به گزارش ایسنا، عصر ایران نوشت:
منتقدان توافق هستهای نگران تکرار سناریوی اوکراین برای ایران هستند، حال آن که یک تفاوت بزرگ وجود دارد: اوکراین سلاحی را تحویل داد که اختیار شلیک آن را نداشت، اما ایران دانشی را در اختیار دارد که هیچکس نمیتواند آن را رقیق کند.
در روزهایی که گمانهزنیها درباره خروجی مذاکرات ژنو میان ایران و آمریکا به اوج خود رسیده یکی از گزینههای فنی که همواره روی میز مذاکرهکنندگان قرار دارد، «رقیقسازی» ذخایر اورانیوم با غنای بالا ایران است.
به طور کلی و از نظر فنی، در صورتی که اورانیوم تا سطوح نزدیک به استفاده تسلیحاتی غنی شده باشد، با تزریق گازهای خنثی یا اورانیوم طبیعی، سطح غنای ایزوتوپ U−235 را به زیر ۵ درصد کاهش خواهد یافت.
در طول تاریخ و در مقاطعی کشورهایی که غنیسازی اورانیوم را در سطح بالاتر از مصارف عادی انجام دادهاند، رقیق سازی آن را هم در دستور کار خود قرار دادهاند. تجربه سه جمهوری استقلالیافته از اتحاد جماهیر شوروی (قزاقستان، اوکراین و بلاروس) در دهه ۹۰ میلادی و اوایل قرن بیستویکم، یک نمونه از این اقدامات بوده است.
میراثی که از یک امپراتوری فروپاشیده رسید
با فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، اوکراین، قزاقستان و بلاروس ناگهان خود را صاحب بخش عظیمی از زرادخانه هستهای و صدها کیلوگرم اورانیوم با غنای بسیار بالا (HEU) یافتند. استراتژی ایالات متحده و فدراسیون روسیه در آن مقطع، خلع سلاح کامل این سه کشور، انتقال یا رقیقسازی مواد شکافتپذیر آنها بود.
قزاقستان وارث پایگاههای آزمایش هستهای شوروی و مقادیر عظیمی اورانیوم غنیشده بود. در اوایل دهه ۹۰، دولت تازهتأسیس قزاقستان متوجه شد که حدود ۶۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای تسلیحاتی (کافی برای ساخت بیش از ۲۰ بمب) در کارخانه «اولبا» نگهداری میشود.
دولت وقت قزاقستان که با بحرانهای شدید اقتصادی بعد از استقلال دستوپنجه نرم میکرد، در توافقی محرمانه با واشنگتن، عملیات «یاقوت کبود» را در سال ۱۹۹۴ اجرایی کرد. در این عملیات، تیمهای آمریکایی تمام ۶۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده را بستهبندی و با هواپیما به تأسیسات «اوک ریج» در آمریکا منتقل کردند. این مواد در آنجا رقیقسازی شده و به سوخت رآکتورهای تجاری تبدیل شدند.
با این همه آنچه قزاقستان گرفت، از نظر بسیاری از کارشناسان ناچیز بود. قزاقستان در ازای تحویل اورانیوم غنی شده، تنها کمکهای مالی محدود و تضمینهای دیپلماتیک مبهم دریافت کرد. با وجود اینکه اقدام قزاقستان با تشویق نهادهای بینالمللی همراه شد، اما از منظر واقعگرایی سیاسی، قزاقستان بالاترین کارت بازی خود را به ارزانترین قیمت ممکن واگذار کرد.
سلاح بدون ماشه در دست اوکراین
اوکراین شرایط پیچیدهتری داشت. در سال 1994، اوکراین با امضای «تفاهمنامه بوداپست»، سومین زرادخانه بزرگ هستهای جهان را به روسیه تحویل داد و در ازای آن، از آمریکا، بریتانیا و روسیه تضمینهای امنیتی دریافت کرد.
در بین سالهای 2010 و 2012، با وجود تحویل سلاحها، اوکراین همچنان اورانیوم با غنای بالا (HEU) برای مصارف تحقیقاتی در اختیار داشت. در جریان نشست امنیت هستهای واشنگتن، تحت فشار شدید دولت باراک اوباما، اوکراین موافقت کرد که تمام مواد باقیمانده خود را از کشور خارج کند. این مواد تحت نظارت آژانس به روسیه منتقل شد تا در آنجا رقیقسازی شود. برخی عقیده دارند که این اقدام اوکراین در نهایت این کشور را بدون دفاع در مقابل زیاده خواهی های روسیه گذاشت که به الحاق کریمه به روسیه و در نهایت تهاجم روسیه به این کشور انجامید.
مهمترین استدلال فنی موافقان خلع سلاح این بود که اوکراین هرگز یک «قدرت هستهای» به معنای واقعی کلمه نبود. اگرچه کییف بیش از ۱۷۰۰ کلاهک استراتژیک و حدود ۳۰۰۰ کلاهک تاکتیکی در خاک خود داشت، اما فاقد سیستم «فرماندهی و کنترل» بر آنها بود. سیستمهای قفلکننده و کدهای رمزگذاریشده پرتاب این تسلیحات منحصراً در اختیار ستاد کل ارتش در مسکو بود.
از طرف دیگر رهبران اوکراین نمیتوانستند موشکهای بالستیک قارهپیما (ICBM) را که به سمت ایالات متحده نشانه رفته بودند، مجدداً برنامهریزی کرده و به سمت اهداف تهدیدکننده خود (مانند مسکو) هدفگیری کنند. تلاش برای شکستن کدهای امنیتی یا مهندسی معکوس کلاهکها خطر انفجار تصادفی یا نشت رادیواکتیو را به همراه داشت.
از نظر اقتصادی، نگهداری از هزاران کلاهک هستهای نیازمند بودجهای نجومی بود که کییف توان تأمین بخش ناچیزی از آن را هم نداشت. با توجه به فاجعه چرنوبیل (۱۹۸۶) که هنوز در حافظه جمعی اوکراینیها زنده بود، خطر نگهداری غیراستاندارد این تسلیحات به شدت احساس میشد.
مورد متفاوت بلاروس
بلاروس نیز مسیری مشابه اوکراین را طی کرد و در سال ۲۰۱۰ موافقت کرد ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را برای رقیقسازی به روسیه بفرستد. اما تفاوت مینسک با کییف در این بود که بلاروس در ازای واگذاری این مواد، استقلال استراتژیک خود را رها کرد و کاملاً در چتر امنیتی و نظامی مسکو ادغام شد. بلاروس استقلال عمل خود را از دست داد، اما با تبدیل شدن به متحد استراتژیک مسکو، امنیت فیزیکی حکومت خود را حفظ کرد و امروز میزبان تسلیحات هستهای تاکتیکی روسیه است.
وقتی بمبهای شوروی تبدیل به برق آمریکا شد
شاید شگفتانگیزترین نمونه تاریخی از رقیق سازی اروانیوم، بین دو ابرقدرت رقیب یعنی روسیه و آمریکا اتفاق افتاده باشد.
در سال ۱۹۹۳، مسکو و واشنگتن توافقی تاریخی موسوم به «مگاتن به مگاوات» (Megatons to Megawatts) را امضا کردند. بر اساس این توافق ۲۰ ساله، روسیه موافقت کرد ۵۰۰ تن اورانیوم با غنای بسیار بالا (برگرفته از ۲۰ هزار کلاهک هستهای دوران جنگ سرد) را رقیقسازی کرده و به اورانیوم با غنای پایین (LEU) تبدیل کند.
براساس این قرارداد، این اورانیوم رقیق شده به آمریکا فروخته شد تا به عنوان سوخت در نیروگاههای هستهای این کشور مصرف شود. آمارها نشان میدهد که در طول دو دهه اجرای این طرح، نیمی از سوخت تمام نیروگاههای هستهای آمریکا و حدود ۱۰ درصد از کل برق تولیدی در ایالات متحده از همین اورانیومهای رقیقشده روسی تأمین میشد. با این کار روسیه، علاوه بر اینکه از هزینههای گزاف نگهداری مواد خطرناک خلاص شد، درآمدی ۱۷ میلیارد دلاری کسب کرد که صنعت هستهای خود را با آن نوسازی کرد.
رقیق سازی، تسلیم نیست
یکی از نگرانی اصلی منتقدان داخلی مذاکرات هستهای، همواره حول محور از دست رفتن سرمایههای ملی میچرخد. اما کارشناسان فنی معتقدند مقایسه ایران ۱۴۰۴ با اوکراین ۱۹۹۴ کاملا اشتباه است. اوکراین کلاهکهای آماده و زیرساخت نظامی داشت که آنها را تحویل داد و دانش ساخت آن را نداشت. اما در پرونده ایران، موضوع صرفاً «کاهش غلظت» مواد است، نه برچیدن دانش.
ایران پیش از این نیز در توافق ژنو (۲۰۱۳) و برجام (۲۰۱۵) تجربه رقیقسازی یا مبادله اورانیوم را داشته است. از طرف دیگر دانش غنیسازی اورانیوم در ایران بومی است و با خروج یا رقیقسازی مواد، از ذهن دانشمندان پاک نمیشود. از طرف دیگر زیرساختها (سانتریفیوژها) باقی میمانند و در صورت بدعهدی طرف مقابل، بازگشت به سطوح بالا (همانطور که پس از خروج ترامپ از برجام رخ داد) در مدت زمان کوتاهی امکانپذیر است.
انتهای پیام


نظرات