به گزارش ایسنا، عباس شاکری ـ استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی ـ در مراسم رونمایی از کتاب «روایت فرشاد» نوشته رضا مجیدزاده که به بررسی روایت فرشاد مومنی از مسئله توسعه در ایران میپردازد اظهارکرد: در علوم اجتماعی از وضعیت چندان خوبی برخوردار نیستیم؛ چه در دانشگاهها و چه در جراید و سایتها. سخن میگوییم و اظهارنظر میکنیم اما مسئله این است که این سخنان دقیق هستند یا نه. مشکل اصلی ما در نظام آموزش علوم اجتماعی است؛ هرچند اخیراً مقداری اصلاح شده و دانشجویان خودشان به این نتیجه رسیدهاند که از رشتههای علوم دقیق به سمت علوم اجتماعی میآیند، اما همچنان این مسئله وجود دارد.
وی افزود: این وضعیت در اقتصاد نیز وجود دارد؛ زیرا اقتصاد با زندگی مردم در ارتباط مستقیم است. گاهی انسان میماند که چگونه برخی افراد بیپروا اظهار نظر میکنند؛ بدون آنکه تخصص مرتبط داشته باشند. در ستونهای روزنامهها و سایتها و بهویژه سایتهای اقتصادی به راحتی اظهارنظر میکنند. این یک مشکل بزرگ است و بهویژه زمانی که با منافع برخی افراد و نظام پاداشدهی موجود همراه میشود، تشدید نیز میگردد و به یک وضعیت رایج تبدیل میشود.
اگر علوم اجتماعی ضعیف شود امکان دستیابی به توسعه از بین میرود
این استاد دانشگاه با اشاره به دیدگاههای برخی اندیشمندان علوم انسانی اظهار کرد: استاد ارجمند، جناب آقای داوری، در سالهای اخیر در حوزه علوم انسانی و توسعه قلمزنی کردهاند و به این نکته اشاره دارند که با علوم اجتماعی پریشان و سرگردان نمیتوان به توسعه رسید. ایشان معتقدند که توسعه امری فلسفی نیز هست، به این معنا که فلسفه باید نقش جهتدهی به علوم را ایفا کند و آنها را از سرگردانی خارج کرده و در مسیر متناسب با اهداف هر جامعه قرار دهد. علم باید متناسب با نیازها، ساختارها و محیط هر جامعه جهتدهی شود و این نقش را فلسفه بر عهده دارد. اگر علوم اجتماعی ضعیف، پریشان و درمانده باشد، امکان دستیابی به توسعه نیز از بین میرود. از سوی دیگر، اگر توسعهای در کار نباشد، علوم اجتماعی نیز جایگاه خود را از دست میدهد و باید در جایگاه واقعی خود مستقر شود. این رابطه تلازمی میان علوم اجتماعی و توسعه وجود دارد.
شاکری با تأکید بر اهمیت ایده توسعه تصریح کرد: توسعه امری مهم است و علوم اجتماعی نیز در همین راستا اهمیت دارد. میان این دو نوعی توازن برقرار است. توسعه به این معناست که ما تحول ذهنی ایجاد کنیم؛ تحولی متناسب با پیچیدگیها، حساسیتها، رقابتها و واقعیتهای موجود. بر اساس این تحول، باید متناسب با جایگاه تاریخی و منابع خود، هدفی مشخص کنیم که بتواند رفاه، سعادت و آسایش پایدار کشور را تامین کند.
این استاد دانشگاه علامه طباطبایی با انتقاد از وضعیت کنونی علوم اجتماعی و اقتصاد در کشور گفت: نمیتوان با علوم اجتماعی ضعیف، با جزوهنویسیهای سطحی و صرفا گذراندن واحدهای درسی یا خواندن شب امتحانی به فهم درستی از اقتصاد رسید. این وضعیت که هرجا بهتر نمره داده میشود به سمت آن حرکت کنیم و هرجا شد یک دانشکده ایجاد کنیم، در نهایت به تضعیف بیشتر دانش منجر میشود. در بسیاری از موارد، اقتصاد در کشور ما حالت ترجمهای و تکساحتی پیدا کرده و نتیجه آن چیزی است که میتوان از آن به عنوان اقتصاد مقوایی یاد کرد؛ مجموعهای از گزارههای رایج که پشتوانه نظری و تحلیلی عمیقی ندارند.
شاکری با اشاره به ضرورت تقویت دانش توسعه در کشور اظهار کرد: ایده توسعه و تحول اندیشهها برای تحقق اهداف جامعه ضروری است، اما متاسفانه هنوز قدر آن در کشور دانسته نشده و به آن توجه کافی نمیشود. در عین حال، افرادی مانند دکتر فرشاد مومنی از زمانی که وارد دانشکده اقتصاد شدهاند، حدود ۳۰ سال پیش تا امروز، بهطور مستمر بر این مسئله کار کردهاند و همچنان مطالعات خود را در این حوزه تعمیق میبخشند و گسترش میدهند. دانش توسعه بسیار گسترده است و اگر فردی بهدرستی در این حوزه کار کند، به تدریج به عمق نادانستههای خود نیز پی میبرد. با این حال، در کشور تعداد افرادی مانند دکتر مومنی، که بهصورت مستمر و جدی، حتی در روزهای تعطیل و با فراغت کافی به این حوزه بپردازند، بسیار اندک است. هم کمیت کار مهم است و هم کیفیت آن، و این دو باید همزمان مورد توجه قرار گیرند.
اقتصاددانان باید فکور و خلاق باشند
او اضافه کرد: فردی که در حوزه اقتصاد و علوم اجتماعی فعالیت میکند باید فکور و خلاق باشد و توانایی ابداع و مشارکت علمی داشته باشد. در دنیای امروز، نمیتوان با نگاههای سطحی به مسائل پیچیده پاسخ داد. اقتصاد علمی است که نیازمند فهم عمیق اصول کلی و بهکارگیری آنها در هر محیط و جامعه خاص است تا بتواند به حل مسائل واقعی منجر شود. در برخی کشورها مانند کشورهای لاتین، این تصور وجود داشت که اقتصاد مجموعهای از کلیشههاست و میتوان همان کلیشهها را بدون توجه به زمینههای نهادی و اجتماعی اجرا کرد، در حالی که در عمل مشاهده شد آنها با تکیه بر همان اصول پایهای اقتصاد و بدون استفاده سطحی از کلیشهها حرکت کردند و تلاش کردند هر سیاست را در چارچوب نهادی و واقعی خود قرار دهند.
این اقتصاددان با بیان اینکه مسئله دگراندیشی در اینجا مطرح نیست، بلکه مسئله عمق دانایی و توانایی قرار دادن مسائل در قالبهای تحلیلی درست است، گفت: در کشور ما، گفته میشود دعواهایی میان مکاتب مختلف مانند چپ، مارکسیستی یا نئولیبرالیستی وجود دارد، اما آنچه اهمیت دارد وجود یک قدرت تحلیلی عمیق است که اجازه دهد هر مسئله در چارچوب نظری مناسب خود فهم و تحلیل شود. در غیر این صورت، صرف جدالهای مکتبی کمکی به فهم مسئله توسعه نمیکند.
شاکری با اشاره به جایگاه فرشاد مومنی در حوزه توسعه اظهار کرد: حرفه دکتر مومنی، اقتصاد توسعه و معلمی توسعه است و این جایگاهی بسیار دشوار است. همه جور میشود معلم بود و با سادهسازی و آسانگیری مسیر علم را طی کرد، اما واقعیت این است که عمر انسان فرصت محدودی است و نمیتوان آن را بدون انباشت جدی دانش و تلاش مستمر سپری کرد. از این رو ایشان باید در این بستر و این زمینه دیده شوند. توسعه، بهطور طبیعی سایر قلمروهای اجتماعی مانند مذهب، اخلاق و تاریخ را نیز دربر میگیرد. در برخی مباحث، از جمله آنچه شهید بهشتی مطرح کردهاند درباره نسبت میان عدالت و مناسبات اقتصادی، یا در بحثهایی که درباره مرز میان تجارت و ربا مطرح شده است، مشاهده میکنیم که مسئله توسعه صرفا یک مسئله اقتصادی محدود نیست، بلکه با نظام ارزشها و ساختارهای اجتماعی نیز پیوند دارد.
این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: در تجربههای تاریخی و سیاسی نیز گاه مشاهده میشود که در اثر شوکهای اقتصادی، انباشتهای عظیم ثروت در دست گروههای خاص شکل میگیرد، در حالی که این فرآیندها از جیب سایر اقشار جامعه تأمین میشود. همین امر نشان میدهد که تحلیل اقتصادی بدون توجه به ابعاد تاریخی و اجتماعی، ناقص خواهد بود. از همین رو، ورود به مسائل عمیقتر و پرهیز از سطحینگری در تحلیلهای اقتصادی و حتی در برخی برداشتهای سادهسازیشده از اقتصاد اسلامی ضروری است. در برخی موارد، حتی مباحث اقتصاد اسلامی نیز دچار تنزل مفهومی شده و در قالبهای بسیار ساده و غیرعلمی ارائه میشود، در حالی که این مباحث نیازمند فهم عمیق و چندلایه هستند. همانگونه که در برنامههای تلویزیونی نیز گاهی این تقلیلگرایی دیده میشود، فاصله زیادی میان این برداشتهای سادهشده و ادبیات واقعی علوم اجتماعی وجود دارد.
رابطه میان نقدینگی و تورم تغییر کرده است
شاکری با تاکید بر اهمیت تفکیک میان تحلیل خرد و کلان اظهار کرد: همواره به دانشجویان گفته میشود که اگر مفاهیم خرد و کلان بهدرستی فهم نشود، تحلیل اقتصادی ناقص خواهد بود. بازار صرفا یک مفهوم ساده نیست، بلکه پشت آن ساختارهای نهادی، نظام قیمتها، حکومت قانون و مجموعهای از محدودیتهای زندگی اجتماعی نهفته است. نمیتوان بازار را بدون درک این پیشفرضهای ساختاری فهم کرد. در حالی که امروز می گوییم رها کنید، میشود بازار! اصلا این گونه نیست. از عصر روشنگری تا نیمه قرن هجدهم، فرآیندهای نهادسازی و تغییرات ذهنی گستردهای صورت گرفت تا نظریههایی مانند نظریه آدام اسمیت در بستر مناسب خود شکل بگیرند. بنابراین، در پس هر گزاره اقتصادی، مجموعهای از مفاهیم عمیق در قلمروهای دیگر مطالعاتی نهفته است که بدون توجه به آنها، فهم اقتصاد ممکن نیست. حتی در اقتصاد کلان نیز نمیتوان گزارههایی کاملا جهانشمول و زمانناپذیر یافت. برای مثال، نظریههایی مانند دیدگاه میلتون فریدمن درباره رابطه پول و تورم، در بسترهای تاریخی و نهادی خاص خود قابل فهم هستند و در دورهها و شرایط متفاوت، نتایج یکسانی تولید نمیکنند. از این رو، تحلیلها باید همواره در بستر تاریخی، نهادی و اقتصادی خود انجام شوند.
وی تاکید کرد: در دهههای مختلف، از جمله از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۷ در کشورهای پیشرفته مشاهده میشود که رابطه میان نقدینگی و تورم تغییر کرده و دیگر نمیتوان با یک الگوی ثابت همه دورهها را تحلیل کرد و همه به شرایط بستگی دارد. این نشان میدهد که علیت در اقتصاد تابع شرایط و زمینهها است و نمیتوان آن را به یک رابطه ساده و خطی فروکاست. در تحلیلهای توسعه، نباید به کلیشهها و دستمایههای محدود بسنده کرد. توسعه نیازمند نگاه جامع و متناسب با پیچیدگیهای واقعی جامعه است. راهحلهای کوتاهمدت ممکن است وجود داشته باشد، اما مسئله اصلی توسعه، حل مسائل بلندمدت و ایجاد تحول در ذهنیتها و ساختارهاست.
وی افزود: نمیتوان با برداشتهای کلیشهای و منابع محدود، مسیر توسعه را طی کرد و انتظار داشت با چند اقدام مقطعی به نتیجه پایدار رسید. توسعه نیازمند درک عمیق از پیچیدگیهای اجتماعی، اقتصادی و نهادی است و این درک باید در سطح مسئولان، حاکمان و مردم نهادینه شود. توسعه یک ضرورت منحصر به فرد است و قابل تقلیل به انتخابهای ساده و دوگانه نیست. در این میان، نقش افرادی مانند دکتر فرشاد مومنی که سالها در حوزه پژوهش، آموزش و نظریهپردازی توسعه فعالیت کردهاند، نقشی اساسی و تعیینکننده است و این تلاشها در واقع بخشی از مسیر شکلگیری فهم عمیقتر از توسعه در کشور محسوب میشود و کار بزرگی است.
استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی به تشریح مفهوم نهادگرایی پرداخت و اظهار کرد: اگر جامعه بخواهد در مسیر رشد پایدار و پیشرفت قرار گیرد، ناگزیر باید به یک چارچوب فکری توسعه پناه ببرد. تحقق این امر مستلزم بازنگری جدی در کیفیت آموزش علوم اجتماعی است. اگر به مسئله کیفیت توجه نشود و جایگاه علمی افراد بهدرستی مشخص نگردد، ظرفیتهای موجود نیز بهدرستی بالفعل نخواهد شد. از این رو، کار کسانی که در حوزه توسعه فعالیت میکنند، به دلیل ضرورتی که برای پیشرفت جامعه دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
وی خاطرنشان کرد: در طول حدود ۳۰ سال همکاری، مشاهده شده که برخی از استادان، از جمله دکتر فرشاد مومنی، نقش مهمی در آموزش، پژوهش و همراهی با دانشجویان ایفا کردهاند. این همراهیها، از راهنمایی پایاننامهها تا داوریهای دقیق و سختگیرانه، در بسیاری از موارد به ارتقای سطح علمی دانشجویان منجر شده است. در برخی موارد، این رویکرد باعث شده است که حتی دانشجویانی که با دشواریهایی در مسیر تحصیل مواجه بودهاند، با راهنمایی و پیگیری استادان مسیر خود را ادامه دهند. این نوع برخورد علمی، اگرچه سختگیرانه بوده، اما در نهایت با هدف ارتقای کیفیت آموزش انجام شده است.
نمیتوان اقتصاد دهه ۶۰ به سایر دورهها تعمیم داد
این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه با اشاره به ضرورت پرهیز از سادهسازی در تحلیلهای اقتصادی و تاریخی اظهار کرد: در تحلیل مسائل اقتصادی، نباید به برداشتهای سطحی و کلیشهای بسنده کرد. بهعنوان نمونه، در برخی مقاطع تاریخی، از جمله دهه ۱۳۶۰ با وجود محدودیتهای جدی اقتصادی و درآمدهای ارزی محدود، رشدهای قابل توجهی در برخی شاخصها مشاهده شده، اما این شرایط قابل تعمیم به همه دورهها نیست و نمیتوان آن را بهعنوان یک الگوی ثابت در نظر گرفت. در همان دوره نیز شرایط خاصی وجود داشته که نمیتوان آن را از زمینههای تاریخی و اقتصادی جدا کرد. برای مثال، تغییرات در درآمدهای نفتی، شرایط تحریم و ساختارهای اقتصادی، همگی در شکلگیری نتایج اقتصادی نقش داشتهاند. بنابراین مقایسههای سادهانگارانه میان دورههای مختلف، تحلیل را از دقت لازم خارج میکند.
شاکری با تأکید بر اهمیت نگاه واقعبینانه به سیاستهای اقتصادی اظهار کرد: حتی در حوزه سیاستگذاری اقتصادی باید از سادهسازی پرهیز کرد. در برخی موارد، برداشتهای غیرتخصصی از مفاهیم اقتصادی میتواند به تحلیلهای نادرست منجر شود. از این رو، درک دقیق زمینهها و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، یکی از اصول اساسی در تحلیل علمی است. در بسیاری از موارد، آنچه بهعنوان نقد یا تحلیل مطرح میشود، اگر بدون توجه به مقدمات نظری و تاریخی بیان شود، نمیتواند تصویر دقیقی از واقعیت ارائه دهد. تحلیل علمی نیازمند صبر، دقت و تسلط بر پیشفرضهای نظری است و نمیتوان آن را به گزارههای ساده و کوتاه تقلیل داد.
استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، با اشاره به جایگاه اخلاقی و علمی برخی استادان دانشگاه اظهار کرد: در جلسات متعدد، بهویژه جلسات فرهنگی در دهه ۱۳۸۰، مشاهده کردهام که آقای مومنی با نهایت مهربانی، متانت و سلامت رفتاری، اختلافها و مشاجرات را مدیریت میکردند و در عین حال با دانشجویان، همکاران و سایر افراد با رویکردی آرام و علمی برخورد داشتند؛ بهگونهای که میتوان گفت با «پنبه سر میبریدند» و تنشها را بدون ایجاد تنش جدید فرو مینشاندند. از این رو بنده واقعاً برای ایشان دعا میکنم و امیدوارم شرایط اخیر جسمی که برایشان پیش آمده و موجب نگرانی شده بود، برطرف شود. در آستانه بازنشستگی، جای خالی ایشان در دانشکده کاملاً احساس میشود و حضورشان برای مجموعه علمی دانشگاه همچنان ارزشمند و اثرگذار است.
شاکری افزود: انسان زمانی که از انگیزههای غیرعلمی مانند قدرت، ثروت و موقعیتهای اداری فاصله میگیرد، میتواند با آرامش بیشتری سخن بگوید و به فهم عمیقتری از مسائل برسد. چنین افرادی معمولاً از دلبستگیهای روزمره و تغییرات سریع برای پست و موقعیت فاصله دارند و همین امر موجب میشود مسیر علمی خود را با ثبات و آرامش بیشتری طی کنند. این ویژگی در برخی از استادان برجسته مشاهده میشود که در طول سالها فعالیت علمی، همواره با همین رویکرد پیش رفتهاند. بسیاری از دانشجویان مستعد در طول این سالها فارغالتحصیل شدهاند و امروز نیازمند سازماندهی و هدایت دقیقتر هستند. مسئله توسعه و آموزش در علوم اجتماعی باید بهصورت نظاممند، عمیق و مستمر دنبال شود تا بتواند اثرگذاری واقعی در جامعه داشته باشد. صرف فعالیتهای پراکنده و غیرمنسجم نمیتواند پاسخگوی نیازهای پیچیده کشور باشد.
این استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی تصریح کرد: لازم است کاری انجام شود که اندیشه توسعه در کشور ماندگار، تکثیر و نهادینه شود و به افراد خاص یا مقاطع زمانی محدود وابسته نباشد. این اندیشه نباید در چارچوبهای محدود باقی بماند، بلکه باید در سطوح مختلف علمی و اجتماعی گسترش یابد. در نهایت، آنچه اهمیت دارد استمرار کار علمی و پرهیز از وابستگی آن به افراد یا شرایط مقطعی است. اگر چنین رویکردی دنبال شود، میتوان امیدوار بود که مسیر توسعه فکری و علمی در کشور تداوم پیدا کند و از ظرفیتهای موجود به شکل مؤثرتری استفاده شود.
انتهای پیام
