• چهارشنبه / ۸ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۱:۴۰
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: 1404110804231
  • خبرنگار : 30147

زوال واژگان کهن خراسان رضوی در عصر جهانی‌سازی

زوال واژگان کهن خراسان رضوی در عصر جهانی‌سازی

ایسنا/خراسان رضوی زوال گویش‌ها و لهجه‌های محلی، پدیده‌ای جهانی است که در مناطق پرجمعیت و دارای تحرک جمعیتی بالا، مانند استان پهناور خراسان رضوی، سرعت بیشتری به خود می‌گیرد. این لهجه‌ها که حامل تاریخ شفاهی، واژگان اصیل و ساختارهای گرامری فراموش‌ شده فارسی هستند، اکنون در معرض خطر جدی هم‌گون‌سازی با زبان معیار قرار دارند.

استان خراسان رضوی، نه تنها به واسطه بار زیارتی و موقعیت جغرافیایی‌اش، بلکه به دلیل تنوع غنی زبانی و گویشی‌اش، یکی از مهم‌ترین کانون‌های فرهنگی ایران محسوب می‌شود. با این حال، گویش‌هایی چون مشهدی، کاشمری، نیشابوری، سبزواری، کوهسرخی، تایبادی و... در مواجهه با شتاب زندگی شهری و فشار هم‌گون‌سازی رسانه‌ای، در معرض خطر جدی فروپاشی قرار دارند. این وضعیت، زنگ خطری است که متخصصان زبان‌شناسی را وادار به واکنش کرده است.

یک کارشناس ارشد زبان‏شناسی گفت: مهم‌ترین قدم، اصلاح نگرش بنیادی جامعه نسبت به زبان است. بسیاری، گویش را صرفاً به عنوان یک شکل ناکامل یا ناقص از زبان معیار می‌بینند در صورتی که این یک خطای شناختی است.

الیاس اسحاقی در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: از منظر علمی، هر گویش، یک سامانه خودکفا و یک نسخه موازی از زبان فارسی است که قوانین صوتی، صرفی و نحوی منحصر به فرد خود را داراست. زبان معیار، تنها پرنفوذترین و پرکاربردترین گویش تاریخی است که به دلیل مرکزیت سیاسی و اداری، رسمیت یافته است.

وی در توضیح اهمیت این تنوع محلی اظهار کرد: این گویش‌ها، صندوقچه‌هایی هستند که واژگان کهن فارسی را در خود حفظ کرده‌اند. به عنوان مثال، گویش کوهسرخی یا گویش‌های مناطق کوهپایه‌ای، نمونه‌های بسیار زنده‌ای از فارسی میانه یا حتی اوایل دوره اسلامی را در خود دارند که در متون معیار به ندرت یافت می‌شوند. این‌ها واژگانی هستند که ممکن است ریشه در زبان‌های ایرانی پیش از ساسانیان داشته باشند. وقتی یک واژه در گویشی محلی به کار می‌رود، ما یک شاهد عینی از تحولات تاریخی زبان داریم.

این کارشناس ارشد زبان‏شناسی نابودی یک گویش را به معنای سوختن یک آرشیو تاریخی زنده دانست و با اشاره به تفاوت‌های منطقه‌ای گفت: تنوع در خراسان رضوی فقط در تلفظ نیست؛ بلکه در ساختار جمله‌بندی نیز جلوه‌گر است. مثلاً تفاوت در کاربرد ضمایر یا ساختارهای فعلی بین لهجه سبزواری که دارای پتانسیل تحلیلی بالایی است و لهجه نیشابوری که ممکن است متأثر از تبادلات تاریخی گسترده‌تری باشد، موضوع تحقیقات دامنه‌داری است. گویش تایبادی نیز تحت تأثیر همسایگی‌های شرقی، ویژگی‌های آوایی خاصی دارد که باید برای حفظ آن تلاش کرد.

وی اضافه کرد: فقدان این گویش‌ها، قدرت تحلیل ما را از زبان فارسی به عنوان یک کل کاهش می‌دهد. اگر بخواهیم تاریخ زبان فارسی را به درستی بازسازی کنیم، باید تمام نسخه‌های موجود از آن را در اختیار داشته باشیم. این گویش‌ها، اسناد دست‌نویس ما هستند که به صورت گفتاری منتقل شده‌اند.

زوال واژگان کهن خراسان رضوی در عصر جهانی‌سازی

اسحاقی عوامل جمعیتی و عوامل رسانه‌ای را از جمله عوامل زوال دانست و تصریح کرد: مهاجرت از روستا به شهر، بزرگ‌ترین شوک جمعیتی را به گویش‌ها وارد کرده است. این پدیده صرفاً جابه‌جایی فیزیکی نیست؛ بلکه انتقال یک شبکه ارتباطی زبانی از محیطی بسته و محافظت‌شده (روستا) به محیطی باز و رقابتی (شهر) است.

وی خاطرنشان کرد: در شهر، فرد مجبور است برای پذیرفته شدن در دایره‌های اجتماعی جدید، زبان معیار را به عنوان ابزار اصلی ارتباطی خود بپذیرد. این پذیرش معمولاً با پشیمان شدن از استفاده از گویش همراه است، زیرا گویش محلی در مقایسه با فارسی معیار، ممکن است در فضای آموزش عالی یا استخدام، امتیاز منفی تلقی شود. این یک انتخاب دردناک برای افراد است که بین حفظ هویت و تضمین آینده فرزندانشان گیر افتاده‌اند.

این کارشناس ارشد زبان‏شناسی اظهار کرد: در دهه‌های اخیر، تأثیر رسانه‌های جمعی، به ویژه تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی، بسیار مخرب‌تر از مهاجرت فیزیکی بوده است. رسانه‌های ملی، به طور مداوم یک لهجه معیار استاندارد را به خورد مخاطب می‌دهند. این فرآیند، بدون هیچ گونه تلاشی برای نمایش و تکریم تنوع، باعث می‌شود نسل‌های جوان، صدای خود را در گویش‌های محلی، صدایی غیرعادی و نامناسب بپندارند. این پدیده در مورد لهجه کوهسرخی که در مناطق محدودتری رواج دارد، بسیار خطرناک‌تر است.

ما باید بپذیریم که شبکه‌های اجتماعی، به رغم مزایایشان، به دلیل سرعت انتقال پیام و نیاز به برقراری ارتباط گسترده، به طور ذاتی به سمت ساده‌سازی و زدودن پیچیدگی‌های محلی پیش می‌روند. این یک روند جهانی است که در آن، لهجه‌های قومی به سرعت به «لهجه‌های خانگی» تبدیل می‌شوند و در نهایت، میان نسل اول و دوم محو خواهند شد.

وی اظهار کرد: گام اول، تعریف گویش‌ها به عنوان فرهنگ شفاهی و قرار دادن آن‌ها تحت حمایت بنیادهای میراث فرهنگی است. ما نیاز داریم تا تیم‌های مجربی به طور سیستماتیک، به مناطق مختلف اعزام شوند تا با استفاده از روش‌های زبان‌شناسی اجتماعی، تمام الگوهای آوایی و واژگانی این گویش‌ها را در قالب بانک‌های اطلاعاتی قابل جستجو ثبت کنند. این کار باید شامل ضبط مکالمات روزمره، داستان‌ها و اشعار محلی با کیفیت بالا باشد. ثبت باید شامل تمام تفاوت‌های لهجه نیشابوری، سبزواری، تایبادی و... با مرکز استان باشد تا تفاوت‌های تاریخی آن‌ها قابل پیگیری شود.

این کارشناس ارشد زبان‏شناسی، عادی‌سازی و تزریق اعتماد به نفس به گویشوران را وظیفه جامعه و آموزش دانست و افزود: باید در مدارس، به جای سرزنش یا نادیده گرفتن لهجه، آن را به عنوان یک مزیت معرفی کنیم. می‌توان در قالب پروژه‌های درسی، از دانش‌آموزان خواست که مصاحبه‌هایی با پدربزرگ‌های خود درباره واژگان فراموش شده انجام دهند.

وی افزود: این کار، نه تنها گویش را مستند می‌کند، بلکه یک پیوند عاطفی قوی بین نسل جدید و ریشه‌های خود ایجاد می‌نماید. باید جشنواره‌هایی برپا شود که در آن‌ها، گویش سبزواری یا تایبادی در قالب نمایش‌نامه یا موسیقی به رسمیت شناخته شده و مورد تشویق قرار گیرد. این کار، شرم را از بین می‌برد و جای آن را با افتخار پر می‌کند.

مخاطب من نسل جوان است؛ ما نمی‌خواهیم شما فارسی صحبت نکنید. ما نمی‌خواهیم شما از لهجه خود برای برقراری ارتباط در محیط‌های رسمی استفاده کنید. هدف، ایجاد یک سیستم دو زبانه موفق است که در آن، فرد بتواند به راحتی بین فارسی معیار (برای کار و ارتباط گسترده) و گویش محلی (برای هویت، صمیمیت و بیان عواطف عمیق) جابجا شود.

اسحاقی در ادامه با تأکید بر اهمیت حفظ لهجه‌ها و سایر گویش‌های کمتر شناخته شده، هشدار داد: اگر ما در این مرحله حساس که شاهد بیشترین میزان مهاجرت و تأثیر رسانه‌ای هستیم، غفلت کنیم، ممکن است تا یک دهه دیگر، این گویش‌ها تنها به صورت تک ‌واژه‌های پراکنده در ذهن افراد مسن باقی بمانند.

این کارشناس ارشد زبان‏شناسی خاطرنشان کرد: حفظ گویش‌ها، حفظ تنوع فکری و شکلی زبان ماست. اگر تمام زبان‌ها یک شکل شوند، تمام راه‌های اندیشیدن نیز یک شکل خواهند شد. میراث فرهنگی خراسان رضوی، بسیار گرانبهاتر از آن است که به سادگی اجازه دهیم زیر بار فشار استانداردسازی له شود.

حفظ لهجه‌ها؛ نگهبانی از هویت و اصالت فرهنگی در آینه زبان

زبان تنها ابزاری برای انتقال پیام‌های روزمره و مبادلات تجاری نیست؛ بلکه زبان، روح یک ملت و آینه‌ تمام‌نمای تاریخ، جغرافیا و هویت جمعی آن مردم است. در این میان، لهجه‌ها و گویش‌های محلی، به مثابه رگ‌های حیاتی این بدن زبانی عمل می‌کنند که خون حیات و اصالت را در شریان‌های فرهنگ جاری می‌سازند.

 حامد خاتمی‌پور استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور، گفت: حفظ لهجه‌ها، حفظ تنوع زیستیِ فرهنگی یک سرزمین است. در واقع لهجه‌ها، گنجینه‌هایی از واژگان، ساختارهای دستوری و ظرافت‌های آوایی هستند که در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند و نابودی آن‌ها، یعنی پاک کردن بخشی از حافظه تاریخی و اجتماعی ما است.

وی ادامه داد: زبان رسمی و ادبی(فارسی دری) مانند خاکِ مادر است که همه ما در آن ریشه داریم، اما لهجه‌های محلی مانند گیاهان و میوه‌های گوناگونی هستند که در این خاک روییده‌اند. اگر همه گیاهان را شبیه به هم کنیم و تنها به یک نوع محصول اکتفا کنیم، نه تنها از زیبایی منظر کم می‌شود، بلکه اکوسیستم در برابر بلایا آسیب‌پذیر می‌شود. به همین ترتیب، اگر همه ساکنان ایران، فارسی را با یک لهجه واحد و بدون هیچ رنگ و بوی محلی صحبت کنند، زبان فارسی از غنا و پویایی خود محروم شده و به یک سازِ خشک و یکنواخت تبدیل خواهد شد.

زوال واژگان کهن خراسان رضوی در عصر جهانی‌سازی

خاتمی‌پور با تأکید بر اینکه لهجه‌ها، زبان را زنده نگه می‌دارند و مانع از جمود و ایستایی آن می‌شوند، درباره نقش لهجه در حفظ اصالت واژگان گفت: بسیاری از واژگان که در ادبیات کلاسیک فارسی از حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی به کار رفته است، امروز در فارسی رسمی و مصطلح کمتر استفاده می‌شود یا معنای آن‌ها دگرگون شده است؛ اما این واژگان قدیمی همچنان با همان تلفظ و گاهی با همان معنای دقیق در لهجه‌های محلی(مانند تبری، کرمانجی، لری، گیلکی، مازندرانی و...) زنده هستند.

این استاد دانشگاه معتقد است؛ کسی که لهجه محلی خود را صحیح و بجا به کار می‌برد، در واقع یک واژه‌نامه زنده و پویا از ادبیات کهن را با خود حمل می‌کند. نادیده گرفتن لهجه‌ها، یعنی بستن این پل ارتباطی میان زبان امروز و ادبیات دیروز است.

وی ادامه داد: لهجه تنها یک تلفظ متفاوت نیست؛ بلکه بستری برای انتقال احساسات، شوخی‌ها، کنایه‌ها و حکمت‌های مردمی است که در زبان رسمی جایگاهی ندارند. ادبیات شفاهی، ضرب‌المثل‌ها و باورهای عامیانه که در قالب لهجه‌ها منتقل می‌شوند، بخش عظیمی از فرهنگ عامه را تشکیل می‌دهند.

وقتی کودکی در خانواده با لهجه محلی بزرگ می‌شود، ناخودآگاه با این گنجینه فرهنگی در ارتباط است. اگر ما به بهانه مدرن شدن یا ترک زبان محلی، لهجه را در خانه و محیط‌های غیررسمی حذف کنیم، در واقع این سیلاب پرخروش فرهنگ عامه را خشکیده‌ایم. والدین باید به کودکان خود بیاموزند که لهجه محلی، نشانه عدم سواد نیست، بلکه نشان ‌دهنده ریشه‌دار بودن و تعلق خاطر به سرزمین مادری است.

خاتمی‌پور گفت: متأسفانه در برخی از خانواده‌های شهری، صحبت کردن با لهجه محلی را نشانه عقب‌ماندگی می‌دانند و از کودکان خود می‌خواهند که فارسی را با لهجه تهرانی یا همان لهجه رسمی صحبت کنند در صورتی که این یک اشتباه استراتژیک در تربیت نسل آینده است.

وی توصیه کرد: خانواده‌ها باید دوزبانه یا دو گویش باشند؛ یعنی کودک باید بیاموزد چگونه در محیط‌های رسمی، دانشگاهی و اداری از زبان و لهجه استاندارد استفاده کند، اما در محیط خانواده و با دوستان و آشنایان، از لهجه بومی و محلی خود بهره ببرد. این دوگانگی، نه تنها باعث سردرگمی کودک نمی‌شود، بلکه دایره واژگانی و توانایی‌های شناختی او را نیز افزایش می‌دهد.

این استاد زبان و ادبیات فارسی حفظ لهجه‌ها را یک وظیفه ملی دانست و خاطرنشان کرد: رسانه‌های ملی، به‌ ویژه صدا و سیما، نقش بسیار مهمی در این زمینه دارند. برنامه‌هایی که به فرهنگ‌های محلی می‌پردازند، نباید صرفاً به نمایش رقص‌های محلی یا لباس‌های سنتی اکتفا کنند؛ بلکه باید به گفت وگوهای محلی، ادبیات شفاهی و شعرهایی که با لهجه‌های گوناگون سروده می‌شوند، با افتخار بپردازند.

وی گفت: وقتی یک گوینده یا مجری در شبکه ملی با لهجه محلی خود صحبت می‌کند و این کار به عنوان یک ارزش فرهنگی تلقی می‌شود، بینندگان بسیاری را تشویق می‌کند تا از لهجه خود شرمنده نباشند. تنوع لهجه‌ای در ایران، یکی از غنی‌ترین ویژگی‌های فرهنگی کشور است که باید پاس داشته شود، نه اینکه آن را پنهان کرد.

زبان فارسی، مانند درختی تنومند و کهن است که شاخه‌های گوناگونی دارد. لهجه‌های محلی این شاخه‌ها هستند که میوه‌های شیرین و رنگارنگی را به بار می‌آورند. قطع کردن این شاخه‌ها به بهانه یکسان‌سازی، درخت را ضعیف می‌کند. ما باید بیاموزیم که وحدت به معنای یکنواختی نیست. ما می‌توانیم در چارچوب یک زبان مشترک (فارسی دری) با یکدیگر گفت وگو کنیم و در عین حال، لهجه‌ها و گویش‌های خود را به عنوان سرمایه‌های فرهنگی حفظ کنیم.

حفظ لهجه‌ها، احترام به گذشتگان، هدیه‌ای به آیندگان و ضامن پویایی و زنده‌ ماندن فرهنگ ایرانی در عصر جهانی‌سازی است. بیاییم با افتخار به زبان مادری خود صحبت کنیم و این میراث گران‌بها را به نسل بعد بسپاریم.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha