به گزارش ایسنا، این نشریه آمریکایی در تحلیلی به قلم «لیدیا پولگرین»، ستوننویس این رسانه با موضوع ضعفها و شکستهای دولت «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور ایالات متحده بیان داشته است: «در ماه ژانویه، استیون میلر، از مقامات ارشد دولت ترامپ، در مصاحبهای غرورآمیز با شبکه سیانان، پیروزی دولت متبوعش در عملیات ربایش نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را به رخ کشید. او در این مصاحبه ادعا کرد دوران "مرد خوب" جهان بودن آمریکا به پایان رسیده و از این پس، واشنگتن با مشتهای گره کرده و بدون عذرخواهی، اراده خود را بر جهان تحمیل خواهد کرد.»
به باور پولگرین، این صحبتهای میلر که شاید بتوان او را تندرو ترین عضو دولت ترامپ خواند، نابترین اظهاراتی که نظریه دونالد ترامپ درباره قدرت مبتنی بر زور را بازتاب میدهند هستند؛ نظریهای که اکنون در باتلاق جنگ تحمیلی که او علیه ایران به راه انداخت، پاسخ خود را دریافت کرده است.
تحلیلگر نیویورک تایمز در ادامه این مطلب تصریح میدارد: «با همین قطعیت ستیزهجویانه بود که دولت ترامپ بیش از ۲ ماه پیش وارد جنگی بیپروا و ناموجه علیه ایران شد. ترامپ آشکارا فکر میکرد که این جنگ قرار است عرصهای برای قدرتنمایی آمریکایی باشد که به قول میلر رها از محدودیتهای قوانین بینالمللی بوده و به قول پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، همراه با برخورد پرانرژی بیرحمانه باشد.
پولگرین اما در ادامه خاطر نشان کرده است: «اما در نهایت نتیجه، چنین چیزی نبود. ایران به رغم از دست دادن رهبرش و بسیاری از مقامهای ارشد دیگر خود، یک پاسخ عالی را به اجرا گذاشت وآسیبی گسترده و چشمگیر را به پایگاههای نظامی آمریکا و متحدان منطقهای آن وارد کرد. از سوی دیگر ایران با در اختیار گرفتن کنترل تنگه هرمز، انگار اهرمی معادل یک سلاح هستهای اقتصادی را در دست گرفته و به این ترتیب در بسیاری از نقاط دیگر جهان قیمتهای سوخت سر به فلک گذاشتند و کمبود کالاهای مهم به وجود آمد.»
میلر در ادامه مصاحبه مذکور گفته بود: «ما در دنیایی زندگی میکنیم که تحت حاکمیت قدرت و زور و نیروی زیاد قرار دارد.» اما به نوشته نیویورک تایمز پیامدهای دردناک جنگ متجاوزانه علیه ایران، ادله گویایی بر این ادعا ارائه میدهد. اما دولت ترامپ دچار نقصی فراتر از قضاوت نادرست در مورد نیروی آمریکا و تواناییهای دشمنش بوده و «اساسا در درک قدرت دچار اشتباه شده و آن را با ظرفیت اعمال خشونت در حالی که این ۲ در حقیقت در تضاد با هم هستند، اشتباه گرفته است.»
اخیرا در نشست چند روز پیش رهبران چین و ایالات متحده در پکن، شی جینپینگ، رئیس جمهور چین با هشدار نسبت به یک مفهوم تاریخی معروف در روابط بینالملل به نام «تله توسیدید» به ترامپ توجه تحلیلگران جهانی را به خود جلب کرد.
به باور تحلیلگر نیویورک تایمز تاکید میلر در آن مصاحبه بر دکترین قدرت مبتنی بر زور مثال بارزی است از اینکه ظاهرا دولت ترامپ چندان به این تله که یکی از درسهای مربوط به جنگ تاریخی معروف به «جنگ پلوپونزی» است توجه ندارد.
تله توسیدید
نویسنده این تحلیل با یادآوری گفتوگوی آتنیها با اهالی جزیره «ملوس» در متون «تاریخ جنگ پلوپونزی» توسیدید، تاریخنگار یونانی، تاکید میکند که تاریخ درس عبرتآمیزی برای قدرتهای زورگو دارد. این متون تاریخی در قالب هشت کتاب دقیق ماجرای جنگ حماسی بین ۲ ابرقدرت وقت در آن دوران در حوزه مدیترانه یعنی آتنیها و اسپارتاها را شرح داده است. آتنیها پیش از حمله به ملوس گفته بودند: «قدرتمندان هر کاری بتوانند میکنند و ضعیفان رنج میبرند» و بعد از آن هشدار دادند که اگر تسلیم نشوند هدف کشتار قرار خواهند گرفت. به باور این تحلیلگر اما در این متون اهالی ملوس هشداری دادهاند که نشان میدهد آنها نه فقط قربانیان بی قدرتی نبودهاند بلکه آیندهنگرهای روشنبینی بودهاند که به آتنیها اخطار دادند این کارشان تاثیری به جز افزودن بر شمار دشمنان و تحریک خصومت کسانی که تا قبل از این اصلا به دنبال چنین خصومتی نبودهاند ندارد. سرانجام نیز اگرچه آتن مردان ملوس را قتلعام کرد و زنان و کودکان آنها را به بردگی گرفت، اما سرمستی ناشی از این خشونت، آنها را به فاجعه بزرگتر حمله به سیسیل کشاند و سرآغاز افول هژمونی آتن شد.
آتنیها قبل از این حمله بر سر به راه انداختن این جنگ جدید اختلاف نظر داشتند اما چند تن از رهبرانشان متقاعد به اجرای حمله شدند چون باور پیدا کرده بودند که سیسلیها ضعیف و فاسد بوده و نمیتوانند از خودشان دفاع کنند رو جنگ با آنها آسان و منجر به پیروزی بزرگ برای آتنیها خواهد بود.
اما این جنگ ثابت کرد که تنها داشتن قدرت و زور برای اینکه جلوی سقوط تمدنی را بگیرد کافی نیست چون بعدا شکست آتنیها در این نبرد سرآغاز زوال و پایان امپراطوری آنها شد و بعدا امپراطوری اسپارتا جایگزین آن شد.
تحلیلگر نیویورکتایمز دولت ترامپ را به آتنیهای متکبر تشبیه میکند که طبق هشدار شی جیپینگ دچار همان «خطای استراتژیک» و «بدفهمی از قدرت» شده و به اصطلاح در «تله توسیدید» گرفتار میشوند.
درک غلط ترامپ از قدرت و اشتباه راهبردی
پولگرین مینویسد: «تشخیص شباهت تکبر آتنیها با تکبر امروز آمریکاییها چندان سخت نیست. مقامهای دولت ترامپ درست مثل همان آتنیها به این باور رسیدند که موفقیت عملیاتشان در ونزوئلا نشانه این است که آنها قدرتی بلامنازع دارند. همچنین دولت ترامپ هم همچون آتنیها تصمیم به دستدرازیهای بیشتر گرفته و تصمیم به حمله به دشمنی گرفت که قدرتش را دست کم گرفته بود در حالی که خودش برای این جنگ نه انگیزهها و اهداف روشنی دارد، نه برنامه روشنی برای پیروزی و نه حمایتی از داخل در پشت این جنگافروزی. دولت ترامپ که مسحور ظرفیت خود برای خشونت شد، تصور کرده قدرتش برای اعمال ارادهاش بیحد و مرز است.»
به باور تحلیلگر این نشریه در ارتباط با جنگ ایران دولت ترامپ به دلیل درک غلط از قدرت دچار یک اشتباه راهبردی شده است. او تصریح میکند طبق استدلال هانا آرنت، فیلسوف سیاسی، خشونت، نقطه مقابل قدرت است و قدرت امری جمعی، مبتنی بر اجماع و رابطه است؛ در حالیکه خشونت، ابزاری قهری است که به محض از بین رفتن تهدید، قدرتش محو میشود. آرنت در کتابش به نام «درباره خشونت» بیان داشته است: «خشونت همیشه میتواند باعث از بین رفتن قدرت شود. از لوله تفنگ، موثرترین فرمان بیرون میآید که میتواند منجر به عالیترین و فوریترین شکل اطاعت شود، اما آنچه هرگز از آن بیرون نمیآید، قدرت است.»
پولگرین همچنین خاطر نشان میکند: «ما امروز شاهد به جریان افتادن همین پویایی در بنبست با ایران هستیم. آمریکا با وجود تمام توان نظامیاش و قابلیت پایانناپذیرش برای اعمال خشونت، از جمله تهدید کمابیش آشکار ترامپ به استفاده از تسلیحات هستهای، نتوانسته ایران را به زانو درآورد. بسیاری از ایرانیان حول نظام و دولتشان گرد آمدهاند در حالی که سالها انزوای اقتصادی ناشی از تحریمها، مهارتهای بقای این کشور را صیقل داده است.»
به نوشته نیویورک تایمز در حالی که کار ترامپ به جایی رسیده که حملات ایران به ناوشکنهای آمریکایی که سعی در محاصره تنگه هرمز دارند را کماهمیت جلوه میدهد و آنها را «بیاهمیت» میخواند اما شواهدی از خسارات گسترده به پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس به دست آمده از جمله شواهدی مبنی بر اینکه حملات ایران سربازخانهها و سالنهای غذاخوری را به تلّی از آوار و خاکستر بدل ساختهاند. به گفته پنتاگون، این جنگ تاکنون ۲۹ میلیارد دلار هزینه برداشته که بیتردید آماری بسیار کمتر از واقعیت است. همچنین گزارشها حاکی از آن است که مقامات اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیدهاند که ایران میتواند ماهها محاصره را تاب بیاورد.
در همین حال، پشتیبانی از ترامپ در داخل آمریکا سقوطی آزاد را تجربه میکند. در نظرسنجیهای پیاپی، اکثریت بزرگی از آمریکاییها میگویند مخالف این جنگ هستند، هدف آن را درک نمیکنند و عمیقا از بلایی که بر سر جیبشان آورده بیزارند.
این تحلیل میافزاید: «ترامپ اکنون در سراشیبی سقوط سیاسی قرار دارد. نظرسنجیها نشان میدهند اکثریت قاطع آمریکاییها مخالف جنگ با ایران هستند و از تبعات اقتصادی آن به خشم آمدهاند. رئیسجمهور آمریکا با مشاهده خطر سیاسی پیش رو، شتابان در پی راه گریزی میگردد و از توافقی قریبالوقوع وعده میدهد، در حالی که همزمان تهدیدهای توخالی به نابودی کامل میکند و ادعای بیپایه پیروزی تمامعیار را سر میدهد. به نظر میرسد کمتر کسی حرفهایش را باور دارد.»
آشکار شدن ضعفهای شگفتانگیز در هسته ریاستجمهوری آمریکا
تحلیلگر نیویورک تایمز در ادامه این مطلب تصریح میکند: «همه حکومتها بر افکار عمومی استوارند. این جمله مشهور اسناد فدرالیستی است. با این همه، ترامپ نتوانسته آمریکاییها را قانع کند که برای دستیابی به اهداف استراتژیکش، حتی اندکی رنج را بپذیرند. این جنگ با وجود نمایش متکبرانه فرماندهی بیحد و مرز، ضعف شگفتانگیزی را در هسته ریاستجمهوری او آشکار کرده و حقارت واقعی قدرتش را نمایان ساخته است.
نویسنده در ادامه، به شکستهای داخلی ترامپ نیز اشاره میکند؛ از عقبنشینی در طرح اخراج مهاجران در مینهسوتا در برابر مقاومت مدنی مسالمتآمیز گرفته تا ناکامی احکام اجرایی او در وضع تعرفهها یا کاهش هزینههای دولتی. به نوشته این رسانه، ضعف نهفته در هسته قدرت ترامپ، اکنون عریان شده است.
پولگرین تصریح داشته است: «این ضعف تنها به جنگ محدود نیست. وقتی ترامپ تلاش کرد با توسل به خشونت، دستور کار سختگیرانه اخراج مهاجران را در مینهسوتا پیش ببرد، در برابر تلاشهای بیوقفه یک اپوزیسیون مدنی هماهنگ و بدون خشونت شکست خورد؛ اپوزیسیونی که افکار عمومی را علیه او بسیج کرد. عملیات عظیم مینیاپولیس تقریباً به طور کامل رها شده و حضور نیروهای فدرال در این ایالت از هزاران نفر به چندصد نفر کاهش یافته است.»
در سوی دیگر میدان، نیویورکتایمز به چین اشاره میکند که برخلاف آمریکا، به جای ماجراجویی خارجی، قدرت خود را به شیوه «آرنتی» یعنی از راه انباشت متحدان مشتاق و نه خراجگزاران تحت اجبار، از طریق تجارت، سرمایهگذاری و دیپلماسی تقویت میکند. ابزارهایی که روزگاری خود آمریکا با استفاده از آنها به ثروت و قدرت رسید. این در حالی است که دولت ترامپ، رویکرد «نزول برقآسای خشونت» را به کار صبورانه اجماعسازی ترجیح داده است؛ راهبردی که نشست اخیر پکن نیز انزوای آن را بیش از پیش نمایان کرد.
انتهای پیام
