به گزارش ایسنا، انصاف نیوز نوشت:
در عرصه ژئوپلیتیک معاصر، زمانی که تنشهای منطقهای به اوج رسیده و درگیری نظامی میان اسرائیل و ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران (تحت عنوان جنگ نیابتی یا عملیات بازدارنده) به یک واقعیت تلخ تبدیل شده است، ظهور صدای رضا پهلوی از خارج از مرزها، پرسشهای عمیق و چندوجهی را در حوزههای تاریخ، حقوق بینالملل و تحلیل سیاسی برانگیخته است. این متن تلاش میکند تا درخواست کمک وی از غرب را نه فقط به مثابه یک موضع سیاسی، بلکه بهعنوان یک پدیده قابل تحلیل در چارچوبهای علمی و تاریخی بررسی کند.
۱. منظر تاریخی: پژواک نافرجامی ۱۳۵۷
از منظر تاریخ معاصر ایران، درخواست کنونی رضا پهلوی برای مداخله یا کمک مستقیم آمریکا، در تقابل بنیادین با تجربه تاریخی خاندان پهلوی در سال ۱۳۵۷ قرار دارد. آنگاه که محمدرضا پهلوی، پادشاه وقت، در مسیر تبعید و جستجوی پناهگاه بود، ایالات متحده، بهعنوان یکی از متحدان اصلی، از دادن اجازه فرود به هواپیمای حامل او امتناع ورزید. این رویداد نه تنها نمادی از فروپاشی ائتلافهای سیاسی در لحظات بحرانی بود، بلکه یک درس تاریخی در باب «قابل اعتماد بودن» حمایتهای خارجی ارائه داد.
تحلیل تاریخی نشان میدهد که سیاست خارجی قدرتهای بزرگ، تابعی از منافع ملی در لحظه است، نه تعهدات عاطفی یا تاریخی بلندمدت. حال، پرسش اینجاست که چرا رضا پهلوی، با آگاهی از این سابقه تاریخی، مجدداً سیاست «تکیه بر حمایت غرب» را در دستور کار قرار داده است؟ این امر را میتوان ذیل مفهوم «تکرار خطا به دلیل فقدان آلترناتیو استراتژیک» تحلیل کرد؛ حالتی که در آن، نخبگان سیاسی در فقدان یک پایگاه مردمی و مشروعیت داخلی قوی، ناچار به توسل به اهرمهای خارجی میشوند.
۲. تحلیل حقوقی و حقوق بینالملل: بحث مداخله و حق حاکمیت
در چارچوب حقوق بینالملل، درخواست یک شخصیت سیاسی خارج از ساختار رسمی حکومت یک کشور برای مداخله نظامی یا سیاسی خارجی، میتواند به مباحث پیچیدهای در مورد اصل عدم مداخله (Non-Intervention Principle) و حق حاکمیت دولت (State Sovereignty) دامن بزند. بر اساس منشور ملل متحد، دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل، بهویژه در زمان جنگ، توسط دولتهای دیگر، نقض آشکار قواعد بنیادین بینالمللی محسوب میشود.
از منظر حقوقی داخلی ایران، رضا پهلوی فاقد هرگونه مشروعیت برای نمایندگی مردم ایران در عرصه بینالمللی است. درخواست او از منظر حقوقی، هرگز نمیتواند بهعنوان یک تقاضای رسمی از سوی ملت ایران تفسیر شود، بلکه صرفاً بیانیهای از سوی یک فرد با پیشینه سیاسی خاص است. استفاده از واژه «نجات مردم» در این زمینه، در عین داشتن بار عاطفی، فاقد وزن حقوقی لازم برای مشروعیت بخشیدن به مداخله خارجی است. این درخواست در اصل، در تضاد با اصل **حق تعیین سرنوشت (Self-Determination) ملتها قرار میگیرد.
۳. منظر تحلیلی-علمی: تضاد میان امید و واقعیت تلخ
از منظر تحلیل سیاسی، رفتار آقای پهلوی را میتوان در قالب یک *سندرم ناچاری استراتژیک* در مواجهه با یک تهدید وجودی (جنگ تمام عیار) مشاهده کرد. هنگامی که یک گروه اپوزیسیون فاقد اهرمهای قدرت داخلی است، در شرایط اضطرار، بهطور طبیعی به سمت قدرتی که بیشترین ظرفیت تأثیرگذاری را دارد، گرایش مییابد؛ حتی اگر آن قدرت سابقه تاریخی تاریکی داشته باشد.
این تحلیل حاکی از یک حقیقت تلخ است: در نبود یک آلترناتیو ملیشده و قدرتمند که بتواند مشروعیت داخلی کسب کند، صدای اپوزیسیون خارجی، در بحرانیترین لحظات، به نجوای ناامیدی تبدیل میشود که تلاش میکند از طریق مداخله خارجی، خلأ قدرت داخلی را پر کند. این تلاش، هرچند با نیت «نجات»، اما در عمل به لحاظ سیاسی به معنای تقویت روایت دشمن مبنی بر «ناتوانی و انفعال داخلی» است.
در هر حال ملت ایران، ایستاده در برابر آتش، میپرسد: آیا تاریخ باید بار دیگر تکرار شود؟ آیا راه نجات ما در گرویی است که به ما درس خیانت آموخت؟ طلب کمک رضا پهلوی، عملی است که در عین تلخی تاریخی و محدودیت حقوقی، نشان از عمق بحران و استیصال در مواجهه با دشمن خارجی دارد.
ملت ما، در این برزخ، باید بیاموزد که نجات واقعی نه در التماس به دروازههای قدرتهای غربی، بلکه در اتحاد و اتکاء به ظرفیتهای عظیم درونی خود نهفته است؛ ظرفیتهایی که در سختترین آزمونها، ثابت کردهاند که خودشان، قاضی و ناجی خویشتناند. این جنگ، آزمون اتحاد است، نه آزمون وفاداری به گذشتههای محو شده.
انتهای پیام

