• یکشنبه / ۲۸ دی ۱۴۰۴ / ۲۱:۳۰
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404102815408
  • خبرنگار : 71486

روایتی از قساوت‌های عدی پسر بزرگ صدام

روایتی از قساوت‌های عدی پسر بزرگ صدام

یک‌بار دختری جسارت به خرج داد و از عدی شکایت کرد. براساس گزارش‌های منتشرشده، «عدی او را عسل‌اندود کرد و جلوی سگ‌های گرسنه انداخت.»

به گزارش ایسنا، خبرآنلاین نوشت:

صدام حسین دو پسر و سه دختر داشت. او احتمالا دو فرزند دیگر هم داشته اما این موضوع تایید نشده است. برخی می‌گویند پسرها حتی از پدرشان بدتر شدند. گورگس سادا ژنرال سابق عراقی در خاطراتش «رازهای صدام» می‌نویسد: «آن‌ها بدتر از صدام بودند، صد برابر بدتر ا او.» جی نوردلینگر در «دیکتاتورزاده‌ها» در این باره می‌نویسد: «چنین مبالغه‌ای وقتی پسران را می‌شناسید – به‌ویژه بزرگ‌ترین پسر – می‌تواند بخشوده شود.»

نوردلینگر در ادامه عدی فرزند بزرگ صدام را این‌طور توصیف کرده است:

عدی اولین پسر و اولین فرزند [صدام] بود که در سال ۱۹۶۴ متولد شد. او یک‌جورهایی با شورتی‌گری [طغیان] درس خواند. به او اجازه ورود به دانشگاه بغداد در رشته مهندسی را دادند. هر استادی که بالاترین نمره را به او نمی‌داد هدف اخراج و شکنجه قرار می‌گرفت. بعدها، به عدی دکترای علوم سیاسی دادند. از قرار معلوم، یک تز دکترا برایش نوشته شد: «جهان پس از جنگ سرد» این تز به صورت کتابی نفیس منتشر شد که تصویر جلدش صدام حسین عرب را در قالب سنت جورج [۱] که اژدها را می‌کشد، نشان می‌داد.

از بعضی وجوه، مثلا در مشاغلی که به عدی داده می‌شد، او نیز مانند دیگر پسران دیکتاتورها بود. او رئیس وزارت جوانان، فدراسیون فوتبال و کمیته المپیک، عضو هیأت‌مدیره دانشگاه صدام و نیز رئیس جمعیت فداییان صدام بود که گروهی شبه‌نظامی – تونتون ماکوته‌های عراقی – به شمار می‌آمد. یونیفرم‌های آن‌ها مشابه سیاه‌پوش‌های فیلم «جنگ ستارگان» طراحی شده بود و روی کلاه‌های‌شان تصویر صدام به همراه کلمات «الله، وطن و رهبر» نقش بسته بود.

عدی خودش چندین رسانه داشت، ازجمله روزنامه «بابل» و شبکه تلویزیونی جوانان. او یک شرکت صنایع غذایی، سوپر چیکن و شرکت بستنی‌سازی به نام موج را هم داشت. اما بخش اعظم ثروتش از راه قاچاق و در زمان تحریم‌های سازمان ملل به دست آمد.

عدی در سرگرمی‌ها، ذائقه‌اش مثل دیگر پسران دیکتاتورها بود. او باغ‌وحشی خصوصی داشت که شیرها، چیتاها و دیگر حیوانات را در آن نگه می‌داشت. از شکار حیوانات بیابان با هلی‌کوپتر لذت می‌برد. اتومبیل‌های سریع و لوکس را دوست داشت و بیش از هزارتای آن‌ها را داشت. یک بار در جریان انتخابات با یک رولزرویس صورتی آمد. می‌پرسید کدام انتخابات؟ صدام در چند مورد رفراندوم برگزار کرد. در آن روز خاص که عدی رولزرویس صورتی می‌راند، صدام با رأی صددرصد به صفر برنده شد. پیش‌تر هم یک مشارکت صددرصدی داشتیم. پاپا دکی نتیجه‌ای بهتر از این نمی‌توانست به دست آورد.

چیزی که الان می‌گوییم برای‌تان بسیار آشنا خواهد بود: عدی هم خیلی با ماشین تصادف می‌کرد، و به هیچ عنوان با عواقب آن روبه‌رو نمی‌شد. بنابراین این موضوعی مشترک با بسیاری از پسران دیکتاتورها بود. براساس منابع خبری که بعد از سقوط رژیم منتشر شدند، عدی هزاران بطری نوشیدنی گران‌قیمت و کوهی از عکس‌های آن‌چنانی داشت. علاوه بر این، در تجاوز، شکنجه و قتل نیز دست داشت. این کسب و کار رایج اغلب پسران دیکتاتورهاست.

او به همه و هرکس تجاوز می‌کرد!

[...] او به همه و هرکس تجاوز می‌کرد. مدام تجاوز می‌کرد. آدم‌های او دختران و زنان را برایش می‌دزدیدند. کافی بود عدی فقط به کسی اشاره کند. او علاوه بر دختران عادی، دختران مردان قدرتمند، برای مثال، دختران فرمانداران استان‌ها – ازجمله دختران کم‌سن – را هم به قصد کامروایی می‌دزدید. هیچ‌کس در عراق نمی‌توانست جلوی او را بگیرد غیر از یک نفر: شخص دیکتاتور [صدام]. عدی حتی عروسی‌ها را به هم می‌زد و عروس را می‌دزدید. در یک مورد، داماد خودش را همان لحظه کشت. در موردی دیگر، عدی تازه‌عروسی را در ماه عسلش دزدید و به او تجاوز کرد و دختر مفلوک خود را از بالکن به پایین انداخت. یک‌بار دختری جسارت به خرج داد و از عدی شکایت کرد. براساس گزارش‌های منتشرشده، «عدی او را عسل‌اندود کرد و جلوی سگ‌های گرسنه انداخت.»

من به این چیزها اشاره کردم – که شاید نباید این کار را می‌کردم – نه به این دلیل که غیرمعمول یا غم‌انگیزند بلکه برای این‌که جزو کارهای روزمره او بودند.

عدی علاقه شدیدی به شکنجه داشت

عدی علاقه شدیدی به شکنجه داشت و می‌توان گفت به این کار اعتیاد داشت. به این راضی نمی‌شد که یک گلوله در سر طرف خالی کند، حتما باید آن سر را آبکش می‌کرد. لذت خاصی از مُثله کردن می‌برد. هر بخشی از بدن را که می‌توانست می‌برید. شکنجه برای او باید مدام با ابتکار همراه می‌شد. درواقع از شکنجه‌های تکراری کسل می‌شد. مثلا افراد را در وان اسید می‌انداخت. حتی یک گیوتین فلزی هم داشت که ابزار شکنجه مربوط به قرون وسطا بود. بعد از سقوط رژیم، در گزارشی آمد که گیوتین «به خاطر استفاده مکرر کهنه شده و تیغه‌هایش تیزی‌شان را از دست داده بودند.»

عدی به شکنجه ورزشکاران ناموفق در مسابقات بین‌المللی هم معروف بود؛ همان‌طور که واسیلی با ورزشکاران مهربان نبود و گاه آن‌ها را زندانی می‌کرد. پاره‌ای اوقات احتمال داشت عدی آن‌ها را از بالای پل به پایین پرت کند یا ورزشکاران را روی سنگریزه بکشد و بعد سرشان را در فاضلاب فرو کند یا آن‌ها را تا سرحد مرگ کتک بزند. یک بار بازیکنان فوتبال را مجبور کرد که با توپ سیمانی شوت کنند. شاید این بدترین اتفاق برای‌شان بود، اما می‌شود گفت خوش‌شانس بودند.

عدی کافی بود اراده کند تا کسی را بکشد – به روش‌های وحتشناک یا ساده. او به گونه‌ای مجوز آن را داشت. گاهی به افرادش دستور کشتن می‌داد اما اغلب اوقات خودش این کار را می‌کرد. یکی از جنبه‌های دهشتناک قضیه، تصادفی بودن محض آن بود (این را از پدرش آموخته بود). هرگز نمی‌فهمیدی چه چیزی او را از کوره به در می‌برد یا اشتیاقش را شعله‌ور می‌کند. عدی مثل پدرش بیمار روانی بود. حتی دوروبری‌هایش همیشه عصبی بودند. هیچ‌کس از تلوّن مزاج یا روان‌پریشی او در امان نبود. مجموعه‌ای عظیم از نوارهای ویدیویی داشت که از خودش گرفته بود. وقتی کاخ‌هایش را گشتند، فیلم‌ها پیدا شدند. دوست دارم گزارش با جزئیاتی از «نیوزویک» نقل کنم، زیرا فضایی را که عدی دستخوش آن بود یا ایجاد کرده بود شرح می‌دهد:

«یکی از نوارهای به‌یادماندنی، مربوط به یک جشن تولد است. وقتی عدی از دختران رقصنده عبوس کسل می‌شود، مسلسلی برمی‌دارد و هماهنگ با نواختن موسیقی شروع به شلیک هوایی می‌کند. وقتی از این کار دلزده می‌شود، با هفت‌تیرش به بطری‌های شامپاین شلیک می‌کند و به یکی از پادوهایش می‌گوید بطری‌ها را برایش به هوا بیندازد تا با اسلحه نیمه‌خودکارش به آن‌ها شلیک کند. برای سرگرمی، چند بار سر میهمانانش را نشانه می‌گیرد، بعضی از آن‌ها خود را از ترس به زمین می‌اندازند. تنها صدای خنده‌شان بلند می‌شد و برای این شوخی خرکی کف می‌زدند. بدون شک از این‌که زنده مانده بودند نفس راحتی می‌کشیدند. عدی سپس مهمانی را با شلیک مستقیم به بالای سرهای اعضای گروه موسیقی که همچنان به طور شگفت‌انگیزی به نواختن ادامه می‌دادند تمام کرد. نوازنده کیبورد پشت آلت موسیقی‌اش قوز کرده بود و همچنان روی کلیدها ضربه می‌زد، در حالی که عدی به علامتِ تولدت مبارک که بالای سرشان آویزان شده بود شلیک می‌کرد. وقتی که گلوله‌هایش تمام شد، با دست به خواننده زهره‌ترک‌شده اشاره کرد و فقط برای این‌که نشان بدهد آدم خوبی است به نوازنده کیبورد گفت: سوراخ‌ها را ببین؟ همه اون گلوله‌ها می‌تونست تو شکم تو باشه. بعد خندید.»

پی‌نوشت:

۱- یا همان جرجیس از پیامبران بنی‌اسرائیل بود که پس از عیسی می‌زیسته است. ابن‌بابویه و قطب راوندی از ابن‌عباس روایت کرده‌اند، که حق‌تعالی، جرجیس را پیامبر گردانید و او را به سوی پادشاهی که در شام بود (به نام داذانه) فرستاد. او درواقع همان جورج قدیس، از شهدای مسیحی است. در جهان مسیحی افسانه‌هایی چون کشتن اژدها به او نسبت داده شده است.

منبع: جی نوردلینگر، «دیکتاتورزاده‌ها»، ترجمه زینب کاظم‌خواه، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، چاپ چهارم، ۱۴۰۲، صص ۲۲۱-۲۲۵.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha