احسان تاجیک به مناسبت هفته پژوهش دانشآموخته مطالعات سیاسی و پژوهشگر علوم سیاسی، در گفتوگو با ایسنا با اشاره به تمایز بنیادین میان دو مفهوم کلیدی، سخن خود را با نقد وضعیت موجود نظام آکادمیک کشور آغاز کرد.
«کتاببازی» در برابر «کتابسازی»؛ تقابل دو جهانبینی
تاجیک، «کتاببازی» (Bibliophilia) را به معنای زیستن با کتاب، تنیدن اندیشه با متن، و سلوک علمی به مثابه یک شیوه زندگی تعریف کرد و در مقابل، «کتابسازی» (Book-making as credentialism) را محصول دوران مدرن اداری و نظام ارزشسنجی کمی در دانشگاهها دانست.
وی گفت: آنچه امروز در دانشگاههای ایران میبینیم، فاصلهای هولناک با سبک هستیشناختی کسانی چون دهخدا، زرینکوب و ایرج افشار دارد. پژوهشی که صرفاً بر کپی، بازآرایی و استنادات قالبی استوار باشد، نه تنها به کشف حقیقتی نمیانجامد، بلکه دانشجو و استاد را به نوعی بیگانگی معرفتی دچار میکند.
این پژوهشگر تأکید کرد: کسی که کتاب میسازد(نه کتاب مینویسد)، در واقع با نظامی اداری-ارزشی هماهنگ میشود که تعداد نشرها را بر عمق اندیشه ترجیح میدهد. در چنین فضایی، کتاب از "همنشین وجودی" به "کالایی رزومهای" تنزل مییابد.
تاجیک با اشاره به سنت کهن ایرانی-اسلامی و یادکردی از ابنخلدون(که در مقدمه خود تصریح کرده ایرانیان از میان ملل پیش از اسلام بیش از همه به علوم عقلی توجه داشتند)، افزود: کتاب در فرهنگ ایرانی-اسلامی نه یک کالا، که همدم تنهایی و چراغ راه دانش بوده است، اما امروز این میراث گرانبها در حال فرسایش است.
از «انباشت متون» تا «بحران بازتولید»؛ واکاوی یک بحران معرفتشناختی
تاجیک در ادامه با انتقاد از نظام ارزشسنجی کمی در دانشگاه، وضعیت کنونی را «دوران گذار از انسان کتابباز به انسان رزومهساز» توصیف کرد.
وی گفت: در سنت کلاسیک، کتاب نتیجه یک فرایند دیالکتیکی بود: نویسنده با خود، با متون دیگر، با سنت و با جامعهاش در گفتوگو بود، اما امروزه پژوهش بیشتر شبیه یک تولید زنجیرهای شده است؛ پایاننامهای که از روی پایاننامه دیگر کپی میشود، مقالهای که صرفاً برای شاخصهای استنادی نوشته میشود، و کتابی که مجموعهای از مقالات پیشین بدون ویرایش و بازاندیشی ژرف است.
این پژوهشگر با طرح مفهوم «انباشت متون بدون برآمدن اندیشه»، این وضعیت را «بحران بازتولید»(Reproduction Crisis) در علوم انسانی ایران نامید و افزود: ما در سالهای اخیر با انفجار کمیِ آثار علمی مواجه بودهایم، اما این انباشت، به ندرت به تولید اندیشهای نو انجامیده است.
تاجیک از منظر پدیدارشناسی نیز به این بحران پرداخت و تأکید کرد: وقتی کتابی را میخوانید که حاصل زیستن با یک مسئله نبوده، هیچ "تجربه زیستهای" در شما برانگیخته نمیشود. حافظ در بیتی که دهخدا در واپسین لحظات عمرش از آن مدد میجوید، میگوید: "که مپرس". این "مپرس" یک کنش سلبی نیست؛ بلکه اوج یک معرفت حضوری است که از بیان زبانی عادی فراتر رفته است. کتابسازی امروز اما از همین "حضور" تهی است.
روایتی از زرینکوب در پاریس؛ وقتی دانایی جایگزین انباشت منابع میشود
تاجیک در پاسخ به پرسشی درباره خاطره دکتر قمر آریان از همسرش دکتر عبدالحسین زرینکوب (که در آن اشاره شده استاد زرینکوب در پاریس، در اتاقی کوچک و بدون هیچ منبع مکتوبی، ساعتها مینوشت)، گفت: زرینکوب در آن اتاق کوچک پاریسی، کتابی همراه نداشت اما تمام کتابهایی را که در طول عمر خوانده بود، در درون ذهن، حافظه و استعداد خود حمل میکرد. او مسئله را درون خود حلاجی میکرد و سپس بر کاغذ میآورد. این یعنی تحصیل به معنای واقعی؛ تبدیل معلومات به دانایی، و دانایی به بینشی که نیاز به تکیهگاه بیرونی آنی ندارد.
وی افزود: زرینکوب به ما میآموزد که طلبه واقعی کسی است که در پی آنچه میخواهد برود، همه چیز را تحمل کند، و بیمار هم که هست، کار را انجام بدهد. او با این شیوه، مرز میان "آموخته" و "اندیشمند" را به ما نشان میدهد.
این پژوهشگر در ادامه به نظام پژوهشی امروز ایران اشاره کرد و گفت: نظام پژوهشی ما، برعکس، به دانشجو میآموزد که "بدون صد منبع، پژوهشی شکل نمیگیرد". اینگونه کپی کردن جای اندیشه را میگیرد، استناد بیروح جای زیستن با متن را میگیرد و کتاب از "همدم تنهایی انسان" به "ابزاری برای پر کردن صفحه رزومه" تنزل مییابد.
نمایشگاه بینالمللی کتاب؛ آینه تمامنمای «کتاببازی» یا «کتابسازی»
این پژوهشگر با اشاره به نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، آن را به عنوان آرمانی برای «آینه تمامنمای کتاببازی» خواند.
تاجیک اظهار کرد: اگر غرفهها پر شود از آثاری که با عناوین تکراری، محتوای بازنویسیشده و بدون یک ایده نو، فقط برای "دیده شدن" در رزومه اساتید جوان یا ارتقای مرتبه منتشر شدهاند، نمایشگاه به بازاری برای انباشت کالاهای فکری رزومهای تبدیل میشود، ولی اگر فرصتی برای دیده شدن کتابها و پژوهشهای جدید همراه با ایده نو برای تأمل بیشتر و رشد و ارتقای فکر و فرهنگ فراهم آید، نمایشگاه کتاب آینه تمامنمای کتاببازی خواهد شد.
وی افزود: در متن تاریخی ما، کتابخانهها و نمایشگاههای کتاب در تمدن ایرانی-اسلامی، محل آزاداندیشی و مناظره بودند، اما امروز نمایشگاه کتاب تهران بیش از آنکه محل تولید اندیشه باشد، محل مصرف کتاب شده است. مردم میروند تا بخرند و در فضای نمایشگاه تفریح کنند، نه تأمل و ایجاد سؤال فکری و فرهنگی، نه پرسش، نه نویسندگان را به چالش بکشند و نه با نویسندهای به گفتوگو بنشینند.
تاجیک تصریح کرد: البته نمیتوان منکر نقش مثبت نمایشگاه در ترویج کتابخوانی شد، اما باید پرسید: آیا هر کتابی که به فروش میرسد، شایستگی خریده شدن و پول خرج کردن برای آن و خوانده شدن را دارد؟ آیا حجم بالای کتابهای سطحی و تکراری، نباید ما را به بازنگری در سیاستهای نشر و داوری علمی وادارد؟
کتابداری در ایران؛ حرفه، رسالت یا معیشت؟
تاجیک، به شرایط شغل کتابداری در ایران اشاره کرد و گفت: گاه دیده میشود کسانی که وارد حرفه کتابداری در کتابخانهها میشوند، صرفاً به این حرفه نگاه معیشتی دارند و نمیتوانند نگاههای معرفتی را در کتابداری رشد داده و شکوفا کنند.
وی تأکید کرد: حرفه و رشته علمی کتابداری در سنت فرهنگی ما ایرانیان همواره با نام کسانی چون ایرج افشار، پوری سلطانی و عباس حری گره خورده است؛ کسانی که کتابخانه را معبد دانش میدانستند، نه یک اداره. ایرج افشار نه تنها کتابدار که ایرانشناسی میدانی بود که قلم و قدم را با هم متوازن میکرد. تا وقتی کتابدار را صرفاً یک "متصدی امانت کتاب" ببینیم و نه "معلمی خاموش" و "راهنمایی دانا"، نمیتوانیم انتظار تحول در فرهنگ کتابخوانی داشته باشیم.
این پژوهشگر افزود: تحول در نظام کتابداری نیازمند بازتعریف نقش کتابدار در جامعه است. کتابدار امروز باید بیش از یک نگهبان کتاب، یک تسهیلگر دانش، یک راهنمای پژوهشی و یک پل ارتباطی میان خواننده و متن باشد. این مهم بدون تغییر در نظام تربیت کتابدار و بهبود وضعیت معیشتی و منزلت اجتماعی این قشر ممکن نیست.
سه راهکار پیشنهادی برای خروج از بحران
تاجیک برای رهایی از وضعیت موجود، سه پیشنهاد مشخص و عملیاتی مطرح کرد:
نخست، تغییر نظام ارزشیابی از کمیت به کیفیت: به جای شمارش "تعداد کتاب"، باید "نوع مواجهه با مسئله" و "نوآوری در روش و نگاه" ملاک باشد. کتابی که حاصل پنج سال تحقیق میدانی و تأمل نظری است، حتی اگر در تیراژ پایین منتشر شود، باید ارزشی به مراتب بیشتر از ده کتاب رزومهای داشته باشد.
دوم، احیای نقد عالمانه و بیپروا: یکی از دلایل کتابسازی، نبود نقدهای عالمانه و بیپرواست. بسیاری از کتابهای منتشرشده هرگز نقد نمیشوند، یا اگر میشوند، نقدها کلی و محترمانه است. همانطور که سعید نفیسی، جوانی ایرج افشار را به نگارش تشویق و سپس آثار او را در معرض نقد قرار میداد، باید جرأت نقد کردن و نقد پذیرفتن نیز بازگردد.
سوم، پیوند پژوهش با نیازهای معرفتی جامعه: بسیاری از پژوهشهای ما انتزاعی، بیارتباط با نیازهای معرفتی جامعه، و صرفاً اداری-دانشگاهی هستند. اگر پژوهشگر احساس کند کارش میتواند گرهای از ابهامات تاریخی، اجتماعی یا سیاسی بگشاید، انگیزهای برای کپی کردن پیدا نمیکند. دهخدا در پناهگاه ایل بختیاری لغتنامه را آغاز کرد، چون احساس کرد ملت به یک مرجع زبانی و فرهنگی نیاز دارد. این "حس مسئولیت" امروز جای خود را به "حس وظیفه اداری" داده است.
«که مپرس»؛ دو معنای یک بیت حافظ برای وضعیت کنونی
تاجیک با ارجاع به بیت حافظ («که مپرس») که دهخدا در واپسین لحظات عمرش با آن از جهان رفت، گفت: حافظ میگوید "که مپرس". این "مپرس" را میشود دوگونه خواند. نخست، به معنای تأسف: "وضعیت چنان است که نباید بپرسی"؛ اشاره به هولناکی اوضاع فرهنگی و فاصله عمیق با سنت کتاببازی. اما معنای دوم که دهخدا هم بر آن تأکید داشت، "مپرس" به معنای "دیگر نیازی به پرسش نیست، چرا که حقیقت در همین حضور و زیستن با کتاب مکشوف شده است." یعنی کتاب، آنقدر با انسان عجین شده که نیازی به پرسش از فایده یا کارکرد آن نیست.
این پژوهشگر افزود: امروز در برزخی میان این دو معنا زندگی میکنیم. از سویی آمارهای کتابخوانی، انباشت کتابهای بیاندیشه و تجاریشدن پژوهش، ما را به "مپرسِ افسوس" میکشاند، اما از سوی دیگر، هنوز هستند جوانان، دانشجویان و استادانی که کتاببازی را نه به عنوان شغل که به عنوان سبک زندگی انتخاب کردهاند.
با کتاب زیستن، نه با کتاب ساختن
تاجیک تأکید کرد: کتاب، بزرگترین همدم تنهایی ماست، اما به شرط آنکه آن را به رفیقی حقیقی تبدیل کنیم، نه به ابزاری برای رزومهسازی در جهت منافع شخصی.
وی گفت: ما اگر اثری جاودانه در قالب یک کار علمی ماندگار بیافرینیم، در طول زمان ماندگار خواهد شد، حتی اگر دیگر نباشیم و آیندگان از آن بهرهمند شوند. حتی اگر در زمانه خود بهرهای از اندیشیدن خود برای نوشتن کتاب ماندگار نداشته باشیم، اما تفکر در طول زمان خود را در قالب سکوت پیدا خواهد کرد.
این پژوهشگر در پایان گفت: ملت ایران در طول تاریخ، از سوزاندن کتابخانههایشان توسط مغول و عرب ناامید نشدند. ما نیز نباید از این بحران مأیوس شویم، اما نباید سادهانگار هم باشیم. درمان، نه در نادیده گرفتن بحران، که در نقد ریشهای و بازآفرینی آگاهانه سنت کتاببازی در قالبهای جدید و متناسب با عصر دیجیتال است. آنگاه که سکوت جاری است، تنها کتاب و خداست که میماند. اگر این همراهی را باخته باشیم، با هیچ نمایشگاه و هیچ ارتقای اداریای جبران نخواهد شد.
انتهای پیام
