همسر شهید با مهربانی و متانت از ۳۵ سال زندگی مشترک میگوید، پیوندی که ثمره آن یک دختر و دو پسر است، فرزندانی که حالا میراثدار اخلاق و اعتقاد پدر شدهاند.
آمنه علیپور، همسر شهید والامقام «سرهنگ اسلام میرزایی»، با اشاره به آغاز زندگی مشترکشان در سال ۱۳۶۸ در گفتوگو با ایسنا اظهار میکند: ازدواج ما سنتی بود، حاج اسلام هیئتی بود و پدر من هم مؤسس هیئت، از همانجا بود که به خواستگاری آمدند. در طول ۳۵ سال زندگی مشترک، حتی ۳۵ ثانیه هم از او نرنجیدم. او متولد ۱۳۴۸ بود و تنها دو سال اختلاف سنی داشتیم، اما وقار، آرامش و متانت او برای همه ما الگو بود.
او میافزاید: نامش اسلام بود و اگر بخواهم او را در یک جمله تعریف کنم، باید بگویم اسلام در شخصیت، اخلاق و رفتار او شکل پیدا کرده بود، او نامش را در عمل معنی کرد.
علیپور با اشاره به حالات معنوی همسرش در روزهای منتهی به شهادت، بهویژه پس از شهادت رهبر معظم انقلاب خاطرنشان میکند: بعد از شهادت رهبر عزیز، حاج اسلام خیلی بیقرار بود. سه روز قبل از شهادتش، دو نفر از دوستان نزدیکش به شهادت رسیده بودند و او از این بابت بسیار پریشان بود. مدام میگفت آنها لیاقت داشتند و رفتند و ما ماندیم. احساس میکنم اگر میماند، دیگر طاقت این فراق را نداشت و خوشحالم که سرانجام به آرزویش رسید و به دوستان شهیدش پیوست.
این همسر شهید ادامه میدهد: سالها پیش، زمانی که در درجه سروانی بود، عکسی گرفت و به من گفت: این عکس را خوب نگه دار تا هر وقت شهید شدم، بدون عکس نمانی. با اینکه پاسدار بازنشسته بود، اما خودش خواست که بماند و راهش را ادامه دهد تا عاقبتبهخیر شود.

چهل دقیقه بعد از آخرین تماس، قصه یک عاقبتبهخیری
او درباره نحوه اطلاع از شهادت همسرش در چهارم فروردینماه میگوید: ساعت ۱۵:۲۰ بعدازظهر بود که با هم حرف زدیم. هنوز ۴۰ دقیقه نگذشته بود که خبر شهادت را به دامادم خبر داده بودند. من در خانه بودم و بیخبر، تا اینکه خواهرم خبر را به من گفت.
او میافزاید: داغ فراق سخت است و من برای تنهایی خودم گریه میکنم، اما برای او شاکرم که عاقبتبهخیر شد و این خودخواهی بود اگر او را فقط برای خودم میخواستم و مانع رسیدن به آرزویش میشدم.
علیپور تصریح میکند: دشمن فکر نکند که ما فقط داغداریم، ما صبر میکنیم. بالاتر از سیاهی رنگی نیست و بالاتر از مرگ هم چیزی وجود ندارد، اما در نهایت این دشمن است که شکست میخورد.
او میگوید: حاج اسلام سه یادگار (دو پسر و یک دختر) از خود به جا گذاشته که هر سه مانند پدرشان تربیت شدهاند و با قوت راه او را ادامه خواهند داد ما این شهدا را در راه رهبر قربانی دادهایم.
او خاطرنشان میکند: همیشه به همسرم میگفتم تو که از من راضی هستی، وقتی شهید شدی باید شفاعتم کنی؛ من این قول را از او گرفتهام.

عیددیدنی تلخی که با طنین خبر شهادت گذشت
امیرعلی میرزایی، ته تغاری ۱۸ ساله شهید والامقام اسلام میرزایی با غرور به لحظه شنیدن خبر شهادت پدرش اشاره میکند و میگوید: روز سهشنبه ۴ فروردین پدرم سر کار بود، خالهام برای عید دیدنی مهمان ما بود، ظهر با خالهام تماس گرفتند و خبر شهادت را دادند که گوشی روی میکروفون بود ما هم متوجه شدیم و آنجا بود که خبر شهادت پدر را شنیدیم.
تداوم خدمت پس از ۱۰ سال بازنشستگی
او با اشاره به سوابق کاری پدرش میافزاید: پدرم ۱۰ سالی میشد که بازنشسته شده بود، اما با توجه به اعلام نیاز و دعوت به همکاری با کمال میل راضی شد که دوباره به عرصه کار و خدمت بازگردد.
او به روحیه ایثارگری پدرش اشاره میکند و ادامه میدهد: پدرم از نوجوانی در مسیر انقلاب بود در دوران هشت سال دفاع مقدس، در حالی که تنها ۱۷ سال داشت به جبهه رفته بود. آن زمان وصیتنامه هم نوشته بود، اما در حال حاضر وصیتنامه مکتوبی ندارد.
پیام «تهتغاری» خانه برای دشمنان
فرزند شهید میرزایی تواضع پدرش را یکی از ویژگیهای بارز او عنوان میکند و میگوید: پدرم هیچگاه ادعای شهادت نمیکرد. او با نهایت تواضع زندگی میکرد و اینگونه نیز به شهادت رسید بسیار صبور و خوشاخلاق بود. تمامی اطرافیان و همکارانش، چه قبل و چه بعد از شهادت، میگفتند که آزار او حتی به یک مورچه هم نرسیده بود.
او خطاب به دشمنان اظهار میکند: دشمنان بدانند که اگر این تقابلها ادامه یابد، با توجه به وعدههای الهی، پیروزی نهایی از آن ماست، پس بیهوده تلاش نکنند، چرا که در نهایت این تدبیر و نصرت الهی است که رقم خواهد خورد.
به گزارش ایسنا، سرهنگ شهید اسلام میرزایی ۴ فروردین ۱۴۰۵ در جنگ تحمیلی سوم در یکی از شهرکهای صنعتی تبریز به فیض شهادت نائل آمد.
انتهای پیام
