفی و روانی، از بار تنهایی و فشار بکاهند.
فدایی در نهایت به مهمترین رکن اشاره کرد و گفت: ارزشگذاری برابر و متوازنی بر تمام نقشهای انسانی و اجتماعی صورت پذیرد و مدیریت هوشمندانه خانواده و اهتمام برای تربیت نسل آینده، بهعنوان قلهای از پیشرفت و تعالی، همتراز و همسنگ با موفقیتهای چشمگیر شغلی و علمی به رسمیت شناخته شود.
کلید موفقیت اولویتبندی هوشمندانه است، نه حذف یکی از جبههها
در ادامه، شقایق دانشجوی رشته حقوق بینالملل و خبرنگار بیان کرد: روز من با این اندیشه آغاز میشود که امروز باید به جای دو نفر قوی باشم. از همان سپیدهدم که زندگیام با واژهها جان میگیرد، آگاهم که مسیرم در سه جبهه متفاوت اما درهمتنیده تعریف شده است؛ سه جبههای که هر یک بخشی جداییناپذیر از هویت و رسالت مرا شکل میدهند.
وی با بیان اینکه بخشی از روزش با قلم و نوشتن پیوند خورده تا سهمی هرچند کوچک در جهان کلمات داشته باشد، ادامه داد: بخش دیگر در ژرفای پژوهشهای مقطع ارشد و فعالیتهای اجرایی علمی سپری میشود که تمرکز و شکیبایی فراوانی طلب میکند و بخش سوم نیز که برایم به همان اندازه حیاتی و مقدس است، جریان زندگی در خانه را در بر میگیرد؛ از مدیریت امور اجرایی گرفته تا کارهای روزمرهای که شاید در نگاه نخست وظایفی سنگین به شمار آیند.
این دانشجو تصریحکرد: صادقانه بگویم که گاهی خستگی تا مغز استخوانم رسوخ میکند، اما هر شب که به قاب عکس پدرم چشم میدوزم، حضورش را پابهپای خود حس میکنم و همین احساس است که تمام این خستگیها را در نظرم ارزشمند و شیرین میسازد. برای من، موفقیت معنایی جز این ندارد: برقراری توازن میان این سه جبهه و خوب ماندن در میانه تمام این دویدنها.
شقایق با بیان اینکه بیتردید لحظاتی پیش میآید که فشارها دوچندان میشود، گفت: آن هنگام که حجم انبوه پژوهشهای ارشد و امتحانات با ضربالاجلهای کاری و نوشتن همزمان تلاقی میکند و در سوی دیگر، وظایف خانه نیز بیوقفه انتظارم را میکشند. در این میانه گاه احساس گناهی ناخوانده سراغ آدمی میآید، این فکر که اگر تنها بر درس متمرکز میماندم شاید کیفیت کارم بالاتر میرفت، یا اگر زمان کار و تحصیل را به خانواده اختصاص میدادم حضورم در کنارشان پررنگتر میبود.
وی افزود: این چالش برای من آنگاه دشوارتر شد که به دلیل ادامه تحصیل در شهری دیگر، فرسنگها از خانه دور بودم و حتی نمیتوانستم در لحظات حساس، جسمم را کنار خانوادهام قرار دهم. اما به مرور زمان آموختهام که زندگی از حرکت بازنمیایستد و درنگ را برنمیتابد؛ از این رو کوشیدهام این حس گناه را به انگیزهای برای اثبات این حقیقت بدل کنم که میتوان در هر سه عرصه نقشی مؤثر ایفا کرد و مسئولیتها را به سرانجام رساند.

این دانشجو اظهار کرد: به جای غوطهخوردن در حسرت، همواره در پی آن بودهام که تعادلی صبورانه بیافرینم و باور دارم که این دوندگیها برای دستیافتن به هر سه هدف، نهتنها از توانم نمیکاهد، بلکه به من میآموزد چگونه از تمام ظرفیتهای وجودی خویش برای ادای دین به خانواده، دانش و حرفهام بهترین بهره را ببرم.
شقایق با تأکید بر اینکه تلاش همیشگیاش بر این مدار استوار است که هیچیک از این سه جبهه قربانی دیگری نشود، بیان کرد: کلید این مهم را در «اولویتبندی هوشمندانه» یافتهام. با آنکه نیک میدانم مقطع ارشد مجال اندکی برای لغزش باقی میگذارد و جهان نویسندگی نیز انضباط و دقتی سختگیرانه میطلبد، اما در لحظههای بحرانی، اولویت مطلق من انسانها هستند و چون خانواده به حضورم نیاز داشته باشد، با تمام وجود در کنارشان خواهم بود.
وی ادامه داد: در این مسیر، مدیریت زمان و ایستادگی محکم از اهمیتی حیاتی برخوردار است تا بتوانم شرایط را به شایستهترین شکل رهبری کنم، اما نکتهای که همواره در نظرش میدارم این است که نمیگذارم فشار کار یا عقبماندگیهای درسی، فضای خانه را ملتهب سازد.
این خبرنگار اعلام کرد: آگاهانه برگزیدهام که سختیها و خستگیهایم را پشت در خانه بگذارم، چراکه نمیخواهم عزیزانم به خاطر فشاری که بر من وارد میشود، دچار دلنگرانی یا عذاب وجدان شوند. احساس مسئولیت به من رخصت نمیدهد که کاری را نیمهکاره رها کنم، از این رو از سهم استراحت و خواب خود میکاهم و در پایان شب به جبران کارهای عقبمانده میپردازم. این چندنقشی بودن به من آموخته است که منعطف باشم و با شکیبایی، تعادلی برقرار سازم که در سایه آن، هم وظایف حرفهای و علمیام پیش برود و هم آرامش در کانون خانه محفوظ بماند.
شقایق بزرگترین پشتوانه خود در این مسیر را همواره لطف پروردگار مهربان و پس از آن دعای خیر پدر و مادرش دانست و تصریح کرد: من باور دارم هنگامی که حمایت خداوند پشتیبان انسان باشد، هیچ مانع و سنگاندازی یارای بازداشتن او از حرکت و کامیابی را ندارد.
وی ادامه داد: من به موانعی که بر سرم راه نهادهاند نه همچون بنبست، بلکه به چشم آزمونی برای صیقلخوردن و استوارتر شدن شخصیتم مینگرم؛ در این راه گاه با قضاوتها و رفتارهایی سخت روبهرو شدهام، اما همین دشواریها به من آموختهاند که نباید خود را ببازم، بلکه باید صبورتر از پیش گام بردارم.
شقایق با قدردانی از انسانهای بزرگواری که در مسیرش قرار گرفتهاند، افزود: باور ژرف من این است که هر کنشی در این گیتی واکنشی در پی دارد و اگر در حق کسی نیکی کنیم، خیر آن بیگمان به زندگانی خودمان بازخواهد گشت. از این رو حتی در رویارویی با سنگاندازیها نیز راه صبوری برمیگزینم.
وی افزود: ما نباید انتظار داشته باشیم که همواره شرایط ایدهآل باشد تا آنگاه دست به حرکت بزنیم؛ این سختیها هستند که ما را میسازند و صیقل میدهند. با توکل، پشتکار و ارادهای پولادین میتوان به همگان ثابت کرد که یک دختر توانایی آن را دارد که از عهده دشوارترین مسئولیتها برآید و آنگاه که تکیهگاه آدمی خداوند باشد، ناهمواریها به جای آنکه سد راهش شوند، به پلههایی برای بالندگی و شکوفایی مبدل میگردند.
این دانشجو در تبیین نگاه خود به مفهوم زن موفق اظهار کرد: از منظر من، زن موفق کسی است که نمیگذارد آشوبهای زندگی، آرامش و اصالت شخصیتش را از وی برباید. موفقیت را نباید تنها در کسب مدارج والای علمی یا احراز مقام و منصب جست؛ موفقیت راستین یعنی اینکه تا چه اندازه توانستهایم تکیهگاهی امن برای عزیزانمان باشیم و در این مسیر تا چه میزان «خوب ماندهایم». من هنوز خویشتن را در ابتدای این راه میبینم و هر روز در حال آموختن و تمرین برای بهتر شدن هستم.
این خبرنگار در ادامه با اشاره به اهمیت همبستگی میان زنان بیان کرد: توصیه دیگرم به خواهرانم این است که همواره «رقابت سالم» را پیشه خود سازند؛ به جای آنکه دیگران را نردبان ترقی خویش بپنداریم، پشتیبان و یاریگر یکدیگر باشیم. شیرینی موفقیت آنگاه دوچندان میشود که در پرتو همکاری و همیاری متقابل به دست آید و به یاد داشته باشیم که عظمت و بزرگی ما در بلند کردن دیگران معنا مییابد، نه در به زیر کشیدن آنان، و این همدلی و مهرورزی است که از ما انسانی ماندگار و الگویی شایسته میسازد.
شقایق با الهام از سیره حضرت معصومه (س) یادآور شد: در مسیر زن موفق، وجود پربرکت حضرت معصومه (س) الگویی بیبدیل است؛ بانویی که توازن میان دانش، وقار و وفاداری به خانواده را در زیباترین صورت خود تجسم بخشیدند. ایشان به ما آموختند که یک زن میتواند در عین آگاهی و کنشگری اجتماعی، اصالت و عواطف خانوادگی خویش را همواره در صدر نگه دارد. اقتدا به آن حضرت یعنی باور به اینکه با توکل و اراده میتوان از ژرفای دشواریها گذر کرد و به جایگاهی دست یافت که وجود آدمی هم برای خانواده و هم برای جامعه سرچشمه خیر و برکتی جاودان باشد.
ضرورت گفتوگو با خانواده درباره فشار کاری
در ادامه سیده حانیه دیگر دانشجوی شاغل در عرصه رسانه در گفتوگو با ایسنا بیانکرد: از همان لحظهای که صبح از خواب بیدار میشوم، حجم کارها و مشغلهها بهگونهای است که آدمی ناگزیر میشود یا سحرخیز باشد یا شبزندهدار؛ اگر صبح زود از خواب برنخیزم عملاً نمیتوانم از پس کارهای زندگیام بربیایم. دانشجو بودن در کنار شاغل بودن و اختصاص دادن وقت به خانواده، همگی نیازمند یک مدیریت زمان دقیق و حساب شده است.
وی با بیان اینکه در این میان برنامهریزی نقش بسیار پررنگی ایفا میکند، گفت: البته باید پذیرفت که در حوزه مسائل کاری همیشه همهچیز در اختیار خودمان نیست و گاهی اوقات بیآنکه بخواهیم، زمان مفیدمان از دست میرود و کاری هم نمیتوان برایش انجام داد، اما اگر شخص در شغلی با زمانبندی مشخص و ثابت فعالیت داشته باشد، برخلاف شغل ما که خبرنگاری است و ساعت کار معینی نمیتوان برایش متصور شد، بهتر است وظایف محوله را دقیقاً در همان ساعات اداری انجام دهد و آن را به زمان دیگری موکول نکند، درست به همان اندازه که نباید مسائل مربوط به خانه و خانواده را به ساعات کاری خود منتقل سازد.
این دانشجو اظهار کرد: نکته مهم دیگری که نمیتوان از آن چشم پوشید، ضرورت گفتوگو با اعضای خانواده است. اگر فردی در خانواده خود احساس راحتی دارد و فضای گفتوگوی آزاد میان اعضا برقرار است، حتماً باید درباره فشار کاری، اوج ترافیک مشغلهها و هرگونه مسئلهای که ذهنش را درگیر کرده با خانواده صحبت کند. این شفافیت باعث میشود تا خانواده نیز درک بهتری از شرایط او داشته باشند و بیشتر همراهیاش کنند. افزون بر این، تهیه یک جدول برنامهریزی برای افرادی که گرفتاریهای فراوان دارند یک ضرورت اجتنابناپذیر است.

وی عنوان کرد: گاهی پیش میآید که رویدادهایی همچون امتحانات پایانترم که تأثیر عمیقی بر آینده زندگی انسان میگذارند، اولویت بیشتری نسبت به سر کار رفتن پیدا میکنند، چراکه نتیجه آن در بلندمدت مسیر زندگی را مشخص میسازد. اگر شخصی صرفاً به فکر کسب درآمد لحظهای باشد و از سرمایهگذاری روی آینده غافل بماند، به مرور زمان دچار فرسودگی خواهد شد، بنابراین در بازههای حساسی مانند ایام امتحانات، پرداختن به درس و مطالعه بر سایر امور ارجحیت دارد.
وی با بیان اینکه در کتاب «جادوی فکر بزرگ» به این نکته اشاره شده که موفقیت هر فرد به میزان حمایت اطرافیانش بستگی دارد، تصریح کرد: به این معنا که وقتی شما در محیط کاری خود عملکرد درخشانی دارید، بالادستیها و همکاران از شما حمایت کرده و زمینه پیشرفتتان را فراهم میآورند. این قاعده در محیط خانواده نیز صادق است و خوشبختانه من به شخصه در هر دو عرصه کار و خانواده از این حمایت برخوردار هستم.
این دانشجو ادامه داد: در بخش دیگری از همین کتاب به مبحث تفکر خلاق پرداخته شده و اینگونه تعریف میشود: تفکر خلاق یعنی یافتن راههای تازه برای انجام کارها و پیشرفت درونی. انسان وقتی به مانعی برمیخورد به جای آنکه وقت خود را با غر زدن و شکایت تلف کند، باید خلاقانه بیندیشد که در این لحظه چه اقدام مؤثری از دستش برمیآید.
این خبرنگار یادآور شد: زمانی که فرد وارد جامعه میشود، به درآمد میرسد و استقلال مالی پیدا میکند، سطح بلندپروازیهایش به شکل طبیعی افزایش مییابد و گمان میکند از عهده تمام شرایط برخواهد آمد؛ در چنین وضعیتی شاید بخواهد همزمان پروژههای متعددی را آغاز کند، غافل از آنکه این رویه فشار روانی مضاعفی را تحمیل کرده و ممکن است او را در آستانه فروپاشی قرار دهد.
وی با بیان اینکه این تجربهای است که هر کسی باید آن را از سر بگذراند تا دریابد نمیتواند تصویری کاملاً ایدهآل و بیعیب از خود بسازد، گفت: چه بسیار روزهایی که حال درونی فرد مساعد نیست و نمیتواند کارش را به بهترین شکل انجام دهد یا آنقدر خسته است که حتی نمیتواند یک جلسه ورزشی ساده را هم به پایان برساند.
این دانشجو عنوان کرد: اینجاست که پایبندی به یک تصویر ایدهآل و دچار شدن به کمالگرایی مطلق نهتنها مفید نیست که مضر هم هست. انسان باید در زندگی خود تعادلی پایدار ایجاد کند تا بتواند سلامت روح و روان خود را در سطح مطلوبی نگه دارد، موضوعی که اهمیتش به مراتب بیشتر از حرف و حدیث دیگران است. اگر بیش از اندازه به سخنان دیگران توجه کنید، در نهایت این خود شما هستید که اذیت میشوید.
وی در پایان اضافه کرد: توصیه من به ویژه به دختران جوان این است که زندگی را یک سفر طولانی مدت ببینند و بیاموزند که اگر همه چیز را کمی آسانتر بگیرند، در این مسیر طولانی خسته و فرسوده نخواهند شد. با قلب خود روراست باشید و هرگاه با مسائلی روبهرو شدید که توان به دوش کشیدنشان را ندارید، با شجاعت و جسارت آنها را کنار بگذارید و رهایشان کنید.
انتهای پیام
