به گزارش ایسنا، در جنگ ۴۰ روزه، بعد از هر حمله و انفجاری، نگاه همه مجروحان و آسیب دیدگان به دنبال افرادی بود که دردی از دردشان را کم کند و دست کمکی به سویشان دراز کند که تکنسینهای اورژانس یکی از این نیروهای امدادی بودند که بعد از حمله وارد صحنه میشدند تا نفسی را نجات دهند و زندگی را تداوم ببخشند.
طبق گفته رئیس سازمان اورژانس استان تهران تا روز ۱۲ فروردین ماه، بیش از ۳۰۰۰ مأموریت مرتبط با جنگ در پایتخت انجام شده که روایت دو نفر از کارشناسان اورژانس که در جنگ اخیر در این مأموریتها حضور داشتند را در ادامه میخوانید:
محسن سامخانیانی با ۱۸ سال سابقه خدمت و محسن نجفی با ۲۱ سال سابقه خدمت دو کارشناس فوریتهای پزشکی اورژانس استان تهران هستند که در جنگ رمضان همانند جنگ ۱۲ روزه در میدان بودند؛ یکی از آنها زیر بمباران نفسی را بازگرداند و دیگری در سایه جنگ کودکی را به این دنیا آورد و یادآور شد که زندگی هنوز ادامه دارد...
عملیات احیا زیر بمباران
در جنگ اخیر ۱۷ نفر که دچار حملات قلبی شده بودند با عملیات احیای پرسنل اورژانس تهران به زندگی بازگشتند و روایت زیر درباره نجات یکی از آنهاست.
محسن سامخانیانی کارشناس موتورلانس اورژانس استان تهران در گفتوگو با ایسنا، میگوید: ۱۸ سال پیش تصمیم گرفتم شغلی را انتخاب کنم که در آن بتوانم به مردم کمک کنم و در اوج جوانی بودم که با دیدن آمبولانس، به این شغل علاقه پیدا کردم و از آن روز به مدت ۱۰ سال در آمبولانس و در سالهای اخیر نیز تا به امروز با موتورلانس به مأموریت میروم و در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نیز با موتورلانس به مردم کمک میکردم.
سامخانیانی میگوید: وقتی جنگ شروع شد، من در خانه بودم و آن روز شیفت نبودم؛ اما بلافاصله خودم را به پایگاه اورژانس رساندم. در شرایطی که از همان روز اول جنگ همه کارمندان یا تعطیل بودند یا دورکار، ما بیشتر از هر زمان دیگری در محل کار حضور داشتیم و به مأموریت های زیادی نیز اعزام شدیم.
در شرایطی که همه کارمندان تعطیل بودند، ما کنار مردم بودیم
تمام مرخصیهایمان لغو شده بود و در هیچ زمان خاصی مثل شب عید، سال تحویل، سیزده بدر و غیره در کنار خانواده هایمان نبودیم. علاوه بر این هر روز که از خانه خارج می شدیم احتمال داشت دیگر بازنگردیم و همین مسئله فشار را برای خانواده هایمان بیشتر میکرد و از آنها ممنونم که متوجه حساسیت شغل ما بودند و حتی کنار ما در تهران ماندند.
این کارشناس موتورلانس با اشاره به اینکه با موتور نمیشود مجروحان را به مراکز درمانی منتقل کرد، ادامه میدهد: ما در جنگ علاوه بر خدمت رسانی به مجروحان، به مأموریتهای دیگر مثل تصادفات و غیره نیز اعزام میشدیم و من سعی میکردم در هر مأموریتی، اقدامات اولیه برای مجروحان را انجام دهم تا زمانیکه آمبولانس میرسد مجروحان سریع تر منتقل شوند و معطل امور تریاژ نشوند. در جنگ نیز به هر مأموریتی که اعزام میشدم خیلی زود خودم را به آنجا میرساندم و از همان لحظات اولیه سعی میکردم خونریزی مجروحان را بند بیاورم و پانسمان کنم تا از آسیب بیشتر جلوگیری کنم.

شهادت همکارم بدترین لحظه زندگیام بود
در این جنگ، بدترین لحظهای که به خاطر دارم، شهادت همکار عزیزمان آقای علی عبدالهی بود که صبح روز شهادتش با من در پایگاه شیفت بود و با آمبولانس به مأموریت رفت؛ اما همان شب با پیکر سوختهاش مواجه شدم و به همراه سایر همکارانم پیکر او را از محل حادثه منتقل کردیم که بدترین خاطره زندگی کاریام بود.
اما در این میان، خاطرههای خوب نیز داریم. مثلا وقتی تهرانسر مورد حمله قرار گرفت ما برای مأموریت اعزام شدیم و توانستیم مردی را که زیر آوار مانده بود، خارج کنیم. وقتی از زیر آوار خارج شد متوجه شدم بر اثر جراحات دچار ایست قلبی شده است که سریعا عملیات احیا را آغاز کردم.
در حال انجام cpr بودم که جنگده دشمن دوباره بازگشت و مجددا همان نقطه را بمباران کرد، من نیز مثل هر کس دیگری ترسیده بودم؛ اما اگر یک لحظه دست از عملیات احیا میکشیدم، این فرد جانش را از دست میداد. به همین دلیل من از جایم تکان نخوردم و احیا را ادامه دادم تا اینکه خداروشکر ضربان مجروح بازگشت و توانستیم بعد از بمباران مجدد او را زنده به بیمارستان تحویل دهیم که این مأموریت بسیار برایم لذت بخش بود چون در بمباران نیز دست از نجات مردم نکشیدم. البته در همین مأموریت بود که هنگام خروج از منطقه، از ارتفاعی سقوط کردم که موجب چند خراشیدگی و زخم شد اما بلافاصله توانستم به مأموریت بعدی اعزام شوم.

مردم با دیدن ما آرام می شدند
این کارشناس اورژانس پایتخت درباره اهمیت حضور نیروهای امدادی در جنگ میافزاید: در حمله به مناطق مسکونی مهم ترین اقدامی که ما انجام میدهیم قبل از هرگونه عملیات درمانی، تزریق آرامش و آرام کردن محیط است. ما در بدو ورود به هر منطقهای تلاش میکنیم اول جو را آرام کنیم تا آرامش بر محیط بازگردد و بعد با اولویت نوع مجروحیت، به مجروحان کمک میکنیم. در این میان، کودکان بیشترین افرادی هستند که در حملات دچار ترس و حملات عصبی میشدند که با دیدن لباس و خودرو موتورهای ما کمی آرام میشدند و وقتی از نزدیک ما را میدیدند انگار خیالشان راحت میشد و تحمل محیط برایشان راحتتر میشد که همین مسئله نیز بسیار برای ما لذت بخش بود.
انجام زایمان موفق در سایه جنگ
بر اساس اعلام سازمان اورژانس استان تهران، در طول جنگ ۵ زایمان موفق توسط پرسنل اورژانس در منازل یا آمبولانس ها انجام شده است که نجفی یکی از کارشناسانی است که یک تولد موفق در پرونده کاری خود دارد.
محسن نجفی کارشناس فوریتهای پزشکی اورژانس استان تهران که ۲۱ سال سابقه کار دارد نیز در گفتوگو با ایسنا، درباره امدادرسانیها در روزهای جنگ میگوید: امسال در بیست و یکمین سال خدمت هستم و دو جنگ را پشت سر گذاشتم. زمانی که تصمیم گرفتم به عنوان عضوی از کادر درمان خدمت کنم، اورژانس را انتخاب کردم چون هیجان اقدامات پیش بیمارستانی را دوست داشتم؛ اما هیچوقت فکر نمیکردم جنگ را هم در کشورم ببینم و در این شرایط به مردمم کمک کنم.
من در دو جنگ اخیر دو شیفته در پایگاه حضور داشتم و بنظرم جنگ دوم خیلی شدیدتر بود؛ زیرا تعداد مجروحان آن که بیشترشان هم غیرنظامی بودند، بیشتر بود.
از آنجایی که من با موتورلانس بودم، بعضی وقتها زودتر از تیم ارزیاب به منطقه مورد حمله میرسیدم و شدت حادثه، تعداد مجروحان و شهدا و ناوگان مورد نیاز را پیشبینی میکردیم و به مرکز اعلام میکردیم. سپس به مجروحان کمک میکردیم و اقدامات اولیه درمانی را برای مجروحان انجام میدادیم تا آمبولانسها برسند.

معتقدم هرکسی باید کار خودش را انجام دهد تا مشکلی اضافه نشود
او در پاسخ به این سوال که اقدام دیگری در جنگ به جز وظیفهدرمانیاش انجام داده یا خیر؟ میگوید: من معتقدم هر کسی باید در حیطه وظایف، اختیارات و آموزش هایی که دیده است اقدام کند. به عنوان مثال من چون آموزش ندیده ام که با آوار چگونه رفتار کنم، ترجیح میدهم در کار جستجو و نجات دخالت نکنم و صبرکنم تا نیروهای هلال احمر و آتش نشانی مجروحان را به من تحویل دهند؛ زیرا ممکن است من در حین کمک کردن به آواربرداری، دچار جراحت شوم یا زیر آوار گیر کنم که این مسئله باعث می شود هم نتوانم به مجروحان خدمت درمانی برسانم و هم خودم برای نیروی امدادی دیگر دردسر اضافه نکنم.
نجفی درباره مأموریت خاص خود در زمان جنگ میافزاید: اواسط جنگ بود که یک مأموریت انتقال زن باردار برای زایمان به من محول شد. یعنی یک زن باردار بر اثر حملات، دچار استرس شدید شده و چون شرایط خیلی خطرناک بود نتوانسته بود به بیمارستان منتقل شود. من سریعا خودم را به خانه آنها رساندم و متوجه شدم زایمان بسیار نزدیک است.
از آنجایی که در آن شرایط بحرانی انتقال این زن میسر نبود، به او کمک کردم تا در خانه زایمان کند و خوشبختانه این نوزاد سالم به دنیا آمد و توانستیم خیلی زود نوزاد و مادرش را به بیمارستان منتقل کنیم.
در این جنگ، به دنیا آمدن این نوزاد بسیار برایم لذت بخش بود و انگار به ما نوید میداد که زندگی ادامه دارد و اگر جانی از دست رود، جان دیگری به وجود میآید.

انتهای پیام
