نرگس سعد آبادی در پنجاه و یکمین نشست از سلسله نشستهای تخصصی «در میدان» با عنوان معرفی مدل های مداخله کوتاه و بلند مدت در شرایط بحرانی که شامگاه ۲۳ اردیبهشت به همت جهاد دانشگاهی واحد استان قم با همکاری فرماندهی انتظامی ویژه شرق استان تهران و کانون روان شناسان استان قم برگزار شد، گفت: وقتی جامعهای وارد شرایط بحرانی میشود، مجموعهای از هیجانات مانند خشم، اضطراب و ناامنی در میان افراد شایع میشود که در علم روانشناسی از آن تحت عنوان «واکنشهای طبیعی به یک اتفاق غیرطبیعی» یاد میشود.
وی با اشاره به تمایز مفاهیم استرس، بحران و تروما در روانشناسی، اظهار کرد: برای درک بهتر، باید به تفاوت سه مفهوم استرس، بحران و تروما توجه داشت؛ به عنوان مثال، فردی را در نظر بگیرید که در ترافیک مانده و به دلیل دیر رسیدن و تنش با رئیس دچار «استرس» میشود، اما با تکیه بر مهارتهای فردی و سیستم مقابلهای، تعادل روانی خود را حفظ کرده و حتی سعی میکند از لحظات حضور در ترافیک لذت ببرد.
این روانشناس افزود: اما زمانی که همین فرد با صحنه یک تصادف سنگین روبرو میشود، سیستم مقابلهای سابق دیگر کارساز نیست و فرد وارد وضعیت «بحران» میشود؛ در این حالت ممکن است فرد موقتاً کنترل خود را از دست بدهد، اما پس از چند روز با حمایت دیگران و تنظیم هیجان، دوباره به حالت عادی بازمیگردد.
ماهیت تروما و اثر ماندگار آن بر روان
سعد آبادی با بیان اینکه مفهوم «تروما» زمانی شکل میگیرد که حادثه از حد بحران فراتر رفته و زخمی عمیق در حافظه هیجانی ایجاد کند، تصریح کرد: مانند فردی که شاهد آتشسوزی خودرو و جان باختن یکی از عزیزانش است و هیچ راهی برای نجات او ندارد. در این شرایط، تصویر حادثه در ذهن فرد تثبیت شده، سیستم روانی نمیتواند به تعادل بازگردد و فرد دچار کابوسهای شبانه و اجتناب از رانندگی میشود.
وی ادامه داد: به طور کلی، استرس به موجی تشبیه میشود که میآید و میرود و بحران مانند طوفانی ناگهانی است که تعادل را بر هم میزند اما در نهایت پایان مییابد، ولی تروما مانند اصابت رعد است که ردی ماندگار بر روان و هیجانات بر جای میگذارد و در صورت عدم درمان، همواره باقی میماند.
ویژگیهای منحصربهفرد روانشناختی در شرایط جنگ
این روانشناس بیان کرد: بحران جنگ با سایر بحرانها تفاوتهای اساسی دارد که اولین ویژگی آن، تداوم و پیشبینیناپذیری تهدید است که مستقیماً منجر به اضطراب میشود.
سعد آبادی با بیان اینکه ویژگی دوم، تهدید مستقیم بقا و امنیت است که باعث ایجاد هوشیاری افراطی مداوم میشود، گفت: در واقع جنگ علاوه بر روان، جان فرد را نیز تهدید میکند و مغز را در حالت هشدار ۲۴ ساعته قرار میدهد که بر اساس ویژگیهای مغزی افراد، این حالت میتواند دائمی یا موقتی باشد.
وی در ادامه اضافه کرد: همچنین در جنگ، پدیدهای به نام «درگیری جمعی و هویت اجتماعی» شکل میگیرد که در آن مفهوم «ما در مقابل آنها» بازتعریف میشود.
جنگ روایتها و فرسودگی ناشی از اشباع رسانهای
این روانشناس با اشاره به فرسودگی ناشی از اشباع رسانه ای اظهار کرد: در شرایط جنگی، جامعه با اشباع رسانهای و جنگ روایتها روبرو میشود که در آن مردم به طور مداوم اخبار را چک کرده و در معرض بمباران اطلاعات درست و نادرست قرار میگیرند؛ این مسئله منجر به سردرگمی و خستگی روانی میشود.
سعد آبادی گفت: نوسانات هیجانی ناشی از تناوب خبرهای پیروزی و شکست و رفت و آمد میان امید و ترس، فرصت تنظیم هیجان را از روان فرد سلب کرده و باعث فرسودگی و تهیشدن احساسی میشود.
وی با بیان اینکه در واقع چرخه مکرر هشدار و آرامش نسبی و تغییر مداوم میان خطرات و آرامش ظاهری، فرد را در بازیابی روانی و خواب دچار ناتوانی میکند؛افزود: لذا در جنگ، مسئله تنها وقوع یک حادثه نیست، بلکه چالش اصلی «زندگی کردن در انتظار حادثه» است.
چرخه بحران و پیامدهای روانی در سطح فردی
این روانشناس تصریح کرد: هر بحران دارای چرخهای است که با یک خبر یا حادثه تهدیدکننده آغاز میشود، سپس هشدار بدن و مغز فعال شده و در ادامه مرحله معنابخشی به اتفاق، واکنش و شیوه کنار آمدن، و در نهایت آرام شدن نسبی یا ماندن در بحران رخ میدهد.
سعد آبادی افزود: وقتی فرد وارد این چرخه میشود و ذهن فرصت بازگشت به تعادل را پیدا نمیکند، واکنشها از حالت طبیعی خارج شده و به اضطراب مزمن، احساس ناامنی، اختلال خواب، خستگی روانی، تحریکپذیری، خشم، کاهش تمرکز و در موارد شدید به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) تبدیل میشود.
تأثیر جنگ بر ساختار خانواده و روابط میانفردی
وی با بیان اینکه خانواده در شرایط بحران میتواند نقش دوگانهای ایفا کند؛ به این معنا که هم میتواند پناهگاهی برای اعضا باشد و هم به میدانی برای تنش و جنگ جداگانه تبدیل شود، بیان کرد: در این شرایط، یا همبستگی و حمایت متقابل افزایش مییابد و یا شاهد افزایش تعارض، تغییر اجباری نقشها و مسئولیتها، انتقال اضطراب از والدین به فرزندان و کاهش گفتگوی مؤثر خواهیم بود.
این روانشناس اضافه کرد: از این رو، خانواده در زمان جنگ تنها یک محل زندگی نیست، بلکه مهمترین بستر برای انتقال اضطراب، تنظیم هیجان و در عین حال شکلگیری تابآوری محسوب میشود.
پیامدهای روانشناختی جنگ در ابعاد اجتماعی
سعد آبادی گفت: در سطح کلان جامعه، جنگ باعث افزایش شایعهپذیری و انتشار اطلاعات غیردقیق میگردد و پدیدههایی نظیر قطبیشدن و دوگانهسازی اجتماعی را تشدید میکند.
وی افزود: نوسان جمعی بین امید و ناامیدی و افزایش تنشهای اجتماعی از دیگر پیامدهای این دوران است که در آن شبکههای اجتماعی نقش پررنگی در تشدید هیجانات جمعی ایفا میکنند. در واقع جنگ، ویرایشی جدید از مناسبات اجتماعی و روانی را به جامعه تحمیل میکند.
میدان هیجانی جمعی و رسالت روانشناس
این روانشناس با بیان اینکه آنچه سریعتر از هر پدیدهای پخش میشود همیشه ماهیت فیزیکی ندارد و گاهی از جنس هیجان است، تصریح کرد: بر همین اساس، یک روانشناس در شرایط بحرانی تنها با یک فرد در اتاق درمان مواجه نیست، بلکه او در واقع با تأثیرات گسترده یک میدان هیجانی جمعی کار میکند.
اصول و مبانی مداخله روانشناختی در بحران جنگ
سعد آبادی با اشاره به احساس اولین نیاز در فرد در شرایط بحرانی گفت: اولین نیازی که برای یک فرد در شرایط بحران تعریف میشود، ایجاد احساس امنیت نسبی، آرامسازی اولیه و تلاش برای کاهش اضطراب است که این امر از طریق گوش دادن همدلانه و پذیرش هیجانات فرد محقق میشود.
وی افزود: همچنین اطلاعرسانی واقعبینانه و جلوگیری از انتشار شایعات، در کنار تقویت منابع حمایتی همچون خانواده، جامعه و باورهای معنوی، از اصول اساسی است که در نهایت به بازگشت تدریجی فرد به روال عادی زندگی کمک میکند.
این روانشناس بیان کرد: به عنوان اولین اقدامات در فضای درمان و مواجهه با بحران، محدود کردن پیگیری اخبار و شایعات، حفظ وضعیت تغذیه و نگهداشتن روال ساده زندگی روزمره توصیه میشود.
سعد آبادی در ادامه با بیان اینکه استفاده از تکنیکهای تنفس آهسته و مکثهای کوتاه، برقراری ارتباط با افراد حمایتگر و بیان هیجانات به شیوهای سالم، در کنار انتخاب آگاهانه فیلم، موسیقی و محتوای امیدبخش، از راهکارهای کلیدی محسوب میشوند؛افزود: چرا که در بحران جنگ هدف اصلی حذف کامل اضطراب نیست، بلکه رسالت ما این است که فشار روانی را از سطح فلجکننده به سطح قابل تحمل برسانیم.
دستهبندی مداخلات کوتاهمدت و بلندمدت درمانی
وی با اشاره به مداخلات کوتاه مدت گفت: مداخلات کوتاهمدت که بازه زمانی هفتهها تا چند ماه را در بر میگیرند، شامل مواردی نظیر مشاوره حمایتی کوتاهمدت، آموزش مهارتهای مقابله با استرس، تشکیل گروههای حمایتی و کمک به بازگشت تدریجی فرد به فعالیتهای روزمره زندگی هستند.
این روانشناس در ادامه به مداخلات بلند مدت پرداخت و بیان کرد: در مقابل، مداخلات بلندمدت زمانی اجرا میشوند که علائم تداوم یابند؛ در این سطح، رواندرمانی تخصصی متمرکز بر تروما، درمان افسردگی یا اضطراب مرتبط با بحران و در صورت لزوم، درمان دارویی تحت نظر روانپزشک انجام میگیرد.
شناسایی و حمایت از گروههای آسیبپذیر در جنگ
سعد آبادی با اشاره به گروه های آسیب پذیر بیان کرد: در شرایط جنگی، گروههایی نظیر کودکان، نوجوانان، سالمندان و افرادی که شبکه حمایتی محدودی دارند، در معرض آسیب بیشتری هستند و به مداخلات تخصصیتری نیاز دارند.
وی افزود: این فهرست همچنین افرادی با سابقه مشکلات روانپزشکی، زنان باردار، والدین دارای نوزاد و افرادی که به طور مستقیم در معرض حادثه یا آوارگی قرار گرفتهاند را شامل میشود.
این روانشناس با اشاره به درمان های مؤثر تصریح کرد: برای این گروهها نمونههایی از مداخلات نظیر درمانهای مبتنی بر تروما، بازیدرمانی، مداخلات خانوادهمحور با تأکید بر حمایتهای خانوادگی و اجتماعی و آموزش مهارتهای تنظیم هیجان پیشبینی شده است که در صورت تداوم یا شدت علائم، ارجاع به خدمات تخصصی سلامت روان ضرورت مییابد.
سعد آبادی در ادامه با تاکید بر ضرورت مراقبت از سلامت روانشناس در شرایط بحرانی گفت: باید توجه داشت که بحران جنگ نه تنها مراجعان، بلکه خود روانشناسان را نیز درگیر میکند و میتواند منجر به خستگی ناشی از همدلی و همدردی مفرط شود.
وی در پایان به راهکارهای مراقبت از خود روانشناسان پرداخت و تصریح کرد: برای مقابله با این وضعیت، راهکارهای مراقبت از خود برای روانشناسان شامل حفظ مرز دقیق بین حمایت و درگیری عاطفی، تمرین تنفس، آرامسازی، مراقبه و دعا میباشد.
این روانشناس افزود: همچنین صحبت با همکار در مورد فشارهای روانی موجود، کاهش حجم اخبار و حضور در شبکههای اجتماعی و دوری از موضوعات اضطرابزا، در کنار یادآوری معنا و هدف حرفهای، از اقدامات حیاتی است؛ چرا که یک روانشناس سالم، خود بهترین منبع حمایت برای دیگران محسوب میشود.
انتهای پیام
