• پنجشنبه / ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۰:۴۴
  • دسته‌بندی: مازندران
  • کد مطلب: 1405023118473

اهدای عضو در سایه شوک و انکار

اهدای عضو در سایه شوک و انکار

ایسنا/مازندران تصمیم خانواده‌ها در مواجهه با مرگ مغزی همچنان یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های انسانی است؛ جایی که شوک، انکار، امید و ترس از پشیمانی در هم تنیده می‌شود و پذیرش واقعیت پزشکی را دشوار می‌کند.

به مناسبت ۳۱ اردیبهشت؛ روز ملی اهدای عضو، بار دیگر موضوع تصمیم‌گیری خانواده‌ها در شرایط مرگ مغزی و چالش‌های روان‌شناختی آن مورد توجه قرار گرفته است؛ تصمیمی حساس که در مرز میان علم پزشکی و تجربه عاطفی بازماندگان شکل می‌گیرد.

«مرگ مغزی» برای بسیاری از خانواده‌ها نه یک پایان قطعی، بلکه وضعیتی مبهم میان بودن و نبودن است؛ جایی که علم پزشکی از پایان حیات سخن می‌گوید، اما ذهن و قلب بازماندگان هنوز نشانه‌هایی از زندگی را در بدن عزیزشان جست‌وجو می‌کنند.

در همین زمینه، سمیه صادقیان لمراسکی، روانشناس و درمانگر فعال کودک، نوجوان و خانواده در گفت‌وگو با ایسنا به بررسی ابعاد روان‌شناختی این تصمیم حساس پرداخت.

شوک اولیه؛ ذهنی که مرگ را باور نمی‌کند

صادقیان لمراسکی با اشاره به واکنش اولیه خانواده‌ها در مواجهه با خبر مرگ مغزی، گفت: ذهن در لحظه دریافت این خبر، دچار نوعی «تصادف روانی» می‌شود. سیستم عصبی وارد وضعیت شوک شده، بدن واکنش انجمادی نشان می‌دهد و ذهن توان پردازش کامل واقعیت را از دست می‌دهد. از آنجا که بیمار همچنان از نظر ظاهری شبیه فردی خوابیده است، مغز در پذیرش مفهوم مرگ دچار اختلال می‌شود.

انکار؛ مکانیسمی برای دوام روان

به گفته او، انکار یکی از مهم‌ترین مکانیسم‌های دفاعی روان در این شرایط است. ذهن برای جلوگیری از فروپاشی روانی، واقعیت مرگ را به تعویق می‌اندازد و همین امر باعث می‌شود اطلاعات پزشکی به‌درستی در حافظه منطقی خانواده تثبیت نشود. در نتیجه، خانواده احساس می‌کند هنوز فرصت بازگشت وجود دارد و تصمیم نهایی را به تأخیر می‌اندازد.

اهدای عضو در سایه شوک و انکار

امید احساسی در برابر واقعیت پزشکی

این روانشناس و درمانگر فعال کودک، نوجوان و خانواده در ادامه با اشاره به شکل‌گیری امید در چنین شرایطی، تصریح کرد: امیدی که در این لحظات شکل می‌گیرد، اغلب «امید احساسی» است نه واقع‌گرایانه. ذهن انسان در بحران به کوچک‌ترین نشانه‌های حیات مانند حرکت قفسه سینه، گرمای بدن یا صدای دستگاه‌ها متوسل می‌شود و آن را نشانه زنده بودن تلقی می‌کند.

وی ذکر کرد: در حالی که از منظر علمی، مرگ مغزی به معنای توقف کامل و غیرقابل بازگشت عملکرد مغز است، اما در سطح عاطفی، پذیرش آن برای خانواده به معنای پایان کامل ارتباط با عزیزشان تلقی می‌شود.

ترس از گناه و پشیمانی تصمیم

صادقیان لمراسکی بیان کرد: یکی از مهم‌ترین عوامل مقاومت، ترس از احساس گناه پس از تصمیم‌گیری است. خانواده‌ها اغلب با این نگرانی مواجه‌اند که «اگر تصمیم اشتباه بگیرم چه؟» یا «اگر بعداً احساس کنم زود تسلیم شده‌ام چه خواهد شد؟» این احساس مسئولیت سنگین در قبال بدن عزیز از دست‌رفته، تصمیم‌گیری را به فرآیندی دشوار و گاه فلج‌کننده تبدیل می‌کند.

تعارض در خانواده؛ سوگ‌های ناهماهنگ

به گفته او، اختلاف نظر میان اعضای خانواده نیز یکی از عوامل مهم در پیچیده‌تر شدن تصمیم‌گیری است. هر عضو خانواده در مرحله‌ای متفاوت از سوگ قرار دارد؛ یکی در شوک، دیگری در انکار و فردی دیگر در پذیرش نسبی واقعیت. این تفاوت‌ها باعث می‌شود نگاه‌ها نسبت به تصمیم اهدای عضو یکسان نباشد و تنش روانی افزایش یابد.

این روانشناس و درمانگر فعال کودک، نوجوان و خانواده تاکید کرد: شدت دلبستگی عاطفی، نقش فرد در خانواده و ویژگی‌های شخصیتی نیز این تفاوت‌ها را تشدید می‌کند.

بدن یا پیوند عاطفی؛ دشواری جدایی نهایی

صادقیان لمراسکی در ادامه توضیح داد: برخی خانواده‌ها همچنان عزیز از دست‌رفته را در وضعیت «میان مرگ و زندگی» تصور می‌کنند. این برداشت باعث می‌شود برداشت از فرآیند اهدای عضو، به‌عنوان قطع آخرین پیوند عاطفی تلقی شود. در این شرایط، بدن فرد نه به‌عنوان جسمی بی‌جان، بلکه به‌عنوان آخرین نشانه حضور او درک می‌شود؛ امری که بار عاطفی تصمیم را به‌شدت افزایش می‌دهد.

وی با اظهار اینکه بر اساس این دیدگاه روان‌شناختی، تصمیم‌گیری درباره اهدای عضو در شرایط مرگ مغزی، صرفاً یک انتخاب پزشکی نیست؛ بلکه فرآیندی پیچیده از تداخل شوک، انکار، امید احساسی، ترس از گناه و تعارض‌های خانوادگی است، خاطرنشان کرد: افزایش آگاهی عمومی، گفت‌وگوهای خانوادگی پیش از بحران و آموزش‌های روان‌شناختی می‌تواند نقش مهمی در کاهش فشار روانی و تسهیل این تصمیم انسانی داشته باشد؛ تصمیمی که در نهایت می‌تواند به نجات جان انسان‌های دیگر منجر شود.

انتهای پیام