• شنبه / ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۲:۳۲
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد مطلب: 1405022615054
  • منبع : نمایندگی اصفهان

اصفهان؛ شهری که هنوز در آیینه نگارگری، هویت ایران را روایت می‌کند

اصفهان؛ شهری که هنوز در آیینه نگارگری، هویت ایران را روایت می‌کند

ایسنا/اصفهان اصفهان فقط یک شهر تاریخی نیست؛ حافظه زنده ایران است. شهری که در گنبدهای فیروزه‌ای، در بازارهای پیچ‌درپیچ، در موسیقی لهجه مردمانش و در خطوط ظریف نگارگری، نوعی هویت فرهنگی چندلایه را حمل می‌کند که از دوره صفویه تا امروز همچنان در حال بازتعریف است، اما پرسش مهم اینجاست که آیا این هویت هنوز توان بازتولید خود را دارد یا در مواجهه با جهان معاصر، آرام‌آرام در حال فرسایش است؟

اصفهان در تاریخ ایران صرفاً یک مرکز سیاسی یا اقتصادی نبوده، بلکه نوعی «کارگاه تولید معنا» برای فرهنگ ایرانی به‌شمار می‌رفته است. از زمانی که صفویان این شهر را به پایتختی برگزیدند، اصفهان به مرکزی برای تلاقی هنر، معماری، فلسفه، ادبیات، صنایع‌دستی و آیین‌های اجتماعی بدل شد. نگارگری اصفهان نیز در همین بستر شکل گرفت؛ هنری که نه فقط تصویر، بلکه جهان‌بینی ایرانی را روایت می‌کرد. در نگاره‌های مکتب اصفهان، انسان، طبیعت، رنگ و عرفان در کنار هم قرار می‌گرفتند تا تصویری از زیست ایرانی خلق شود؛ تصویری که هنوز هم بخش مهمی از حافظه فرهنگی کشور را می‌سازد.

اما اصفهان امروز، دیگر آن شهر آرام عصر صفوی نیست. جهان رسانه‌ای، توسعه شهری، مهاجرت نسل‌ها، تغییر سبک زندگی و فرسایش تدریجی سنت‌ها، همه‌وهمه بر هویت فرهنگی این شهر تأثیر گذاشته‌اند. با این حال، اصفهان هنوز مقاومت می‌کند؛ نه فقط در بناهای تاریخی، بلکه در زبان مردم، در طنز اصفهانی، در موسیقی کوچه‌ها، در هنر قلم‌زنی، در مینیاتور و در حافظه جمعی نسلی که هنوز شهر را صرفاً یک جغرافیا نمی‌داند، بلکه بخشی از هویت خود می‌بیند.

پنج آذر ۱۳۲۸ در اصفهان و در خانواده‌ای هنردوست و فعال در صنایع‌دستی چشم به جهان گشود؛ فضایی که از کودکی او را با رنگ، نقش و هنر ایرانی پیوند زد. آموزش هنر را نزد برادر بزرگ‌ترش و استاد احمد بیضاوی آغاز کرد، اما بخش مهمی از مسیر هنری‌اش حاصل سال‌ها تلاش فردی و خودآموزی‌اش بود.

 استاد رضابدرالسما با بیش از ۵۰ سال فعالیت حرفه‌ای، امروز از چهره‌های شناخته‌شده نگارگری معاصر ایران به‌شمار می‌رود؛ هنرمندی که آثارش پیوندی میان سنت نگارگری ایرانی، هویت فرهنگی اصفهان و نگاه معاصر ایجاد کرده است. او در سال‌های دفاع مقدس در بخش‌های مختلف پشتیبانی جنگ و انتقال مجروحان حضور داشت؛ تجربه‌ای که تأثیر عمیقی بر نگاه انسانی و معنوی آثارش گذاشت.

برگزاری نمایشگاه‌های متعدد داخلی و خارجی و دریافت درجه یک هنری، بخشی از کارنامه هنری این نگارگر اصفهانی است که همچنان از او به‌عنوان یکی از روایتگران هویت بصری و فرهنگی اصفهان یاد می‌شود.

در همین راستا و برای درک بیشتر هویت فرهنگی و هنری اصفهان از گذشته تا حال و نقش هنر نگارگری از دیرباز تا دوران معاصر با استاد رضا بدرالسما به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه حاصل آن را می‌خوانید: 

آیا اصفهان امروز در حال بازتولید هویت فرهنگی خود در بستری مدرن است، یا با «شکاف در متن سنت»، شاهد فروپاشی تدریجی میراث هویتی این شهر در ساحت زبان، نسل‌ها و فضای شهری هستیم؟

اصفهان امروز در موقعیتی پیچیده ایستاده است؛ نه کاملاً سنتی مانده و نه به‌طور کامل مدرن شده است. همین وضعیت بینابینی، هویت فرهنگی این شهر را به میدان کشمکش تبدیل کرده است. درگذشته، هویت اصفهان در امتداد طبیعی زندگی روزمره جریان داشت؛ بازار، مسجد، میدان، خانه‌های تاریخی، روابط همسایگی، هنرهای سنتی و حتی شیوه سخن‌گفتن مردم، اجزای یک ساختار منسجم فرهنگی بودند، اما اکنون این انسجام دچار شکاف شده است.

شهر مدرن، سرعت را جایگزین تأمل کرده و رسانه‌ها، حافظه تاریخی را تحت‌فشار قرار داده‌اند. بسیاری از نسل جوان اصفهان، اگرچه در کنار میدان نقش‌جهان زندگی می‌کنند، اما ارتباط عمیقی با تاریخ فرهنگی آن ندارند. هویت تاریخی دیگر به شکل طبیعی منتقل نمی‌شود و نیازمند آموزش، بازخوانی و بازتولید آگاهانه است. این همان نقطه بحرانی اصفهان معاصر است؛ شهری که هنوز نماد فرهنگ ایرانی است، اما سازوکار انتقال این فرهنگ در آن تضعیف شده است.

با این حال، نمی‌توان از فروپاشی کامل سخن گفت. اصفهان همچنان ظرفیت بازتولید هویتی دارد. حضور نسل جدید هنرمندان، بازگشت دوباره به صنایع‌دستی، احیای برخی جریان‌های هنری و حتی علاقه جهانی به میراث اصفهان، نشان می‌دهد این شهر هنوز زنده است. مسئله اصلی این است که آیا مدیریت فرهنگی و اجتماعی شهر توانسته میان سنت و جهان جدید تعادل ایجاد کند یا نه. اگر این پیوند بازسازی نشود، خطر آن وجود دارد که اصفهان به شهری صرفاً توریستی تبدیل شود؛ شهری زیبا، اما تهی از روح فرهنگی.

اصفهان در گذار از سنت به جهان رسانه‌محور امروز، چه تغییری در جایگاهش به‌عنوان محور هویت فرهنگی ایران کرده است؟

در دوره صفویه، اصفهان عملاً «ویترین ایران» بود. معماری، هنر، آیین‌های اجتماعی و حتی نظم شهری آن، تصویری از قدرت و هویت ایرانی ارائه می‌داد. اصفهان فقط برای ایرانیان اهمیت نداشت؛ جهان آن روز نیز این شهر را نماد تمدن ایرانی می‌دانست. جمله مشهور «اصفهان نصف جهان» صرفاً یک شعار نبود، بلکه بازتاب موقعیت فرهنگی و تمدنی این شهر بود.

امروز، اما جهان تغییر کرده است. رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و جریان جهانی فرهنگ، شکل تولید هویت را دگرگون کرده‌اند. دیگر یک شهر صرفاً با بناهای تاریخی نمی‌تواند مرکز هویت‌سازی باشد. اکنون روایت اهمیت دارد؛ اینکه اصفهان چگونه خود را به نسل جدید و جهان معرفی می‌کند. در این زمینه، اصفهان با نوعی عقب‌ماندگی مواجه شده است. بسیاری از ظرفیت‌های فرهنگی این شهر هنوز در قالب‌های قدیمی معرفی می‌شوند، در حالی که جهان امروز نیازمند روایت‌های تازه و خلاقانه است. با این وجود، جهانی‌شدن فقط تهدید نیست. اصفهان می‌تواند از همین فضا برای بازتعریف هویت خود استفاده کند. هنر نگارگری، معماری صفوی، موسیقی سنتی و صنایع‌دستی اصفهان هنوز قابلیت جهانی‌شدن دارند. مسئله اینجاست که آیا این عناصر صرفاً به کالاهای توریستی تبدیل می‌شوند یا می‌توانند حامل معنا و هویت باشند. اگر هنر اصفهان تنها به سوغات فرهنگی تقلیل پیدا کند، هویت آن تضعیف می‌شود؛ اما اگر بتواند در جهان معاصر، همچنان روایت‌گر جهان‌بینی ایرانی باشد، این هویت نه‌تنها حفظ، بلکه تقویت خواهد شد.

طنز و گویش اصفهانی چه نسبتی باهویت فرهنگی این شهر دارد و آیا واکنشی انتقادی به قدرت است یا راهی برای بقای هویت در گذر زمان؟

طنز و گویش اصفهانی یکی از پیچیده‌ترین جلوه‌های فرهنگی این شهر است. برخلاف تصور رایج، این طنز صرفاً شوخی و بذله‌گویی نیست، بلکه نوعی سازوکار اجتماعی برای بقا، نقد و حتی مقاومت فرهنگی است. اصفهان در طول تاریخ، شهری بوده که میان قدرت سیاسی، دین، تجارت و فرهنگ قرار داشته و مردم آن برای زیستن در این تعادل پیچیده، زبانی غیرمستقیم و هوشمندانه خلق کرده‌اند. طنز اصفهانی اغلب مبتنی بر ایهام، کنایه و نوعی نگاه انتقادی پنهان است. این زبان، به مردم اجازه می‌داد بدون رویارویی مستقیم، مسائل اجتماعی و قدرت را نقد کنند. در واقع، طنز برای اصفهانی‌ها صرفاً ابزار خندیدن نبود؛ شیوه‌ای برای فهم جهان بود. حتی امروز هم بسیاری از ضرب‌المثل‌ها و شوخی‌های رایج در اصفهان، حامل لایه‌های عمیق اجتماعی و تاریخی هستند.

از سوی دیگر، این طنز نوعی سپر فرهنگی نیز بوده است. در دوره‌هایی که تغییرات اجتماعی و اقتصادی فشار زیادی بر جامعه وارد می‌کرد، طنز به مردم امکان می‌داد هویت خود را حفظ کنند. شاید به همین دلیل است که لهجه و شوخ‌طبعی اصفهانی هنوز بخشی از حافظه فرهنگی ایران باقی‌مانده است. طنز اصفهانی در حقیقت، نوعی «زبان بقا» است؛ زبانی که هم انتقاد می‌کند و هم هویت را حفظ می‌کند. طنز اصفهانی را می‌توان نه فقط یک ویژگی زبانی، بلکه بخشی از شیوه زیست مردم این شهر دانست. در بسیاری از موقعیت‌های روزمره، این طنز به‌جای آنکه به‌صورت مستقیم و صریح بیان شود، در قالب اشاره، طعنه و روایت‌های کوتاه ظاهر می‌شود؛ درست مثل وقتی که فردی به‌جای اعتراض آشکار به یک وضعیت، با یک جمله کنایه‌آمیز نارضایتی خود را منتقل می‌کند. برای مثال، در برخی شوخی‌های محلی، تأخیر، خساست، یا حتی تناقض‌های رفتاری با زبانی نرم و غیرمستقیم بیان می‌شود؛ زبانی که هم باعث خندیدن می‌شود و هم مخاطب را به فکر وامی‌دارد. از این منظر، طنز اصفهانی نوعی مهارت اجتماعی است؛ ابزاری برای بیان نقد بدون تنش و در عین حال راهی برای حفظ انسجام فرهنگی در برابر فشارهای بیرونی.

اصفهان امروز، چقدر به شالوده‌های تاریخی‌اش وفادار است؟ هویت فرهنگی این شهر از دوران اوج صفویه تا اکنون، چه استحاله یا تحول ساختاری را از سر گذرانده که کمتر به آن پرداخته شده است؟

بزرگ‌ترین تحول اصفهان، تغییر از یک «شهر فرهنگی زنده» به یک «شهر تاریخی نمایش‌داده‌شده» است. در عصر صفوی، فرهنگ در اصفهان جریان داشت؛ هنر بخشی از زندگی روزمره بود. نگارگر، شاعر، معمار، خوشنویس و صنعتگر، همگی در ساختار اجتماعی شهر حضور فعال داشتند، اما امروز بخش زیادی از این میراث، بیشتر جنبه موزه‌ای پیدا کرده است. 

اصفهان معاصر همچنان زیبا است، اما بسیاری از عناصر هویتی آن از بستر طبیعی خود جدا شده‌اند. خانه‌های تاریخی تبدیل به کافه یا اقامتگاه شده‌اند، صنایع‌دستی گاه به تولیدات تجاری تقلیل یافته‌اند و برخی آیین‌های فرهنگی، بیشتر برای نمایش گردشگری بازآفرینی می‌شوند. این تحول، لزوماً به معنای نابودی فرهنگ نیست، اما نشان می‌دهد هویت اصفهان از «زیست‌فرهنگی» به «بازنمایی فرهنگی» تغییر مسیر داده است، در عین حال، نباید فراموش کرد که هویت یک پدیده ثابت نیست.

اصفهان نیز ناچار است خود را با جهان جدید تطبیق دهد. مسئله مهم این است که آیا این تغییر، بر پایه حافظه تاریخی رخ می‌دهد یا در گسست کامل از گذشته. اگر پیوند میان نسل امروز و میراث‌فرهنگی قطع شود، اصفهان به‌مرور فقط به یک نام تاریخی تبدیل خواهد شد، اما اگر این شهر بتواند سنت را در قالبی جدید بازتفسیر کند، همچنان می‌تواند یکی از مهم‌ترین مراکز هویت فرهنگی ایران باقی بماند.

از این منظر، مسئله اصلی دیگر فقط حفظ بناها و نشانه‌های تاریخی نیست، بلکه چگونگی زنده نگه‌داشتن معنای نهفته در آن‌ها است. شهری مانند اصفهان اگر صرفاً در قالب تصویر، خاطره و صنعت گردشگری بازماند، بخشی از نیروی فرهنگی خود را از دست می‌دهد؛ اما اگر بتواند میراث گذشته را در آموزش، هنر معاصر، زندگی شهری و تجربه نسل جدید بازآفرینی کند، آنگاه تاریخ از سطح نمایش فراتر می‌رود و دوباره به نیرویی برای تداوم هویت بدل می‌شود. در واقع، آینده اصفهان نه در توقف زمان، بلکه در توانایی آن برای پیونددادن اصالت تاریخی با نیازهای امروز رقم می‌خورد.

آیا نگارگری اصفهان هنوز توانایی روایت هویت بصری این شهر را دارد؟ نقش نگارگران گذشته تا معاصر در حفظ حافظه فرهنگی اصفهان چه بوده و فقدان چهره‌هایی چون استاد محمود فرشچیان و استاد جزی‌زاده چه تأثیری بر آینده این هنر خواهد داشت؟

نگارگری اصفهان فقط یک هنر تزیینی نیست؛ زبان تصویری فرهنگ ایرانی است. از دوران صفویه، مکتب نگارگری اصفهان توانست تصویری متفاوت از انسان، طبیعت و معنویت خلق کند. در این مکتب، رنگ‌ها صرفاً زیباشناسانه نبودند؛ هر رنگ حامل معنا بود و هر ترکیب‌بندی، نوعی روایت فرهنگی را بازتاب می‌داد.

رضا عباسی را می‌توان یکی از ستون‌های اصلی این سنت دانست؛ هنرمندی که نگارگری را از دربار به زندگی انسانی نزدیک‌تر کرد، پس از او نسل‌های مختلفی از هنرمندان این مسیر را ادامه دادند تا در دوران معاصر، استاد محمود فرشچیان به یکی از جهانی‌ترین چهره‌های نگارگری ایرانی تبدیل شد. آثار فرشچیان فقط نقاشی نبودند؛ آمیزه‌ای از عرفان، اسطوره، ادبیات و هویت ایرانی بودند. او توانست نگارگری را از قالب سنتی خارج کند و به زبان جهانی هنر نزدیک سازد، بی‌آنکه اصالت آن را از بین ببرد.

در کنار او، هنرمندانی چون استاد جزی‌زاده نیز بخشی از حافظه زنده هنر اصفهان بودند؛ نسلی که هنر را نه صرفاً حرفه، بلکه مسئولیتی فرهنگی می‌دانست. از دست دادن این چهره‌ها فقط فقدان چند هنرمند نیست؛ بلکه نشانه پایان تدریجی نسلی است که پیوند عمیقی با ریشه‌های فرهنگی اصفهان داشت.

امروز چالش اصلی نگارگری اصفهان این است که آیا می‌تواند در جهان دیجیتال و رسانه‌ای معاصر، همچنان زنده بماند یا نه. اگر نگارگری صرفاً به باز تکرار فرم‌های گذشته محدود شود، به‌تدریج به هنری موزه‌ای تبدیل خواهد شد، اما اگر نسل جدید بتواند روح این هنر را با زبان امروز پیوند بزند، نگارگری همچنان می‌تواند روایت‌گر هویت بصری اصفهان باشد.

اصفهان هنوز در خطوط ظریف یک مینیاتور نفس می‌کشد. هنوز در کاشی‌های مسجد شیخ لطف‌الله، در نور عصرگاهی چهارباغ، در صدای بازار و در لهجه مردمانش، چیزی از روح ایران باقی‌مانده است. مسئله این نیست که آیا اصفهان تغییر کرده؛ همه شهرها تغییر می‌کنند. مسئله این است که آیا این شهر می‌تواند در دل تغییرات، حافظه تاریخی و هویت فرهنگی خود را زنده نگه دارد یا نه. پاسخ این پرسش، نه فقط برای اصفهان، بلکه برای آینده فرهنگی ایران اهمیت دارد.

انتهای پیام