• سه‌شنبه / ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۱:۵۵
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد مطلب: 1405022917147

یک استاد دانشگاه: آموزش رسمی و آموزش غیررسمی باید در کنار هم دیده شوند

یک استاد دانشگاه: آموزش رسمی و آموزش غیررسمی باید در کنار هم دیده شوند

ایسنا/خراسان رضوی عضو هیئت علمی علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به آموزش رسمی و غیررسمی، گفت: آموزش رسمی و آموزش غیررسمی باید در کنار هم دیده شوند. آموزش رسمی با همه‌ی نظم و ساختار خود بر پایه‌ی نمره، مدرک و کارنامه عمل می‌کند؛ اما آموزش غیررسمی، تجلیِ «ریسک زیبای تربیت» است. این ریسک زیبا در پیش‌بینی‌ناپذیری آن نهفته است.

بختیار شعبانی ورکی در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه در تعلیم و تربیت، یکی از شعارهای مهم این است که «یادگیری، شیوه‌ی یادگیری است»، اظهار کرد: پرسش اساسی این است که تا چه زمانی می‌توان انسان‌ها را در چارچوب‌های محدود آموزشی نگه داشت و آن‌ها را صرفاً تا مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری هدایت کرد؟ مگر می‌شود تصور کرد که پس از این مراحل، دیگر همه چیز تمام شده و انسان به نهایت دانش رسیده است؟ برای آموزش دادن به افراد، باید روش را آموخت؛ همان‌گونه که در ضرب‌المثل چینی آمده است، اگر به کسی یک وعده ماهی بدهید، فقط یک وعده سیر می‌شود، اما اگر ماهی‌گیری را به او بیاموزید، برای همیشه از آن بهره‌مند خواهد شد. از همین‌رو، منطق زیربنایی آموزش مادام‌العمر، یادگیریِ «روش یادگیری» است.

وی ادامه داد: بر این اساس، معلمان باید از برج عاج فاصله بگیرند و نقش خود را بازتعریف کنند. ما می‌توانیم معلمان را به سه گروه کلی تقسیم کنیم. نخست، معلم به‌مثابه‌ی انتقال‌دهنده‌ی دانش است؛ الگویی که بسیاری با آن مخالفت دارند، اما در عمل هنوز از آن استفاده می‌شود. در این نگاه، معلم صرفاً درس می‌دهد و دانش را منتقل می‌کند، بی‌آنکه لزوماً به رشد عمیق‌تر یادگیرنده توجه داشته باشد. البته در کنار این رویکرد، شیوه‌های فعال تدریس نیز مطرح شده‌اند، اما حتی آن‌ها هم اگر فقط در سطح اجرا باقی بمانند، لزوماً تحول‌آفرین نخواهند بود.

عضو هیئت علمی علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه نوع دوم، معلمی است که به‌صورت «کنشگر فکور» عمل می‌کند، گفت: به تعبیر استیفنز، هر معلمی در عین فردیت، دو چهره دارد؛ یکی معلمی در مقام عمل و دیگری معلمی در مقام نظر. معلم در مقام نظر، دائماً درباره‌ی آنچه انجام می‌دهد تأمل می‌کند، عملکرد خود را زیر سؤال می‌برد و می‌پرسد آیا آنچه در کلاس رخ می‌دهد، واقعاً به رشد شاگردان کمک می‌کند یا فقط به انتقال اطلاعات محدود شده است. چنین معلمی، به‌جای اعتمادِ ساده‌دلانه، نوعی احتیاط و بازاندیشی مداوم را در پیش می‌گیرد.

شعبانی‌ورکی افزود: در سطح سوم، معلم به‌عنوان روشنفکرِ تحول‌آفرین مطرح می‌شود؛ کسی که شاگردان را به جامعه می‌برد تا نابرابری‌ها، تضادها و دشواری‌های اجتماعی را از نزدیک ببینند و درباره‌ی آن‌ها بیندیشند. این رویکرد، شاگرد را از حالت دریافت‌کننده‌ی منفعل خارج می‌کند و او را به کنشگری آگاه بدل می‌سازد. در اینجا، هدف فقط انتقال دانش نیست؛ بلکه فراهم کردن فرصت‌هایی برای رشد فکری، اخلاقی و اجتماعی است. چنین نگاهی، پایه‌ی اصلی یادگیری مادام‌العمر را شکل می‌دهد.

وی در پاسخ به اینکه معلمان در شرایط بحرانی و جنگ برای افزایش تمرکز ذهنی دانش‌آموزان چه جایگاه و نقشی می‌توانند داشته باشند، به تجربه مصاحبه با دانش‌آموزان مدرسه‌ای اشاره و اظهار کرد: بر اساس این تجربه برخی دانش آموزان در پاسخ به اینکه معلمان چه کاری انجام دهند که خوشحال شوید، بیان کردند که معلمان یک هفته در مدرسه حاضر نشوند! درواقع دانش‌آموز از معلم خود می‌خواهد که هیچ کاری نکند. بچه‌ها از مدرسه خسته هستند. بسیاری از مسائل مهم زندگی در مدرسه آموزش داده نمی‌شود. بنابراین در پاسخ به این پرسش می‌توان اینگونه بیان کرد که در این ایام معلمان اگر می‌خواهند کاری برای دانش‌آموزان کنند، باید ببینند کودکان در این روزها چه می‌کنند و از آن‌ها بیاموزند.

عضو هیئت علمی علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با تأکید بر اینکه یکی از آسیب‌های نظام آموزشی این است که بیش از حد به جنبه‌های فنی و رسمی توجه می‌کند و ابعاد انسانی تربیت را نادیده می‌گیرد، بیان کرد: وقتی کودکی تنها به‌خاطر نمرات خوبش دیده می‌شود، اما روابط اجتماعی، هیجانی و عاطفی او مورد توجه قرار نمی‌گیرد، در آینده ممکن است با وجود موفقیت تحصیلی، در زندگی شخصی و اجتماعی دچار اختلال شود. نمونه‌های فراوانی وجود دارد از افرادی که در بهترین مدارس و دانشگاه‌ها تحصیل کرده‌اند، اما در مهارت‌های ارتباطی، رشد عاطفی و تعامل اجتماعی ضعف جدی دارند. این مسئله نشان می‌دهد که تربیت را نباید صرفاً یک امر فنی و قابل‌اندازه‌گیری دانست.

شعبانی‌ورکی تأکید کرد: آموزش رسمی و آموزش غیررسمی باید در کنار هم دیده شوند. آموزش رسمی، با همه‌ی نظم و ساختار خود، بر پایه‌ی نمره، مدرک و کارنامه عمل می‌کند؛ اما آموزش غیررسمی، تجلیِ «ریسک زیبای تربیت» است. این ریسک زیبا در پیش‌بینی‌ناپذیری آن نهفته است. وقتی به انسان‌ها اجازه می‌دهیم بر اساس استنباط‌های خودشان عمل کنند، فرصت خلاقیت و نوآوری را فراهم می‌کنیم. آثار چنین تربیتی شاید فوری و قابل‌سنجش نباشد، اما در درازمدت، شخصیت و توانمندی واقعی فرد را شکل می‌دهد.

وی با اشاره به اینکه در دنیای امروز که تغییرات با سرعت زیادی رخ می‌دهند، یادآور شد: یادگیری مادام‌العمر بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. اگر هدف ما تقویت این نوع یادگیری است، باید شیوه‌هایی را برگزینیم که هم دانش را گسترش دهند و هم جنبه‌های انسانی را حفظ کنند. یادگیری نباید به حفظ مطالب، دریافت مدرک یا عبور از مقاطع تحصیلی محدود شود. آنچه اهمیت دارد، توانایی یاد گرفتنِ دوباره، سازگار شدن با شرایط جدید و حفظ رشد انسانی در کنار رشد علمی است. همین است که آموزش را از یک فرآیند صرفاً فنی، به یک مسیر زنده و انسانی تبدیل می‌کند.

علوم کاربردی بدون تکیه بر دو دسته‌ی پیشین بی‌فایده‌اند

عضو هیئت علمی علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به نحوه‌ی طبقه‌بندی علوم، نسبت به غلبه نگاه اقتصادی بر آموزش عالی هشدار داد و آن را از چالش‌های جدی دانشگاه‌های امروز دانست و گفت: علوم را معمولاً زمانی که طبقه‌بندی می‌کنند، به چند دسته تقسیم می‌شوند. علوم نظری مانند فلسفه و ریاضیات در بالاترین سطح قرار دارند که این علوم بیشتر ذهنی و انتزاعی‌اند. در مرتبه‌ی پایین‌تر علوم تجربی قرار می‌گیرند، مانند زیست‌شناسی، فیزیولوژی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و سپس در سطح پایین‌تر، علوم کاربردی مانند مهندسی و پزشکی قرار دارند.

شعبانی ورکی با بیان اینکه علوم کاربردی بدون تکیه بر دو دسته‌ی پیشین بی‌فایده‌اند، اظهار کرد: علوم نظری و ریاضیات شانه‌ی عالم است، علوم کاربردی بدون پشتوانه علوم نظری و تجربی کارآمد نخواهند بود؛ چنان‌که مهندس بدون دانش ریاضی و پزشک بدون آشنایی با زیست‌شناسی نمی‌تواند موفق باشد.

وی با اشاره به طرح «دانشگاه نسل سوم» که از دهه ۱۹۶۰ میلادی در جهان مطرح شد، ادامه داد: این یک سوء‌تفاهم بزرگ است، در این الگو دانشگاه‌ها به سمت کارآفرینی و درآمدزایی سوق داده شدند. این رویکرد در سال‌های اخیر در ایران نیز مورد توجه قرار گرفت، اما در عمل به کالایی‌شدن آموزش عالی انجامید به‌گونه‌ای که میزان ارزشمندی استادان بر اساس جذب پروژه و درآمدزایی سنجیده می‌شود.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد افزود: رشته‌هایی مانند فلسفه امکان تعریف پروژه‌های درآمدزا به معنای رایج آن را ندارند، اما این به معنای بی‌فایده بودن آن‌ها نیست. به قول سقراط، کسی که فلسفه می‌آموزد باید فلسفه را از آسمان به زمین بیاورد و نشان دهد چگونه می‌تواند در بهبود زندگی انسان‌ها و ساختن جهانی بهتر نقش ایفا کند.

شعبانی‌ورکی با بیان اینکه دو مشکل در وضعیت کنونی وجود دارد، گفت: نخست عملکرد برخی استادان که به انتقال صرف دانش بسنده می‌کنند و در تولید، نقد یا توسعه نظریه‌ها نقش فعالی ندارند، بلکه صرفاً نظریات دیگران را بدون تحلیل منتقل می‌کنند که این بخش از مشکل به خود ما، یعنی حاملان دانش برمی‌گردد. دوم، نوع حکمرانی آموزش عالی که تحت تأثیر نگاه اقتصادی و بازاری قرار گرفته است.

وی  تصریح کرد: بخش دوم به نظام حکمرانی آموزش عالی مربوط است. سوء‌تفاهمی وجود دارد که آموزش عالی باید همچون بنگاه اقتصادی اداره شود. نیکسون در کتاب به سوی دانشگاه با فضیلت می‌گوید سه سوار آخرالزمان که بر دانشگاه‌ها مسلط شده‌اند، عبارت‌اند از ثروت، اداره‌ اقتصادی دانشگاه و بازاریابی. بر اساس همین نگاه است که گفته می‌شود رشته‌هایی که پول بیشتری می‌آورند، مهم‌ترند و نتیجه این نگاه در نظام آموزش عالی کاهش ظرفیت رشته‌هایی مانند ریاضیات محض یا فلسفه است.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه این روند محدود به ایران نیست و در برخی دانشگاه‌های معتبر جهان نیز تعداد استادان رشته‌هایی مانند فلسفه تعلیم و تربیت کاهش یافته است، تشریح کرد: در رشته‌ی فلسفه‌ی تعلیم و تربیت، برای نمونه بررسی کردیم که در دهه‌ی ۸۰ میلادی در دانشگاه سیدنی استرالیا هفت استاد در این حوزه فعالیت داشتند، اما امروز فقط یک نفر باقی مانده است. در دانشگاه‌های لندن و دیگر مراکز هم همین وضعیت دیده می‌شود. 

شعبانی‌ورکی ادامه داد: نکته‌ی جالب این است که در همین زمان، انجمن‌های فلسفه‌ی تعلیم و تربیت و مقالات منتشرشده در این زمینه افزایش یافته است. فیلسوفان تعلیم و تربیت به‌تدریج به دپارتمان‌های خویشاوند، مانند مدیریت یا سیاست‌گذاری آموزشی، رفته‌اند و در آنجا مشغول به فعالیت‌اند، یعنی مسیر خود را متناسب با نیازهای روز تغییر داده‌اند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود بر اهمیت مشاوره تخصصی برای انتخاب مسیر تحصیلی و شناخت استعداد تأکید کرد و گفت: برای شناخت استعدادهای خود، انسان باید با کسانی مشورت کند که صلاحیت تخصصی آن‌ها مورد تایید است، افرادی که در حوزه‌ی تخصصی، مرجعیت و صلاحیت علمی دارند.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی مشهد افزود: گاهی نوجوانان در دوران دبیرستان هنوز رشته‌های دانشگاهی را نمی‌شناسند و ناخواسته به سراغ کسانی می‌روند که گرچه استاد دانشگاه‌اند، اما نگاهشان صرفاً اقتصادی و بازاری است. در حالی که باید سراغ استادان واقعی و شخصیت‌های صاحب‌فکر رفت کسانی که از آن‌ها با عنوان چهره‌های الهام‌بخش یاد می‌شود چه در دانشگاه و چه در بیرون از آن و این افرادند که می‌توانند محل مناسب مشورت باشند.

انتهای پیام