حجتالله علایی، پژوهشگر حوزه فیزیولوژی اعصاب ۱۶ بهمنماه، در مدرسه زمستانی بینالمللی مطالعات میانرشتهای «تجربههای نزدیک به مرگ» با محوریت بررسی ابعاد علمی، فلسفی و معرفتی ذهن و آگاهی که به همت هسته پژوهشی «تجربههای بیرون از بدن» دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد و با همکاری کارگروه حکمت تمدنی و مطالعات فرامادی، در این دانشگاه برگزار شد، به تبیین رویکردهای علوم اعصاب در مواجهه با مسئله ذهن و تجربه ذهنی پرداخت و با اشاره به ساختار شبکهای مغز، اظهار کرد: مغز انسان از مجموعهای از شبکههای پیچیده عصبی تشکیل شده است که مراکز مختلف آن بهصورت همزمان و همگرا با یکدیگر تعامل دارند و همین شبکهها بستر شکلگیری کارکردهای شناختی را فراهم میکنند.
وی با بیان اینکه هر یک از حواس انسان دارای مراکز اختصاصی پردازش هستند، افزود: سالم بودن اندامهای حسی مانند چشم و گوش، لزوماً به معنای دیدن و شنیدن نیست بلکه آنچه تجربه ادراکی را شکل میدهد، شبکههای ارتباطی پیچیده و پردازشهای مغزی است.
علایی با اشاره به نقش بخشهای پیشانی مغز، اظهار کرد: در این نواحی، پردازش معنا، زبان، تصویر، تصمیمگیری و تفسیر مفاهیم صورت میگیرد و تواناییهایی مانند تفکر انتزاعی، حافظه، وجدان، منطق و تصمیمگیری آگاهانه شکل میگیرد؛ تواناییهایی که در انسان برجستگی ویژهای دارند و در بسیاری از حیوانات یا وجود ندارند یا بسیار محدودند.
او در ادامه «تجربه ذهنی» را یکی از مهمترین چالشهای علوم اعصاب دانست و تصریح کرد: اگرچه میتوان فعالیتهای عصبی و امواج مغزی را ثبت و تحلیل کرد، اما تجربه ذهنی را نمیتوان به نقطهای مشخص از مغز تقلیل داد. ذهن مکانمند نیست و فراتر از توصیف صرف فیزیولوژیک قرار میگیرد.
این پژوهشگر با طرح این پرسش که «مغز مادی چگونه تجربه ذهنی غیرمادی را تولید میکند؟»، یادآور شد: پدیدههایی مانند رؤیا نشان میدهند که حتی در شرایطی که برخی کارکردهای مغز کاهش مییابد، تجربههای ادراکی همچنان رخ میدهند و این مسئله، تبیینهای صرفاً فیزیکی را با چالش مواجه میکند. علوم تجربی بهتنهایی قادر به پاسخگویی به همه ابعاد ذهن نیستند و بیتوجهی به فلسفه، اخلاق و معنویت، منجر به ارائه تصویری ناقص از حقیقت انسان میشود.
تمایز بنیادین ذهن، مغز و روح در تبیین هویت انسانی
علایی با طرح یک چارچوب نظری منسجم، به تبیین تفاوت بنیادین انسان با سایر موجودات زنده پرداخت و اظهارکرد: آنچه امروز در علوم اعصاب انجام میشود، استنتاج برخی کارکردهای ذهنی از مغز است، اما این به معنای استقلالنداشتن ذهن نیست. ذهن را نمیتوان پدیدهای کاملاً مادی و همعرض با مغز دانست بلکه باید آن را حاصل رابطهای پیچیده میان مغز، ذهن و روح تلقی کرد. همانگونه که شعله از آتش پدید میآید اما خودِ آتش نیست، ذهن نیز از مغز نشأت میگیرد اما به آن فروکاسته نمیشود. این دو در عین پیوستگی، در سطوحی از یکدیگر تفکیکپذیرند و هر یک قوانین و کارکردهای خاص خود را دارند.
وی افزود: اگر تفاوت انسان و حیوان صرفاً به پیچیدگی مغز بازمیگشت، باید نشانههایی از وجدان، آیندهنگری اخلاقی یا معناجویی در حیوانات پیشرفتهتر مشاهده میشد، در حالی که چنین تفاوتی وجود ندارد. حیوانات هرچند دارای لذت، خشم، روابط اجتماعی و حتی آموزش ابتدایی هستند، اما فاقد توانایی ابزارسازی، معناپردازی و اخلاق هستند. استفاده از ابزار در حیوانات دیده میشود، در حالیکه شاهد ساخت ابزار در آنها نیستیم. این مرز، نقطه تمایز انسان است و نشان میدهد که عامل تفاوت، فراتر از کارکردهای زیستی مغز است. بنابراین، تبیین انسان صرفاً با اتکا به مراکز عصبی یا تکامل زیستی، ناکافی است و باید به عامل دیگری توجه کرد.
ادامه دارد...


نظرات