به گزارش ایسنا، نیویورکتایمز با طرح این سوال نوشته است: با توجه به نظرات کسانی که این هفته در داووس سوئیس جمع شده بودند - جایی که نخست وزیر کانادا، مارک کارنی، از «گسست» در نظم جهانی خبر داد - هیچ کس واقعاً جواب این سوال را نمیداند.
اما پس از شوک هفتههای اخیر، هیچکس نباید شکی داشته باشد: ناتو، آنطور که شناخته شده، اتحادی که بیش از ۷۵ سال سنگ بنای امنیت فراآتلانتیک بوده است، به پایان خود نزدیک میشود. مطمئناً، فروپاشی آن فوری نخواهد بود و انواع اختلالات را به دنبال خواهد داشت. اما فاجعه نخواهد بود.
اروپا، که مدتهاست امنیت خود را به واشنگتن واگذار کرده، هم انگیزه و هم ابزار لازم برای محافظت از خود را دارد. در واقع در بحبوحه آشفتگیهای ترامپ، اروپا فرصتی دارد تا از سایه آمریکا خارج شود.
ترامپ دائماً ادعا کرده است که مالکیت گرینلند برای امنیت ملی آمریکا حیاتی است. از یک طرف، او معتقد است که چین و روسیه به آن چشم دوختهاند، تا حدی به خاطر ذخایر معدنی دست نخوردهاش. از طرف دیگر، میخواهد سیستم دفاع موشکی «گنبد طلایی» خود را در خاک آن بسازد. آمریکا در حال حاضر حدود ۲۰۰ پرسنل نظامی را در پایگاه فضایی بیتوفیک گرینلند مستقر کرده است و پیمان ۱۹۵۱ با دانمارک به واشنگتن این امکان را میدهد که این تعداد را افزایش داده و تأسیسات بیشتری در این جزیره بسازد. اما ترامپ اصرار دارد که برای محافظت از چیزی، باید آن را در اختیار داشته باشید.
البته آمریکا مالک هیچ یک از اعضای ناتو نیست. بنابراین، با منطق ترامپ، نمیتوان از حفاظت آنها اطمینان داشت: مشخص نیست که او به بند دفاع از خود این اتحاد، ماده ۵، احترام بگذارد. در واقع، ترامپ قبلاً گفته بود که ممکن است از متحدان ناتو در معرض تهدید دفاع نکند و اخیراً، وقتی تحت فشار قرار گرفت، خروج از ناتو را به دلیل جنجال گرینلند رد نکرد.
او در یک سخنرانی تند در داووس، نکتهای تند و تیز گفت. او گفت: «ما چیزهای زیادی میدهیم و در عوض چیزهای کمی دریافت میکنیم.» هیچ رئیس جمهوری تا این حد در مورد تعهد آمریکا به امنیت فراآتلانتیک تردید ایجاد نکرده است. به نظر میرسد این امر ناشی از بیاعتنایی ترامپ به اروپا است، احساسی که به طور صریح در استراتژی امنیت ملی دولت او ابراز شده است. این سند که اواخر سال گذشته منتشر شد، اروپا را از نظر اقتصادی رو به زوال، در معرض خطر «حذف تمدنی» و کماهمیتتر از سایر مناطق، به ویژه آمریکای لاتین و شرق آسیا، ترسیم میکند. حتی این سوال را مطرح میکند که آیا برخی از کشورهای اروپایی قدرت لازم برای «متحدان قابل اعتماد باقی ماندن» را خواهند داشت یا خیر.
اروپا، که با هدایا، چاپلوسی و صحبت از «سوءتفاهمها» از ترامپ دلجویی کرده بود، سرانجام شروع به نشان دادن عزم و اراده کرده است. در پاسخ به تهدیدهای گرینلند، پارلمان اروپا تصویب توافق تجاری این بلوک با آمریکا را به حالت تعلیق درآورد. رهبران اروپایی تعرفههای متقابل را بررسی کردند و به اصرار امانوئل ماکرون، رئیسجمهور فرانسه، به کارگیری ابزار ضد اجبار اتحادیه اروپا را در نظر گرفتند که به این بلوک امکان میدهد در برابر فشار اقتصادی تلافی کند. بلافاصله، یک صندوق بازنشستگی دانمارکی اعلام کرد که ۱۰۰ میلیون دلار از اوراق خزانه آمریکا را واگذار خواهد کرد.
اروپاییها بدون شک از اینکه اختلاف بر سر گرینلند به اوج خود نرسیده، آسوده خاطر هستند. اما اگر فکر میکنند که مشکل فقط ترامپ است، اشتباه میکنند. حتی اگر او به دنبال یک دوره سوم خلاف قانون اساسی نباشد، جهانبینی «اول آمریکا» و انزجار او از اروپا در صفوف ماگا طنینانداز است، که یکی از رهبران آن میتواند جانشین او شود. و اگر یک دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری بعدی پیروز شود، ایالات متحده احتمالاً به طور فزایندهای بر چین، تنها رقیب احتمالی سلطه جهانی خود، متمرکز خواهد شد.
در هر صورت، اولویتهای استراتژیک واشنگتن به تغییر در جای دیگر ادامه خواهد داد. برای رهبران اروپایی، که دههها به دلیل وابستگی به حمایت آمریکا، کودکصفت شدهاند، جهانی بدون ناتو تقریباً غیرقابل تصور است. اما آنها باید ذهن خود را باز کنند. آنچه اروپا کم دارد، اراده سیاسی است. از آنجا که اروپا از کشورهای مستقل زیادی تشکیل شده است، اقدام هماهنگ ذاتاً دشوار است. و برخی، به ویژه لهستان و سه کشور بالتیک، به دلایل تاریخی ریشهدار همچنان به حمایت آمریکا وابسته هستند. با این حال، این موانع، اگرچه غیرقابل انکار هستند، اما غیرقابل عبور نیستند.
در هر صورت، رهبران آن واقعاً چارهای ندارند. آنها میتوانند یا به جبرگرایی عقبنشینی کنند یا به عاملیت سیاسی روی آورند. مورد دوم مستلزم بازنگری در استراتژی امنیتی آمریکامحور آنها و ایجاد تغییراتی برای نوسازی و بهبود سختافزار و زیرساختهای نظامی این قاره است. همچنین مستلزم تجدیدنظر در عادت صنایع دفاعی آنها به تکثیر تولید، به جای تقسیم وظایف بر اساس اینکه چه کسی برای انجام آنها بهترین موقعیت را دارد، خواهد بود.
در داووس، رهبران اروپایی توانستند این واقعیت را درک کنند که آمریکا دیگر علاقهای به امنیت اروپا ندارد و حتی ممکن است تهدیدی برای آن باشد. انتخاب روشن است. اروپا میتواند همچنان دستنشانده آمریکا باقی بماند، بدون اینکه بتواند روی حمایت آن حساب کند. یا با اتحاد، میتواند سرنوشت خود را به دست گیرد.
انتهای پیام


نظرات