به گزارش ایسنا، روزنامه اطلاعات نوشت:
آنچه در حال رخدادن در کشور گرامی ماست، از یک جهت تراژدی و از جهت دیگر برنامهای است که مسیر هرگونه توسعه و اصلاح را به دست دولت منتخب و مدیران مملکت ببندد. این برنامه که اکنون منجر به ایجاد اعتراض و نارضایتی از یک سو، و اغتشاش و تخریب و خونریزی از سوی دیگر شده، هم عوامل داخلی دارد و هم عوامل خارجی. تعارف و مجامله هم فایده ندارد زیرا هشتاد و چند میلیون ایرانی، یعنی ملت شریف و بزرگ ایران، سقف کوتاه معیشت و آینده خود را گروگان جماعتی از میلیاردرهایی میبینند که در مسیرِ فروش نفت، دورزدن تحریمها، تبدیل و تهیه ارز و طلا، و سرانجام در انحصار کالاهای اساسی و استراتژیک دست بالا را یافتهاند و خود را شریک اموال ملت و بلکه صاحب آن تلقی میکنند.
طبیعی است که اینان از ابتدا با روی کار آمدن فردی پاکدست و عدالتخواهی مانند مسعود پزشکیان مخالف بوده و هستند. پیاده نظام این الیگارشی ضد ملی ویژهخواران، همانا گروههای افراطی و هواداران یک جناح بیانعطاف و بسیار پرمدعایی هستند که از اصلاحات اقتصادی دولت ضربه میخورند.
وضعیت کشور به گونهای است که دولت باید برخی از تصمیمات بسیار مهم و تاریخی را به اجرا بگذارد. نه برای اصلاح و توسعه و افق گشایی، بلکه برای حفاظت از نان و جان مردم و بازمانده دارایی و اعتباری که ممکن است خزانه دولت داشته باشد. بالا رفتن نرخ ارز و دلار، پس از جنگ ۱۲ روزه و فعال شدن مکانیسم ماشه، کاملا قابل پیشبینی بود. در آن زمان وزیر خارجه و تیم همراه متأسفانه نتوانستند ائتلاف و برنامهای متناسب با شرایط جدید برای خنثیکردن این هجمهها و مانعتراشیها بیابند، و به شرایط برد ـ برد یا توازن نسبی یا امتداد نوعی ارتباط و مذاکره بر مبنای چشماندازهای حداقلی نیز نرسیدند. این وضعیت، دولت را در مضیقههای بسیار گرفتار کرد. مهمترین تنگنا، دادن حقوق و تامین مایحتاج ضروری بر اساس تخصیص ارز به واردکنندگان کالاهای اساسی و ذخیرهسازی برای پشتوانه چند ماه بعد بود.
اما عدم همکاری و کارشکنی خیانتآمیز برخی از این جریانات، یکباره ارزش نازل پول ملی را چنان تغییری داد که تنها با زمان جنگهای جهانی و قحطیهای بزرگ قابل مقایسه است. چطور ممکن است که طی دو سه هفته چنین اتفاقی بیفتد و ته مانده رمق طبقه فقیر و متوسط ایران را به باد دهد؟ این سوال را باید از تراستیهایی پرسید که سالهاست از فروش طلای سیاه ایران سودهای کلان بردهاند، اما طلای زرد را هم با خست و طمعورزی وارد بازار کرده و ارز را هم با منت به دولت و خزانه یا بانک مرکزی تحویل میدادهاند.
به هم خوردن توازن بازار، یکباره موجب شروع اعتراضات بازاریان و اصناف شد. اما چگونه دولت میتواند جوابگوی مطالبات اصناف باشد، در حالی که ارز کافی ندارد و همان مقدار را نیز باید به معاملهگران حرفهای بدهد که سالهاست از طریق صرافیهای واسطه در شارجه و ابوظبی و دبی و گاهی هم استانبول وهرات، تبدیل میکنند و علاوه بر کسب درآمدهای افسانهای، کالاهای ضروری را نیز به قیمت گزاف و با چندین واسطه وارد بازار کرده و رمق مردم و ته مانده دارایی ملت را نیز چپاول میکنند؟
دولت باید از همان ابتدای روی کار آمدن، با قدرت این برنامه را کلید میزد، اما حالا در شرایط پساجنگ و پساتحریم، کارها دشوارتر و عوارض و نتایج آن سختتر خواهد بود. در حقیقت یک نوع ریسک بزرگ، اما اجتنابناپذیر که عواقب خطیر و واکنش گستردهای دارد، با این تصمیم همراه بود.
اعتراضات در چنین شرایطی آغاز شد و مثل باز شدن جعبه پاندورا، بخش دیگری از مردم و جوانان ناراضی بدان پیوستند که متاسفانه التهاب شدیدی ایجاد کرد و برخی اغتشاشگران حرفهای و مترصد شرایط نیز خشونت و تخریب را بدان وارد کردند. در این نقطه، باید ترتیبی اتخاذ میشد که صف معترضان و مردمان عادی یا جوانان هیجانزده، از تخریبگران و اغتشاشگران حرفهای و مزدبگیر جدا میشد یا حداقل راهی برای شناخت اینها یافته میشد. این فرصت با ادبیات تند برخی رسانهها و چهرههای سیاسی و گروههای رقیب دولت، به سرعت زایل شد.
اعضای دولت اسرائیل و نخستوزیر جنایتکار آن، مسلماً اولین فرصتطلبانی بودند که همراهی با مأموران و مزدورانشان را در این هیاهو ادّعا کردند و پس از آن رئیسجمهور آمریکا و برخی مقامات ایالات متحده در این ماجرا ورود کرده و با تمهید ادعاهایی، تهدید کردند و کوشیدند بحران را تشدید نمایند. این دخالتها و ادعاها البته نباید جدی گرفته میشد، زیرا کشور بر اثر ناترازیها و جنگ و تحریم، وضعیت سختی دارد و دولت در ناهموارترین راهها گام برداشته است.
دولت جنایت پیشه صهیون و نخستوزیر آدمکش آن رژیم، هیچ نسبتی با ما ایرانیان ندارند، خواه هوادار دولت و حکومت جمهوری اسلامی باشیم یا منتقد آن. در مورد دونالد ترامپ هم این قاعده برقرار است. پروپاگاندای این دو، برای ایجاد موج خشونت و حتی زمینهسازی جهت کشتن و ایجاد بلواهای بزرگ است که مردم کوچه و خیابان تاوان آن را میپردازند و تراژدی برخی خانوادههای ایرانی بوده و هست.
به گمان نگارنده، به سرعت باید با مردم، از طریق صدای افراد قابل قبول و محبوب سخن گفت. پس از جنگ ۱۲ روزه، متأسفانه تا حدّ زیادی فرصت اصلاحات حداقلی هم از دست رفت. در آن بازه زمانی باید شکاف دولت ـ ملت کاهش بسیار مییافت و سهم ایران و ایرانی در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و ارتباطات و فراغت بهبود پیدا میکرد. اما این حداقلها هم به واسطه دخالت و کارشکنی انحصارطلبان و تنگنظران به ملت داده نشد و باز کردن شبکه اجتماعی واتساپ هم پس از آن همه حرف و حدیث و وعده و وعید، مانند یک شوخی تلخ در افکار عموم و نزد مردم تلقی شد. مانع تراشی کردند و نگذاشتند مردم حتی بخشی از حقوق حقه و آزادیهای مصرح قانونی را نیز تجربه کنند!
با این همه، دولت از کار باز نماند و پزشکیان و تیم اقتصادی و بهداشتی و فرهنگی هر چه در توان داشتند به کار گرفتند تا روزنی برای حل معضلات بنیادی جسته و باری از دوش مردم و مملکت برداشته شود. حمایت از دولت در این شرایط بسیار ضروری است و به رغم انتقاداتی که نسبت به برخی وزرا و حتی معاونان پزشکیان وجود دارد، این دولت، مهمترین کابینه در حساسترین شرایط کشور عزیزمان ایران است، دولتی که هیچ رسانه رسمی و ویژهای ندارد. شکست دولت، یعنی پیروزی الیگارشی یا مافیای کاسبان تحریم و جریانات افراطی و این یعنی ایجاد ناامیدی از صندوق رأی و نابودی جمهوریت و حق انتخاب ملت!
همه این مسائل نشان میدهد که چقدر در انجام اصلاحات ضروری غفلت شده و کارهایی که سالها و دههها پیش میتوانست کشور را ثروتمند و قدرتمند کند و مردم را در بهترین شرایط و متعادلترین زندگی پشتیبانی نماید، به دلایل سیاسی یا تغافل و کارشکنی، صورت نگرفت و امروز باید به جراحی دردناک و خونآلود تن دهیم. صدای اصلاحات اما باید متناسب باشد با امیدها و آرزوها و شخصیت ملت ایران، نه آنکه با ادبیات چند دهه پیش و با وارونهسازی حقایق، نسل جدید را برافروخت و ناراضی ساخت. نسلی که یک ورزشگاه خوب و بزرگ هم از او دریغ شده و آرزوی مسکن و خودرو برایش به امر محال بدل شده است. بفهمیم و شکیبا باشیم و فکر چاره کنیم.
امروز اجتماع عمومی اعلام شده که هدف آن باید وحدت ملی و مودت میان اقشار مردم و اصناف و طبقات کشورمان باشد. اگر کسی بجز این هدف گام نهد و شعار دهد، باید در صداقتش تردید کرد. همه باید بدانند خط قرمزی که نمیتوان از آن رد شد، جان و مال و حیثیت ملت و تمامیت ارضی و احترام ایران است. مردم نجیب و شریفی که بهترین مردمان گیتیاند و به فرموده خداوند، به راستی صفت آنها این است: تَعرِفُهُم بِسیماهُم لایَسألونَ النّاسَ اِلحافًا... فَأنَّ اللهَ بِهِ علیم: (آنها را از سیمایشان میشناسی و چیزی از دیگران نمیطلبند... به راستی خداوند بدان آگاه است).
عنوان این یادداشت، مصرعی از استاد و حکیم بزرگ ایران ابوالقاسم فردوسی است، به ابیات و اندرزِ وی، سخن را تمام و نیایش میکنم که خداوند ایران، میهن و فرزندان آن را حفظ فرماید:
بکوشیم تا رنجها کم کنیم /دل غمگنان شاد و بیغم کنیم
که گیتی فراوان نماند به کس / بیآزاری و داد جویید و بس
انتهای پیام


نظرات