• یکشنبه / ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۳:۵۸
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: 1404111206698
  • خبرنگار : 50555

انقلاب ایران «تحمیل» نبود، «انتخاب» مردم بود

انقلاب ایران «تحمیل» نبود، «انتخاب» مردم بود

ایسنا/خراسان رضوی دوازدهم بهمن ماه سال ۱۳۵۷ و دو هفته پس از فرار شاه از کشور، نه یک تاریخ معمولی در تقویم، بلکه به مثابه یک زلزله سیاسی و روحی در کالبد تاریخ معاصر ایران ثبت شده است.

ورود تاریخی حضرت امام خمینی (ره)، رهبر فقید انقلاب اسلامی، پس از ۱۵ سال تبعید و انتظار، نه‌تنها به معنای بازگشت یک شخصیت، بلکه نمادی از تحقق اراده جمعی ملتی بود که در جستجوی هویت و استقلال خویش به پا خاسته بود. این لحظه، تلاقی امیدهای سرکوب‌شده و آرمان‌های دیرینه بود که در قامت یک رویداد عظیم، سرنوشت یک سرزمین را برای همیشه تغییر داد.

بازگشت امام، خود اوج نمایش قدرت غیرقابل مهار نهضتی بود که از اعتراضات پراکنده به اعتصابات فراگیر و سپس به یک انقلاب تمام‌عیار تبدیل شده بود. در فضای پس از خروج دیکتاتور، جامعه ایران در یک برزخ تعیین‌کننده قرار داشت؛ هرچند رژیم سلطنتی فروپاشیده بود، اما خلاء قدرت، خلأ ایدئولوژیک و چشم‌انداز آینده، نیازمند یک لنگرگاه مرکزی و یک قطب مشروعیت بود. ورود امام خمینی (ره)، این خلاء را با قدرتی نرم اما کوبنده پر کرد. استقبال بی‌سابقه و میلیونی مردم در مسیر فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا (س) که تخمین زده می‌شود بیش از ۳ میلیون نفر جمعیت داشت، به وضوح نشان داد که رهبری ایشان صرفاً سیاسی نبود، بلکه یک پیوند عمیق عاطفی و فکری با توده‌های جامعه برقرار کرده بود.

اهمیت این رویداد از منظر تحلیل ساختاری، در چگونگی شکل‌دهی به هویت نهایی انقلاب نهفته است. پیش از این تاریخ، انقلاب اسلامی معرکه حضور گروه‌های فکری متکثر از لیبرال‌ها و ملی‌گرایان تا چپ‌ها و گروه‌های مذهبی بود. هر جریان، سهمی در شعارها و مطالبات داشت و در غیاب یک رهبر، چشم‌اندازهای متفاوتی را برای فردای ایران ترسیم می‌کردند. اما حضور فیزیکی امام در صحنه، همچون یک ضرباهنگ واحد، این صداهای متفرق را یکپارچه ساخت و مسیر ایدئولوژیک انقلاب را که مبتنی بر مبانی «اسلام ناب محمدی» و «ولایت فقیه» بود، به مثابه چارچوب اصلی کشور تثبیت کرد.

این بازگشت، عملاً برتری گفتمان و مقبولیت عام رهبری ایشان را در برابر سایر جریانات فکری موجود در عرصه سیاسی به اثبات رساند و زمینه را برای ساختاردهی نظام نوین جمهوری اسلامی فراهم آورد؛ نظامی که مبتنی بر رأی مردم و پایبندی به اصول دینی بود. به همین دلیل، ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ نه صرفاً یک بازگشت، بلکه آغاز فصل جدیدی از حاکمیت مردمی و تحول فکری در ایران معاصر محسوب می‌شود.

ورود امام خمینی (ره) در بهمن ۵۷، پاسخ به یک خواست جمعی انقلابی بود که در آن، مطالبات اصلی بر محور نفی استبداد، استقلال، و برقراری یک نظام مبتنی بر ارزش‌های اسلامی و حاکمیت مردم متمرکز بود. نسل آن دوران، نظام پیشین را به دلیل خفقان سیاسی، وابستگی خارجی و عدم مشروعیت مردمی طرد و بدیلی با ایده حاکمیت دینی مردم را انتخاب کرد.

اما امروز، با فاصله گرفتن از آن روز تاریخی و با ورود نسل‌هایی که آن دوران را تنها در روایت‌ها و اسناد تاریخی تجربه کرده‌اند، شاهد تغییر پارادایم مطالبات هستیم. نسل کنونی در مواجهه با چالش‌های ساختاری اعم از محدودیت‌های اجتماعی، مشکلات اقتصادی و عدم پاسخگویی کافی نهادهای موجود گاهی اوقات مطالبات خود را در قاب متفاوتی بازتعریف می‌کند.

برای بخش قابل توجهی از جامعه، به ویژه کسانی که تجربه مستقیم حکومت گذشته را نداشته‌اند یا سختی‌های امروز آنان را در تنگنای شدیدی قرار داده است، آنچه از دوران پهلوی به یاد می‌ماند، تصاویر ویرایش‌شده‌ای است که توسط عوامل مختلف از جمله رسانه‌های خارج از کشور، شبکه‌های اجتماعی و نیاز روانی به ثبات تقویت شده است. این امر بر تجملات ظاهری، پرستیژ بین‌المللی و توسعه زیرساختی سریع تمرکز می‌کند و آگاهانه یا ناآگاهانه، هزینه‌های سنگین آن توسعه یعنی فقدان آزادی بیان، سرکوب شدید مخالفان و ساختارهای غیردموکراتیک را نادیده می‌گیرد.

جواد نوائیان، پژوهشگر تاریخ ایران، در گفت‌وگو با ایسنا به تشریح بسترها و ریشه‌های شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران از سال ۱۳۴۲ تا پیروزی نهایی در سال ۱۳۵۷ پرداخت و اظهار کرد: انقلاب‌ها، به عنوان پدیده‌های بنیادین در مسیر تاریخ جوامع، همواره از بسترها و دلایل مشخصی تغذیه می‌کنند که تحلیل دقیق آن‌ها برای درک تحولات آتی ضرورت دارد. در مورد انقلاب اسلامی ایران، می‌توان دوره شکل‌گیری آن را به دو فاز متمایز تقسیم کرد؛ فاز نخست، که می‌توان آن را دوره «نهضت» نامید، از سال ۱۳۴۲ آغاز شده و تا وقایع نوزدهم دی ماه ۱۳۵۶ تداوم یافت و فاز دوم زمانی بود که ماهیت «انقلابی» پیدا کرد و با فرایندی سریع و تغییراتی شتابان، به حضور گسترده و میدانی مردم و در نهایت سقوط یک نظام منجر شد.

وی با بیان اینکه برای تبیین چرایی وقوع این انقلاب عظیم و شناخت مطالبات کلیدی مردم در آن مقطع تاریخی، لازم است که تحلیل ما در دو حوزه اصلی سیاسی-فرهنگی و اقتصادی متمرکز شود، افزود: بخش نخست نارضایتی‌های گسترده‌ای که بستر انقلاب را فراهم آورد، مستقیماً به ساختار حکومتی حاکم بر ایران در عصر محمدرضا شاه پهلوی بازمی‌گردد. در آن دوران، جامعه ایرانی شاهد بروز و تعمیق نوعی استبداد و دیکتاتوری سازمان‌یافته بود که تمامی نهادهای رسمی را تحت‌الشعاع قرار داد. مجلس شورای ملی، که در تئوری باید نهادی برای تجلی اراده مردم و سهم‌دهی آن‌ها در قدرت باشد، عملاً به نهادی «فرمایشی» تبدیل شده بود و هیچ‌گونه استقلالی در برابر اراده شاه نداشت.

این پژوهشگر تاریخ ایران اضافه کرد: از سویی دیگر، وزرا و نخست‌وزیران کشور که طبق قانون اساسی مشروطه مکلف به پاسخگویی به مجلس و نمایندگان ملت بودند، تنها پاسخگوی شخص شاه تلقی می‌شدند و تمام اختیارات اجرایی، از جمله مدیریت درآمدهای هنگفت نفتی و تعیین خطوط اصلی سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی، در شخص او متمرکز شده بود. این تمرکز قدرت، همراه با سرکوب سیستماتیک هرگونه صدای مخالفی در داخل کشور توسط نهادهایی چون ساواک، فضای خفقانی ایجاد کرده بود که اعتراضات فکری و سیاسی را به سطح زیرزمینی راند.

نوائیان ادامه داد: این سرکوب و فقدان آزادی بیان، پایگاه اصلی نارضایتی در میان اقشار دارای اطلاعات وسیع‌تر و نگاه بلندمدت‌تر به آینده کشور، که گاهی به اشتباه «روشنفکر» خوانده می‌شوند، بود. این طبقه، همواره اعتراض خود را پرورش داده و در دوره انقلاب، فرصت تجلی آن را یافت. در کنار این اعتراضات سیاسی، نباید از نارضایتی‌های فرهنگی ناشی از شیوع برخی پدیده‌ها و آنچه «بی‌بندوباری» توصیف می‌شد، غافل شد. این مسائل توانست اعتراضات طبقات سنتی‌تر و پایین‌تر جامعه را نیز به دامنه جنبش اضافه کند.

وی با بیان اینکه برخلاف روایت‌هایی که گاهی از سوی برخی محافل تبلیغ می‌شود، رکن دیگری که در شکل‌گیری انقلاب اسلامی نقشی محوری ایفا کرد، شرایط عمیقاً بحرانی اقتصاد جامعه بود، گفت: علی‌رغم افزایش چشمگیر قیمت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰، وضعیت اقتصادی ایران دچار بحران‌های ساختاری جدی بود؛ تورم به سطوح بسیار بالایی رسیده بود و قیمت‌های اساسی مانند مسکن و ارزاق عمومی در اوایل دهه ۵۰ جهش سرسام‌آوری را تجربه کردند. این وضعیت، فشار سنگینی را بر طبقات پایین جامعه وارد می‌آورد که مقایسه آن با دوره‌های قبل و حتی برخی دوره‌های پس از انقلاب، نشان از شدت بحران دارد.

این پژوهشگر تاریخ ایران با بیان اینکه در نتیجه این ناکارآمدی اقتصادی، شاهد توسعه حلبی‌آبادها و گسترش فقر بودیم، بیان کرد: این خود به یکی از ارکان بسیار مهم تبدیل شد که مردم را در برابر رژیم پهلوی به میدان کشاند و به التهابات موجود دامن زد. هرچند برخی معتقدند که ورود صریح به این مسائل اقتصادی ممکن است شائبه گرایش چپ را تقویت کند، اما واقعیت این است که فشار اقتصادی یک پدیده عینی و فراتر از ایدئولوژی‌های سیاسی است و مردم به دلیل گرفتاری‌های معیشتی و همچنین احساس عدم همبستگی فرهنگی و سیاسی با حکومتی که آن را از خود نمی‌دانستند، به سمت اعتراضات گسترده سوق داده شدند. این تلاقی عوامل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود که در نهایت منجر به گسترش اعتراضات در سال ۱۳۵۷، فرار شاه در ۲۶ دی ۵۷ و سقوط نهایی رژیم در ۲۲ بهمن همان سال شد.

نوائیان در تشریح تحولات صورت‌گرفته در جامعه ایران و سطح مطالبات مردم در ۴۷ سال اخیر، بیان کرد: اگرچه اکنون شرایط و مطالبات جامعه، اشتراکاتی با سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی دارد، اما تفاوت‌های بنیادینی نیز پیدا کرده که عمدتاً تحت تأثیر گذر زمان، جو حاکم و به ویژه عرصه رسانه‌ای نوین شکل گرفته است. نیاز اصلی جامعه امروز، به‌ویژه در میان نسل جوان، در ابعاد اجتماعی و فرهنگی متمرکز شده است. مطالبات این نسل که در بستر فضای مجازی و سایر کانال‌های ارتباطی جدید شکل می‌گیرند، مطالبات نوین و به‌روزی هستند که برخورد سلبی با آن‌ها می‌تواند منجر به افزایش نارضایتی‌ها شود.

وی ادامه داد: بخش قابل توجهی از نیازهایی که امروزه دنبال می‌شود، نیازهای واقعی و برخاسته از ساختار درونی جامعه نیستند، بلکه نیازهای القاشده‌ای‌اند که از طریق رسانه‌های خارج از کشور و شبکه‌های مجازی به مخاطب منتقل می‌شوند. این پدیده به گونه‌ای است که تفکراتی توسط جریانی که از دور نظاره‌گر است، به جوانان ما القا می‌شود و آنان بدون آنکه نیاز واقعی خود را در متن اعتراضات جستجو کنند یا به آن پی ببرند، با مجموعه‌ای از تفکرات هدایت‌شده، راهی خیابان‌ها می‌شوند و اینجاست که فاصله میان نیاز واقعی جامعه و مطالبات القا شده نمایان می‌شود.

بحران حافظه تاریخی؛ کلید دوگانه مردم از گذشته و حال

این پژوهشگر تاریخ ایران با اشاره به اینکه علی‌رغم نارضایتی‌های جامعه ایران در ۵۰ سال قبل، از حکومت پهلوی، برخی سعی دارند بازمانده آن خاندان را به عنوان یک آلترناتیو برای شرایط ایران معرفی کنند، گفت: در مقایسه میان جوانان دوره انقلاب و نسل امروز، تفاوت بسیاری در عمق مطالعه وجود دارد. جوانانی که در دوره انقلاب حضور داشتند، فارغ از گرایش‌های سیاسی چپ، راست و مذهبی، از عمق مطالعاتی بسیار وسیعی برخوردار بودند. این در حالی است که در شرایط کنونی، به دلیل حضور گسترده رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، نوعی «احساس دانایی کاذب» در جامعه غلبه کرده است، به‌طوری که حتی افراد با سطح مطالعه بسیار پایین، خود را در ردیف جوامع فرهیخته می‌دانند.

نوائیان با ابراز این عقیده که عموم مردم ما فاقد حافظه تاریخی قوی هستند، اظهار کرد: نه تنها حافظه بلندمدت، بلکه حتی حافظه کوتاه‌مدت تاریخی نیز در میان عموم ضعیف است. مردم ما تاریخ را عمدتا در معنای دلخواه و داستانی که دوست دارند، تفسیر می‌کنند؛ یعنی آن بخش از تاریخ را می‌پذیرند که با باورهای فعلی‌شان همخوانی داشته باشد. این امر، به‌طور مستقیم بر توانایی مردم برای مقایسه دو دوره تاریخی تأثیر منفی می‌گذارد.

وی به یک مغالطه منطقی مهم که دائماً توسط رسانه‌های غربی مورد مانور قرار می‌گیرد، اشاره و اظهار کرد: مردم دائماً دچار قیاس اشتباه «جز با کل» می‌شوند. شما امروز از جزئیات وضعیت اقتصادی بهمن ۱۴۰۴ آگاهید، اما اگر ۸۰ سال بعد از شما بپرسند، تنها کلیات را به یاد خواهید داشت و جزئیات فراموش می‌شوند. رسانه‌های خارجی می‌آیند و کلیات دوره‌ پهلوی را که حالا از آن دفاع می‌شود، بزک می‌کنند و آن را در برابر جزئیات تلخ دوره فعلی قرار می‌دهند. چنین قیاسی، فارغ از صحت یا سقم کلیات آن دوره، از نظر منطقی کاملاً غلط است.

این پژوهشگر تاریخ ایران اضافه کرد: مردم ما به‌ دلیل قرار گرفتن در فضاهای احساسی ناشی از فشارهای اقتصادی، هر تحلیلی را که تسکین ذهنی مقطعی بدهد، می‌پذیرند و تکرار می‌کنند؛ مخصوصا اگر ما در این چهار دهه تلاش نکرده باشیم که تاریخ را آن‌گونه که بوده، به درستی تدوین کرده و در اختیار نسل جدید قرار دهیم. ما با تاریخ به صورت سیاه و سفید برخورد کرده‌ایم و این فرصت را به طرف مقابل داده‌ایم که از این فضا استفاده کند و بخش‌هایی را که گفته نشده یا نادرست بیان شده، بزرگنمایی کند و به عنوان یک بخش کلی پیش روی نسل جدید قرار دهد. ترکیب حافظه تاریخی کوتاه‌مدت، غفلت از بیان دقیق تاریخی، سوءاستفاده‌های گسترده از این حوزه و مقایسه نادرست کل و جز در ذهن مردمی که صرفاً با یک پست اینستاگرامی خود را مطلع می‌پندارند، بحرانی را به وجود آورده است که امروز شاهد پیامدهای آن هستیم.

ساختار حکومت اسلامی از پیش بنیان‌گذاری شده بود

نوائیان در پاسخ به این پرسش که ورود امام خمینی(ره) در ۱۲ بهمن ۵۷ به کشور، چگونه مسیر انقلاب را از یک حرکت عمومی به سمت یک تغییر ایدئولوژیک و ساختاری هدایت کرد، گفت: تعبیر تغییر ایدئولوژیک و ساختاری پس از ورود امام، تصویر دقیقی از واقعیت آن دوران ارائه نمی‌دهد. اینکه گفته می‌شود پس از ورود امام خمینی، تغییر ایدئولوژیک و ساختاری رخ داد، از نظر تاریخی دقیق نیست. ایدئولوژی حکومت اسلامی، همان چیزی که امام خمینی در نجف پایه‌گذاری و در درس‌های ولایت فقیه در مسجد شهرداری نجف مطرح می‌کردند و پیش از آن زمان در حال شکل‌گیری و آموزش بود.

وی با اشاره به فضای فکری آن دوران، بیان کرد: در جریان انقلاب اسلامی، شاهد تکثر بسیار زیادی از جریان‌های فکری بودیم؛ از چپ و راست گرفته تا لیبرال‌ها و گروه‌های مختلف. اما جریانی که امام خمینی تحت عنوان «حکومت اسلامی» مطرح می‌کردند، یک جریان محوری بود که نکته‌ عمده در خصوص آن، اقبال عمومی بود. اینکه برخی می‌گویند این جریان یک اقلیت بود و در نهایت توانست نظر دیگران را بپذیرد، نادرست است. اگر اقلیت‌ها و کسانی که در آن زمان در انتخابات شکست خوردند، نمی‌توانند این حقیقت را بپذیرند، بحث دیگری است، اما در دوره‌ اول انتخابات مجلس شورای ملی، اکثریت مطلق نمایندگان از کسانی بودند که از طرفداران حکومت اسلامی بودند.

این پژوهشگر تاریخ ایران ادامه داد: بسیاری از افرادی که اکنون به عنوان رهبران اپوزیسیون شناخته می‌شوند، آن زمان حتی نتوانستند کمترین رأی لازم را کسب کنند تا بگویند وارد عرصه‌ رقابت شده‌اند؛ آن‌ها حتی در رقابت با طرفداران حکومت اسلامی نیز موفق نبودند. بنابراین، آنچه اتفاق افتاد، یک انتخاب عمومی و تاریخی بود و نه یک تحمیل که اکنون سعی می‌کنند آن را با القای این موضوع که «به زور اسلحه این اتفاق افتاده» در ذهن مردم جا بدهند. این اکثریت در مجلس اول نیز که بسیاری از رهبران فعلی اپوزیسیون در آن عضویت داشتند، به جریانی تعلق داشت که متمایل به امام خمینی و نهضت اسلامی بود. بنابراین، اینکه ما بخواهیم بگوییم که جریان حکومت اسلامی موفق شد ایدئولوژی خود را تحمیل کند، صحیح نیست؛ این ساختار از ابتدا همین شکل را داشت.

نوائیان با بیان اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مورد شخصیت امام و تفکر ایشان، یک اتفاق نظر عمومی وجود داشت، اظهار کرد: حتی جریان‌هایی که امروز در اپوزیسیون قرار دارند و مسلحانه در مقابل مردم ایستاده‌اند، در آن زمان به امام خمینی که هنوز هیچ منصب رسمی‌ای طبق قانون اساسی نداشتند، پیشنهاد کردند که رئیس‌جمهور ایران شوند؛ اسناد آن موجود است و نیازی به بحث کلی در این باره نیست. در مورد شخص امام خمینی و اندیشه ایشان، نه‌تنها در میان قاطبه‌ مسلمانان که خواهان حکومت اسلامی بودند، بلکه حتی در میان جریان چپ و لیبرال‌ها نیز اتفاق نظر وجود داشت؛ حتی حزب توده نیز در آن مقطع این نظر را داشت، هرچند که بعداً ممکن است ارزیابی‌ها تغییر کرده و چالش‌های خود را پیدا کرده باشند.

وی با بیان اینکه این انقلاب با رأی عمومی ۹۸ درصدی در رفراندوم همراه بود، افزود: به علاوه، مردم به نظر امام اهمیت می‌دادند و وقتی ایشان به چیزی باور داشتند، مردم نیز دنبال آن حرکت می‌کردند، چراکه رهبری انقلاب از همان ابتدا به ایشان تعلق داشت. به عقیده من، این یک انتخاب عام بود که در همان دوره پس از پیروزی اتفاق افتاد و جریان حکومت اسلامی به موازات بقیه جریان‌ها پیش رفت، خود را به جامعه عرضه کرد و برای جلب آرای عمومی موفقیت لازم را به دست آورد و موفق شد حکومت را در اختیار بگیرد.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha