به گزارش ایسنا، عصر ایران نوشت: دانشمندان شوروی راهی برای نجات اقتصاد رو به زوال کمونیستی یافته بودند: شبکهای سراسری که با حذف کاغذبازی و پول فیزیکی، مدیریت کشور را به کامپیوترها میسپرد. اما این «شفافیت دیجیتال» همان چیزی بود که مدیران فاسد و میانرده حزب کمونیست از آن وحشت داشتند.
در تاریخ فناوری قرن بیستم و قبل از اینکه ارتش آمریکا گام های اولیه اینترنت را با سیستم آرپانت بنا کند، در پشت دیوارهای بلوک شرق دانشمندان روسی در حال ساخت چیزی بودند که میتوانست تاریخ اینترنت را به معنای واقعی کلمه تغییر دهد.
این پروژه بلندپروازانه شوروی اوگاس (OGAS) نام داشت و تلاشی نافرجام برای ایجاد شبکهای ملی و سراسری که قرار بود دههها پیش از ظهور اینترنت به معنای جهانی و امروزه آن، اقتصاد و جامعه شوروی را به یک ابرکامپیوتر واحد متصل کند.
برخلاف تصور رایج که شوروی را کشوری عقبمانده در عرصه فناوری اطلاعات میپندارد، شواهد تاریخی نشان میدهد دانشمندان این کشور نه تنها درک عمیقی از پتانسیل شبکههای رایانهای داشتند، بلکه طرحهایی را روی میز داشتند که از نظر پیچیدگی و وسعت، از آرپانت (ARPANET) آمریکایی که به نوعی پدرجد اینترنت امروزی محسوب میشود، جلوتر بودند.
طرحی که از دهه ۵۰ میلادی شروع شد
ریشههای این جاهطلبی فناورانه به دهه ۱۹۵۰ بازمیگردد، زمانی که نیکیتا خروشچف با محکوم کردن استالینیسم، دورانی از گشایش نسبی در عرصههای مختلف آغاز کرد و علم سایبرنتیک که پیشتر به عنوان «دانش بورژوایی» و در تضاد با ماتریالیسم دیالکتیک طرد شده بود، احیا گردید. نظامیان و ریاضیدانان شوروی متوجه شدند که مدیریت اقتصاد دستوری و متمرکز این کشور با روشهای سنتی کاغذبازی دیگر امکانپذیر نیست. حجم دادههای تولیدی، زنجیرههای تامین و نیازهای مصرفی چنان پیچیده شده بود که ذهن انسان و دفاتر بایگانی قادر به پردازش آن نبودند.
اولین جرقه برای حل این معضل نه از سوی دانشگاهیان، بلکه از دل ارتش سرخ زده شد. در سال ۱۹۵۹، سرهنگ آناتولی کیتوف، از پیشگامان علم نوین کامپیوتر در ارتش، نامهای جسورانه به خروشچف نوشت که بعدها به «کتاب قرمز» معروف شد.
کیتوف پیشنهاد داد که شبکه کامپیوتری قدرتمند ارتش که برای محاسبات موشکی و دفاعی استفاده میشد، در زمانهای بیکاری سیستم، برای مدیریت اقتصاد غیرنظامی نیز به کار گرفته شود. در واقع او رویای یک شبکه دو منظوره را در سر داشت که میتوانست تمام کارخانهها و ادارات را به هم متصل کند. اما این ایده با مشکل رو به رو شد. ژنرالهای ارتش ایده اشتراکگذاری منابع سری نظامی با بخش غیرنظامی را توهینآمیز و خطرناک دانستند و بوروکراتهای حزب نیز از اینکه یک نظامی بخواهد اقتصاد را مدیریت کند، وحشت کردند. کیتوف نه تنها مجوز نگرفت، بلکه از ارتش اخراج و طرح او بایگانی شد.
اما ایده شبکه ملی چند سال بعد توسط ویکتور گلوشکوف، ریاضیدان برجسته و مدیر انستیتوی سایبرنتیک کیف، با قدرتی بیشتر احیا شد. گلوشکوف که برخلاف کیتوف از حمایت سیاسی برخوردار بود و روابط نزدیکی با رهبران حزب داشت، در سال ۱۹۶۲ طرح جامع «اوگاس» یا «سیستم سراسری خودکار برای مدیریت اقتصاد» را ارائه کرد.
طرح گلوشکوف چیزی فراتر از یک شبکه ارتباطی ساده بود؛ او ساختاری سه لایه و هرمی را ترسیم کرده بود که بسیار شبیه به مفاهیم امروزی پردازش ابری عمل میکرد. در راس این هرم، یک مرکز کامپیوتری عظیم در مسکو قرار داشت که به حدود ۲۰۰ مرکز کامپیوتری در شهرهای بزرگ متصل میشد و این مراکز نیز به نوبه خود به ۲۰ هزار ترمینال در کارخانهها، مزارع اشتراکی و ادارات متصل بودند.
هدف نهایی گلوشکوف ایجاد یک «سوسیالیسم الکترونیک» بود که در آن پول فیزیکی حذف و با تراکنشهای الکترونیک جایگزین و تخصیص منابع نه بر اساس حدس و گمان مدیران، بلکه بر اساس دادههای دقیق و لحظهای (Real-time) انجام میشد. گلوشکوف میگفت که اگر شوروی به سمت اتوماسیون نرود، تا سال ۱۹۸۰ نیمی از جمعیت کشور باید حسابدار شوند تا بتوانند امور اداری نیمه دیگر را مدیریت کنند.
تفاوت با نمونه آمریکایی
تفاوت بنیادین میان اینترنت آمریکایی و شبکه پیشنهادی شوروی وجود داشت. آرپانت در آمریکا به عنوان شبکهای غیرمتمرکز طراحی شد تا محققان بتوانند منابع را به اشتراک بگذارند و در صورت حمله اتمی، ارتباطات حفظ شود. سیستمی که هیچ مقام و یا گروهی صاحب مطلق آن نبود و پروتکلهای آن اجازه میداد هر بخش با بخش دیگر آزادانه ارتباط برقرار کند. اما اوگاس شوروی دقیقاً عکس این بود.
سیستمی کاملاً متمرکز، سلسلهمراتبی و کنترلی که برای تقویت قدرت مرکز طراحی شده بود. در این شبکه، جریان اطلاعات عمودی بود یعنی دادهها از پایین به بالا میرفتند تا تصمیمات از بالا به پایین ابلاغ شوند. این تفاوت ساختاری نشاندهنده تفاوت دو ایدئولوژی بود: آرپانت برای اشتراکگذاری و بقا در برابر هرج و مرج طراحی شد، در حالی که اوگاس برای کنترل مطلق و حذف هرج و مرج اقتصادی مهندسی شده بود.
با این حال، همین ویژگی کنترلگر بودن آن که قرار بود نقطه قوت اوگاس باشد، به پاشنه آشیل آن تبدیل شد. طرح گلوشکوف نیازمند شفافیت کامل بود. اگر کارخانهای آمار تولید را جعل میکرد، سیستم متوجه میشد. اگر مدیری مواد اولیه را در بازار سیاه میفروخت، ردپای دیجیتال آن باقی میماند. این سطح از شفافیت برای طبقه مدیران میانی حزب کمونیست که حیاتشان به ابهام، زد و بند و گزارشهای ساختگی وابسته بود، حکم مرگ را داشت.
مقاومت در برابر اوگاس در اواخر دهه ۱۹۶۰ به اوج خود رسید و صحنه نبرد اصلی نه در آزمایشگاههای فنی، بلکه در راهروهای وزارتخانهها بود. واسیلی گاربوزوف، وزیر دارایی وقت شوروی، بزرگترین دشمن این طرح بود. او به خوبی میدانست که اگر کنترل جریان اطلاعات اقتصادی به یک شبکه کامپیوتری تحت نظارت اداره مرکزی آمار سپرده شود، وزارت دارایی قدرت سنتی خود را در تخصیص بودجه از دست خواهد داد.
گاربوزوف، به جای حمله مستقیم به فناوری، کارایی اقتصادی آن را زیر سوال برد. او در جلسات حزبی استدلال میکرد که کامپیوترها ابزارهای خوبی هستند، اما نه برای مدیریت کلان اقتصاد، بلکه برای کارهایی مثل روشن کردن چراغ مرغداریها و پخش موسیقی برای افزایش تخمگذاری مرغها!
این استدلالهای عوامفریبانه در کنار هزینه نجومی طرح گلوشکوف که برآورد میشد از مجموع هزینههای پروژه فضایی و پروژه بمب اتمی شوروی بیشتر باشد، رهبران سالخورده و کم اطلاع کرملین را مردد کرد. لئونید برژنف و دیگر اعضای کادر رهبری که ذاتاً محافظهکار بودند، ترجیح دادند به جای قمار روی یک سیستم ناشناخته کامپیوتری که ممکن بود قدرت حزب را تضعیف کند، به راهحلهای سنتیتر روی بیاورند.
ضربه نهایی به اوگاس با اصلاحات اقتصادی
ضربه نهایی به اوگاس زمانی وارد شد که اصلاحطلبان اقتصادی به رهبری الکسی کاسیگین، تحت تاثیر ایدههای اقتصاددانانی مانند یوسی لیبرمن، تصمیم گرفتند برای نجات اقتصاد شوروی به جای اتوماسیون مرکزی، مقداری از مکانیزمهای بازار آزاد و انگیزه سود را وارد سیستم کنند. این رویکرد که خطرات سیاسی کمتر به همراه خود داشت و نیازی به سرمایهگذاری عظیم زیرساختی نداشت، پیروز میدان شد. در نتیجه، پروژه عظیم گلوشکوف تکه تکه شد.
به وزارتخانهها اجازه داده شد تا سیستمهای کامپیوتری داخلی خود را بسازند، اما بدون اتصال به یک شبکه واحد ملی. نتیجه این سیاست فاجعهبار بود. دهه ۱۹۷۰ و ۸۰ شوروی شاهد ظهور صدها سیستم کامپیوتری جزیرهای و ناسازگار بود. وزارت راه آهن کامپیوترهایی داشت که نمیتوانستند با کامپیوترهای وزارت صنایع سنگین صحبت کنند و سختافزارهای کپیبرداری شده از IBM با نرمافزارهای بومی ناسازگار بودند.
هر مدیر کارخانهای میخواست کامپیوتر خودش را داشته باشد تا پرستیژ مدرن بودن را کسب کند، اما از اتصال به شبکه مرکزی فراری بود تا استقلال خود را حفظ کند. رویای «دولت به مثابه یک بدن واحد با سیستم عصبی دیجیتال» جای خود را به هرج و مرج دیجیتالی داد که تنها پیچیدگیهای بوروکراسی نظام کمونیستی را بیشتر کرد.
گلوشکوف سالها پیش در طرحهای خود از مفهوم «پول بدون کاغذ» سخن میگفت که پیشزمینه ای برای بانکداری الکترونیک و ارزهای دیجیتال بود. او پیشبینی کرده بود که اطلاعات خود به یک کالای باارزش تبدیل خواهد شد و مدیریت دانش، کلید قدرت در قرن بیست و یکم است. اما ساختار سیاسی شوروی که بر پنهانکاری، سلسلهمراتب خشک و ترس از پاسخگویی بنا شده بود، ذاتاً با ماهیت شبکه که نیازمند جریان آزاد اطلاعات و استانداردسازی بود، در تضاد قرار داشت.
در حالی که در غرب، دولت آمریکا بودجه تحقیقاتی را فراهم کرد و سپس کنار رفت تا دانشگاهها و بعدها بخش خصوصی شبکه را توسعه دهند، در شوروی دولت میخواست همه چیز را از صفر تا صد مالک باشد و کنترل کند. این انحصارطلبی باعث شد که حتی نوآوریهای فنی درخشان دانشمندان شوروی در نطفه خفه شود. گلوشکوف تا پایان عمر خود در سال ۱۹۸۲ برای اجرای این طرح جنگید، اما تنها شاهد زوال تدریجی ایده خود و غرق شدن کشورش در باتلاق رکود بود.
شکست اوگاس نماد ناکارآمدی
شکست اوگاس چیزی بیشتر از یک شکست فنی بود. اوگاس نمادی از ناتوانی در مواجهه با انقلاب اطلاعات بود. رهبران شوروی گمان میکردند میتوانند از کامپیوتر فقط برای محاسبات سریعتر استفاده کنند بدون اینکه ساختارهای اجتماعی و مدیریتی را تغییر دهند. در واقع این درک را نداشتند که شبکه، منطق خاص خود را تحمیل میکند، منطقی که با تمرکزگرایی شدید سازگار نیست. زمانی که در دهه ۱۹۹۰ اینترنت جهانی وارد روسیه شد، نه به عنوان ابزاری برای تقویت سوسیالیسم، بلکه به عنوان بستری برای جریان آزاد اطلاعات و سرمایه وارد شد که به تسریع فروپاشی ساختارهای باقیمانده از دوران شوروی کمک کرد.
انتهای پیام
آنچه گلوشکوف میخواست بسازد، سیستمی بود که میتوانست عمر اتحاد جماهیر شوروی را طولانیتر کند و با بهینهسازی منابع، از کمبودهای مزمن کالا جلوگیری نماید. اما پارادوکس ماجرا در این بود که همان سیستمی که برای نجات اقتصاد سوسیالیستی طراحی شده بود، توسط رهبران و نگهبانان همان سیستم به عنوان تهدیدی علیه قدرت خودشان درک و نابود شد.


نظرات