به گزارش ایسنا، خبرآنلاین نوشت:
یکی از سفرنامههای خارجی دربارهٔ ایران که مردمان آنگلوساکسون و انگلیسیزبان نوشتهاند، مربوط به جیمز مونسریف بالفور است که دربارهٔ زندگی شخصی و کارنامهاش اطلاعات زیادی در دست نیست. مونسریف، جزیرهای در اسکاتلند است و بالفور هم نام یک اسکاتلندی. به همین دلیل اینگونه نتیجهگیری میشود که جیمز مونسریف بالفور هم مثل آرتور جیمز بالفور [نخستوزیر و وزیر امور خارجهٔ انگلستان که نامش روی قرارداد معروف بالفور است و فلسطین را به یهودیان بخشید]، یک اسکاتلندی است.
دربارهٔ جیمز مونسریف بالفور، نویسنده سفرنامه «وقایع اخیر در ایران»، اینگونه گمانهزنی میشود که پیش از ورود به ایران، در ادارهٔ خزانهداری انگلستان مشغول به کار بوده است. دولت وقت انگلیس برای اجرای مفاد قرارداد ۱۹۱۹ دو هیئت مستشاری به ایران اعزام کرد که یکی نظامی و دیگری مالی بود. ریاست هیئت نظامی را ژنرال دیکسن و ریاست هیئت مالی را آرمیتاژ اسمیت، معاون سابق خزانهداری بریتانیا، بهعهده داشت. جیمز مونسریف بالفور دستیار اسمیت در هیئت مالی بود.
نویسندهٔ سفرنامهٔ مذکور ۵ رمضان ۱۳۳۸ وارد ایران شد و شرایط دور و اطرافش را مساعد ندید، چون قرارداد ۱۹۱۹ بهدلیل مخالفتهای گسترده معلق مانده بود و از مستشاران انگلیسی استقبالی بهعمل نیامد. به همین دلیل آرمیتاژ اسمیت پس از مدت کوتاهی به انگلستان برگشت، اما بالفور در ایران ماند؛ شاید قرارداد اجرا شود. این اتفاق هرگز رخ نداد، اما پس از کودتای رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹ بار دیگر به مستشاران انگلیسی توجه شد و بالفور برای مدتی با کابینهٔ سیدضیاء همکاری کرد. با سقوط دولت سیدضیاء ورق دوباره برگشت و بالفور هم در ۱۸ محرم ۱۳۴۰ هجری قمری ایران را ترک کرد. پس از بازگشت به انگلستان بود که بالفور شروع به ثبتوضبط دیدههای خود از ایران و تحلیل آنها پرداخت.
فصل پایانی سفرنامهٔ بالفور دربارهٔ آیندهٔ خاورمیانه است. نکتهٔ جالب دربارهٔ این فصل از کتاب مورد اشاره این است که نگارندهاش به سیاستهای انگلستان در عراق و فلسطین پرداخته و اشغال عراق توسط انگلیس را سیاستی مرتبط با یهودیها میخواند. او ضمن پردهبرداری از سیاست بریتانیا در قبال فلسطین و انتقال یهودیان به این کشور، بهخلاف آرتور جیمز بالفور که فلسطین را دودستی به صهیونیستها بخشید، از سیاست انتقال فلسطین به این قوم بهتندی انتقاد میکند.
سفرنامهٔ جیمز مونسریف بالفور ۱۴ فصل دارد که بهترتیب از این قرارند:
«مدخل»، «مردم و ادیان»، «دولت»، «از مشروطیت تا قرارداد ایران و انگلیس»، «قرارداد انگلیس - ایران»، «مالیهٔ ایران»، «ارتش»، «از ابتدای خط راهآهن تا تهران و اسکلهٔ انزلی»، «سقوط وثوقالدوله»، «کابینهٔ سپهدار اعظم»، «کودتا»، «دولت سیدضیاءالدین»، «قوامالسلطنه و ارتجاع» و «آیندهٔ خاورمیانه».
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
شخصیت و جایگاه احمدشاه
توصیف موقعیت شاه کنونی نسبتاً دشوار بهنظر میرسد. جایگاه مشروطهٔ شاه بهاندازهٔ کافی روشن است، ولی عملاً ارزش اندکی دارد. احتمالاً یک شاه قوی و توانا متوجه خواهد شد که گروه بهاصطلاح نمایندگان فقط اندکی میتوانند موقعیت او را تضعیف کنند. نمایندگان گاهگاهی برای چند سال با یکدیگر دیدار نمیکنند. شاه فعلی بهندرت میتواند با مسائل قاطعانه برخورد کند. وی در سنین کودکی، پس از کنارهگیری پدرش در سال ۱۹۰۹ م / ۱۳۲۷ ق بر تخت نشست. سبک زندگی او با اجدادش خیلی متفاوت است. بیشتر آنها ورزشکاران زبردستی بودند و اغلب در میان مردم دیده میشدند.
ناصرالدینشاه که آخرین شاه واقعی دانسته میشود، همیشه چند ماه از سال را در رأس ملازمانی که تعدادشان با یک سپاه نسبتاً بزرگ برابری میکرد، در گوشهوکنار کشور بهسر میبرد. برعکس، شاه فعلی شدیداً گوشهٔ انزوا گزیده است و باید اعتراف کرد که هرچند باهوش است و متانت خاصی دارد، حرص و بزدلی ویژگی غالب اوست. بهعلاوه، نسبت به آلودگی و میکروب وسواس دارد؛ تا جایی که گاهگاهی از امضا کردن مهمترین اسناد هم خودداری میکند، از ترس اینکه مبادا آلودگی از طریق جاقلمی به او منتقل شود. فرار اولین عکسالعمل او در مقابل بحرانهاست. شاه کوتاهقد و بیش از اندازه تنومند است. انزواطلبیاش یکی دیگر از دلایل عدم محبوبیت او بهشمار میرود. برادر ولیعهدش در این مورد از او پیشی گرفته است. شاه در حال حاضر زن دائمی ندارد. در آغاز سال ۱۹۲۱ م / ۱۳۳۹ ق به او پیشنهاد ازدواج داده شد، اما آن زن شرط کرد که شاه بقیهٔ زنان را از اندرون اخراج کند. شاه نپذیرفت و دیگر با هیچ زنی آشنا نشد و بهناچار جای خود را به برادرش داد.
انتهای پیام


نظرات