یک روانکاو و روانشناس کودک، با بیان اینکه این پرسشها نه از روی کنجکاوی، بلکه از دل اضطراب و تلاش برای بازیابی حس امنیت زاده میشوند، گفت: کودک وقتی سؤال میپرسد، به دنبال اطلاعات نیست، بلکه به دنبال اطمینان است. میخواهد از زبان والدینش بشنود که دنیا هنوز امن است و او در امان است.
محمدرضا ابراهیمی، در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: سؤال کردن برای ذهن کودک همان کاری را میکند که گفتوگو و تسکین برای بزرگسالان در مواجهه با بحران انجام میدهد؛ راهی برای تخلیه ترس و بازسازی آرامش است.
ابراهیمی تأکید کرد: نباید این پرسشها را بیاهمیت دانست یا با سکوت و تندی پاسخ داد. نادیده گرفتن سؤالات کودکان، به ویژه در شرایط جنگ و ناامنی، به تصور آنها از بیتوجهی و رهاشدگی میانجامد.
وی هشدار داد: وقتی کودک پاسخ نگیرد، ذهن خلأ ایجاد شدهاش را با خیالات پر میکند و این تخیلات معمولاً بسیار ترسناکتر از واقعیتاند. آنچه ما در قالب محافظت از او به سکوت میگذرانیم، در ذهن او به صورت خطر مبهمی بازسازی میشود که آرامش روانیاش را تهدید میکند.
این روانشناس اظهار کرد: برای درک رفتار کودکان در روزهای جنگ باید بدانیم که ذهن آنان در جستوجوی نظم و پیشبینی پذیری است. کودک نمیتواند هرجومرج و بیثباتی را تحمل کند. وقتی میپرسد «ما هم میمیریم؟» یا «کی تموم میشه؟»، در واقع در حال سنجش میزان کنترل بزرگترها بر اوضاع است.
وی بیان کرد: اگر از والدین تصویری امن، آرام و اطمینانبخش ببیند، خودش نیز آرام میشود؛ اما اگر با تندی یا بیپاسخی مواجه شود، این بیاعتمادی به سرعت به اضطراب مزمن، شبادراری، ترس از خواب یا چسبندگی شدید به والدین منجر خواهد شد.
توصیههایی برای والدین
ابراهیمی در ادامه، به ارائه توصیههایی برای والدین پرداخت و گفت: نخست بر اهمیت دیدن احساس پیش از پاسخ تأکید میشود؛ کودک در هنگام سؤال در واقع پیام احساسی میدهد، نه پرسش اطلاعاتی. باید پیش از هر پاسخ، احساس اضطراب و ترس او شنیده شود.
وی خاطرنشان کرد: والدین میتوانند در چنین لحظهای کودک را در آغوش بگیرند و با جملاتی مانند «میفهمم نگران شدی، من پیشتم» به او اطمینان دهند. گاهی همین همدلی کافی است تا پرسش دیگر تکرار نشود.
این روانکاو همچنین با اشاره به اینکه صداقت همراه با ظرافت است، افزود: دروغ گفتن یا طفره رفتن بدترین واکنش است، چون کودک فریب را حس میکند. وقتی میگوییم هیچی نیست او نه تنها آرام نمیشود، بلکه در درون خود احساس بیاعتمادی به بزرگترها را تجربه میکند. از طرفی گفتن حقیقت به صورت خام و خشن نیز آسیبزاست.
وی توضیح داد: هیچکس لازم نیست به کودک بگوید بمب میزنند و ممکن است بمیریم؛ کافی است بگوییم: بله صداهای بلندی از جنگ است، اما من و خانواده مراقبتیم و کاری میکنیم که در امان باشی. این نوع پاسخ، ترکیبی از صداقت و اطمینان است که ذهن کودک را آرام میکند.
ابراهیمی درباره میزان توضیح تأکید کرد: توضیحات باید مختصر و متناسب با درک کودک باشد. توضیحات طولانی یا بحثهای سیاسی ذهن کودک را گیج میکند.
کودک فقط میخواهد بداند در امان است
وی افزود: کودک نیازی به دانستن جزئیات درگیری، نام کشورها یا علل تاریخی ندارد؛ او فقط میخواهد بداند در امان است. در بسیاری از موارد پاسخهای کوتاه و ساده مانند «الان شرایط خاصیه ولی ما مراقبیم» یا «من با توام» به مراتب مؤثرتر از توضیحهای طولانیاند. اگر کودک سؤال خود را تکرار میکند، این نشانه نگرانی است نه نافرمانی؛ باید بارها و با آرامش همان پاسخ کوتاه را تکرار کرد تا اضطرابش فروکش کند.
این روانشناس در ادامه درباره سؤالاتی که پاسخش روشن نیست، مانند «کی تموم میشه؟» گفت: بهتر است والدین صداقت را انتخاب کنند. پاسخهایی مانند «نمیدونم، کاش میدونستم، ولی تا تموم بشه من کنارت میمونم» بسیار سالمتر از وعدههای غیرواقعی است. کودکان از حقیقت آرام میگیرند، زیرا صداقت والدین حس اعتماد را زنده نگه میدارد. وعده دروغین یا پیشبینی بیپایه اگر محقق نشود، به فروپاشی اعتماد منتهی میشود.
جملاتی که باید از گفتنشان خودداری کرد
ابراهیمی در ادامه در خصوص تأیید احساسات کودک بیان کرد: نباید او را از ترسیدن یا ناراحت شدن شرمنده کرد. وقتی کودک میگوید «میترسم»، بهتر است بگویید «حق داری بترسی، این صداها واقعاً ترسناکن، منم یه کم میترسم، اما با هم قویتریم». این نوع پاسخ به او میآموزد که خطر را میتوان در کنار دیگری تاب آورد و ترس را بخشی طبیعی از انسان بودن بداند. در مقابل، جملاتی مانند «نترس، مرد باش»، یا «ببین فلانی نمیترسه» باعث سرکوب احساس و بروز اختلالهای بعدی میشود.
وی در خصوص جملاتی که باید از گفتنشان خودداری کرد، گفت: جملههایی مانند «بس کن، اعصاب ما رو خرد کردی» یا «هیچی نشده، ساکت باش» زخمهای خاموشی هستند که در روان کودک باقی میمانند. کودکی که ترسش شنیده نمیشود، یاد میگیرد احساساتش را پنهان کند، اما آن احساسات بعدها به صورت پرخاش، اضطراب یا کابوس بازمیگردند.
این روانشناس افزود: اینکه کودک بارها و بارها در طول روز سؤال بپرسد، نشانه فعال بودن ذهن اوست نه مزاحمت؛ والدین باید صبورانه به او گوش دهند و فضای گفتوگو را باز نگه دارند.
وی در ادامه به نقش والدین به عنوان پناهگاه روانی اشاره کرد و گفت: در روزهای جنگ شاید خانهها ناامن شوند، اما کودک فقط یک پناهگاه واقعی میشناسد و آن قلب والدینش است. اگر بداند که پدر و مادرش آراماند و مراقبش هستند، حتی صدای انفجار هم برایش قابل تحملتر میشود.
ابراهیمی به خانوادهها توصیه کرد: با حفظ روتینهای روزمره مانند بازی، وعدههای غذایی منظم، قصه شب و گفتگوهای خانوادگی، حس ثبات را در فضای خانه نگه دارند. ثبات، به ویژه در زمان بحران، پیام روشنی برای کودک دارد و آن اینکه زندگی ادامه دارد.
وی تأکید کرد: روزهای جنگ فقط تهدیدی نظامی نیستند، بلکه آزمونی روانی برای خانوادهها نیز به شمار میآیند. کودکان بیش از هر زمان به کلمات ساده، آرام و صادق ما نیاز دارند. پاسخ دادن به سؤالهایشان یعنی شنیدن صدای درونشان. اگر امروز با مهر و آگاهی بشنویم، فردا نسلی آرامتر، باورمندتر و مقاومتر خواهیم داشت.
وی با بیان اینکه در واقع کودک از ما پاسخ نمیخواهد، بلکه پناه میخواهد. پناه را باید با حضور، آغوش و صداقت ساخت، نه با نصیحت یا طفره رفتن، خاطرنشان کرد: والدینی که با آرامش و پذیرش پاسخ میدهند، به فرزندشان میآموزند که میتوان از دل بحران نیز احساس امنیت را بازیافت. وقتی پدر یا مادر میگوید نمیدونم کی تموم میشه، ولی من کنارتم، به کودک الگویی از امید میدهد؛ امیدی که بر واقعیت استوار است، نه توهم.
این روانکاو اظهار کرد: هر سؤال کودک نباید ما را خسته کند، بلکه باید هشدار دهد که او نیازمند اطمینان و شنیده شدن است. جنگ شاید دنیای بیرون را ویران کند، اما میتوان با زبان آرامی که از عشق برمیخیزد، دنیای درون کودک را نجات داد.در این روزهای ناآرام، شاید بهترین پاسخ به همه پرسشهای کودکان فقط یک جمله باشد؛ «نترس عزیزم، من اینجام».
انتهای پیام

